پاورپوینت کامل حج گزاری در دوره قاجار (۴) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل حج گزاری در دوره قاجار (۴) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حج گزاری در دوره قاجار (۴) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل حج گزاری در دوره قاجار (۴) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۶۶

ورودیه بقعه ائمه در بقیع

بقعه امامان در بقیع، متولّیان خاصی از میان سادات مدینه داشت که برای هر نفر که
قصد ورود به بقعه ائمه را داشته، ورودیه ای می گرفتند. این افراد از یکی از
خاندان های علوی مدینه بودند که از طرف دولت عثمانی به تولیت بقیع گماشته می شدند.
متولی مربوط نیز به نوبه خود کسانی را درمحل ورودی بقعه می گماشته است تا از واردین
مبلغی بگیرد و اجازه ورود بدهد. شگفت آن که شیخ الحرم، که ازطرف دولت در مدینه
حکومت می کرد، بر آنان تسلّطی نداشت و می گفت: «تولیت او ـ سید عبدالکریم برزنجی ـ
هم مثل مأموریت من به موجب فرمان سلطانی است و به او اقتداری ندارم.»(۱)

محمد ولی میرزا در سال ۱۲۶۰ می نویسد: «در بقیع هرکس وارد می شد، هزار دینار
می گرفتند و درِ حیاط هم سه قروش که هر قروشی یک عباسی می باشد. در گنبد حرم
بقیع هم، به جهت زیارت حضرت فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ پول می گیرند که ببوسند قبر
مبارک را.»(۲)

بروجردی در سال ۱۲۶۱ می نویسد: «و مداخل بقیع متعلّق به سید محمد نامی است
که ملقّب به جمال اللیل و نقیب السادات است و در اوّل ورود از آدمی پنج قروش که
عبارت از یک قرانی و در سایر ایّام سه قروش ـ چنانچه دانی ـ می گیرد.»(۳)

اعتمادالسلطنه هم در سال ۱۲۶۳ نوشته است: «خدّامِ ائمّه بقیع، هزار دینار از هر
نفری می گرفتند و اذن زیارت می دادند».(۴)

فراهانی در سال ۱۳۰۲ نوشته است که: «حُجّاج سُنّی کمتر به زیارت بقعه ائمه در
بقیع می آیند و اگر هم بیایند چیزی از آنان نمی گیرند، اما حُجّاج شیعه، هیچ یک را بی
دادن وجه نمی گذارند داخل بقعه شوند. تنها پس از دادن این وجه است که آنان آزاد
هستند بدون تقیه هر زیارتی را که می خواهند بخوانند.»(۵)

نایب الصدر (در سال ۱۳۰۵) اسامی برخی از این سادات را آورده و با اشاره به
درآمد زیاد آنان، اشاره به شب نشینی های آنان در این ایام دارد که حاصل درآمد آنان از
بقیع است.(۶) وی به آنان اعتراض کرده است که چرا شب ها در «بقعه جدّتان چراغی روشن
نمی نمایید.» آنان گفته اند که اگر سالانه یک هزار و پانصد تومان به آنان داده شود، آنان هم
چراغ روشن خواهند کرد و هم از عجم ها پولی بابت ورودیه نخواهند گرفت.(۷)

نجم الملک در سال ۱۳۰۶ نوشته است: «در قبرستان بقیع، بقعه ائمّه طاهرین، بوّابی
دارد کریه المَنظر، چماق به دست، غضب آلود. هر نفر ایرانی که خواهد به قصد زیارت
داخل شود، با کمال تشدّد یک صاحبقران از او می گیرد و اگر بخواهد آن شخص روزی
پنج مرتبه مثلاً وارد شود، باید پنج قران بدهد و همین که قلیلی آنجا ماند، زیارت نخوانده
گوید: بیرون شو. شخصی خواست روزی بانی یک مجلس روضه شود در تحت قبّه
مطهّر ائمّه، بوّاب مانع شده، مبلغ دو روپیه، که شش هزار دینار باشد، داد تا اذن حاصل
نمود. و این همه ایرادات برای عجم است با اعراب احدی را کاری نیست.(۸)

گزارش دیگری هم از سال ۱۳۱۷ حاکی از آن است که: «درِ حرم محترم، متصل از
صبح تا غروب دو ـ سه نفر از اهل سنت نشسته اند، یک درِ حرم باز است و لنگه دیگر
بسته، هر کس بخواهد مشرّف شود، معمول است نفری یک صاحبقران می گیرند، اگرچه
روزی ده مرتبه باشد. این قران باید در هر دفعه داده شود، گاهی ده شاهی هم راضی بودند
و منع نمی نمودند.»(۹)

زائر دیگری نوشته است که: «خادمان بقیع در عین طمع، اهل قناعتند: «هرکس از
عجم… فی الجمله تعارفی به خدّام بقیع بدهند، آن خادم همان [ شخص [را با رفقایش
داخل صحن کرده، خود در [ کنار ] در نشسته محافظت آمد و شد اهل سنت را می نمایند تا
آن ها به دل خواه، زیارات مأثوره و… به عمل آورند و هر گاه در این حالات کسی از اهل
سنت بیاید، اعتنا به شأنش باشد و نتواند او را منع از دخول کند، پیش آمده، مردم را خبر
می دهد: یا حاج ، با خبر، جاء المنافق !(۱۰)

حسام السلطنه در سال ۱۲۹۷ نوشته است که: «چون بوابانِ بقعه مبارکه، درِ بقعه را بر
روی حجاج می بستند که به ضرب و شتم پول گرفته در را باز کنند، لهذا به آن ها سفارش
کرده، نوید رعایت و نوازش دادم که مانع حجاج نشوند و درِ بقعه را در این چند روز
مفتوح بگذارند که حجاج به آسودگی زیارت نمایند، آن ها هم قبول کردند».

وی می گوید: «آنها وظیفه ای از طرف دولت ندارند و مخارج سال خود را از همین
راه به دست می آورند.»(۱۱)

در سال ۱۳۱۶ یک ایرانی با نام حاجی صادق، برای امین الدوله شرح داده که: چهل
سال است که در بقیع خدمت می کند «و هر روز دو مرتبه بقعه و اطراف را جارو می کنم…
و از برکت ائمه اطهار علیهم السلام پشتِ همه از ترس من می لرزد».(۱۲)

پس از آن که امین الدوله به مدینه مشرف شده، یک روز که به زیارت بقعه ائمه رفته،
می گوید: «غیر از حاجی صادق یزدی و یک ضعیفه سیاهِ کفشدار و یک سقا کسی نبود.
کلیددار و متولّی و زیارت نامه خوان حضور نداشتند و درِ بقعه متبرکه بسته و مقفّل بود.(۱۳)

وی اظهار می دارد که: گویا این کار به عمد بوده است. در واقع، داستان از این قرار
بوده است که شریف از شیخ الحرم مدینه خواسته است تا به دلیل حضور امین الدوله و
دیگر اعیان ایرانی یا به عبارت خودِ او، چون «ذوات کرام و مردم جلیل و نبیل از ایرانیان
به مدینه طیبه می آیند، اهتمام کنید خدام و کلیدداران و متولّیان بدطوری و طمع و توقف
بیجا و اخذ و عمل ناروا نکنند. شیخ الحرم نظر به توصیه شریف قدغن کرده اند از زوار
چیزی گرفته نشود و چون در بقعه بقیع بر سبیل مقطوع از هر کس چند قروش گرفته
می شد، سید عبدالکریم برزنجی، کلیددار بقعه شریفه از حکم شیخ الحرم اعراض کرده،
در خانه خود نشسته و به بقیع نیامده است.»(۱۴) امین الدوله که شاهد «ذلّت و بی شأنی
ایرانیان» بوده، به دلیل بیرون رفتن شیخ الحرم دستش به او نرسیده، بنای تشر و لاف را
گذاشته به سید عبدالکریم پیغام می دهد: «فضایل و کمالات شما را از دور شنیده بودیم و
می گفتند نسبت به ایرانی ها چه تحقیر و توهین می کنید و همیشه درِ حرم ائمه هدی علیهم السلام
بسته است، حالا به رأی العین دیدم و اگر زنده به اسلامبول رسیدم، تکلیف این قسم
کلیدداری را معلوم خواهم کرد».(۱۵)

فردای آن روز سید عبدالکریم نزد وی آمده، عذرخواهی کرده و اظهار می کند «مایه
معاش یک خانواده به همین آستان حوالت است.» امین الدوله به او قول داد که پولی به او
بدهد و او نیز در را به روی زوّار بگشاید. زوار نیز که این بار قرار نبود پولی بدهند، چون
امین الدوله تقبّل کرده بود، «الحق بی مروّتی کردند و مفت خود دانسته، نقیری به کفشدار
ندادند، چه رسد به کلیددار و خدمه !» امام جمعه تبریز حاج میرزا آقا پذیرفت تا «در تبریز
مبلغی معیّن کنند، همه ساله هزار تومان برای خدام این حرم محترم عاید شود.» خود
امین الدوله نیز قول مساعدت داد. امین الدوله می افزاید: خدا حاجی محسن خان
مشیرالدوله را خیر ندهد که در طهران همین شیخ جزاء نخاوله آمده بود و قرار دادیم چند
نفر از این طایفه شیعی با وظیفه دولتی در بقعه بقیع مشغول خدمت شوند و کار منحصرا
در دست سید برزنجی نباشد که با زوّار شیعه و زمره امامیه شاید عداوت داشته باشد.
تحریر فرمان و دستور استخدام را به عهده او گذاشتم، به قدری مسامحه کرد که پس از
استعفا و انفصال من از خدمت، شیخ جزاء آیساً به مدینه برگشت».(۱۶)

به هر حال، اقدامات امین الدوله در مدینه نتیجه داده و سید عبدالکریم زمینه را برای
حضور گسترده زائران ایرانی در بقعه ائمه فراهم آورد و امین الدوله نیز قول تلافی داد.(۱۷)

کازرونی از سال ۱۳۱۵ خبر داده است که «از هر آدمی یک قرانی می گرفتند و داخل
در روضه مطهره می نمودند».(۱۸)

زائری در سال ۱۳۳۱ «سلوک خدمه را با زوّار» خیلی ناگوار شمرده می نویسد: «به
هر یک، یک بلیت می دهند و یک مجیدی می گیرند. اگر کسی نداشته باشد راه
نمی دهند.»(۱۹)

دشواری های مذهبی شیعیان و تقیّه

در فقه شیعه، مسأله تقیه، مسأله ای اساسی است که هر شیعه باید به آن وفادار باشد
و به هیچ روی، از آن روی برنتابد. مصداق این تقیه، در حرمین شریفین و در برابر اهل
سنت، این بود تا در صورت حساسیت، در انجام اعمال مذهبی خود تقیه داشته باشند.
این تقیه به حدّی بود که بنا به برخی از دیدگاه ها، فتوا و حکم به تمام خواندن نماز برای
مسافر، در مسجد الحرام و مسجد النبی در اصل از روی مصلحت تقیه بوده است.(۲۰)

یک نمونه از این موارد، شرکت در نمازهای جماعت اهل سنت در مسجد الحرام و
مسجدالنبی بوده است که در روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام روی آن تکیه شده است. حجاج
ایرانی در این باره، یا می بایست در هنگام نماز در مسجد نباشند یا در صورت حضور، در
نماز جماعت شرکت کنند. امین الدوله که در سال ۱۳۱۶ مشرف شده، در نمازهای
جماعت مسجد الحرام شرکت می کرده و می نویسد: «نمازها به جماعت و فرادا ادا
شد.»(۲۱)

زائری در سال ۱۳۱۷ با اشاره به برگزاری چهار نماز جماعت از سوی چهار امامِ
چهار مذهبِ فقهی اهل سنت، در باره وضعیت خود در لحظه برگزاری نماز اظهار
می دارد که: «یا باید در آن موقع از مسجد بیرون می رفتم یا در صورت ماندن، این ممکن
بود که در گوشه ای بنشینم و طبعا کسی نیز متعرض نبود ولی خیلی بد نما بود و خلاف
تقیّه و احتیاط».(۲۲)

طبعا در سال هایی که به دلیل روابط حسنه ایران و عثمانی، دولت استانبول در باره
برخورد با ایرانیان، به شریف مکه سفارش می کرد، شیعیان کمتر گرفتار تقیه بودند، اما در
صورت سختگیری، تقیه لازم تر به نظر می آمد. زائری پس از شرحی که از احترام به
حجاج ایرانی ارائه داده، اشاره می کند که: «این اوقات از بابت امنیت حاج در مکه معظمه
و ورود مسجد الحرام و کمیِ تقیّه، دخلی به سنوات سابقه ندارد.»(۲۳) با این حال، همین
زائر تأکید می کند که: «شخص عاقل ابدا نباید شرایط احتیاط تقیه را از دست بدهد که یک
مرتبه دچار زحمت و محنت می شود».(۲۴)

و همو می افزاید: «یکی از اهل آن صفحات که شیعه بود، به ماها توصیه نمود که در
ذهاب و ایاب قبرستان ابوطالب به هیأت جمعیت بروید و رسم تقیه را از دست ندهید که
بیم آزار همه جا در کار و گذار خواهد بود.»(۲۵) همین نویسنده در جای دیگری نیز بر
حفظ «قانون تقیه» از سوی حاجِّ عجم، تأکید کرده است.(۲۶)

تقیه در منازلِ مسیرِ رفتن و بازگشتن نیز وجود داشت. میرزا داود که در مسیر حج
گذارش به استانبول و مسجد ایاصوفیه افتاده بود، می نویسد:

«رفتم گوشه ای که نماز خود را بخوانم، حاجی قاسم عرب که همراه بود، خیلی
می ترسید که من به طریق اهل شیعه نماز کنم، اعتنا نکرده، نماز خود را خواندم، کسی هم
به سر وقت من نرسید.»(۲۷)

در مسیرهای داخلی حجاز نیز از آنجا که شتربانان نوعا سنی بودند، زائرین ایرانی
مجبور بودند تا در حضور آنان تقیه کنند، به طوری که «در خیمه خود، انسان نتواند یک
دو رکعت نماز کند.»(۲۸) امین الدوله که به عنوان یک رجل سیاسی سخت مورد احترام
بود، در راه، بر خود فرض دید تا در برابر جمازه سواران و رییس آنها که شریف محمد
ـ یعنی سید ـ بود، برای وضو در پشت «چند درخت که حایل» بود وضو ساخته، پس از
آن، «نمازها را دست بسته و بی قنوت» بجای آورد.(۲۹) ایضا امین الدوله در وقتی که
زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله را خوانده و در ادامه برابر قبر شیخین ـ ابوبکر وعمر ـ رسید، به
زیارت نامه خوان گفته که «بایستد و زیارت بخواند». پس از آن می افزاید: کسی جز حاج
ملا باشی با من موافقت نکرد. سید محمد ـ زیارت نامه خوان ـ هم سرهم بندی کرد و
زیارتی از فحش بدتر خواند.(۳۰)

در کشتی نیز همین دشواری بود. زائری از سال ۱۳۱۷ گزارش می دهد که در
بازگشت از جدّه به سوی اسلامبول در کشتی آنها چهارصد نفر بوده که «نهایت
پنجاه ـشصت نفر» شیعه بوده اند و به نوشته او در چنین وضعی روشن است که «بابت آن
عداوت و تنافر مذهبی چه می گذرد».(۳۱)

میرزا داود نیز نوشته است که در راهِ رفتن به قرن المنازل، با یک عالم حنفی مواجه
شده است. وی گفته است که «من چندی قبل با یک نفر شیعی آشنا شدم، دعایی
عالیه المضامین می خواند، خوشم آمد، از او کتابش را گرفته ام، شما می دانید دعا از
کیست؟ گفتم: از فقرات آن در خاطر داری؟ یک فقره خواند، دعای کمیل بود. گفتم: دعا
از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است، راوی کمیل بن زیاد. قدری از دعای
ابوحمزه برای او خواندم، تعجب کرد و خیلی پسندید و از حقیر خواهش نسخه آن را
کرد، قدری هم از جواز لعن معاویه و از مذهب صحبت کردیم، معاویه را تجویز لعن
نمی کرد، اما یزید را خیلی لعن کرد. حقیر هم قدری تقیه، و قدری هم نرم نرم با او
صحبت کردم».(۳۲)

زمانی که فرهاد میرزا (در سال ۱۲۹۲) در راه مدینه به مکه، در وقت وضو مسح کرد،
مورد اعتراض یکی از اعراب بدوی قرار گرفت. وی برای گریز گفت که بر مذهب
مالک بن انس هستم که به مسح قائل است. عرب بدوی با «نعم، مرحبا» بحث را تمام کرد
و فرهاد میرزا نوشت «از برکت مالک، هالک نشدیم.»(۳۳) گفتنی است که برای دست
نگرفتن در نماز هم، فتوای مالکی ها کمکی برای شیعه بود؛ زیرا آنان نیز دست
نمی گرفتند، و این راه گریز برای شیعه را هموار می کرد.

فراهانی نیز که به سال ۱۳۰۲ به حج آمده، لزومی برای تقیه ندیده می نویسد: «در
این عصر تقیه کردن حرام است، منتها خلفا را نباید سبّ کرد. دیگر تغییر لباس کردن و
طریقه جعفری را پنهان نمودن، جز ذلّت و نفاق حاصلی ندارد. همه اهل تسنن می دانند
که عجم ها مذهب جعفری دارند» و طبعا تقیه سبب می شود که آنان را متهم به نفاق کنند.

وی می افزاید: «چطور در عرفه و میقات ها، علانیهً شیعه ها مخالفت می کنند و هیچ
کس از آن ها مؤاخذه نمی کند و هیچ طوری نمی شود، اما در مقام نماز و وضو که آمدند،
خود را مجبور می کنند که دست بسته نماز و قنوت بخوانند و حال آن که مالکی ها هم
دست باز نماز کرده سر و پا را مسح می کنند.»(۳۴) وی در موارد دیگر نیز بر عدم لزوم تقیه
تأکید کرده و به خصوص در باره مراسم روضه خوانی اشاره دارد که در سالی که وی
حاضر بوده، حجاج عجم در نهایت آزادی این مراسم را ـ البته در محله نخاوله ـ برگزار
می کرده اند.(۳۵)

جدای از مسائل مذهبی، اصولاً رفتار عجم ها در مکه و مدینه، مشکل خاصی نداشته
و تحریک کننده گزارش نشده است. با این حال، برخی از سفرنامه نویسان در این باب
مطالب شایسته ای یادآوری آورده اند.

نایب الصدر شیرازی پس از شرحی از دزدی هایی که از حجاج در گمرک جده شده،
و تلاشی که برخی زائران در گذراندن اموال خود، پنهان از چشم گمرکیان داشته اند، به
حجاجی که به «عزم زیارت بیت اللّه » می آیند گوشزد می کند که «سزاوار نیست مال
التجاره» همراه آورند و «حواس را صرف معاملات کنند». اما «برفرض که آوردند» تلاش
کنند تا کاری «به قاعده» انجام داده موجب «بدنامی حجاج ایرانی» نشوند.(۳۶)

در جریان تقیّه، ایرانی ها نوعا خود را بر مذهب شافعی معرفی می کردند، گرچه در
مواقع خاصی که احکام شیعه مطابق برخی از مذاهب مانند مالکی ها بود، مانند دست رها
کردن در نماز و یا مسح پا، تمسک به مذهب مالکی می نمودند. میرزا داود در سال ۱۳۲۲
در کشتی، به دو نفر از ملاهای حنفی بخارا، خود را بر مذهب شافعی معرفی می کند.(۳۷)

باید توجه داشت که سنی ها به ویژه خواجه های حرم، از مذهب ایرانیان آگاه بوده
و تقیه چندان سودی برای آنان نداشت. برای نمونه در وقت نماز جمعه، ایرانی ها را از
حرم مدینه بیرون می کردند. میرزا داود در این باره می نویسد: «روز جمعه را هم رفتم
تماشای نماز جمعه را کردم، در مدینه. گویا حقیر را سنی گمان می کردند، که در وقت
صلواتشان ابدا متعرض حقیر نمی شدند و احترام می کردند، ولی باقی مردم عجم را وقت
نماز از مسجد بیرون می کردند، حقیر هم در نماز اقتدا می کردم».(۳۸)

پیش از این، به بحث تغییر لباس توسط ایرانی ها برای حفظ حرمت خود اشاره
کردیم. طبعا پوشیدن لباس عربی یا ترکی، قدری از حساسیت ها کم می کرد.

بحث های مذهبی با سنیان

به رغم تقیه شیعیان، بسیاری از سنیان، از مقیم و مسافر، از مذهب ایرانیان آگاه بودند
و در این میان، به ندرت بحث های مذهبی نیز مطرح می شد. سابقه این مسأله به دوره
صفوی می رسد که مسافری مغربی در سال ۱۰۷۲ از بحث مفصل خود با یک طلبه
اصفهانی سخن گفته و از تسلط او بر مباحث عقلی یاد کرده است.(۳۹) در این زمینه
نمونه هایی از دوره قاجاری هم گزارش شده است. از جمله در سال ۱۳۳۱ گزارش شده
است که در راه حج، برخی از روحانیون شیعه با عالم حنفی که مقیم در منطقه دیر بوده، بر
سر مباحث مذهبی، با یکدیگر گفتگو کرده اند. مهم ترین این مسائل بحث از متعه، مسح
پا، مهر، حدیث منزلت، حدیث غدیر و برخی از مباحث فقهی و اصولی و کلامی بوده
است.(۴۰) فرهاد میرزا نیز که در جماعت اهل سنت حاضر شده و کنار قاضی مدینه عیسی
افندی بوده، در باره برخی از مسائل مذهبی با وی گفتگو کرده است. از جمله در باره این
که آیا «بسم اللّه …» جزو قرآن است یا نه و این که چرا امام جماعت بسم اللّه را یا نمی گوید
یا بلند نمی خواند.(۴۱) فرهاد میرزا به شخصی که قرآن می خواند و جایی را که غلط کتابت
کرده بودند، غلط تلفظ می کرد، تذکر داد، اما آن شخص«چنان عربده می کرد و وا می نمود
که العیاذ باللّه عجم ها می گویند قرآن غلط است نه این که قرآن غلط دارد».(۴۲)

اختلاف شیعه و سنی در رؤیت هلال

اعمال حج تمتع از روز نهم ذی حجه آغاز می شود، به طوری که حاجی می بایست
از ظهر روز نهم تا مغرب شرعی در عرفات بماند و اگر نماند، حج او صحیح نیست.

مهم ترین دشواری میان شیعه و سنی از این بابت در آن بود که شیعیان نظر قاضی
مکه را برای حکم به اول ماه نمی پذیرفتند بلکه لازم می دانستند تا برای خود آنان اثبات
شود. طبعا اگر در اثبات شب اول ماه، اختلاف نظری پیش نمی آمد، مسأله حل شده بود و
همه حجاج اعم از شیعه و سنی روز عرفه یعنی روز نهم ذی حجه را درعرفات بسر
می بردند. جزائری می نویسد که در شب اول ماه برای استهلال روی کوه ابوقبیس رفتیم
وماه دیده شد و پس از آن، شیعه و سنی دسته دسته نزد حاکم مکه می آمدند و شهادت
می دادند. نتیجه آن که «بحمداللّه ثابت شد و اختلاف بین شیعه و سنی در این خصوص
پیدا نشد. و اغلب سال ها این اختلاف مایه زحمت حجاج می شود.»(۴۳)

موارد اختلاف البته فراوان بود. در گزارشی که از سال ۱۲۶۰ در دست است،
اختلاف در رؤیت ماه پدید آمد، «به جهت این که پیش پاشای شام به شهادت دو عرب
بدوی ثابت شد که ماه از چهارشنبه است و حکم کرد که پنج شنبه نهم است به خلاف
قاضی و شریف که عرفه را جمعه می دانند.» محمدولی میرزا از ترس مجبور شده است تا
از سنیان پیروی کند. وی خود تصریح می کند که «ماهم از ترس آمدیم به منا و شب را در
آنجا نماز کردیم». دامنه این اختلاف بالا گرفت و شیعیان که الزاما می بایست بر مبنای
خود عمل می کردند، مجبور شدند تا پولی به شریف مکه بدهند: «بعد از سعی و دوندگی
بسیار پانصد غازی به شریف وعده کردیم که مرخص کرد که شب جمعه و روز جمعه را
در عرفات بمانیم. جمعیت گذاشته ماندیم. پانصد غازی به هزار زحمت مردم دادند.»(۴۴)

در سال ۱۲۶۳ که حجاج ایرانی از ماه شعبان از بغداد حرکت کرده و آخر رمضان را
در حلب بودند، از همانجا اختلاف در رؤیت ماه آغاز شد. اعتمادالسلطنه می نویسد که
روز بیست و هشتم رمضان بود که گفتند برای مفتی شام اول ماه ثابت شده و فردا عید
است، در حالی که حتی روز شنبه هم ماه رؤیت نشد.(۴۵)

از سال ۱۳۱۷ نیز گزارش شده است که «چون امسال اختلاف در غره ذی حجّه میان
شیعه و سنی پیدا نشده بود، لهذا کثرت خلق و ازدحام حاج در اینجا نمایشی زایدالوصف
داشت».(۴۶)

ظهیرالملک در سال ۱۳۰۶ می نویسد: «دیشب در عرض راه رؤیت هلال شد، خیلی
هم ارتفاع داشت، الحمد للّه رفع این اختلاف شد.»(۴۷) اما غافل از آن که، سنی ها یک شب
قبل را شب اول ماه اعلام کرده بودند. در چنین شرایطی بود که اختلاف بالا گرفت.
شیعیان خود را موظف می دیدند تا فردای روزی که سنی ها آن را روز عرفه می دانستند،
در عرفات حاضر شوند و به این ترتیب یک روز عقب تر از اهل سنت بودند. این تعویق،
تا پایان اعمال حج در منا ادامه داشت. ظهیرالملک می نویسد: «امروز که سه شنبه هشتم
است، اهل جماعت، نهم کردند، لهذا خیال دارند امروز عصر بروند [ عرفات ] و ان شاءاللّه
ما خالی از اغیار آسوده باشیم.»(۴۸)

کازرونی هم در سال ۱۳۱۵ نوشته است: «شب جمعه غرّه ذی حجه الحرام، هلال را
به مبارکی و میمنت رؤیت نمودیم، خیلی مرتفع بود و همین ارتفاع سبب اختلاف میان
فریقین شد.»(۴۹) به همین دلیل بود که «دو روز در عرفات توقف کردیم و نیت وقوف را از
ظهر یکشنبه نهم که روز دهم اهل خلاف بود، تا غروب آفتاب قصد کردیم».(۵۰)

فرهاد میرزا که در سال ۱۲۹۲ به حج مشرف شد، خود اهل علم و دانش و مدعی
نجوم شناسی بوده و موقعیت شاهزادگی نیز داشت. زمانی که در راه آمدن به مکه احساس
کرد که ممکن است اختلاف شود، به سعید پاشا امیر حج گفت: «من از اهل علم هستم و
روز پنجشنبه را غرّه می دانم، اگر شما اختلاف داشته باشید، باید عسکر بدهید، من روز
جمعه را در عرفات خواهم ماند. من علم خود و دین خود را به تقویم سالنامه اسلامبول
تابع نمی کنم.»(۵۱) به دنبال آن، اختلاف وسعت گرفته و محمل شامی و مصر یک روز
زودتر ـ روز چهارشنبه ـ به منا رفتند؛ اما فرهاد میرزا که روز جمعه را عرفه می دانست،
نرفت. به طور معمول، زائران شب عرفه را به منا رفته و صبح روز بعد به عرفات می روند
تا از ظهر تا مغرب را در آنجا باشند.

فرهاد میرزا می نویسد: «اهل شیعه از هر ولایت و عجم ها که تقریبا پنج هزار نفر
می شدند، از من استعلام کردند. گفتم من امروز نخواهم رفت و اهل عجم هم مأذون
نیستند بروند. همگی متابعت مرا کردند و کسی از شهر مکه معظمه حرکت نکرد.»(۵۲)
ظاهرا میان خود متولّیان حج اهل سنت نیز اختلاف پیش آمده و «خطیب خطبه عرفه را»
نخواند. این امر سبب خشنودی عجم ها شده و از این که «به جهت متابعت و خدمت
شاهزاده» حج آنان باطل نشده، مسرور گشتند.(۵۳) نتیجه آن که سنی و شیعه هم روز جمعه
را عرفه کردند.

این اختلاف در سال ۱۲۹۷ نیز صورت گرفت و گزارش شده است که «شب جمعه
هشتم ـ ذی حجه ـ در میان حضرات اهل تسنن شهرت یافته که امشب عرفه است.
همه بحمد اللّه کوچیده، رفتند به منا.» این امر سبب خوش حالی زائران ایرانی شده، آن
شب را به خلوتی در مسجد الحرام گذرانده «به کام دل حَجَر را» بوسیدند.(۵۴) البته برخی
از درباریان ایرانی که در حج حضور داشتند، لازم بود تا حرمت اکثریت را حفظ کرده و از
جمله ـ به گزارش دختر فرهاد میرزا، عمویش ـ حسام السلطنه در همین سال (۱۲۹۷) «به
ملاحظه این که زیاد مخالفت حضرات نکرده باشد، شب را در منا توقف نکرده، یک سر به
عرفات رفتند».(۵۵)

در میان سنیان این شایع بوده است که اگر روز عرفه که نهم ذی حجه است، به روز
جمعه بیفتد، حج آن سال، حج اکبر می شود. به همین دلیل، زمانی که عرفه به اختلاف
رؤیت ماه، به پنجشنبه یا جمعه می خورد، بیم آن می رفت که قاضی مکه روز جمعه را
انتخاب کند که حج آن سال حج اکبر باشد. حسام السلطنه نوشته است که «گویند هر سالی
که قاضی آنها اثبات این مطلب کرده، حج را به اصطلاح آنها حج اکبر ساخت، از جانب
دولت علیّه عثمانی وظیفه کلّی به او عطا شود که در نسل او باقی و برقرار بماند».(۵۶) همین
مسأله بود که در باب اثبات اول ماه در این موارد، سبب تردید دیگران می شد.
حسام السلطنه که در سال ۱۲۹۷ به حج مشرف شده، از اختلاف شیعه و سنی در این باب
یاد کرده است. وی می نویسد: «قدغن کردم به حمله داران ایرانی … امروز حرکت نکرده
فردا را مستعد حرکت باشند».(۵۷) وی می افزاید که اکثر اهل تشیع نیز متابعت ما را نموده
خارج نشدند. در عرفات نیز «اردوی شامی و مصری با جناب شریف مکه در سمت
یمین بود و اردوی ما با تمام شیعه ها در سمت یسار». شیعه ها آن شب را در منا ماندند و به
امامت میرزا حبیب اللّه رشتی که از مراجع دینی نجف بود و به حج آمده بود، نماز
گزاردند.(۵۸) شمار شیعیان در میان یکصد و پنجاه هزار نفر زائر، از دید حسام السلطنه، در
سال ۱۲۹۷ حدود بیست هزار نفر بوده است.(۵۹) البته رقم حجاج در سی سال پیش از آن،
در حدود هفتاد هزار نفر بوده است.(۶۰) چنان که گفته شده است که شمار حجاج در سال
۱۳۰۶ بالغ بر یکصد هزار نفر بوده است.(۶۱)

در سال ۱۳۰۲ نیز اختلاف نظر پیش آمد و عامل آن همین مسأله حج اکبر؛ یعنی
افتادن روز عرفه به روز جمعه بود.

فراهانی نوشته است که «سنی ها اصرار دارند که عرفات به جمعه بیفتد. یکی به
واسطه آن است که دریافت حج اکبر کنند و یکی به جهت آن که اگر عرفات به جمعه
بیفتد، قضات، هم از دولت علاوه وظیفه دارند و هم از بابت حج اکبر نذرها و نیازها بیشتر
می شود.» نتیجه آن شد که سنی ها عصر جمعه از عرفه رفتند و «شیعه ها که قریب شش
هزار می شدند و بیشتر رعیت دولت ایران بودند، چون هیچ کس ماه را ندیده بود، روز
شنبه را عرفه کردند».(۶۲) نیروهای نظامی عثمانی نیز برای محافظت از شیعیان ماندند، اما
قریب چهارصد ریال فرانسوی که معادل دویست و سی تومان ایرانی بود، پول گرفتند.

نایب الصدر در سال ۱۳۰۵ با اشاره به این که هیچ کس ادعای رؤیت ماه را نکرده
بود، یک مرتبه خبر دادند که «قاضی بما هو راضی، حکم داده اند که امروز روز هشتم
است». تمام شواهد حکایت از آن داشت که کسی ماه را رؤیت نکرده است؛ اما این که چرا
قاضی چنین حکمی کرده، باز هم حکمت آن در حج اکبر اهل سنت و افتادن عرفه به روز
جمعه بوده که شرح آن را نایب الصدر آورده است.(۶۳) وی ادامه می دهد که: «چاره ای جز
تبعیت نبود»، و بنابراین، یک روز قبل از ترویه؛ یعنی روز هفتم به سمت منا حرکت
کرده اند. فردا صبح به عرفات رفتند و شب هنگام زمانی که یک صد و پنجاه هزار سنی از
عرفات به سمت مشعر حرکت کرده اند، «به قرب سی هزار شیعیان حیدر کرّار آن شب را
احیا داشتند… چه مبارک سحری بود
و چه فرخنده شبی.» البته این ماندن اضافی خرج داشت: «هر یک نفر شیعه ایرانی مبلغ
یک ریال فرنگسا به اسم مخارج عساکر سلطانی که برای حفظ زوار مقرر است» باید
می دادند.(۶۴)
نایب الصدر توضیح می دهد که در مواردی که اختلاف نظر پیش می آمد و شیعیان روز
بعد را می ماندند، شریف
مکه دو نفر از بنی اعمام خود را نزد
شیعیان می گذاشت تا اگر مسأله ای پیش آمد حل کنند.

امین الدوله در سال ۱۳۱۶ نوشته است که «بحمداللّه در این سال میان فریقین در
رؤیت هلال و موقع عید خلاف نیست».(۶۵)

در سال ۱۳۳۱ نزدیک بود که اختلاف پیش آید که علمای شیعه به تحقیق و تفحص
پرداختند که مشکل رفع شد.(۶۶)

بر اساس نوشته های برخی از زائران، حجاج ایرانی و به طور کلی شیعه، در عرفات،
در محل مستقلی وقوف می کرده اند. بر اساس گزارشی از سال ۱۳۱۷ از یک صد هزار
زائر شیعه در این سال، حدود «هفت ـ هشت، نهایت ده هزار نفر» شیعه بودند که «یک
طرف دیگر مقابل کوه که شرعا نباید بالای کوه رفت، به خلاف حضرات که بالا بودند»
اقامت داشته اند.(۶۷)

حجاج ایرانی و گذران اوقات در ایام حج

ک

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.