پاورپوینت کامل از گذشته ها … ۲۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل از گذشته ها … ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از گذشته ها … ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل از گذشته ها … ۲۸ اسلاید در PowerPoint :

۱۶

خاطره ای از معلمم

سال های تحصیل در مدرسه خیلی زود می گذرد و چیزی جز خاطره از آن روزها باقی نمی ماند .

این بار به مناسبت روز معلم سراغ دانش آموزان قدیمی تر رفتیم، بله، همان هایی که برخی شان الان معلم های با سابقه ای شده اند،
از آنها خواستیم خاطره ای از معلم شان یا از دوران معلمی خودشان تعریف کنند .

علی آقا غفار (قصه نویس):

خاطره من مربوط به ۳۵ سال پیش می شود . من آن موقع در دوره ابتدایی درس می خواندم و معلمی داشتم که خیلی خشن و
بداخلاق بود .

یک روز که باران تندی هم می بارید و من داشتم به سر کلاس او می رفتم، از عجله و وحشت زیادی که داشتم که مبادا دیر به سر
کلاس اش برسم، ناگهان پایم داخل جوی رفت و اوضاع خیلی بدی پیدا کردم و از طرفی هم لباس هایم در باران خیس شده بود، اما
به جای اینکه نگران سرماخوردگی ام باشم، نگران دیر به کلاس رفتن و کتک و دعوای معلمم بودم . خلاصه با هر سختی بود به
مدرسه رسیدم و وارد کلاس شدم، اما برخلاف انتظارم وقتی معلم مرا با آن وضع دید، دلش سوخت و صندلی خودش را کنار
بخاری گذاشت و مرا روی آن نشاند و کتم را که خیس شده بود از تنم درآورد و خلاصه خیلی مهر و محبت کرد که من اصلا فکر
نمی کردم و انتظار نداشتم .

من این خاطره ام را به شکل قصه ای به نام «یک روز بارانی » نوشته ام .

دکتر یعقوب آژند (مترجم و مدرس دانشگاه):

معلم کلاس اول ابتدایی ام را هرگز فراموش نمی کنم . او حق بزرگی بر گردن من دارد . او الفبا را به من یاد داد و نقطه آغاز حرکت
من بود . هیچ وقت فراموشش نکردم و او در ذهن من جای داشت .

سال های سال گذشت تا حدود ۱۵ سال پیش که دوباره او را دیدم، اما این بار او شاگرد من در دانشگاه شده بود . معلم کلاس اولم
حتی نام و فامیلی اش را هم تغییر داده بود، اما من او را شناختم . بعد از کلاس درس خیلی با او صحبت کردم و سعی کردم آن
سال ها را به خاطرش بیاورم . من به این معلمم خیلی مدیونم چون هرچه که آموختم و هرچقدر که پیشرفت کردم زیر سایه
خدمت او بود .

محسن پرویز (نویسنده):

حدود سال های ۶۰ – ۵۹ بود . سال آخر دبیرستان بودم . یادم می آید که دبیر شیمی ای به نام آقای محمدی راد داشتیم . ایشان از
معلمان نمونه و زحمت کش مدرسه بودند و از ابتدا تا انتهای ساعت درس سرپا بودند و برای بچه ها خیلی زحمت می کشیدند . من
به آقای محمدی راد خیلی ارادت داشتم .

در همان سال ها یکی از دوستانمان به جبهه رفتند و وقتی از جبهه برگشتند طبیعتا به دلیل غیبتشان از درس ها عقب افتاده
بودند و احتیاج به کسی داشتند که درس ها را برای ایشان توضیح دهند . از طرفی آقای محمدی راد معلم ما، بارها گفته بودند که
من سعی می کنم هیچ وقت معلم کنکور و تدریس خصوصی کسی نشوم و ترجیح می دهم همه تلاش خود را سر درس مدرسه همه
بچه ها بکنم و فرقی برای کسی قائل نشوم، اما با این اوصاف، ایشان تدریس خصوص دوست ما را که به جبهه رفته بود قبول کردند .

آقای محمدی راد دو ساعت بعد از تمام شدن کلاس به ایشان درس دادند تابه سطح بقیه بچه ها رسیدند . اتفاقا آن دوستمان در
کنکور در رشته مهندسی شیمی پذیرفته شدند ولی بعدها ایشان شهید شدند .

برای همین، خاطره آقای محمدی راد به عنوان معلمی که ایثار و از خودگذشتگی نشان دادند همیشه در ذهن ام باقی مانده است .

۱۷ – ۱۶ سال از آن دوران گذشت و خداوند توفیق حج عمره را به من عطا کردند . یکی از روزها در سفر حج، سر میز ناهار چهره
آشنایی را دیدم، اما خاطرم یاری نکرد . نصفه روزی گذشت و من تازه فهمیدم این چهره آشنا همان آقای محمدی راد خودمان است
. ایشان را پیدا کردم و با او صحبت کردم . چون سال ها گذشته بود و ایشان شاگردان زیادی هم داشتند طبیعتا مرا به خاطر
نمی آوردند .

خلاصه یک روز که برای دیدن مسجدی در مکه می رفتیم مفصلا با هم صحبت کردیم . ایشان می گفتند: «در آن سال ها بعضی از
همکاران من از انواع و اقسام راه ها پول درمی آوردند . اما من اهل این کارها نبودم الان هم شکر خدا وضع خوبی دارم و خدا توفیق
می دهد که هر سال به اتفاق همسرم به حج عمره مشرف می شویم . حتی حالا هم شاگردانم با اصرار، فرزندانشان را برای تدریس
پیش من می فرستند و من از زندگی ام راضی هستم » .

محمود حکیمی (نویسنده):

از دوران تدریس در مدارس مختلف خاطرات زیادی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.