پاورپوینت کامل زمزم (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل زمزم (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل زمزم (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل زمزم (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۳۰
سرآغاز پیدایش زمزم
هرچند از تواتر روایات کعبه و زمزم، می توان به یقین رسید که چشمه زمزم از دوران
حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام پدیدار گشته و این مطلب، صرف نظر از جزئیات آن، مورد
تایید همه مورّخان و راویان است، لیکن با این حال به عنوان یک دیدگاه، می توان ازگفتار
کسانی یاد کرد که پیشینه زمزم را به عهد آدم رسانده اند و پیدایش آن را با نهاده شدن سنگ
نخستین کعبه به وسیله وی، همزمان دانسته و در پاره ای اشعار از آن سخن گفته اند.
«خویلد بن اسد بن عبدالعزّی» (پدر حضرت خدیجه علیهاالسلام ) خطاب به عبدالمطّلب
می گوید:
اقول و ما قولی علیک بسبّه
الیک ابن سلمی أنت حاضر زمزم
حفیره ابراهیم یوم بن هاجر
و رکضه جبریل علی عهد آدم(۱)
«می گویم، و گفته من برای تو ناروا و نابسزا نیست، دریاب سخن مرا ای فرزند سلمی
(عبدالمطّلب). تویی حفرکننده زمزم.
چاه ابراهیم در روزگار پسر هاجر، و اثر ضربت جبرئیل در عهد آدم علیه السلام .»
گفتنی است که به جز شعرخویلد، روایت یا شعر یا نوشته تاریخی دیگری در این باره
به نظر نرسید و چنانکه اشاره شد، بیشتر و بلکه تمام مورّخان و اهل حدیث، پیدایش زمزم را
به عهد ابراهیم علیه السلام مربوط دانسته و اسناد روایی، در این خصوص، وحدتِ نظر دارند، هرچند
در جزئیات آن اختلاف های جزئی مشاهده می شود؛ مثلاً برخی جوشش آب از زمزم را به
سودن پاشنه پای اسماعیل بر زمین نسبت داده اند و گروهی گفته اند که ساییدن پای جبرئیل
یا دست و یا شهپر او که در صورت انسانی ظاهر شده است، باعث به وجود آمدن آب شده
است.
نظریه سوّمی نیز هست که معتقد است اسماعیل آن را با کلنگ حفر کرد(۲) یا ابراهیم آن
را حفاری نمود(۳) که این دو گفته اخیر و مفاد آن، با سودن پای اسماعیل یا جبرائیل و جوشیدن
آب زمزم منافاتی ندارد. چه، طبیعی است که اگر بخواهند چشمه ای را به صورت چاه درآورند
باید آن را حفر کنند تا به سرچشمه اصلی برسند و آب بیشتری فراهم آید و ماندگار شود.
بنابراین، جای تردیدی نیست که سرآغاز پیدایش چشمه یک اتفاق غیرعادی و تحت امر الهی
بوده و به صورت چاه درآمدنش به دست بشر و با حفاری او انجام شده است.
زمزم پدیده ای تاریخ ساز
پیش از پرداختن به جزئیات مورد اختلاف، شایسته و سزاست ماجرایی را که به پدیدار
شدن زمزم انجامید و قلّه باشکوهی است در تأسیس کعبه و حج و تاریخ مکه و حرم و نکات
زیبایی را دربر دارد، به استناد روایات و تاریخ از نظر بگذرانیم و سپس به تحلیل جزئیات آن
بپردازیم.
درخصوص هجرت ابراهیم از شام به حجاز و آوردن همسر و فرزندش (هاجر و
اسماعیل)، روایات فریقین تقریباً همسان است و همه بیانگر یک حادثه مهم تاریخی
می باشد؛ رویدادی که سرآغاز تحوّلی بزرگ در تاریخ بشر و رسالت های الهی و بنای کعبه و
شهر مکه و تشریع حج و استمرار آن تا قیام قیامت گردید و آن واقعیت تاریخی همچنان در
مناسک و شعائر حج منظور گشت تا جاودانه شود و از خاطره ها محو نگردد و به عنوان فصلی
درخشان از تاریخ موحّدان بیادگار بماند و درس آموز انسان ها باشد. یکی از این شعائر زمزم
است که آب و آبادانی را به سرزمین مکه و دیار پیامبران آورد. چه، حیات هرچیز به آب است؛
«وَ جَعَلْنا مِنَ الماء کُلّ شَی ءٍ حَیّ» آن هم نه یک آب معمولی، بل چشمه ای که به امر الهی و
مباشرت جبرئیل جوشید و با دست اندرکاری ابراهیم و اسماعیل و پاسداری هاجر استمرار
یافت تا سرچشمه بقای کعبه و حج و رویش نسل مبارک و شکوفایی شجره پاک نبوت در
امّ القرای توحید باشد و با جاری بودنش در عصرها و برای نسل ها، آن چشمه آب حیات
معنوی را تفسیر کند و آن اعجاز بزرگ را گواه صدق گردد.
باری، ماجرای آن هجرتِ تاریخی و تنهایی آن مادر و کودک در آن سرزمین سوزان و
خاموش و در میان کوه های سیاه و سوخته را، روایات اسلامی به تصویر کشیده است:
محدّث گرانقدر، علی بن ابراهیم، از پدرش ابراهیم بن هاشم و او از نضر بن سوید و او از
هاشم بن سالم از امام صادق علیه السلام آورده است:
«ابراهیم در بادیه شام سکونت داشت همین که هاجر اسماعیل را متولد ساخت، ساره
سخت اندوهگین شد و چون فرزندی نداشت به خاطر حضورِ هاجر، ابراهیم را می آزرد، ابراهیم
از این ماجرا به پروردگار بزرگ شکایت کرد، خداوند به او وحی کرد که داستانِ زن به دنده کج
ماند که اگر او را به حال خود واگذاری از آن بهره بری و اگر بخواهی آن را راست کنی خواهد
شکست. (و بدین ترتیب وی را به سازگاری با ساره توصیه فرمود). آنگاه ابراهیم را مأمور
ساخت که اسماعیل و مادرش را از آن سرزمین خارج سازد.
ابراهیم گفت: پروردگارا! آنها را به کجا برم؟ فرمود: به حرم من، مرکز امن من و نخستین
مکانی که از زمین آفریدم؛ یعنی مکه.
آنگاه خداوند جبرئیل را فرمان داد که «بُراق» را فرود آورد تا هاجر و اسماعیل و
ابراهیم علیهم السلام را حمل کند. و ابراهیم هرگاه از منطقه ای سرسبز که درخت و نخلستان و زراعتی
داشت، می گذشت، می گفت: جبرئیل! آیا اینجاست آن مکان امن؟ و جبرئیل پاسخ می داد: نه،
و راه را ادامه دادند تا به مکه رسیدند و در محل خانه کعبه فرود آمدند.
ابراهیم با ساره عهد کرده بود که از مرکب پیاده نشود و هرچه زودتر نزد او برگردد.
همین که فرود آمدند، در آنجا درختی بود که هاجر چادر خود را بر آن درخت افکند و با کودک
خویش در سایه آن قرار گرفتند.(۴) ابراهیم چون آنان را نهاد و خواست برگردد هاجر گفت:
ابراهیم! ما را در جایی که انیس و مونسی وجود ندارد و از آب و علف اثری نیست می گذاری و
می روی؟! و ابراهیم پاسخ داد: خدایی که مرا فرمان داده شما را در این مکان بگذارم، همو شما
را کفایت است. این بگفت و راهی شد و چون به محلی به نام «کداء» ـ کوهی در
ذی طوی ـ رسید روی به سوی آنان کرد و گفت:
رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَهَ
فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنْ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ.(۵)
«بارخدایا! من از ذریه خود کسانی را در وادی بی آب و علف اسکان دادم تا نماز را بپا دارند،
پس دلهایی را از مردم به سوی آنان متمایل گردان و از میوه ها روزی ده، باشد که سپاسگزاری
کنند.»
این بگفت و رفت و هاجر بماند با کودک شیرخوار و آن سرزمین سوزان! (و بنا به برخی
روایات، ابراهیم در میان اشک و آه منطقه را ترک گفت).(۶)
همین که آفتاب برآمد، اسماعیل تشنه شد و طلب آب کرد، هاجر برخاست و رهسپار آن
وادی شد که محل سعی بود (در میان صفا و مروه) و آنجا ایستاد و ندا داد: آیا در این وادی
انیس و مونسی یافت می شود؟ (هل بالوادی من انیس). و در حالی که دیگر اسماعیل را
نمی دید، بالای کوه صفا رفت و از آنجا به وادی نگریست و سرابی نظرش را به خود جلب کرد.
پنداشت آب است، باز به درون وادی شتافت و به سعی پرداخت و چون به مروه رسید و دیگر
اسماعیل را نمی دید، بار دیگر سرابی در ناحیه صفا درخشید. به وادی فرود آمد و در پی آب
روان شد، باز هم اسماعیل از نظرش غایب شد. برگشت تا به صفا رسید و با نگرانی چشم به
جانب اسماعیل دوخت و این حرکت را هفت مرتبه تکرار کرد و چون به شوط هفتم رسید و در
حالی که بر مروه بود، به اسماعیل نگریست، در حالی که آب از زیر پایش جوشیده بود! برگشت
و اطراف آن آب را که جریان داشت با رمل مسدود کرد و از اینرو زمزم نامیده شد.(۷)
در این روایت، سپس به تحوّل منطقه مکه با پیدایش آب زمزم و مهاجرت قبیله
«جُرْهُم» که یکی از قبائل یمنی بودند و در حوالی مکه بسر می بردند اشاره کرده و می فرماید:
«آن روز قبیله جُرْهُمْ در ذی المجاز (یکی از بازارهای معروف مکه) و عرفات فرود آمده
بودند، همین که آب زمزم در مکه پدیدار شد و پرندگان و حیوانات وحشی صحرا به آنجا رو
آوردند، جرهم که حرکت وحش و طیر را به آن دیار دیدند، آنها را ره گیری کردند و به آب
رسیدند و در آنجا یک زن و یک کودک را دیدند که در زیر درختی منزل گزیده اند و برای آنها
چشمه آبی پدیدار شده است!
آنها از هاجر پرسیدند: تو کیستی؟ و با این کودک در این جا چه می کنی؟
هاجر پاسخ داد: من مادر «اسماعیل» فرزند ابراهیم خلیل الرحمانم و این کودک فرزند
اوست. خداوند وی را فرمان داد که ما را در این جا سکنی دهد.
گفتند: آیا اجازه می دهید ما در نزدیکی شما باشیم؟
گفت: تا ابراهیم بیاید.
روز سوم فرا رسید و ابراهیم به دیدار آنها آمد.(۸) هاجر گفت: ای خلیل خدا، در این جا
قومی از جُرْهُم اند، می خواهند در نزدیکی ما منزل گزینند آیا به آنها اجازه می دهی؟ ابراهیم
پاسخ داد: آری. آنگاه هاجر به آنها اجازه فرود آمدن داد. آمدند و خیمه ها سرپا کردند و هاجر و
اسماعیل با آنان آشنا شدند و انس گرفتند. بار دیگر که ابراهیم به دیدنشان آمد، حضور مردم
زیادی را دید و بسیار خرسند شد.
اسماعیل کم کم بزرگ شد، جرهمیان هرکدام یک یا دو گوسفند به اسماعیل هدیه کردند
و هاجر و اسماعیل زندگی خود را با آنها گذرانیدند.
اسماعیل به حدّ بلوغ و جوانی رسید و خداوند ابراهیم را فرمود که خانه کعبه رابنا کند.
عرضه داشت: خدایا! در کدامین نقطه؟ فرمود: همان جا که قبه ای برای آدم فرود آمد و حرم را
روشن ساخت و این خانه همچنان سرپا بود تا توفان نوح رخ داد و زمین در آب غرق گردید.
خداوند آن قبه را بالا برد و دنیا غرق شد مگر مکه، از این رو، آن را بیت عتیق گفتند؛ زیرا از
غرق شدن در آب رهایی یافته بود. و چون خداوند ابراهیم را مأمور بنای کعبه نمود، او
نمی دانست کجا آن را بنا کند. خداوند جبرئیل را فرستاد تا جای خانه را با خطی مشخص کند و
پایه های آن را از بهشت نازل کرد و آن سنگی که خدا از بهشت فرستاد (حجرالأسود) از برف
سفیدتر بود و همین که دست کافران به آن رسید سیاه شد…».(۹)
صدوق رحمه الله در علل الشرایع، با اسناد خود از معاویه بن عمار و او از قول امام صادق علیه السلام با
عباراتی کوتاه تر آورده است.
و نیز عیاشی در تفسیر خود(۱۰) از قول امام کاظم علیه السلام داستان را به صورت خلاصه تر نقل
کرده اما کلماتی نیز آورده که در روایات پیشین نبود، در هرحال محتوا یکی است.
در منابع اهل سنت نیز داستان هجرت ابراهیم و خاندانش با همین مضمون و در برخی
موارد اندک تفاوت درج افتاده است.
تاریخ نگار معروف قدیمیِ مکه، ازرقی، در کتاب خود «اخبار مکه» از قول ابن عباس،
چنین می نویسد:
هنگامی که میان مادر اسماعیل و ساره، همسران ابراهیم، کدورت پیش آمد،
ابراهیم علیه السلام ، مادر اسماعیل را با فرزندش که کودکی شیرخوار بود به مکه آورد. هاجر مشک
کوچکی با مقداری آب همراه داشت که از آن می نوشیدند و بر بدن اسماعیل می پاشید و توشه
دیگری نداشت.
سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده که گفت: آنها را در کنار درختی که روی زمزم و
قسمت بالای مسجد قرار داشت آورد و در آنجا منزل داد و بر مرکب سوار شد که آنان را ترک
گوید. مادر اسماعیل به دنبال ابراهیم دوید و گفت: ما را به که می سپاری؟ ابراهیم گفت:
به خدای بزرگ. هاجر گفت: به رضای خدا تن می دهم. این بگفت و برگشت و کودک را در
آغوش گرفت و زیر آن درخت آمد و نشست و اسماعیل را در کنار خود نهاد و آن مشک را به
درخت آویخت و از آن می نوشید و بر بدن کودک می پاشید تا آب مشک تمام شد. کودک تشنه
و گرسنه و بی تاب گشت و به خود می پیچید و مادر نظاره می کرد و راه چاره نداشت. پنداشت
در حال جان دادن است. با خود گفت: از بچه دور شوم تا شاهد جان دادن او نباشم! به صفا
رفت و در نقطه ای ایستاد که کودک را زیرنظر داشته باشد و جستجو کند که آیا در آن وادی
کسی را می بیند. به مروه نگریست و گفت: میان این دوکوه رفت و آمد کنم تا کودک جان به
جان آفرین تسلیم کند و من حالت او را نبینم.
ابن عباس گوید: سه یا چهار مرتبه این مسافت را پیمود و در دل آن وادی جز رمل نبود
آنگاه نزد کودک آمد و او را در تب و تاب دید. با اندوه فراوان به صفا برگشت و همچنان
مسافت میان صفا و مروه را تا هفت مرتبه پیمود. ابن عباس از قول پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که
به همین خاطر مردم میان صفا و مروه طواف می کنند.
بالاخره هاجر نزد اسماعیل آمد و دید همچنان بی قرار است. در این حال صدایی شنید
اما کسی را نمی دید. هاجر گفت: صدایت را شنیدم، اگر می توانی به فریاد من برس. در این
هنگام جبرئیل ظاهر شد و هاجر همراه او حرکت کرد تا این که پای خود را به محل چاه کوبید و
به دنبال آن آب زمزم بیرون زد.
ابن عباس از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده است که مادر اسماعیل اطراف آن آب را با خاک
به صورت حوضچه ای درآورد تا آب تمام نشود و مشک را آورد و پر از آب کرد و نوشید و به
کودک نوشانید و بر بدن او پاشید».(۱۱)
مورخ معروف فاکهی نیز از سعید بن جبیر، از ابن عباس در ادامه حدیث پیشین، از رسول
خدا صلی الله علیه و آله اضافه نموده است که آن فرشته به هاجر گفت:
«تخافی علی أهل هذاالوادی ظمأ فانّها عین یشرب بها ضیفان اللّه ».(۱۲)
«بر ساکنان این وادی، از تشنگی بیمناک نباش، چه این چشمه ای است که میهمانان خدا از آن
خواهند نوشید.»
داستان این هجرت تاریخ ساز، افزون بر منابع متعدد اسلامی، در کتب پیشین نیز آمده
است.
بنابه نقل علامه مجلسی رحمه الله ، مرحوم سید ابن طاووس از علمای بزرگ امامیه در کتاب
«سعدالسعود» خود داستان هجرت خاندان ابراهیم (هاجر و اسماعیل) را از ترجمه تورات، سفر
نهم و دهم نقل کرده که البته در محتوا با منابع اسلامی تفاوت هایی دارد.(۱۳) و نیز «مطهر بن
طاهر مقدسی» از علمای عامه نیز در کتاب «البدأ و التاریخ» خلاصه داستان را از تورات آورده
است.(۱۴)
سرگذشت هاجر و اسماعیل
چنانکه در روایات پیشین ملاحظه کردیم هاجر و اسماعیل برای همیشه در حرم امن
خدا و جوار بیت عتیق و چشمه زمزم منزل گرفتند و قبیله جُرهُم به آنها پیوستند و هاجر و
اسماعیل از تنهایی رهایی یافتند و هسته اولیه جامعه مکه بدینگونه تشکیل شد. اسماعیل
گوسفندداری می کرد و تیراندازی را در میان قبیله جُرهُم آموخت. او به زبان عربی، که زبان
جرهمیان بود، سخن می گفت. جرهم تعدادی گوسفند برای او آوردند و این سرمایه اولیه وی
شد.(۱۵)
مورخان گویند: پس از آنکه هاجر و کودکش در جوار کعبه و زمزم اسکان داده شدند،
ابراهیم با علاقه شدیدی که نسبت به آنها داشت و به خصوص تنها فرزندش اسماعیل،
همه روزه به دیدار آنها می آمد و به قولی هر هفته یک بار و بنا به قول دیگر هرماه یکبار. و
پیمودن مسافت شام تا مکه به وسیله براق بود که خداوند در اختیار ابراهیم می نهاد.(۱۶)
خانه و آرامگاه هاجر و اسماعیل
پس از چندی و پیش از آنکه اسماعیل ازدواج کند، هاجر آن بانوی صالح و صابر وفات
یافت. اسماعیل مادر گرامی اش را در خانه خود،(۱۷) در محلی در جوار کعبه که بعداً به «حجر
اسماعیل» نامور شد، به خاک سپرد.
در روایتی از قول امام صادق علیه السلام آمده است:
«انَّ اسماعیل دفن اُمَّه فی الحِجْر وَ جَعَلَهُ علیا و جعل علیها حائطاً لئلاّ یوطأ قبرها».(۱۸)
«اسماعیل مادرش را در حِجْر به خاک سپرد و روی قبر مادرش را بالا آورد و در اطراف آن
دیواری بنا کرد تا قبرش پایمال نشود.»
ازرقی نیز در اخبار مکه از ابن جریح نقل کرده: پیش از آنکه ابراهیم و اسماعیل خانه
کعبه را سرپا کنند، هاجر درگذشت و در حجر به خاک سپرده شد؛ (فماتت اُمّ اسماعیل قبل أن
یرفعه ابراهیم و اسماعیل و دفنت فی موضع الحِجْر).(۱۹)
واز اینجا استفاده می شود که راه رفتن روی قبور که در فقه ما کراهت دارد، آن روز نیز
ناپسند بوده که این نشانه احترام به صاحب قبر است و شاید با همین فلسفه و حکمت های
دیگری است که هم اکنون طواف نیز باید از پشت دیوار حجر اسماعیل باشد و از داخل آن
صحیح نیست.
به علاوه همانگونه که از روایات دیگر استفاده می شود قبر جناب اسماعیل علیه السلام وگروهی
از پیامبران دیگر در حجر اسماعیل است.
مفضّل از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود:
«الحجر بَیت اسماعیل وفیه قبر هاجر وقبر اسماعیل علیه السلام »(۲۰)
«حجر خانه اسماعیل است و در آن جا قبر هاجر و قبر اسماعیل علیه السلام قرار دارد.»
معاویه بن عمّار نیز می گوید از امام صادق پرسیدم: آیا حجر جزو خانه کعبه است یا
بخشی از کعبه در آن قرار دارد؟ فرمود: نه، حتّی به قدر یک سر ناخن، ولی اسماعیل مادرش را
در آن دفن کرد و برای اینکه پایمال نشود آن را با حصاری از سنگ کاری محصور نمود و در
آنجا قبور پیامبران است؛ (… ولکنّ اسماعیل دفن أمّه فیه فکرِهَ أن توطأ فحجّر علیه حجرا
وفیه قبور الأنبیاء).(۲۱)
و نیز در روایت دیگر از اما صادق علیه السلام آمده است که: «در حجر دختران اسماعیل
مدفونند.»(۲۲) بدین ترتیب خداوند بانیان کعبه و ساکنان نخستین دیار مکّه و یادگاران زمزم و
صفا و مروه را در حرم امن و دامن مهر خویش و همسایگی خانه خود منزل داد و طواف را از
پشت حصار حجر؛ یعنی خانه و کاشانه و مأمن آنان مقرّر داشت تا برای همیشه حریم «جار
اللّه » این پاسداران اوّلیه بیت و حرم در پناه کعبه و بیت اللّه محفوظ بمانند؛ زیرا حفظ قبور و
آثار صالحان و اولیا و انبیا به معنای حفظ فرهنگ و آیین آنهاست و احترام به مسکن و مدفن
ایشان، احترام به مکتبشان است و الگوهای فضیلت و تقوا نباید از میان بروند. چه،
آرامگاهشان نمادی است از بقای فکر و ایده و آرمان آنها که در اینجا همان کلمه طیّبه توحید
و اخلاص و ایثار و فداکاری برای خدا و رضا و تسلیم در برابر تقدیر اوست که چشمه آب حیات
به معنای واقعی همین است و بس؛ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّه ُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ.
نگاهی به سرگذشت اسماعیل علیه السلام
بنا به گفته مورّخان، تولّد اسماعیل در سال ۱۹۱۰ قبل از میلاد مسیح و ۲۵۷۲ سال قبل
از میلاد خجسته حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بوده است.(۲۳) اسماعیل شیر خواره بود و به قول بعضی
دو ساله بود که همراه مادرش هاجر به جوار کعبه آمد(۲۴) و در آنجا نشو و نما یافت تا اینکه در
خدمت پدرش ابراهیم خانه کعبه را بنا کردند و پس از مرگ مادرش بازنی به نام «زعله» یا
«عماده» ازدواج کرد و پس از مدّتی او را طلاق داد و از او فرزندی نداشت. آنگاه «سیده» دختر
«حارث بن مضاض» را به زنی گرفت که از او فرزندانی پیدا کرد و ثمره این ازدواج دوازده پسر
بود.
اسماعیل تصدّی امر حرم را به عهده داشت و خداوند او را به پیامبری برگزید و برای
هدایت «عمالقه» و «جرهم» و قبایل یمن مأمور ساخت تا آنان را از پرستش بت ها بر حذر
دارد که گروهی ایمان آوردند و بیشتر آنها کفر ورزیدند.(۲۵)
جناب اسماعیل علیه السلام به قولی در سنّ یکصد و سی و هفت سالگی و به سخن دیگر
یکصد و بیست سالگی بدرود حیات گفت و در حجر اسماعیل مدفون گردید.(۲۶)
مسعودی در اخبار الزمان می نویسد: «اسماعیل دوازده پسر داشت و صد و سی و هفت
ساله بود که چشم از جهان بست و تدبیر امر کعبه را به پسرش عدنان وصیّت کرد و عدنان به
تولیت کعبه و تدبیر امور آن پرداخت. «واوصی الی ابنه عدنان بأمر البیت، فدبّر أمر
البیت».(۲۷)
بنیانگذاران امّ القری
هاجر و اسماعیل، این مادر و فرزند، که در سایه قیمومیّت شیخ الانبیاء، حضرت
خلیل اللّه علیه السلام پذیرای آن آزمایش تاریخی شدند و اجرا کننده آن طرح الهی در تأسیس
أمّ القرای توحید و بنای کعبه معظّمه و دعوت حج بودند در کنار خانه کعبه معتکف شدند و
مأوی گزیدند تا شاهد حضور میلیون ها انسان موحّد در مطاف عاشقان کوی حق باشند و
زائران بیت عتیق همه جا از طواف و کعبه و حجر اسماعیل و زمزم و صفا و مروه تا عرفات و
منا، به ویژه قربانگاه اسماعیل از آنها یاد کنند و خاطره پر رمز و راز آنها را زنده نگهدارند. و
شگفت داستانی است حج که سراسر آن ترسیم ایمان و صبر و جهاد و یادواره، فداکاری
خاندان ابراهیم است؛ خاندانی که آمدند در سرزمین مکّه بمانند تا خیمه توحید را سرپا کنند و
زمینه ظهور حضرت ختمی مرتبت محمّد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله را فراهم آورند و خاتم الانبیاء نیز که
آیینش بر ملّت حنیف ابراهیم بنیان شده(۲۸) و صورت تکامل یافته آن می باشد در احیای
همان خطوطِ ترسیم شده، به وسیله ابراهیم خلیل علیه السلام حج را روح و شکوهی دیگر بخشید و
به دور از آلودگی های شرک جاهلی، قوانین و فقه حج را تعلیم داد، چنانکه حضرتش در
حجّه الوداع، آداب و سنن این فریضه الهی را در عمل به مردم آموختند و از همین جا می توان
به راز زمزم پی برد که در ژرفای این چاه شگفت انگیز، چشمه سار دیگری روییده که زلال
خوشگوارش جان ها را طراوت و حیات بخشد و این چشمه سار، کوثری است که هرگز نخشکد
و تا قیامت همپای زمزم جاودانه بماند و قلوب انسان ها را از ثمرات معنوی سیراب کند.
اشاره رمزگونه به وارثان اسماعیل
نویسنده کتاب «تاریخ عماره مسجد الحرام» سخنی را از «سهیلی» آورده که خالی از
لطف و زیبایی نیست و آن جمله این است:
«قال السهیلی: کانت زمزم سقیا اسماعیل ابن ابراهیم فجرّهاله روح القدس بعقبه
وفی ذلک اشاره الی أنّها لعقب اسماعیل ووارثه وهو محمّد صلی الله علیه و آله وأمّته»(۲۹)
«سهیلی گوید: زمزم آب نوشیدنی بود که روح القدس جبرائیل، با پاشنه پای خود برای
اسماعیل فرزند ابراهیم جاری ساخت و واژه «بعقبه» می تواند اشاره به این نکته باشد که زمزم
برای اعقاب اسماعیل است که عبارتند از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و امّت او.»
چنانکه خواهیم دید، بیشتر روایات فریقین، اینگونه بیان می کند که جبرئیل به صورت
انسانی در آمد و با پاشنه پای خود زمین را شکافت و آب زمزم جوشید و برخی روایات از شیعه
و سنّی، از پاشنه پای اسماعیل سخن می گوید(۳۰) و در هر حال برداشت سهیلی و اشاره
رمزگونه ای که بدان پرداخته، در هر دو صورت می تواند صدق کند و خدا داناتر است.
ثمرات القلوب
در دعای حضرت خلیل الرحمان است که چون هاجر و اسماعیل علیه السلام را در آن وادی
غربت و خشگ و سوزان نهاد و برگشت، با خدای خود گفت:
رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ…وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ…؛(۳۱)
«بارخدایا! آنان را از میوه ها روزی ده…»
«عوالی» از امام صادق علیه السلام آورده است که فرمود: «هو ثمرات القلوب» آنچه ابراهیم
برای آن دعا کرد، در حقیقت ثمره و میوه قلب ها بود.(۳۲)
و نیز در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از امام ششم علیه السلام نقل کرده که فرمود:
«یعنی من ثمرات القلوب، أی حبّبهم الی النّاس لیأتوا إلیهم ویعودوا».(۳۳)
«از میوه دلها، بدین معنا است که محبّت آنها را در دل مردم قرار ده تا با آنان رفت و آمد داشته
باشند.»
افزون بر اینها، در بخشی از آیه پیشگفته نیز آمده است:
…فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنْ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ…
«دلهایی را از مردم به سوی آنها متمایل گردان و از ثمرات روزی ده.»
از مجموع آنچه در این آیه و روایات آمده است، می توان دریافت که خواسته اولیه
حضرت ابراهیم توجّه دلها و محبّت قلب ها نسبت به خاندان و دودمان خود بود که این محبّت
از ثمرات ظاهریه ـ که منافاتی با آن تفسیر هم ندارد ـ برتر و بالاتر است.
نکته بسیار زیبای سخن امام صادق علیه السلام این است که محبّت و عشق را ثمره قلوب بر
شمرده. چه، دل به عنوان کانون احساس و چشمه سار محبّت است. مگر نه این است که
حقیقت دین نیز به محبّت تفسیر شده و امام صادق علیه السلام می فرماید: «هل الدین الا الحبّ
والبغض»؛ «آیا دین چیزی جز حبّ و بغض است؟»، محبّت به آنچه پاکی و حقیقت و در
جهت خداوند است و بغض و تنفّر از آنچه در جهت رذیلت و نا پاکی و باطل با همه چهره های
آن می باشد. این محبّت است که مرزهای زمانی و مکانی را در می نور
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 