پاورپوینت کامل المشاهد المشرّفه والوهابیّون (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل المشاهد المشرّفه والوهابیّون (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل المشاهد المشرّفه والوهابیّون (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل المشاهد المشرّفه والوهابیّون (۲) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۶۶

[ذکر قبابی که این جماعت خرابکرده اند]

آیا چه جواب گویند این خوارج، از خراب کردن بِقاع متبرکه و قُباب و قبور و مشاهد
مشرفه در حرمین، از بزرگان دین و ائمه مسلمین و حمله وحی و رسالت و اجر نبوّت
حضرت ختمی مرتبت، و هتک حرمت آن حضرت، مثل قبه که مشتمل است بر ضریح
فاطمه زهرا و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق، و قبر ابراهیم فرزند
رسول خدا و قبه عبداللّه والد ماجد آن حضرت، و حمزه، عمّ آن سرور و عقیل و
اسماعیل بن الامام جعفر الصادق و بیت الاحزان و قبّه زوجات و عمه های آن حضرت و
قبه فاطمه بنت اسد والده امیرالمؤمنین، و قبور بسیاری از صحابه و تابعین.

و آیا به چه چیز تمسک کردند از خراب کردن این قباب طاهره؟! اگر مقصود خرابی
ضریح و قبور بود، خراب کردن قُباب چرا و به چه وجه؟ اینها که اصلاً مربوط به این
مقصود نبود؛ زیرا که آنها ظلال و سایه افکن و محل آسایش نمازگزاران و زواران و
صاردین و واردین است از صدمه آفتاب و باران و گرما و سرما در زمستان و تابستان؛
چنانچه معلقات و چراغ ها برای تلاوت کنندگان قرآن، و لوازم آسایش آنها و حلی و حلل
لایقه به آن مثل حلیه کعبه از شعائر اسلامی است در مقابل اغیار کفار و اجانب ملل، و از
صدر اسلام تاکنون در هر دوره این بنا و آثار محفوظ، و این شکوه اسلامی از آن دوره ها
در [هر [عصری معمول بود پس تعرض به قبّه و طاق و حرم و رواق، عین طغیان و شقاق،
و صریح در خصومت و کفر و نفاق، و محاربه با حضرت خاتم النبیّین و معارضه با
رب العالمین است؛ لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئا إِدّا * تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الاْءَرْضُ
وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدّا.(۱)

[سیره مستمره اسلامیه بر حفظبقاع]

مگر نه سیره مسلمین بعد از رسول خدا از زمان ابوبکر و عمر و عثمان و
امیرالمؤمنین تا خلفای امویّین و تا عباسیین إلی یوْمنا هذا از علما و صلحا و فقهای
صحابه و تابعین و سلاطین مسلمین با کمال تصلّب در دین و قدرت و قوّت و تمکین
سلطنت، پیوسته بنای همه در هر عصر و دهر و دوره بر تعظیم و تشریف و تشیید و تعمیر
این قبور و قباب، و نماز در آنها و تلاوت قرآن و عبادات و طلب حوایج و استشفاعات
بوده؟

آیا امروز این یک مشت عرب بربری بیابانی بر چیزی مطلع شدند که در تمام قرون
سالفه بر این گونه رجال عالم، مخفی و پوشیده بوده؟ حاشا ثم حاشا، کلاّ ثم کلاّ.

واضح است که این سیره مستمره قویّه، اقوی از اجماع است. صحاح عامه و
روایات متظافره صحیحه از کتب سنت و جماعت در توسل و تبرک به منبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و
قبر مطهر آن سرور بسیار است. مگر نه ابوجعفر منصور دوانیقی، خلیفه عباسی، چون از
امام مالک سؤال کرد که آیا روی به قبله کنم و خدا را بخوانم در هنگام دعا، یا آن که روی
به قبر مطهر پیغمبر صلی الله علیه و آله کنم؟ امام در جواب گفت:

«یا اباعبداللّه وَلِمَ تصرِفْ وَجْهَکَ عَنْهُ وَهُو وَسِیلَتُکَ وَوَسیلَهُ أبیکَ آدم؟».(۲)

«چرا روی خود از این قبر بگردانی و حال آن که این بزرگوار است وسیله تو، به خدا و وسیله
نجات پدر تو، آدم ابوالبشر.»

مگر نه عمر بن خطاب اول کسی بود که قبه پیغمبر صلی الله علیه و آله را با خشت بست، پس از آن
هر یک از خلفا تعمیرات لایقه کردند؟

آیا مقصود آنها تعظیم شعائر بود یا عبادت قبر بود. مگر نه در تمام اقطار عالم،
ملیّین در هر عصری حفظ آثار قبور انبیا و اولیای صالحین می کرده اند؟

قطع نظر از این که این گونه تعظیم و تشیید، نسبت به این قبور مقدسه، از ضروریات
دین اسلام است، بلکه احترام نوع قبور مؤمنین و زیارت آنها از سنن خاتم النبیین و سیره
عادت آن حضرت بود.

و بالجمله: احترام نوع قبور، ضروری همه ادیان و ملیّین عالم است. بلکه فطری بشر
است زیارت قبور مردگان و تعاهد مزار ایشان. و حال آن که ثبوت حیات مستقره شهدا به
صریح آیات قرآن مجید و حدیث معروف نبوی در وجوب احترام مؤمن میّتا مثل وجوب
احترام او حیّا [است].

و احادیث نبویّه در آداب وارده و مستحبات مأثوره در باب جنایز به وجوب احترام
جنازه هر مسلمانی و تکفین و تدفین و تطییب و تحنیط و تشییع جنازه، و رفق با او و لزوم
احترامات او و حرمت جسارت او به جنایت و مُثله و اهانت و آنچه منافی احترامات او
است. چه نسبت به جنازه مسلمان، و چه نسبت به قبر او. و اخبار در کراهت نشستن بر
قبر و لگد کردن آن به قصد اهانت، همه آنها در سنّت مقدسه، مأثور و واضح و لایح
است، چنانچه از آن جمله است حدیث شریف مروی از رسول خدا که فرمود: «مَنْ
وطی ء قبرا فَکَأَنَّما وَطَی ءَ جَمْرا».

و بالجمله امر به رفع و تعظیم و تشیید این قبور مقدسه و مشاهد مشرفه از عمومات
آیات و احادیث و صریح عقل، مجال تأمل نیست، به شرط آن که ذهن، خالی از شبهه
باشد و ممحّض برای طلب حق باشد، والاّ قرآن بر غیر اینان اثر نکند. قال اللّه تبارک
وتعالی:

وَنُنَزِّلُ مِنْ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَسَارا.(۳)

[آیات دالّه این مقام]

از جمله آیات است همین آیه مبارکه «نور» مذکور در عنوان این رساله به تقریب
سابق، و نصّ تفسیر عامه، بر این که مراد از «بیوت» در آیه، بیوت معنویّه است. و چون
ابوبکر در محضر پیغمبر سؤال از معنی آن «بیوت» نمود، رسول اکرم اشاره به خانه علی
و فاطمه نمود و فرمود به این که «این خانه از افاضل آن بیوت است».

و از آن جمله است کریمه: … وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَاللّه ِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ،(۴) تعظیم
شعائر را خدای تعالی از صفات متقین یاد فرموده، و تفسیر شده «شعار» به معالم دین از
عبادات. و آیاتی که نصب شده است به معارف الهی. و بالجمله، هر چه طریق الی اللّه و
مشعر به جناب احدیّت و معرفات و اشاره کننده به سوی آن حضرت است، چنانچه یکی
از مصادیق شعائر، شتر قربانی و هَدْی حاج است در مکه، که فرمود: وَالْبُدْنَ جَعَلْناها
لکُم مِنْ شَعائِرِ اللّه ،(۵) پس به «مِن» تبعیضیّه، شرح داد که یکی از شعائر الهیه «بَدَنه»، یعنی
شتر قربانی و هَدْی حاج به حجّ قِران است، و آن تکلیف کسی است که شانزده فرسخ از
اطراف مکه و حرم به حجّ بیت اللّه بیاید، که پس از عقد نیت احرام، با حربه، کوهان آن
شتر را از جانب راست آن بشکافد و خونین نماید، و این را اشعار گویند. آن گاه نعلی را که
در آن نماز بجا آورده باشد به دو طرف گردن آن حیوان قلاده وار معلق و بیاویزد. و این را
تقلید گویند. پس «لبیک»گویان به طرف کعبه و حرم روانه گردد.

پس چون دانستی که این یکی از شعائر الهیّه است، خواهی دانست که غلط است
تفسیر «شعائر» به خصوص بَدَنه، یا به مناسک حجّ فقط؛ و اعظم شعائر بنابراین تفسیر،
این بقاع متبرکه و مشاهد و قبابِ حَمَله وحی و رسالت است که معرفات الی اللّه؛ حضور
و زیارتشان موجب تذکّر مزور و اقرب طرق است به خدای تعالی. پس تفسیر مذکور در
معنی «شعار» با «باء» تبعیضیه و جمع منتهی الجموع، نصّ است در اراده این معنی، پس
تفسیر عامه، به خصوص قربانی، یا به مناسک حج، تفسیر به رأی و بلادلیل است.

اگر گویند: دلیل بر اراده خصوص، مستفاد از کلمه «جعلنا» است، یعنی باید شعائر،
منصوص و مجعول باشد در شعاریت. جواب گوییم: در جمیع شعائر، تمسک به اطلاق
لفظ کافی است.

و امّا این آیه و خصوص بَدَنه، جهت مجعولیت او این است که چون شتر هَدْی، با
قطع نظر از این خصوصیت حج، با شعار و تقلید، شعاریت نداشت، لاجرم بعد از این،
لحاظ نسکیّت او از حج قارن، کلمه «جعلنا» معرّف و مبیّن شعائریت او است و در غیر او
محتاج به تعریف نیست. مثل حلّی و حلل و زینت حرم و مشاهد و معلقات آن، که ظاهر
در شعاریت است.

مگر نه وقتی که عمر امر کرد به گرفتن حلی و حلل از کعبه به جهت صرف و انفاق
آن در مجاهدین و عسکر اسلامی، امیرالمؤمنین علیه السلام به او او فرمود جایز نیست؛ زیرا که
رسول خدا اموال را قسمت کرد بر فقرا در حالی که آن روز زر و زیور و حلّه کعبه موجود
بود، و رسول خدا متعرض آن نشد، پس خلاف آن حضرت نباید نمود. عمر گفت:
«لولاک لأفتَضَحْنا»،(۶) پس آنها را به حال خود گذارده دیگر متعرض نشد. پس معلوم شد
که ضرایح و قباب عالیه مشاهد انبیا و اوصیا و امامان، و زیور و حلی و حلل آنها که
شعائریت دارد، لازم و تصرفش حرام است.

و از آن جمله کریمه وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللّه فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ(۷) است. حرام و حرمات
چیزهایی است که حق تعالی منع فرموده است. هتک و یا تعرض به آن را بر وجهی که
سزاوار نیست، تعظیما واجلالاً وتکریما لَه ولأمر اللّه ونهیه. مثل «مشعر الحرام» و
«مسجد الحرام» و «بیت الحرام» و «بلد الحرام» و «اشهر الحرام»، که همه اینها به اعتبار
وجوب رعایت تعظیم آنها و حرمت هتک آنها است. عقد احرام حج، التزام به تروک و
اتیان به واجبات او است. و در حدیث مروی به سند معتبر از حضرت باقر محمد بن علی
بن الحسین علیهماالسلام است که فرمود: «نحْن حُرُماتُ اللّه الأکْبر». و در مروی از صدوق از
حضرت صادق علیه السلام ، فرمود: «ان لِلّه عزّوجلّ حُرُماتٍ ثلاث لیس مثلهنّ شیء: کتابُه وَهُو
حِکمَتُهُ وَنُوره، وَبَیتُهُ الَّذِی جَعَلَهُ قبلَهً لِلنّاسِ، وَعتره نَبِیّکُمْ» الخبر.(۸)

پس تفسیر «حرمات اللّه» به خصوص مناسک حج، تفسیر به رأی است و قرینه
اتصال، زیاده بر تعیین یکی از مصادیق آن را متکفل نیست.

و از آن جمله آیات است کریمه فِیهِ آیاتٌ [بَیِّنات مَقامُ إبْراهِیم]؛(۹) وَاتَّخِذُوا مِنْ
مَقامِ إبْراهِیمَ مُصلّیً(۱۰) به تقریب آن که «آیت» به معنی علامت و آیات معرفات و شواهد
الهیّه است، و چون قدم گاه خلیل، به سبب نسبتش به خلیل و آیت از پروردگار جلیل بود،
شریف و محترم و نمازگاه و مصلی گردید. لاجرم بقاع اوصیا و خلفا و حجج الهیه، اعظم
آیات و اشرف بیّنات است.

و از آن جمله است آیه [سوره] کهف: قال الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ
مَسْجِدا.(۱۱) در تفسیر جلالین و کشاف است:

الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدا یصلّی فیه المسلمین وَیَتبرّکون
بِمَکانهم، وفعل ذلک علی باب الکهف.(۱۲)

صریح است در این که قبور صالحین، محترم و معبد است و مسجدیت دارد، پس در
وجوب رفع و تعظیم آن شبهه نیست.

و از آن جمله؛ حدیث طویلی است که امام فخر رازی در تفسیر کبیر، ذیل آیه
«مودّت» از زمخشری در کشّاف از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در ضمن حدیث طویلی روایت کرد
که فرمود:

«اَلا مَنْ ماتَ عَلی حُبّ آل محمّد[ صلی الله علیه و آله [جَعَلَ اللّهُ قَبْرَهُ مَزارا لِمَلائِکَه الرَّحْمه»(۱۳)

پس چون دوست دار محمد و آل محمد، به حکم این حدیث قبرش مزار ملائکه
باشد، به طریق اولویت بقاع متبرکه و مشاهد و قبور طاهره خودشان، مطاف و مزار آن
ملائکه باشد. و البته احتیاج ما در تحصیل فیوضات توفیقیّه از آن مشاهد متبرکه به مراتب
بیشتر است از آن ملائکه معصومین و سَدَنَه مقربین.

وأیضا مزار بودن قبور مؤمنین با این حدیث کافی است در منع وهابیین.

و یا عجبا؛ تشریف قبور انبیا و
صلحا و ائمه هدی به اعتبار اضافه
آنها به صاحبان آن و مقبورین در آن مکان است، چنانچه تعظیم و رفع آن، تعظیم امر
پروردگار منان است. حبّ محبوب خدا، حبّ خدا است. تقبیل حجرالأسود و استلام آن
و تمسک به حرم، تمسک به صاحب حرم است:

أمُرُّ عَلَی الدیار دیار لیلی

أُقَبّل ذاالجدار وَذالجدارا

وَما حُبُّ الدّیار شَغَفن قَلْبی

ولکنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدّیارا

[روایت ابوالهیاج و مناقشات آن]

و امّا روایت ابوالهیاج: در صحیح مسلم از امیرالمؤمنین علیه السلام که به آن تمسک کرده اند
وهابیّین در خراب کردن بقاع و مشاهد، و علمای مدینه هم از ترس سیطره آنها امضاء آن
نمودند، غافل از آن که مأخوذند به این حکم و امضاء، و این مورد جای تقیّه نیست. و
روایت این است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امر کرد مرا و فرمود: «لا تَدَعْ تِمْثالاً اِلاّ
طَمَسْتَهُ، وَلا قَبْرا مُشْرِفا اِلاّ سَوَّیْتَهُ»،(۱۴) یعنی مگذار مجسمه ای را مگر آن که محوش کن،
و نه قبر مشرفی را مگر آن که آن را مساوی کن.

پس گوییم این روایت از وجوهی استدلال به آن باطل است.

اولاً: منع می کنیم صحت روایت را و معلوم نیست هر روایتی که در صحیح مسلم
است، صحت آن وجواز عمل بر آن؛ والاّ هرج و مرج لازم می آید، چنانچه از رجوع به آن
واضح است.

و ثانیا: این روایت از متفردات سنّت و جماعت است.

و ثالثا: مخالف کتاب و سنت و سیره و مستمره قویّه، بلکه فطرت سلیمه نوع بشر
است؛ چنانچه گذشت.

و رابعا: مناقض و معارض است با احادیثی که در صحیح مسلم و بخاری، بعد از این
حدیث روایت شده؛ چنانچه مثلاً بابی مستقلاً برای دعاها و اعمال وارده در زیارت قبور
و ثواب آن وارد است، و هم مخالف است با عمل رسول خدا و خروج آن حضرت به
زیارت قبور شهدا. و همچنین بابی مستقل در این که رسول خدا از پروردگار خود اجازه
خواست که به زیارت مادر خود رود، و مشتمل است بر چهار حدیث، اگرچه موافق
اصول امامیّه نیست. زیرا که اصلاب و ارحام، آباء و أمّهات آن حضرت، طیّب و طاهر و
آلوده به شرک نبود، بلکه مقدس بود، مگر بر اصول عامه که جایز و روا دانند آن را.

و بالجمله؛ نیز معارض است با حدیث دیگر در صحاح، که از آن حضرت روایت
شده که از آن جمله فرمود: «ونَهَیْتُکُم عَنْ زیاره القبور، ألا فزوروها»، اعلان داد و امر
نمود به زیارت قبور.

چه گمان می کنی؛ پیغمبری که منعوت است به آیه وَما ینطِقُ عَنِ الْهَوی * إنْ هُوَ
إلاّ وَحْیٌ یُوحی،(۱۵) آیا به تناقض و جزاف سخن کند! یا به هوی و مشتهیات نفس تکلم
نماید؟! یک جا امر کند به خراب کردن قبور، و یک جا امر کند به زیارت قبور؟!

یا آن که امر کند به خراب کردن آنها، آن گاه خودش به زیارت آنها بشتابد، و اعمال و
ادعیه و آدابی برای زیارتشان مقرّر فرماید؟!

اگر گویند: بنابر این حدیث ابوالهیاج با ابواب اعمال و آداب زیارت و احادیث آن
باب معارض و مزاحم باشد، و به قاعده اصول، لااقل احتیاج افتد به اِعمال قاعده «تعادل
و تراجیح» و جمع و توفیق و حمل ظاهر بر اظهر، و عام بر خاص، و مطلق بر مقید؛ جواب
گوییم: هیهات! اصلاً و ابدا این حدیث مربوط نیست با مدعای این جماعت در خراب
کردن و مساوی کردن قبور؛ زیرا که «تسویه» عبارت است از تسطیح و تعدیل چیزی در
مقابل تحدیب و تسنیم و تقعیر. پس معنی «لا تَدَعْ قَبْرا مُشْرِفا إلاّ سَوَّیتَه» این است که:
وامگذار قبر مسنّمی را. و مراد از مسنّم، بلند بودن به طور سنام شتر و تیزی او است. و
مراد از «سوّیتَه» تسطیح و تعدیل و به اصطلاح، پهن نمودن روی قبر است، نه مساوات با
زمین. زیرا که مصدر «سوّی»، «تسویه» است، که به معنی تعدیل و پهن نمودن است، نه
مساوات است. بلکه مساوات، مصدر «ساوی» است، چنانچه گویی: سَوّی یُسَوّی
تَسْوِیهً، و ساوی، یُساوی، مساواهً. و این را اطفال صرفی هم می دانند، چگونه بر این
جماعت و علما مخفی مانده؟ وگرنه در حدیث می فرمود: ساویته، و نمی فرمود: سوّیته.

و ایضا کلمه «مشرفا»، قرینه صریحه است بر اراده این معنی، والاّ این قید لغو بود.
بلکه اگر مراد «ساویته» بود، کلمه «مشرفا» لغو و عبث و مخلّ به مقصود بود؛ زیرا که
مخصوص می بود امر به خراب کردن، به هر قبری که برآمده گی او به طور سنام شتر
مشرف و تیز بود.

پس کسی که در لغت عرب، فرق ابنیه مصادر نداند و «تسویه» را به «مساوات»،
امتیاز ندهد، چگونه به اسم دین و دیانت چنین جسارت به عالم اسلامی وارد آورد. و یا
به تمویه و مغالطه توحید و شرک هتک حرمت خدا و رسول نماید؟!

بالجمله؛ واضح شد که روایت ابوالهیاج در موضوع تعدیل و تسطیح قبور است، در
مقابل بدعت تسنیم، که خلافی است از عامه با امامیّه معروف و مشهور، که امامیه قبرها
را پهن و مسطح، و آنان قبر را مسنّم و ذوشُرَف نمایند. و جمعی از عامه هم با امامیه
موافق اند. حتی آن که شارح «قسطلانی» از «صحیح مسلم» روایت ابوالهیاج را برای این
معنی شاهد آورده، و در مذاهب اربعه، شافعی نیز با امامیه موافق است، و تسطیح را
افضل داند از تسنیم. و استدلال هم به عمل رسول خدا نموده اند که قبر فرزندش ابراهیم
را مسطح نمود. رجوع کن به کلمات شافعیّه، و کلام شارح قسطلانی. و ظهور لفظی همین
روایت که حجّتی است بر خوارج، واضح و گواهی است آشکارا و لایح. و با این ظهور،
کجا و کی مجال و نوبت می رسد به معارضه و تزاحم و جمع و توفیق؟

و بعد از این گوییم: بر فرض این که «سوّیته» به معنی «ساویته بالأرض» هم باشد،
باز هم مربوط به مراد ما نیست؛ زیرا که دلالت کند بر مذمت یهود و نصاری و اهل
مملکت حبشه که قبرهای صلحای خود را به هیئت مجسّمه و تمثال صاحب آن قبر
می ساختند. چنانچه در این جا اوّلاً فرموده: «لا تَدع تِمْثالاً اِلاّ طَمَستَه»، بعد فرمود: «ولا
قَبْرا مُشْرِفا» و این نظر به همان مجسمه ها بوده که می ساختند و آنها را پرستیده و عبادت
می کردند. لاجرم رسول خدا صلی الله علیه و آله امر کرده باشد امیرالمؤمنین را به خراب کردن آن
مجسّمه و تمثالها، و مساوات آنها با زمین. و این کجا مربوط به این مقام و [بهانه [جسارت
کردن در دین اسلام است؟

این بود مختصری از شبهات و خرافات این جماعت و جواب آنها.

[کتب اعاظم علمای سنت و جماعتدر

ابطال وهّابیین]

ولکن علمای اعلام را در دفع شبهات ابن تیمیّه که مؤسّس مذهب این خوارج و
مبدع اباطیل آنها است، مؤلَّفات بسیار است، چه رسد به جوابهایی که در ردّ تبعات الحاد
او [و [محمد بن عبدالوهّاب نوشته شده است و به قدری از طرق سنت و جماعت، از
صحاح معتبره، ابواب مفصّله، در فضیلت و ثواب زیارت قبور، و ثبوت شفاعت و
توسلات و استشفاعات ذکر شده، و استنباط می شود که مجال آن در این مختصر نیست.
حتّی آن که علمای عامه، بنا بر آن چه ذکر نمود آن را بعضی از اجلّه اعلام معاصرین، کتاب
«شفاء السّقام فی زیاره خیر الأنام»، [نوشته] با آن که کتاب «شنّ الغاره علی مَنْ أنْکرَ فضل
الزیاره» که تألیف قاضی القضاه قرن هشتم [و] هو الشیخ الحافظ تقی الدین الحسن
السبکی، مطبوع مصر و مرتّب بر ده باب است؛ بابی در اثبات حیات انبیا، و بابی در ثبوت
شفاعت، و بابی در فضیلت زیارت و استحباب آن، و سفر به جهت زیارت، و این که سفر
به جهت زیارت، قربت است، و بابی در استغاثات و توسلات، وهکذا…

و از آن جمله، کتاب دیگر؛ «والجواهر المنظّم فی زیاره قبر النّبی المکرّم»، تألیف
احمد بن حجر الشافعی، که آن نیز مشتمل است بر فصولی، و ابوابی چنین، و نقل اجماع
بر مشروعیت زیارت و سفر برای آن.

و استیفاء کلام در این مقام را مجالی است واسع که درخور این کتاب نیست، و به
این چند کلمه استطرادا اشاره نمودیم. إن شاء اللّه به این زودی ها حرمین شریفین از
برکت توجهات حضرت حجه اللّه وولیه المنتظر (عجّل اللّه فرجه) از لوث کثافت کفّارْ
تطهیر، و خرابی قباب منوّره ائمه بقیع و فاطمه زهرا و بقیه مشاهد شریفه را تدارکی ظاهر
نماید.

[ذکر پاره ای از شبهات در منع

زوّارعتبات عالیات]

و عجب تر از حرکات عجیبه این یک مشت عرب نجد و خوارج وهابیین در مغالطه
و اخلال به دین مبین که چون اخبار زیارت را منکر نتوانستند شوند، گفتند زیارت پیغمبر
سنت است، ولکن به سوی آن حضرت، سفر لازم نیست. نظیر این جماعتی دیگر از
ملاحده دشمنان خدا و رسول اند که در ظاهر منتحل به دین اسلام[اند] و در میان مردم با
کمال علاقه و اتحاد [و] اخوت، یا به علاقه نسبت و رَحِمیت، مقید به حضور مجالسِ
جماعات و محافلِ عبادات[اند] و از برای پیشرفت مقصد باطل خود در اضلال عامه با
مردم مربوط و مخلوط و به اطوار مختلفه و بیانات متفاوته به اسم دین و دیانت و اظهار
امانت و صلاح جویی در مشورت، مردم را به انحاء اِضلال، وسوسه و از زیارت مشاهد
مقدسه ائمه طاهرین منع کنند و به شبهات و تمویهات و مغالطات با ضعفاءالقلوب، سرّ
باطن خود را همواره در دشمنی با خانواده رسالت، با کمال جدیت به هر وسیله اظهار
نمایند. چنانچه بعضی از آنها متصدی ماموریت طرق و سرحدّات عبور و مرور زوار
شوند، تا مگر به بهانه تفتیش تذکره و جنایز و قاچاق، برای اذیت و اهانت و جسارت
مؤمنین رسما موفق و به مقصد خود که قطع این طریق است نایل شوند. و بعضی دیگر به
ملایمت و تمویه و مغالطه القاء شبهات کنند.

از آن جمله مثلاً گویند: چون امام محیط به سرایر و ضمایر زوار خود هست و نزد او
دور و نزدیک فرق نمی کند، همه در نزد آن حضرت یکسان است، قلب مؤمن هم که
قبه الحسین است، پس چون همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، لاجرم حرکت سفر
زیارت با صدمات وارده در راه و اذیت های دشمنان دین و مخالفین و سرقت و تلف
اموال و اعراض و نفوس، لغو و عبث است و صرف کردن مالیّه خود در این راه بی جا
است.

دیگر آن که گویند: چون مقصود از زیارت، توجه قلب بود، بعد از حاصل شدن آن،
همانا بوسیدن ضریح و نقره و بی فایده است. و از این قبیل وسوسه های باطل.

گوییم: همانا اینها غافل اند از این که توسل و استشفاع به توجهات قلبیّه، برای قضاء
حاجات و انجاح طلبات و شفاء امراض و عاهات، غیر از عنوان زیارات است.

[فلسفه حضور حاج و زوار درمشاهد مشرفه]

و اما زیارت و حضور در نزد مزور مراتبی دارد، که اظهر افراد آن حضور عرفی
است که حرکت و شدّ رحال و مسافرت و حرکت به جسد و بدن است، نه حضور
عرفانی. پس این گونه زیارت در واقع، آمدن برای تجدید عهد ولایت ائمه طاهرین و
تصدیق نبوت خاتم النّبیین و توحید حضرت رب العالمین است.

دیگر آن که فواید اسلامی این گونه سفر و این حضور در نزد مزور از فلسفه فواید
سفر حج و حاضر شدن همه ساله در وقت موسم در نزد سنگستان مکه معظمه، و
استلام و بوسیدن (سنگ) حجرالأسود و طواف آن واضح می شود.

تأمل کن از اول حرکت حاجّ و زوار تا هنگام برگشتن آنها به بلاد و اوطان خود، و به
خصوص، اجتماع آنها از مشرق و مغرب عالم در آ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.