پاورپوینت کامل سفرنامه حاج لطفعلی خان اعلایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل سفرنامه حاج لطفعلی خان اعلایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سفرنامه حاج لطفعلی خان اعلایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل سفرنامه حاج لطفعلی خان اعلایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۸۰

ورود به مکه معظمه

تقریبا نیم ساعت به غروب مانده، وارد «مکه معظمه» شدیم، از اتومبیل محض
اینکه «قدغن» بود که به شهر داخل نشود، پیاده شده سوار یک چهارچرخه شدیم، با
زحمت تمام عبور می نمودیم، چونکه زیادی شترداران و مسافرین، از حرکت چرخ مانع
بود، راضی بودیم بر اینکه پیاده شده راه برویم، از آنجایی که بلد نبودیم، باز مجبور شده،
تن به قضا دادیم، تا اینکه مصادف شدیم به یک نفر اهل «ایران»، از ایشان سؤال نمودیم
منزل «عبدالرحمان جمّال» را، ایشان اظهار داشته مرا ایشان به استقبال شما فرستاده است،
با چرخ به این امید، به طرف منزل «عبدالرحمن جمّال» رهسپار شدیم.

نظر به اینکه وقت حرکت از «جدّه» [بعضی] از آقایان رفقا دیر رسیدند، فقط یک
اتومبیل سواری که چهار نفر سوار شده بودیم، میان شب وارد شدیم، «عبدالرحمان» آن
شب را از ماپذیرایی فرمود، و سه نفر از رفقای بنده را در منزل گذاشته، برای حفاظت
نقود(۱) خودشان، به همراهی یک نفر مطوّف، به طرف بیت روان شدند، که شاید شب از
احرام در آیند، پس از چند دقیقه مراجعت نمودند، بنده سؤال نمودم طواف کردید اظهار
داشتند: چون که از طرف «ابن سعود» اشخاصی که به اعمال حج آشنا نیستند [باید] به
وسیله مطوف طواف نمایند، قدغن شده است شب طواف نمایند، [لذا] از طواف مانع
شدند.

فصل بیست و چهارم

اعمال طواف و دخول به مکّه و صفا و مروه

پس شب را استراحت نموده، صبح پس از ادای نماز و صرف چایی، به همراهی
مطوّف به طرف «مکّه» روان شدیم، غسل نموده به طرف «بیت خدا» رهسپار شدیم،
اعمال طواف را به عمل آورده، که ان شاءاللّه مقبول درگاه «حضرت احدیت» خواهد شد،
به طرف «صفا» و «مروه» روان شدیم.

سعی «صفا» و «مروه» که هفت بار رفتن و آمدن است[ و] واقعا یک ورزش
و سرمشق بدنی محسوب است [ را]، به عمل آورده مراجعت نمودیم، اگر چه واقعا برای
بنده خیلی زیاد است که در واجبات قانون مقدس اسلام اظهار عقیده نمایم، ولی نظر به
اینکه به عقیده بنده، در دنیا انسان بخواهد با کمال بی طرفی نظر نماید، به
قوانین مقدس اسلام که از ناحیه مقدس الهی جعل شده، محض رفاه حال بشر و از وضع
قانون این است که انسان به وظیفه دنیوی و اخروی خود باشد، اگر انسان بخواهد
محسّنات قانون مقدس اسلام را بنویسد، عمر «نوح» لازم است، و اشخاصی هم
می خواهد که در واقع انسان کامل باشند، نه اینکه مثل بنده اشخاص به عقل خودش
چیزی اظهار نماید، شاید همان قانون در روی همان اصل شده باشد، شاید برخلاف آنها
باشد، آن وقت یک مسؤولیت منکر برای خود در پیشگاه «حضرت احدیت» فراهم
نماید، نظر به اینکه بنده کاملا به فلسفه قانون آشنا نیستم، و عالم هم به قوانین
دیانتی نیستم، آنچه به عقیده خودم یعنی به طوری که خودم احساس نمودم، آن را
عرض می نمایم.

فصل بیست و پنجم

جهت وجوب مکه و نتایج آن

(۱) حج برای اشخاص متمول و باثروت، با شرایطی [که] دارد واجب است، وقتی
که یک نفر مستطیع شد، البته یک شخصِ باثروت است و غالبا این اشخاص از اشخاص
فکور خواهد شد، که در نتیجه یک مسافرت و زحمت سفر و مشقت راه، متنبّه خواهد
شد، که انسان برای چه خلق شده، وعالَم هم نه این«قزوین» و «طهران» است که ما می بینیم،
بلکه کلیه «ایران» یک قطعه کوچک از قطعات عالَم محسوب می شود و «بحر خزر» یک
دریای کوچک است در جنب اقیانوس بزرگ، و ضمنا همان شخص با تهیه وجه زیادی
عازم خواهد شد، که این وجه واقعا برای شخص مستطیع از آن وجه ها محسوب
می شود، گوئیا در زیرزمین، جزو خزاین زیر زمین محسوب نمی شود، تمامی این وجه را
به امر «خدا» صرف می نماید، که یک کمک بزرگ برای اقتصاد محسوب است.

(۲) این طور اشخاص غالبا از اشخاصی محسوب می شوند که نسبت به سایرین، که
در آن نقطه با ایشان زندگی می نمایند، از حیث تمول به سایرین برتری دارد، و شاید
بعضی هم پیدا شود، تعدی را به زیردستان خود روا دارند، در صورتی که زیردستان آن
شخص نسبت به او قادر نیستند، دفع ظلم ایشان را بنماید، البته هر مسافر در راه های
دوردست، مخصوصا در خارجه، کارهایی پیش آید که در بعض اوقات برای دفع آن، از
عهده شخص مسافر و لو اینکه صاحب قدرت مافوق هم باشد، غیر مقدور است و قطعا
هم هر کس مبتلا شد، نمی تواند متحمل به تعدّی دیگری باشد، یک اندازه آن ظلم
کوچک را، که از خودش احساس می نماید، علاوه بر این که خودش را مسؤول درگاه
الهی می داند در نزد وجدان شرمنده خواهد شد.

(۳) وقتی که شخص مستطیع وارد به «میعادگاه خداوند» عالم شد، البته در یک موقع
معین خواهد شد، این شخص به تنهایی برای ادای حج عازم می شود، بلکه اقلاً صد هزار
نفر، از اکناف عالم برای ادای حج خواهند آمد، ممکن است اشخاصی پیدا شود، که به
امورات مسلمانان رسیدگی نموده، و حلّ قضایای مشکله را بنماید، و شاید فلسفه حقیقی
حج، که در یک روز معین واجب شده است، همین باشد که روحانیون و عقلاء اسلامی
در اطراف عالم در یک روز معین، در میعادگاه ایزدی جمع شده، برای تبادل افکار با
هم دیگر، تشریک مساعی نمایند، و از نفاق که امروز ما مسلمانان را، با کمال بی شرمی در
نزد ملل زبون و خوار نموده است جلوگیری نماید.

ولی افسوس و هزار افسوس: کو اشخاصی که با جان فشانی قانون اسلام را مجری
می داشتند؟ و کجایند اشخاصی که برای جاری نمودن «لااله الااللّه » از هیچ گونه جان بازی
مضایقه نمی نمودند؟ و چرا روحانیون عالی مقام،در این گونه مقام ها که عموم مسلمانان
جمع می شوند[آنان را] به وظایفشان آشنانمی نمایند؟ چون گوسفندبی شبان در جلو هزاران
گرگ بلا دچار، و بلکه اشخاصی هم پیدا شود در لباس میش، خودش از گرگ بدتر است.

(۴) بیست و چهار چیزی که برای شخص محرم حرام است، حقیقتا یک تزکیه نفس
است، که انسان را ملتفت می نماید که باید چه طور زندگانی نموده، از چه باید اعراض
نموده، و کدام یک را استقبال باید کرد؟

(۵) در عین طواف، انسان اگر دقیق باشد، می داند که آن امری که انسان را از بلاد
دوردست به این جا کشانید، یک روز هم به جایی که آخرین وعده گاه «خداوند» است
حاضر خواهد شد.

(۶) سعی «صفا و مروه»، نظر به اینکه به طوری که اشاره شد، شخص مستطیع
عموما از اشراف و از ثروتمندان اسلام محسوب می شوند، و اگر از اشخاص کارگر پیدا
شود نادر است، و واجب است که سعی «صفا و مروه» را بنمایند، که یک سرمشق ورزش
بدنی است، اقدام نماید که در اثر این ورزش و مشقت راه، تغییر حالی پیدا شود، در
خاتمه از آقایان عظام محترمین و دانشمندان گرام و نکته سنجان کلام، مستدعی هستم که
اگر ایراد و اشتباهی ملاحظه نمودند، تصحیح نمایند.

فصل بیست و ششم

توقف در مکّه معظّمه و قبرستان ابوطالب علیه السلام

در اطراف قبرستان حضرت «ابوطالب»، عمّ بزرگوار «حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله »، که
در شهر «مکّه معظّمه» است، عموم مسلمانان مسبوق[اند] که اجداد و اقوامِ «حضرتِ
ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله » در آن قبرستان مدفون، و از چندین قرن قبل، حجاجی که به زیارت
«بیت اللّه » مشرف می شوند، به آن قبرستان برای زیارت بقاع متبرکه مشرف می شدند، و به
دعای خیر یاد، و بعضی زیارت نامه مخصوص داشته، می خواندند.

وقتی بنده با رفقا به طرف آن قبرستان رهسپار شدیم، که هم زیارت اهل قبور را
کرده باشیم، و هم [ ببینیم [اقدامی که شنیده ایم «سلطان نجد» برای انهدام بقاع متبرّکه
نموده است صحت دارد، یا اینکه شاخ و برگ می گذارند؟ موقعی که مشرف شدیم، یک
نفر عسکر در قبرستان مأمور بوده از طرف «دولت نجد» برای حراست همان قبرستان،
وقتی که حجاج به زیارت اهل قبور می آمدند، صریحا می گفت: در اول قبرستان بمانید، از
این جا طلب مغفرت نمایید به عموم مسلمانان، ولی به اصرار «حاجی حسن همدانی» که
حمله دار ما بوده، ما را اجازه داد به نزدیک قبر «حضرت خدیجه» برویم، و خودش هم به
همراهی ما آمد و مواظب هم بود، می گفت طلب مغفرت نمایید برگردید و اطراف قبر
«حضرت خدیجه» را برداشته بودند، با زمین مساوی بود و فقط یک سنگ روی قبر بود.

گرچه طرفداران مذهب و عقاید وهابی عقیده مندند، که نباید در روی زمین بقعه
باشد، گوییا به عقاید خودشان می گویند عبادت باید منحصر به خداوند عالم باشد، و
مشرف شدن به زیارت «بقاع متبرکه» را حرام و شرک به خداوند عالم می دانند، در
صورتی که عقاید طرفداران «مذهب اثناعشری» بر آن است، که قبول دیانت و تبعیت به
دین اسلام، محض امر و رضای «حضرت احدیّت» است و بر هر امر واجب و مستحبی
که ما اقدام می نماییم، فقط و فقط محض رضا و اطاعت امر «حضرت خداوندگار» است،
و از آن جمله زیارت قبر «حضرت حسین بن علی علیهماالسلام » را می نماییم، محض این است که
«حضرت سیدالشهدا علیه السلام » تمامی اولاد و اقوام و دارایی خود را برای ترویج دین مبین و
برای لکه دار نمودن پرده ظلم «بنی امیّه»، که مقام محترم خلافت و امامت را ظلما
تصرف، و عموم مسلمانان عالم را در تحت لوای ظلم خود قرار داده بودند، در اثر
فداکاری همان حضرت خارج، و به عموم عالم و عالمیان گوش زد نمود که جان فشانی
من نه اینکه برای رسیدن به مقام خلافت بوده، بلکه نظر اصلیه آن حضرت چند چیز بوده:

۱) زمامدار دیانت، باید شخصی باشد که در ترویج دین با جان و اموال خود دفاع
بنماید، همان طوری که خود حضرت با برادران و اقوام خویش، برای جان نثاری در مقابل
عَلَم ظلم استقامت نموده، بالاخره با خون خود در عالم، به خط برجسته اعلام نمود، که
معنی جان فشانی این است، و برای دفع ظلم ظالم، باید این طور اقدام نمود.

۲) به عالم بشریت فهماند که نباید یک جامعه و یا یک قوم، زمام امور خود را به
کسی واگذار نمایند، که قابلیت و استعداد نداشته باشد، مخصوصا زمامداری امورات
دیانت را به شخصی باید واگذار نمود، که خودش عامل دیانت بوده باشد، تا اینکه مردم
از آن شخص تبعیت نموده، به امورات دنیوی و اخروی خود عمل نماید.

۳) گوشزد نمود که در دنیا برای پنج روزه ریاست، نباید تبعیت ظالم را قبول نموده،
شرافت و دیانت خود را لکه دار کرد، بلکه به زندگانی آنی پشت پا باید زد، و زندگانی
ابدی برای خود، در اثر یک جان فشانی و فداکاری اتخاذ نموده، در صورتی که فلسفه
شهادت آن حضرت، غیر از این ها شاید باشد، که انسان به حقیقت آن قادر نیست، در این
جا انصاف [ و] وجدانی لازم است.

بدون غرض و با نظر بی طرفی از اول حرکت از «مدینه طیّبه» تا ورود به «کربلا» با
شهادت تاریخ صحیح، به وقایعی که افتاده است نگریسته، تا بدانید که مقصود اصلیه آن
حضرت علیه السلام چه بوده است؟ و برای چه با انصار مخصوص، و اهل بیت عصمت به طرف
«عراق» رهسپار شد؟

در صورتی که برای آن حضرت امکان داشت، از هر بلدی از بلاد اسلام استمداد
نماید، در صورتی که آن حضرت در آن ایام، محبوب القلوب اغلب اهالی بلاد مسلمین
بوده، قطع نظر از اینکه استمداد از احدی نفرمود، کسانی که عزم همراهی داشتند، مانع
شده قبول نمی کرد، از ایام طفولیت پیش گویی از مرگ و قتل می فرموده، از بدو حرکت از
«مدینه» تا ورود به مقصد، علنی می فرمود که من به کشته شدن می روم، البته پر واضح
است که اگر حضرت چنین اقدامی می کرد، خود را به این اندازه محبوب جمیع عالم و
مقرب درگاه «حضرت احدیت» نمی نمود و در نزد عقلای عالم، این طور معروف و
برجسته نمی شد، زهی خجالت و شرمندگی که این جزئی قدردانی را بدعت دانسته و از
زیارت و عزاداری آن حضرت علیه السلام منع می نمایند !

متأسفانه با کمال شرمندگی، که باید شانه به زیر ظلم ظالم ندهیم، اسلامی که در
نتیجه قائدین دین مبین، علم «لا اِلهَ اِلاّ اللّه » را در هر نقطه از نقاط «اروپا» و «افریقا» و
«آسیا» زده بودند، و در اثر یک دلی و جوانمردی، متوطّنین عالم را مطیع نموده بودند،
امروز در نتیجه این طور اختلافات، در تحت لوای ظلم و تعدی اجنبی، تن به قضا داده،
گوییا آن را به پیشانی بی شرم خود نمی آوریم.

چه قدر جای تأسف است که در روی سیاست خارجی بر سر همدیگر بزنیم،
اسلامی که عبودیت را برای هیچ کس روا ندانسته گردن نهیم، آن وقت در سر این قبیل
چیزها، تفرقه و نفاق برای مسلمین درست نماییم که اجنبیان استفاده نمایند.

فصل بیست و هفتم

حرکت به طرف منی

روز هشتم ذی حجه، تقریبا یک ساعت به غروب مانده، به طرف «منی»، به وسیله
شتر حرکت نمودیم، البته جمعیت و ازدحام، لازم به عرض نیست. تقریبا یک ساعت از
شب رفته وارد «منی» شدیم، شب را توقف کرده[ صبح [به طرف «عرفات» حرکت
نموده، وقتی که وارد «عرفات» شدیم، هوا به اندازه ای گرم بود که قابل تحمل نبود، نظر به
اینکه در خیمه ما آب وفور بود، علت آن هم این بوده که [در کاروان] «حاجی حسن
حمله دار» فقط شانزده نفر از آقایان اهالی «ابهر» بوده مقاطعه نموده بود که در «منی» و
«مشعر» و «عرفات»، آب ما را بدهد، دیگر کار و حاجتی نداشت، و یخ هم همه جا همراه
داشتیم، که واقعا زیادی آب از زحمت گرما ما را خلاص نموده بود.

در وقت سیاحت «عرفات»(۲)، یک عده از قراری که می گفتند از «مذاهب وهابیه»
بودند، از اول روز تا نزدیکی غروب در دامنه کوه، در جلو آفتاب هلهله می کردند، در
صورتی که ما نمی توانیم از خیمه بیرون بیاییم.

پس از غروب آفتاب به طرف «مشعر» حرکت نموده، چندی از شب گذشته وارد
«عرفات» شده، با زحمت تمام جا گرفتیم، قدری استراحت کردیم، سنگ جمره جمع
نموده، پس از ادای نماز صبح حرکت نمودیم، از قراری که معلوم شد آن شب یک نفر از
اهالی «تبریز» آنجا گم شد، وقتی که وارد «منی» شدیم، به یک نحوی خود را به چادرها که
قبلاً تهیه کرده بودند رسانیده، گوسفند گرفتیم ذبح نمودیم، و اعمال دیگر را هم به جا
آورده، با دلی پر از شادی و فرح، آسوده نشسته شب را توقف نمودیم.

روز یازدهم به طرف «مکه» حرکت نمودیم برای «طواف»، وقتی که به «مکه»
رسیدیم، به آن منزل که داشتیم وارد شدیم، صاحب منزل با کمال شادی و فرح ما را
استقبال نمود، و اظهار خوشحالی و فرح کرده که الحمدللّه سلامت برگشته اید، چایی برای
ما حاضر نموده، صرف کردیم، رفته اعمال «طواف» را و «سعی» صفا و «مروه» را به جا
آورده، تا شب به «منا» مراجعت نمودیم.

اما راجع به حفظ الصّحه «منا» چه عرض کنم که چه قدر محل خطر است ! با آن
قربانی های زیاد که می شود، واقعا نصفش را مدفون می نمایند، بوی عفونت آنها و کثافات
دیگر، که روح انسان را خسته می نماید، که حقیقتا برای «دولت حجاز»، لازم است بلکه
واجب فوری است، که هر چه زودتر در «منی» مهمانخانه ها و غسال خانه ها و
مسلخ خانه ها، مطابق حفظ الصّحه «منی» نمایند که از تلفات و امراض مسریه جلوگیری
شود، گرچه در «منی» آنچه به درد ایرانیان می خورد، آب هندوانه بوده و کمی هم یخ پیدا
می شود، لذا تا روز سیزدهم(۳) در «منا» توقف نمودیم [سپس [به طرف «مکه» حرکت
کردیم، چند روز خیال داشتیم به وسیله اتومبیل به «مدینه طیّبه» برویم، دلال و مطوّف
امروز فردا نموده، و گرمی هوا هم مانع از حرکت به وسیله شتر بوده [ است].

فصل بیست و هشتم

حرکت به طرف جدّه

تا اینکه در بیست و یکم ذی حجه، نظر به اینکه در «جدّه» اتومبیل نیست، شتر گرفته
به طرف «جدّه» حرکت کردیم، آن شب را راه رفتیم، صبح در نصف راه پیاده شده، در یک
قهوه خانه که حلبی به اطراف آن زده بودند پیاده شده، آفتاب تابش نموده، آن قدر گرم
شد، با وجود اینکه خیلی هم یخ داشتیم، نزدیک بود هلاک شویم.

در اثر همین گرمی [بعضی] از همراهان که شانزده نفر بودیم از اهل «ابهر»، ناخوش
سخت شدند، از آن جمله جنابان آقای «حاجی اکبر خان» و آقای «حاج منصور نظام» پسر
عموهای محترم با آقای «حاجی یوسف» که از رفقای ما بود، با شدت تمام ناخوش
شدند.

نزدیک غروب حرکت نمودیم، در صورتی که آقایان پسران عموی سابق الذکر
کسالت پیدا کردند، نمی توانستند در کجاوه بخوابند و استراحت نمایند، با مشقت و
زحمت تمام آن شب را صبح نمودیم، یک ساعت از آفتاب رفته به «جدّه» رسیدیم، در
حالتی که از شانزده نفر، فقط بنده و دو نفر دیگر سلامت بوده، باقی آقایان رفقا کسل و
ناخوش احوال بودند، شب در مهمانخانه جا گرفتیم، چند روز به خیال دیگر که شاید
حال آقایان رفقا بهتر شود اتومبیل بگیریم، باز دلالها امروز فردا نمودند، بالاخره مرض
رفقا هم روز به روز در تزاید و شدت بوده، که مجبور شده از کمپانی «کشتی خدویه» بلیط
گرفته، حرکت نمودیم، سه شب در روی دریا در حرکت بودیم، در صورتی که هوای دریا
مثل هوای ده «سرینه» بدتر بوده، که کثافت هوا عموم مسافرین را خسته، و از خورد و
خواب به کلی وا داشت و مخصوصا رفقای بنده [که] عموما ناخوش احوال بودند، تا
اینکه به قرنطینه «طور سینا» رسیدیم.

فصل بیست و نهم

ورود به طور سینا و اتفاقات آن

وقتی که وارد «طور سینا» شده، کشتی لنگر انداخت، نماینده دولت «مصر» با طبیب
صحّیه(۴) وارد کشتی شده، پس از معاینه مسافرین، به طرف قرنطینه «طور سینا» حرکت
دادند، قرنطینه طور خیلی عالی، با طرز جدید و ساختمانهایی مطابق حفظ الصحّه داشت.

انصافا مسافرین و حجاج را، از خطر مرگ و عفونت دریا نجات می داد و روزی
یک دقیقه هم، دکتر صحّیه برای معاینه مسافرین می آمد، چون شب را توقف نمودیم روز
شد، موقعی که دکتر صحیّه وارد شد، یک نفر از اهالی «ابهر» که «حاجی عزت اللّه » نام
داشت، قدری حالش بدتر شده بود، یک خوراک «سلفاد دوسولات»(۵) داد، روز دویم
وقتی که دکتر وارد شد، امر نموده باید این مریض نرود [تا او را] معالجه نماییم، چون
خارج شد پس از چند دقیقه، چهار نفر با یک تابوت وارد شدند، از حرکت وحشیانه
ایشان، اشخاصی که قدری حالشان خوب بود، ناخوش و کسل شدند، و مریض بیچاره
چشم خود را باز نموده، آن حالت عجیب و غریب را ملاحظه نمود، رنگ از رخش
پریده، با یک حالت اسف آور، به طرف مریضخانه حرکت دادند.

در بیرون همان محوطه از اهل مریض خانه حاضر بوده، در توی اتومبیل گذاشته
حرکت دادند، بعد ما مصمم شدیم یک نفر از رفقا را به نزد مریض بفرستیم برای دلداری،
آن را هم اجازه ندادند، گرچه واقعا مریضخانه طوری [بود که] اتفاقا برای مسافرین و
حجاج خیلی خوب، و راحت روح مسافرین را فراهم می نماید، و عمارت ها و
ساختمانها هم مطابق حفظ الصحّه و اداره محترم صحّیه آنجا هم، خیلی از مسافرین و
حجاج مواظبت می نمایند، [لیکن [متأسفانه همان اشخاص که جزء مستخدمین
مریضخانه بودند، واقعا هر مریض را بخواهند آن طور حرکت بدهند، حتما زهره چاک(۶)
خواهد شد، امیدواریم که کارکنان مریضخانه ها همه اوقات مستخدمین را، از اشخاص
بااخلاق و باعلم استخدام نمایند، که مواظب احوال مریض را بنمایند، و همه اوقات را
رفق و مدارا رفتار نمایند.

روز سوم خود رییس محترم صحیّه، که یک شخص محترم و خوش اخلاق بود
تشریف آورده، مسافرین را معاینه نموده اجازه داد حرکت نمایند، و از ایشان برای
مریض تکلیف خواستیم، اظهار نمودند معالجه میکنم، اگر خوب شد ارسال می نمایم،
بعد تقاضا شد یک نفر ممکن است اجازه بدهید نزد مریض بماند، فرمودند در بیرونی
مریضخانه ممکن است.

«حاجی حسن همدانی» را فرستادیم به مریض خانه، خودمان به طرف کشتی
حرکت نمودیم، تقریبا دو ساعت بود در کشتی نشسته بودیم، «حاجی حسن» وارد شد
اظهار نمود:

وقتی که من رسیدم به مریض خانه «حاجی عزت اللّه » مرحوم شده بود، بردیم دفن
کردیم، [و] من آمدم ! بعد از چند دقیقه نماینده حکومت وارد شد،

اظهار داشت اثاثیه(۷) مریض که مرحوم شده است [را] بیاورید، لباس و یک
خورجین که داشت تسلیم نموده، اظهار نموده دیگر چیزی دارد یا نه؟ اظهار شد، نقدی
چیزی ندارد. بالاخره یک ضمانت نامه از رفقای ایشان گرفته [و [رفت.

کشتی هم در حرکت بود، گرچه ما بین «طور سینا» و «سویس»(۸) دریا طوفان زیادی
داشت، الحمد للّه در چهارم محرم [به [سلامت وارد «حوض سویس» شده، شب را در
«حوض» توقف نموده، در صورتی که اجازه خروج نمی دادند که به شهر وارد شویم.
چون دو ساعت از روز گذشت، نماینده دولت آمد، تذکره های عموم حجاج را گرفته، به
یک نفر عسکر داده، سوار ماشین شدیم، آن عسگر را هم همراه ما به طرف «پرت سعید»
حرکت دادند، وقتی که ماشین به چهار فرسخی «پرت سعید» رسید، ماشین را نگاه
داشت، پیاده نمودند، تذکره ها را دادند، به طرف «فتره» رهسپار شدیم.

فصل سی ام

رسیدن به فلسطین

وقتی که به نزدیک کانال(۹) «سویس» رسیدیم، از «قنطره»(۱۰) گذشتیم [ و] وارد خاک
«فلسطین» شدیم، در اول خاک «فلسطین» گمرک خانه بود، اول به آنجا وارد نمودند،
مفتشین(۱۱) گمرک خانه آن لیره ها را گرفته، پول کاغذی دادند، در صورتی که «لیره عثمانی»
هشتاد و هفت قروش «مصری» بود، و به شصت و پنج قروش حساب نمودند، بعد به
طرف اداره صحّیه بردند، هر نفری ده قروش به اسم صحّیه گرفتند، تا اینکه پنج ساعت از
شب گذشته، آنجا بودیم، با کمال سختی به سر آوردیم، علت آن هم این بود که مهمانخانه
نداشت و از رفتن به آبادی که خیلی دور بوده، مانع بودند.

وقتی که ماشین حرکت نمود، دو ساعت از آفتاب رفته به لب ….(۱۲) رسیدیم که بلیط
کمپانی خدیو تا آنجا بود، و در آنجا هم بلیط ماشین را تجدید نمودیم تا «حیفا»، از «حیفا»
هم مجددا بلیط ماشین گرفتیم، خوشبختانه ماشین در آن ساعت که ما وارد شدیم، حرکت
می نمود، از این ماشین پایین آمده، به آن ماشین که به طرف «شام» می رفت سوار شدیم،
اگر چنانچه یک دقیقه دیر می رسیدیم، در «حیفا» می بایست به قرنطینه برویم و دو سه
روز معطل باشیم، لذا ماشین حرکت نموده، یک ساعت از شب رفته، وارد «شام» شدیم.

نظر به اینکه «عاشورا» نزدیک بود، گفتیم شاید به «کربلا» نرسیم، در «شام» توقف
نمودیم، روز «عاشورا» را به زینبیه برای زیارت «حضرت زینب علیهاالسلام » مشرف شدیم و
عزاداری با بودن جمعی از اهالی «شام» در آنجا برپا نمودیم، وقتی که به «شام» مراجعت
نمودیم، شب را استراحت نموده، چون صبح یازدهم شد، در مهمانخانه که منزل داشتیم،
یک دفعه دیدیم، تمامی در و دیوار به لرزه در آمد، به خیابان فرار نمودیم، ملاحظه
نمودیم دیدیم در اثر زلزله، صاحبان مغازه ها و خانه ها عموما بیرون دویدند، ولی
الحمدللّه خسارتی وارد نشد.

فصل سی و یکم

حرکت از شام به طرف بغداد

روز دوازدهم محرم، اتومبیل هودسن گرفته حرکت نمودیم، نظر به اینکه حضرت
«آقای حاجی شیخ نصراللّه مجتهد ابهری»، با آقایان رفقای خودش با ما فامیل بوده و هم
ولایتی بودیم، که در موقع حرکت [از] «ابهر» با هم حرکت می کردیم، و اگر اتومبیل ما جلو
می شد، به شوفر می گفتیم نگاه می داشت و اگر آن ها هم جلوتر می شدند، همان طور، قضا
را آن روزی که از «شام» حرکت کردیم، ایشان از ما جلوتر حرکت کردند، ما هم به عقب
ایشان رهسپار شدیم، چون تقریبا بیست و چهار فرسخ از آبادی «شام» دور شدیم، هر چه
نگاه کردیم، اثری از ایشان نیافتیم، با سرعت تمام در حرکت بودیم، که یک دفعه آقای
«حاجی اکبر خان» پسر عموی بنده اظهار نمود به «سلیم نام» شوفر، که اتومبیل را نگاه
دارید وقتی که نگاه داشت، گفت اینجا موقع نگاه داشتن اتومبیل نیست، چون که از آبادی
دور هستیم، ممکن است از عشایر ایلات اینجا باشند، به صدمه دچار شویم.

جناب «آقای حاجی اکبر خان» گفت: نه، از دور یک سیاهی به نظر من می آید، شاید
اتومبیل آقای «حاجی شیخ فضل اللّه مجتهد» باشد، شوفر گفت: به آنجا رفتن خطر دارد،
زیرا که ممکن است میان سیاهی از ایلات باشد، اسباب زحمت فراهم نمایند، پس قدری
پافشاری نمودیم، تقریبا یک فرسخ جلو رفتیم، چون به دقت نظر نمودیم، دیدیم سیاهی
که به نظر می آمد، با علامت مخصوصی ما را به طرف خودشان دعوت نمودند، گرچه
اتومبیل چی حاضر نبود، به نوعی راضی نمودیم، تقریبا یک فرسخ هم جلو رفتیم، دیدیم
آقایان هستند، واقعا جای تشکر است و ایقان(۱۳) از تفضّلات و حفاظت «حضرت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.