پاورپوینت کامل هنر سنّتی و اسلامی ۸۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل هنر سنّتی و اسلامی ۸۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل هنر سنّتی و اسلامی ۸۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل هنر سنّتی و اسلامی ۸۲ اسلاید در PowerPoint :
۴۰
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
«الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یسْجُدانِ وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ؛ و آسمان را افراشت و میزان را وضع کرد. . . »
میزان چیست؟در پایین ترین، ساده ترین و مادّی ترین ترجمه فارسی، آن را ترازو می نویسند؛ امّا میزان بسیار فراتر از ترازو است.می توان بهتر گفت که میزان، تناسبات و نظم الهی موجود در خلقت است؛ متوازن، متناسب، جمیل، زیبا و هارمونی. ۱
ترازوی بازار نیز شامل این گستره می شود. یکی با دست بردن در ترازو، میزان را خراب می کند، دیگری با دست بردن در تناسبات و توازن های الهی موجود در خلقت؛ چه تغییر مسیر یک رودخانه باشد یا دستکاری آب و هوا یا ساخت بناها و اشکالی خارج از هنرهای سنّتی ساخته شده بر اصول و میزان. این است خلاصه کار آنها که خلقت و کار خدا را ناقص می بینند و به پیروی از کاهنان باستانی اشان، می خواهند به زعم خود خلقت خدا را بهتر کرده و با او رقابت کنند.
چه کسی میزان را تعیین می کند؟ تناسب چیست؟ متر از کجا آمد؟ فوت و یارد و میل و زرع و وجب از کجا؟ بالأخره کی و چرا گفتند که «انسان میزان همه چیز است؟» ۲امروزه هم که گفته می شود همه اینها نسبی و قراردادی اند و بر همین اساس، آنها را عوض کرده و هرکس به میل و میزان خود، سَبکی جدید خلق می کند.
خشت اوّل: منظور ما از سنّت، امری ساخته انسان نیست. سنّت حقیقی، امری قدسی است که از الله عزّوجلّ به سوی ما، پایین می آید؛ سنّتی که همه چیز را در بر می گیرد: دین جامع. این را اسلام به ما می آموزد و تمام تمدّن های سنّتی دیگر نیز در چنین موضوعی متّفق القولند. سنّت، تجربیات جمع شده قومی و انسانی نیست. اگر امروزه عدّه ای آن را سنّت می گویند، اشتباه می کنند.
«سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا؛ درباره کسانی که پیش تر بوده اند [همین ] سنّت خدا [جاری بوده ] است و در سنّت خدا هرگز تغییری نخواهی یافت. »
صحبت از سنّت، صحبت از اصول خاموش نشدنی الهی و کارکردهای آنها در لحظات مختلف زمان و مکان است. صحبت از تداوم تعدادی معلوم از فرم ها و دکترین های مقدّسی است که وسایلی اند که از طریق آنها، تعالیم سنّت در درون بنی آدم تحقّق می یابد. سنّت نه رسم است، نه عادت، نه آداب و مدّ عصری گذرا. سنّت که اصلی ترین عنصر آن دین است، تا زمانی که تمدّنی که آن را آورده و مردمی که از آنها نیرو می گیرند، زنده اند، زنده است. . . ۳
آنها که سنّت را ساخته بشر می دانند، همان هایی هستند که قوانین الهی را نیز بشری می دانند. این همه، قراردادهایی است بر اساس روح زمانه: زیتگیست. ۴ محصول نهایی نظام تحمیق و بی ادبی اجباری سکولار این است: خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو. نمی توانی به عقب برگردی. پس با همه چیز کنار بیا. کجای سنّت ما چنین می آموزد؟ اگر چنین می آموخت، نقل قول هایشان را از احادیث سنّتمان می آوردند. این روشنفکران دینی که خیلی هم بدشان نمی آید با این روح زمانه کج، وارونه و فرانکشتاینی ۵ کنار بیایند.
سنّت الهی به اصل مرتبط است؛ مرکز دایره. هرکس به قدر شعور و فهم خود، به آن اصل نزدیک می شود و آنکه نزدیک نشود هم در فاصله امن و درستی از مرکز دایره، همانند پروانه ای حرکت می کند.
علوم سنّتی به این اصل متصّل بودند؛ بر عکس علوم جدید که به آن متّصل نیستند. مادّه تکثیر و از اصل روح دور می شود. پایین ترین مراتب علوم سنّتی نیز از اصل گسسته شده و هریک راه ترکستانی پیش گرفتند. نتیجه، علوم دنیوی امروزی ماست. اینها. . . تعالیمی بودند زمانی برای همه مردمان آشکار؛ امّا امروزه در غرب و در میان غرب زدگان، فراموش شده اند. این از زمانی که رنسانس می نامند، آغاز شد. شروع ذهنیت مدرن. . . ۶
هنر و هندسه مقدّس، ارتباطشان را از دست دادند و نتیجه، بی نظمی، آشوب و زشتی شد. ریاضیات، درکش را از معنی و مفهوم اعداد از دست داد و شد حساب محض؛ مصنوعی و میت. هدف هنرمند سنّتی، نشان دادن خودش نبود؛ او بنده بود و بندگی می کرد و لحظه ای یادش نمی رفت که «هو المُصَوَّر و هو أَحسَنُ الخالِقین». خود را صیقل می داد. بر اساس اصول می زیست و ریتم الهی را که تمام خلقت رعایت می کند، رعایت می کرد و وسیله ای می شد برای تجلّی مفاهیم عالی. این هنرمندان کم نبودند. هر مؤمنی هنرمند بود. در تمدّن سنّتی، هر انسانی یک هنرمند ویژه بود. در دنیای مدرن هر هنرمندی یک انسان ویژه است. برای همین موزه نداشتند. برای همین خیلی مهم نبود اگر یک- به اصطلاح ما- شاهکار هنری خراب می شد و از دست می رفت، آن را دوباره می ساختند؛ چون علم و هنر و ذوقش بود. بهتر می ساختند! از خرابی مغول ها بدتر داشتیم؟ ببینید همان ها طی یکی، دو نسل چه شاهکارهای هنری ای را از نو ساختند! تکرار نکردند؛ خلّاقانه و زیبا، در مدار سنّت. از هنر گورکانیان «هند» تا ایلخانان و عثمانیان و. . . . حالا ما لُنگ و کاسه حمّام آنها را در موزه می گذاریم و در ظرافت و هنرمندیشان حیرت می کنیم. آنها هنرمند بودند. تک تکشان. اکثر ما مصرف کننده ایم و پیرو هوا و هوس. یک مشت هنرمند و طرّاح قلیل در جهانی که یکسان سازی را به جای وحدت ۷ می فروشد، هر روز، همه را بیشتر شبیه هم می کنند. به قول مرحوم معمار مصری، حسن فتحی: یک رعیت سنّتی، درباره هنر حرّافی نمی کند. آن را می سازد؛ هر روز، هر جا.
انسان واقعی به هرچه دست می زند، آن را زیبا می کند. انسان مصرفی جدید، اسرافانه مصرف می کند؛ آنچه دیگران برایش می بُرند و می دوزند و نام هایشان را داغ کفلش می زنند. ۸ خلّاقیتش را هم مثل شعورش بسته و دور انداخته، کلیدش را هم گم کرده اند.
آن گمنامان سنّتی، حقیقتاً به معنی پاک کلمه، اصیل و خلّاق بودند. ارجینال بودند. باید تجلّی دادن، اصلی ارجینال باشد؛ نه با غرور و عُجب یک شخص. قبل از آن باید توان دیدن و بصیرت در شخص حاصل شود. شناخت یک اصل، اراده و میل به دنبال کردن قوانین سنّتی و کناره گیری از مطالب گذرا و نفسانی است. . . . چرا این همه نظم و زیبایی و آرامش، در طبیعت و هنرهای سنّتی تمام اقوامی که بر اساس و در توازن با آن طبیعت عمل می کنند، وجود دارد؟چشم ها را باز کنید و از نو تمام چیزهایی را که سرسری از کنارشان رد می شدید، ببینید. به همه چیز دوباره نگاه کنید. گویی اوّل بار است که می بینید. روی این شعر دوباره فکر کنید:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
متوجّه دنیایی خواهید شد که گویی در ورای حجابی بوده است؛ متوجّه نظمی گیج کننده در ابتدا و سپس آرامش دهنده و خواهید گفت کی مخفی بودی که پیدایت نکنند؟ کی دلیلی بر وجودت نبود که اینها این قدر حیرانند؟! کورند و کر. خواهید فهمید قلوب مُهر زده و چشمانی که نمی بینند، یعنی چه.
«صُمٌّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یرْجِعُونَ؛ ۹ کر و لال و کورند؛ بنابراین راه نمی یابند. » «أَکثَرُهُمْ لا یعْقِلُونَ؛ ۱۰ بیشتر آنها تعقّل نمی کنند. » «مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیک وَ مَتَی بَعُدْتَ حَتَّی تَکونَ الْآثَارُ هِی الَّتِی تُوصِلُ إِلَیک عَمِیتْ عَینٌ لَاتَزَالُ [تَرَاک ] عَلَیهَا رَقِیباً وَ حَسَرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّک نَصِیبا کیفَ تَخْفَی وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ أَمْ کیفَ تَغِیبُ وَ أَنْتَ الرَّقِیبُ الْحَاضِرُ؛ ۱۱
کی نهانی که نیازمند برهانی باشی که بر تو دلالت کند؟ کی دوری که به وسیله آثار به تو رسند؟ کور باد آن چشمی که تو را دیده بان خود نبیند! و زیان دیده است بنده ای که نصیبی از محبّتت ندارد!
چگونه پنهانت می کنند، در حالی که تو ظاهری یا چگونه تو را غایب می دانند، در حالی که تو دیده بان و حاضری؟». . . خواهید فهمید که اگر خداوند فقط یک مگس را خلق کرده بود یا یک برگ یا یک گربه یا تک بید ساده ای که دور چراغتان در شب می پرد، همان قدر عظیم و کافی بود که تا ابدالآباد تسبیحش گوییم. او همانی است که نمرود را با یک پشه کشت و چه زیبا گفت که اگر همه اشان جمع شوند، یک مگس نمی توانند، خلق کنند و اگر مگسی چیزی از آنها بگیرد، همه اشان عاجزند! اینانند آنها که خود را در غرور و حماقتشان خالق می بینند.
سُبحانَ الله! تجلّی بینهایت را ببینید که واقعاً تکراری در آن نیست. لا تکرار فی التجلّی. خلّاقیت را ببینید؛ چند نوع پرنده؟ چند نوع گیاه؟ چقدر رنگ؟ تازه همه اینها در حدّ حواسّ محدود ما که واقعاً در مقایسه با آنچه حس نمی کنیم و علم جدید قبول دارد، همانند امواج و نورهای ماورای حواسمان، هیچند. ما کوریم و ببینید برای همین کوری امان، چه تجلّی ای نموده و چه خلقتی نشانمان داده؟! و باز کفر می گویند که کجاست و چرا خود را نشان نمی دهد؟
سُبْحَانَک مَا عَبَدْنَاک حَقَّ عِبَادَتِک و تبارکت یا الله یا احسن الخالقین. با معصومیت کودکی و چشمی باز، در طبیعت سیر کنید و شکر و حمد بگویید که زنده اید و این معجزه هر روز را می بینید: معجزه حیات. زنده ایم و می بینیم این خلقت بینهایت جمیل را. و این است هنر مقدّس؛ درک و شناخت این تناسبات و نقوش و به کار بردنشان در زندگی سنّتی، موسیقی، معماری، خط و نقّاشی.
هر مخلوقی سمبل و نشان از چیزی است که قابل بیان در این بعد و واقعیت، به آن شکل عُلوّش نمی باشد. پس در این واقعیت به این شکل تجلّی می یابد. گره، ستاره های چهار و پنج و شش پر و غیره، در عالم ما به این شکلند و در ملکوت، اشکالی دیگرند. می توان گفت همه چیز سمبل است؛ الفبا از اوّل سمبل بوده؛ در بعضی جاها این شکل را بیشتر نگاه داشته (چینی) و بعضی جاها فراموش شده است (لاتین).
الفبای عربی را بالاترین و زیباترین خطّ نمادین می دانم. از غربیان، گوته درباره این الفبا چنین گفت: . . . در هیچ زبان دیگری، روح، کلمه و شکل حروف به این اصالت و ترکیب شکل نگرفته اند. . . ۱۲ صلات را در احمد (ص) ببینید. تمام مدّت این نام در دسترستان بود. چقدر ورای معمول، روی آن فکر کرده اید؟ این نمونه را از خودمان در نیاورده ایم. از استادان و علمای قدیم بپرسید. این گونه فکر کردن و نگاه کردن به همه چیز و متوجّه شدن به این امور، زمانی در تعلیم و تربیت سنّتی ای که حقیقتاً هوشمندی را تربیت می کرد، آموخته می شد.
سمبل ها، هم آشکارند و هم مخفی. هم حرف می زنند و هم سکوت می کنند. برای هرکس، قدر فهمش حدیث می گویند. همین، آنها را وسیله ای خوب برای امور و علوم باطنی می کند. برای همین، بسیاری جوامع مخفی در طول تاریخ از سمبل ها برای تعالیمشان استفاده کرده اند. این را هم بگوییم که رازداری، فقط در جوامع تاریک و پلید نیست. در اسلام هم رازداری داریم.
آنکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
در زیارت «جامعه کبیره» خطاب به امام می گوییم: «یا حَفَظَهَ سِرِّ الله؛ ای رازنگهدار خداوند!» این انسان مدرن است که دشمن رازداری است. حواسمان باشد در دشمنی با باطن الباطل، پیرو تفکرات مدرن نشویم. علمای قدیم می گفتند مثلًا حدیث ثواب انگشتر را به همه کس نگویید که نمی فهمند و در نفهمی اشان دین را مسخره می کنند. حالا چه؟
عارفی بزرگوار صلواتی مخصوص را پس از طی مدارجی به عدّه ای قلیل می آموخت. حالا کتاب چاپ می کنند، هزار هزار و آن را به همین نقل قول، صفحه اوّلش چاپ می کنند و خجالت هم نمی کشند. تکثیر بی ملاحظه «جواهر»، آن را خراب می کند. برادران! حرف جا دارد. ببینید قدمای ما برای یک کلمه چطور می نوشتند و ما چطور می نویسیم؟! برای یک شیر آب، چه تدارکاتی می دیدند و ما چه تدارکاتی می بینیم؟! این چیزها فکر می خواهد؛ فکری که ان شاءالله بهتر از صد سال عبادت از سر عادت است. اوّل باید آدمی تشنه باشد تا آب بخواهد. بعد اگر کسی آمد و آب خواست، خیسش نکن! کمی آب بده. آرام، آرام. اگر باز تشنه بود، بیشتر بده. این تفکر کجا و سرازیر کردن زیباترین حکمت ها روی سر مردم به سبک ترین و بی ملاحظه ترین اشکال و شیوه های ممکن، کجا؟
نقوش هندسی اسلامی برای هرکس پیامی و عمقش بستگی به بصیرت آن شخص دارد. از حدّاقل آرامش در سیر کردن در رنگ ها و تناسبات آرام بخش و متوازن آنها برای بنده خدایی خسته از شلوغی شهر و مشغله؛ سیر و نگاهی که روح را می نوازد تا حکمت ها و رازهای الهی برای علمای باطن تا کشف پیچیده ترین فرمول های ریاضی برای ریاضی دانان مدرن که از چنین فرمول های پیچیده ریاضی د
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 