پاورپوینت کامل ایمان اجداد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ایمان اجداد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایمان اجداد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ایمان اجداد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۶۲
مقدمه
تمامی مسلمانان، بهویژه شیعیان، بر این باورند که برترین مخلوق خدا و برجستهترین
انسانها، حضرت محمدبن عبدالله(صلی الله علیه وآله) است.(۱)
عالمان دینی، در طول تاریخ اسلام، به جهت شناخت عظمت آن حضرت و نیز داشتن هوشیاری و
وظیفهشناسی، به ضبط و ثبت دقیقِ تمامی زوایای زندگی پیامبر(صلی الله علیه
وآله)پرداختهاند; بهگونهای که چنین تاریخ دقیق و مضبوطی را، در شرح حال هیچیک
از پیامبران گذشته و نیز هیچیک از شخصیتهای تاریخی دیگر نمیتوان یافت.
اکنون پس از گذشت چهارده قرن، نه تنها تاریخ ولادت، هجرت، جهاد، وفات، تعداد
همسران، فرزندان و خاندان آن حضرت را در متون تاریخی در دست داریم، بلکه حتی نام
خصوصیات ویژگیهای وسایل شخصی آن حضرت نیز مضبوط و معین است.
البته این بدان معنی نیست که جای کاوش و میدان تحقیق در این رابطه وجود ندارد. روشن
است که هنوز هم زمینههای تحقیقی فراوانی هست که همّت صاحبنظران وتلاش فرهیختگان را
برای بررسی و روشنگری بیشتر میطلبد.
یکی از این زمینهها، بحث «ایمان پدران» آن حضرت است که در میان فرقههای اسلامی
مورد اختلاف بوده و گاه جدالهایی را نیز برانگیخته است
۱ . ر.ک: الکافی، ج ۱، ص ۴۴۰، عن علی(علیه السلام): مابرءالله نسمه خیراً من
محمد(صلی الله علیه وآله).
و اکنون نیز برخی با دستاویز قرار دادن این مباحث، در صدد اختلاف افکنی و
اتهامسازی هستند.
در این نوشتار، برآنیم که به بررسی مختصر ولی عمیق این بحث بپردازیم.
نخست به نظریههای مختلف در این باره اشاره میکنیم و نظریه برگزیده پیروان اهلبیت
را بیان کرده، ادلّه آن را تبیین خواهیم نمود.
در پایان، برای بررسی مفصلتر، منابع دیگر بحث را نیز خواهیم شناساند.
نظریات
الف ـ نظریه شیعه
پیروان اهلبیت(علیهم السلام) با استفاده از نظریات آن پیشوایان الهی، معتقدند که
تمامی اجداد رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) مؤمن بودهاند. گروهی از آنان
توانستهاند ایمان خویش را اظهار کنند و همه مردم آنان را بدین پایه و مایه
میشناسند و گروهی دیگر که در دوران تقیه و فترت میزیستهاند، ایمان خویش را پنهان
کرده و در درون، بر سر ایمان خویش ثابت و استوار بودهاند.
محدّث بزرگوار، ابوجعفر علیبن حسینبن بابویه، مشهور به «شیخ صدوق(رحمه الله)»
(متوفای ۳۸۰ هـ. ق.) در این زمینه مینویسد:
فیآباء النبیّ(صلی الله علیه وآله) «اعتقادنا فیهم إنّهم مسلمون مِن آدم الی أبیه
عبدالله».(۱)
و شیخ مفید(رحمه الله) (متوفای ۴۱۳ هـ. ق.) در توضیح این جمله صدوق مینویسد:
آباء النبیّ(صلی الله علیه وآله) الی آدم(علیه السلام) کانوا موحّدین علی الإیمان
بالله حسب ما ذکره ابوجعفر (صدوق) و علیه اجماع عصابه الحقّ».(۲)
شیخ الطائفه، ابوجعفر طوسی(رحمه الله) (متوفای ۴۶۰) مینویسد:
«ثبت عند أصحابنا إنّ آباء النبیّ(صلی الله علیه وآله) الی آدم کلّهم کانوا موحّدین
لم یکن فیهم کافراً و حجّتهم فیذلک اجماع الفرقه المحقّه و قد ثبت أنّ اجماعها حجّه
لدخول المعصوم فیها و لا خلاف بینهم فیهذه المسأله».
۱ . تصحیح الاعتقادات، ص۱۱۷
۲ . همان.
علاّمه شیخ مفید مینویسد:
«و اتّفقت الإمامیّه علی أنّ آباء رسولالله(صلی الله علیه وآله) من لدن آدم
عبدالله بن عبدالمطّلب مؤمنون بالله ـعزّ و جلّـ موحّدون له».(۱)
مفسر عالیقدر شیعه، ابوعلی طبرسی(رحمه الله) (متوفای ۵۴۸ هـ. ق.) نیز در تفسیر
آیه شریفه یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ…(۲) ضمن بیان این مطلب، که این
خطاب متوجه پدر بزرگِ مادریِ ابراهیم میباشد و نام پدر حقیقی ابرهیم «تارُخ» است،
مینویسد:
«لإجماع الطائفه علی أنّ آباء نبیّنا(صلی الله علیه وآله) إلی آدم کلّهم مسلمون
موحّدون و لما رویعنه(صلی الله علیه وآله)…».(۳)
علاّمه محمدباقر مجلسی(رحمه الله) مینویسد:
اتّفقت الإمامیّه ـرضواناللهعلیهمـ علیأنّ والدیالرسول وکلّأجداده إلی
آدم(علیه السلام) کانوامسلمین…ولعلّبعضهملمیظهرالإسلام لتقیّهأولمصلحه
دینیّه…».(۴)
و در جایی دیگر مینویسد:
اجماع شیعه و روایات آنها متظافر است بر ایمان اجداد رسولالله.(صلی الله علیه
وآله)(۵)
این عقیده شیعه آنچنان مشهور و معروف بوده است که فخررازی در تفسیر خودش در ذیل آیه
شریفه وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لاَِبِیهِ آزَرَ…(۶) مینویسد:
«المسأله الرابعه: قالت الشیعه: انّ أحداً من آباء الرسول و أجداده ما کان کافراً
وانکروا أن یقال إن ولد إبراهیم کان کافراً».(۷)
ب ـ عقیده اهل سنت
برخی از علمای سنت را نیز عقیده بر آن است که اجداد پیامبر(صلی الله علیه وآله)
موحّد و مؤمن بودهاند.
علاّمه آلوسی بغدادی (متوفای ۱۲۷۰ هـ. ق.) ذیل آیه شریفه: وَ تَقَلُّبَکَ
فِیالسّاجِدِینَ(۸) مینویسد:
۱ . اوائل ال، ص۵۱
۲ . مریم: ۴۵
۳ . مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۱۶
۴ . بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۱۷
۵ . بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۱۹
۶ . انعام: ۸۴
۷ . تفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۳۸
۸ . شعراء: ۲۱۹
«ابونعیم، عن ابن عباس، أنّه(رضیالله عنه) فسّر التقلّب فیهم بالتنقّل فیأصلابهم
حتّی ولدته امّه علی الصلاه و جوّز علی حمل التقلّب علی التنقّل فیالأصلاب أن یراد
بالساجدین المؤمنون و استدلّ بالآیه علی ایمان أبویه(صلی الله علیه وآله) کما ذهب
الیه کثیر من أجلّه أهل السنه و أنا اخشی الکفر علی من یقول فیهما رضیالله تعالی
عنهما) علی رغم أنف القاری و اضربه بضدّ ذلک…».(۱)
وی در جایی دیگر مینویسد:
«والّذیعوّل علیه الجمّ الغفیر من أهل السنه أنّ آزر لم یکن والد ابراهیم وادّعو
أنّه لیس فیآباء النبیّ کافراً أصلاً و القول بأنّ ذلک قول الشیعه کما ادّعاه
الإمام الرازی، ناش من قلّه التتبّع».(۲)
و کتانی در کتاب نظم المتناثر مینویسد:
«احادیث أنّ جمیع أبائه(علیه السلام) و امّهاته، کانوا علی التوحید، لم یدخلهم کفر
و لا عیب و لا رجس و لا شیء ممّا کان علیه أهل الجاهلیّه. ذکر الباجوری،…انّها
بالغه مبلغ التواتر».(۳)
و بالأخره جلالالدین عبدالرحمان بن ابیبکر سیوطی، عالم برجسته اهل سنت در قرن دهم
(متوفای ۹۰۱ هـ. ق.) بر این عقیده سخت پای فشرده و کتبی در این موضوع تألیف کرده
است. وی در کتاب مسالک الحنفاء از قرآن و روایات بر آن استدلال کرده است و از
فخررازی نیز نقل میکند که در کتاب خویش، اسرارالتنزل، این عقیده را داشتهاست.(۴)
البته فخر رازی در تفسیر خویش بر این عقیده نیست، بلکه ادعای اجماع کرده است که
برخی اجداد پیامبر مؤمن نبودهاند.(۵)
اسامی کتبی که سیوطی درباره همین موضوع (ایمان پدران پیامبر خدا(صلی الله علیه
وآله)) تألیف کرده، عبارتند از:
۱. مسالک الحنفاء فینجاه آباء المصطفی.
۲. الدرج المنیفه فیالآباء الشریفه.
۱ . روح المعانی، ج۱۹، ص۱۳۷
۲ . تفسیر روح البیان، ج۷، ص۱۹۴
۳ . النظم المتناثر، ص۲۰۲
۴ . مسالک الحنفاء، ص۱۷
۵ . تفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۴۰
۳. المقامه السندسیه فیالنسبه المصطفویه.
۴. التعظیم و المنه فیأنّ أبوی رسولالله فیالجنّه.
۵. السبل الجلیّه فیالآباء العلیّه.
۶. نشر العلمین فیاثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه(صلی الله علیه وآله) و اسلامها
علی یدیه.(۱)
محقق معاصر، جعفر مرتضی عاملی نوشته است:
ماوردی و رازی در کتاب اسرار التنزیل و سنوسی و تلمسانی نیز به ایمان پدران بزرگوار
رسول گرامی تصریح کردهاند.(۲)
و بسیاری از علمای اهل سنت را عقیده آن است که تمامی اجداد آن حضرت مؤمن
نبودهاند.(۳)
و گاه برخی علمای اهل سنت به شدت با مدعیان کفر اجداد پیامبر(صلی الله علیه وآله)
برخورد کردهاند. جلالالدین سیوطی از استاد خود نقل میکند:
از قاضی ابوبکر بن عربی پرسیدند: چه میگویی در مورد کسی که بگوید: پدر
رسولالله(صلی الله علیه وآله) در آتش است؟!
گفت: چنین کسی ملعون است; زیرا خداوند فرمود: إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَ
رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِیالدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ….(۴)
«و لا اذی أعظم من أن یقال عن أبیه انّه فیالنار».(۵)
وی از ابونعیم اصفهانی نقل میکند:
«برای عمربن عبد العزیز نویسندهای آوردند که پدرش کافر بود، عمربن عبدالعزیز گفت:
اگر از فرزندان مهاجر بود بهتر بود».
کاتب پاسخ داد:
«پدر پیغمبر هم کافر بود! عمربن عبدالعزیز خشمگین شد و گفت: این مرد هرگز نباید در
دستگاه خلافت قلم بزند.»(۶)
و از شیخ الاسلام هروی نقل میکند:
«عمربن عبدالعزیز به سلیمان بن سعد گفت: عامل ما در فلانجا پدر تو بود و او
۱ . نقل از بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۲۴; الصحیح من سیره النبیّ، ج۲، ص۱۸۶
۲ . الصحیح من سیره النبیّ، ج۲، ص۱۸۶
۳ . ر.ک. تفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۴۰; تفسیر المنار، ج۷، ص۵۴۵
۴ . احزاب: ۵۷
۵ . الدرج المنیفه، ص۱۷
۶ . همان، ص۱۸
کافر بود. سلیمان پاسخ داد: پدر رسولالله(صلی الله علیه وآله) هم کافر بود! عمربن
عبد العزیز سخت خشمگین شد و دستور داد وی را از دیوان عزل کردند.»(۱)
مفسّر و محدّث شهیر عجلونی ضمن اینکه خود این عقیده را دارد، مینویسد:
«و قد ألّف کثیر من العلماء فیاسلامهما ـشکرالله سعیهماـ منهم الحافظ السخاوی
فانّه قال فیالمقاصد: قد کتبت فیه جزاءً».(۲)
وی این عقیده را به تعدادی دیگر نیز نسبت میدهد و میگوید:
«و هذا المسلک مال إلیه طائفه کثیره من حفاظ المحدّثین و غیرهم منهم ابن شاهین و
الحافظ ابوبکر البغدادیوالسهیلیو القرطبیو المحبّ الطبریو غیرهم».(۳)
سیوطی مینویسد:
«قد أخرج ابن حبیب فیتاریخه من ابن عباس قال: کان عدنان و معد و ربیعه و مُضَر و
خُزیمه و أسد علی ملّه ابراهیم فلا تذکروهم الاّ بخیر… و فیروض الأنف حدیث:
«لاتسبّوا الیاس فانه کان مؤمناً».
و فیدلائل النّبوّه لأبی نعیم:
«إنّ کعب بن لؤی أوصی ولده بالإیمان بالنبیّ(صلی الله علیه وآله) و کان ینشد
إعلاناً
یالیتنیشاهد نجواه دعوته اذا القریش تبقی الحق خذلاناً(۴)
دلایل نظریه شیعه
علمای شیعه برای اثبات ایمان اجداد پیامبر(صلی الله علیه وآله) به قرآن، سنت، عقل،
اجماع و شواهد تاریخی استناد کردهاند.
قرآن کریم:
۱. قوله تعالی: وَ تَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ.
۱ . همان، ص۱۹
۲ . کشف الخفاء، ص۶۲
۳ . کشف الخفاء، ص۶۵
۴ . المقامه السندسیه، ص ۹
روایات بسیاری از طریق علمای شیعه و سنی آمده است که مراد از این آیه شریفه، انتقال
آن حضرت در اصلاب و ارحام پدران و مادران موحّد و مؤمن است.
اکنون نظریه دو تن از بزرگان مفسّر شیعه و دو تن از مفسّران برجسته اهلسنت را
میآوریم:
شیخ طوسی مینویسد:
«فیروایه اخری عن ابن عباس: انّ معناه أنّه أخرجک من نبی الی نبی حتّی أخرجک
نبیّاً… و قال قوم من أاصحابنا انّه أراد تقلّبه من آدم الی ابیه فیظهور
الموحّدین، لم یکن فیهم من یسجد لغیرالله».(۱)
و طبرسی مینویسد:
«قیل: معناه تقلّبک فیاصلاب الموحّدین من نبیّ إلی نبیّ حتی أخرجک نبیّاً. عن ابن
عباس فیروایه عطا و عکرمه و هو المرویّ عن ابی جعفر و ابیعبدالله(علیهما
السلام)»(۲)
احتمالاً روایت مورد اشاره طبرسی، روایتی است که علیّ ابراهیم قمی در تفسیر خود به
سند متصل از امام باقر(صلی الله علیه وآله) اینگونه روایت کرده است:
عن أبیجعفر(علیه السلام) قال: الَّذِییَراکَ حِینَ تَقُومُ و وَ تَقَلُّبَکَ
فِیالسّاجِدِینَ قال: فیأصلاب النبیّین».(۳)
و شاید اشاره به روایت ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام) باشد که میگوید از
امام باقر(علیه السلام)در باره این آیه و آیه وَ تَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ
پرسیدم، فرمود:
«یری تقلّبه فیأصلاب النبیّین من نبیّ الی نبیّ حتّی أخرجه من صلب أبیه من نکاح غیر
سفاح من لدن آدم(علیه السلام)»(۴)
نظیر این روایت از طریق اهل سنت، با سندهای مختلف نقل شده است که در قسمت ادلّه
روایی خواهد آمد.
و سیوطی در الدر المنثور آورده است:
۱ . التبیان، ج۸، ص۶۸
۲ . مجمعالبیان، ج۴، ص۲۰۷
۳ . تفسیر قمی; تفسیر برهان، ج۳، ص۱۹۲
۴ . تفسیر قمی; تفسیر برهان، ج۳، ص۱۹۳، ح۵
«و أخرج ابن ابیعمر العدنی فیمسنده و البزار و ابن ابیحاتم و الطبرانیو ابن مردویه
و البیهقیفیالدلائل، عن مجاهد، فیقوله: وَتَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ قال: من
نبیّ الی نبیّ أخرجت نبیّاً».(۱)
و أخرج ابن أبی حاتم و ابن مردویه و ابونعیم فیالدلائل، عن ابن عباس فیقوله: وَ
تَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ قال: ما زال النّبیّ یتقلّب فیأصلاب الأنبیاء حتّی
ولدته امّه».(۲)
و دراین باره روایات دیگری را نیز ذکر کردهکه در ضمن ادلّه روایی خواهیمآورد.
ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی مینویسد:
«وَ تَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ، قال ابن عباس: إنّ فیأصلاب الآباء آدم و نوح
و ابراهیم حتّی أخرجه نبیّاً».(۳)
فخر رازی اینگونه استنباط از آیه شریفه را به شیعیان نسبت داده، مینویسد:
«و اعلم أنّ الرافضه ذهبوا إلی أنّ آباء النبیّ کانوا مؤمنین و تمسّکوا فیذلک بهذه
الآیه فقالوا: أو قوله تعالی وَ تَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ یحتمل الوجوه
التیذکرتم و یحتمل أن یکون المراد أنّالله تعالی نقل روحه من ساجد الی ساجد کما
نقوله نحن و اذا احتمل کلّ هذه الوجوه، وجب حمل الآیه علی الکلّ ضروره أنّه لا
منافات و لا رجحان…»(۴)
حلبی در سیره، روایاتی را که دلالت بر همین معنی دارد، به تفصیل آورده است.(۵)
گفتنی است، در این آیه احتمالات و وجوه دیگری نیز گفتهاند، مانند: تقلب و حرکت آن
حضرت در شب برای اطلاع از حالات اصحاب خویش، یا حرکت و تقلب آن حضرت در هنگام نماز
جماعت در میان ساجدین و نمازگزاران، و یا تقلب بصر و توجه دیدگان آن حضرت در نماز
به سایر نمازگزاران. لیکن به فرض قبول این احتمالها، هیچکدام نفی کننده معنای
اوّلی (ایمان اجداد) نیست; چرا که میدانیم گاه یک آیه از قرآن، دارای چندین معنای
صحیح است و گاه برای یک آیه در روایات، معانی مختلفی ذکر شده است و همانطور که در
احادیث آمده، قرآن دارای چندین بطن(۶) میباشد.
۱ . الدرالمنثور، ج۵، ص۹۸
۲ . همان.
۳ . الجامع الاحکام فی القرآن، ج۱۳، ص۱۴۴
۴ . تفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۱۷۳
۵ . السیره الحلبیه، ج۱، ص۲۹
۶ . ر.ک. به: المیزان، ج۳، ص۷۴، روی هذا المضمون مستفیضاً من العامّه و الخاصّه.
بنابراین، معنای مورد نظر که ایمان اجداد آن حضرت باشد، یا تنها معنای صحیح آیه است
که شخص رسول گرامی اسلام و اهلبیت معصوم او به آن تصریح کردهاند و یا حداقل یکی
از معانی و بطون چندگانه آیه است که پیامبر و اهلبیت (مفسران حقیقی قرآن) و ثقل
اصغر آن را بیان کردهاند.
۲. وقوله تعالی: رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا
أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ … وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ….(۱)
و قوله تعالی: وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فِیعَقِبِهِ….(۲)
دو آیه اوّل، با صراحت تمام دلالت دارد که حضرت ابراهیم درخواست میکند که خداوند
در نسل او گروهی مسلمان قرار دهد و با توجه به کلمه «مِنْ» در هر دو آیه، این
درخواست تنها شامل برخی از ذرّیه او میشود و در آیه سوم به استجابت این دعا اشاره
شده است.
برای اینکه به خوبی روشن شود این دعا برای فرزندان بلا فصل ابراهیم نبوده، بلکه
دامنه آن تا زمان حضرت خاتم الأنبیا را شامل میشود، این شاهد کافی است که در ادامه
آیه اوّل میگوید: رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ… و روایات
بسیاری از طریق عامه و خاصه روایت شده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) خود را
مصداق این دعوت دانسته است.(۳)
پس این آیات به خوبی بیانگر این مطلب است که هماره در نسل ابراهیم گروهی مسلمان
وجود داشته است.
اکنون این مقدّمه قرآنی را در کنار روایات متعدّدی قرار دهید که پیامبر(صلی الله
علیه وآله)میفرماید:
«من هماره در بهترین خانوادهها و نیکوترین فرقهها بودم.»
بنابراین، اگر بگوییم که آن حضرت ـولو برای یک نسلـ در خاندان کافری بوده است، یا
باید بگوییم در آن زمان گروهی مؤمن نبودهاند، بنابراین، با مقدمه اوّل و آیه
ناسازگار است و یا باید بگوییم با وجود گروه مؤمن نسل پیامبر در بهترین گروه نبوده
است و منکر مقدمه دوم و روایات نبوی شویم و یا خاندان کافر را بهتر از مؤمن بدانیم
که باز با آیه شریفه وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِک… مخالف است، در
نتیجه بطلان هر سه
۱ . بقره: ۱۲۸
۲ . زخرف: ۳
۳ . ر.ک. به: المیزان، ج۱،ص ۲۸۶; روح المعانی، ج ۲، ص ۳۸۶
احتمال، باید اعتراف کرد که تمامی اجداد آن حضرت مؤمن بودهاند.
اکنون برای نمونه، برخی از این روایات را بیان میکنیم و برخی دیگر در بحث ادلّه
روایی خواهد آمد.
الترمذیفیصحیحه بإسناده قال: «جاء العباس الی رسولالله(صلی الله علیه وآله) فکأنّه
سمع شیئاً، فقام النبیّ(صلی الله علیه وآله) علی المنبر، فقال: مَن أنا؟ فقالوا:
أنت رسولالله، علیک السلام. قال: أنا محمّدبن عبداللهبن عبدالمطّلب. اِن الله خلق
الخلقَ، فجعلنیمن خیرهم فرقه، ثمّ جعلهم فرقتین، فجعلنیفیخیرهم فرقه، ثم جعلهم
قبائل فجعلنیفیخیرهم قبیله، ثمجعلهم بیوتاًفجعلنیخیرهم بیتاً، و خیرهم نسباً».(۱)
القندوزیعن الترمذیو الطبرانیو البیهقیو ابونعیم الحافظ بإسنادهم عنابن عباس قال:
قال رسولالله(صلی الله علیه وآله): «ان الله خلق الخلق قسمین فجعلنیفیخیرهما
قسماً… و جعل القبائل بیوتاً فجعلنیفیخیرها بیتاً».(۲)
الإمام احمد بن حنبل، بإسناده عن أبیهریره: «ان النّبیّ قال: بعث من خیر قرون
بنیآدم قرناً فقرناً، حتی بعثت من القرن الذیکنت فیه».(۳)
ادله روائی
روایات شیعه
۱. الکلینی: بأسانیده عن أبیعبدالله الصادق(علیهما السلام) یقول: نزل جبرئیل علی
النّبی(صلی الله علیه وآله)فقال: یا محمد، إنّالله جلّ جلاله یقرئک السلام و یقول:
إنّیقد حرمت النار علی صلب أنزلک و بطن حملک و حجر کفلک».(۴)
۲. الطوسی: بسنده الی جابربن عبدالله الأنصاری، عن النبیّ(صلی الله علیه وآله)
فیحدیث: «إنّالله (تعالی) لمّا أحبّ أن یخلقنی، خلقنینطفه بیضاء طیبه، فأودعها صلب
أبیآدم(علیه السلام) فلم یزل ینقلها من صلب طاهر إلی رحم طاهر إلی نوح و
ابراهیم(علیهما السلام) ثمّ کذلک الی عبدالمطّلب فلم یصیبنیمن دنس الجاهلیّه…»(۵)
۳. الطبرسی: بإسناده عن علیّبن أبیطالب، عن النبیّ(علیهما السلام): «یا علیإنّ
عبدالمطّلب
۱ . صحیح الترمذی، ج ۵، ص ۵۴۵، حدیث ۳۶۰۸; ینابیع الموده، ج ۱، ص ۱۱
۲ . ینابیع الموده، ج ۱، ص ۱۴; و عن ثعلبی ایضاً یتفاوت یسیر عن حذیفه بن الیمان و
سلمان، همان، ج ۱، ص ۱۵
۳ . مسندالاماماحمدبن حنبل، ج۲، ص۳۷۳; السیرهالحلبیه، ج۱، ص۲۷; ینابیعالموده،
ج۱، ص۱۵
۴ . الکافی، ج۱، ص۴۴۶، ح۲۱
۵ . امالیالطوسی، ص ۴۹۹، ح ۱۰۹۵
کان لا یستقسم بالأزلام و لا یعبد الأصنام و لا یأکل ما ذبح علی النصب و یقول:
أَنَا علی دین أبیإبراهیم(علیه السلام)».
۴. قال المیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فیصفات المرسلین:
«فاستودعهم فیأفضل مستودع و أقرّهم فیخیر مستقرّ تناسختهم کرائم الأصلاب إلی
مطهّرات الأرحام کلّما مضی سلف قام منهم بدینالله خلف حتّی أفضت کرامهالله سبحانه
إلی محمد(صلی الله علیه وآله) فأخرجه من أفضل المعادن منبتاً و أعزّ الأرومات
مغرساً من الشجره التیصدع منها أنبیائه و انتجب منها أمنائه عترته خیر العِتر و
أسرته خیر الأسر و شجرته خیر الشجر نبتت فیحرم و بسقت فیکرم، لها فروع طوال و ثمر
لا ینال».
«پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت گذارد و در بهترین مکانها استقرارشان داد
از صلب کریمانه پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود که هرگاه یکی از آنان درگذشت،
دیگری برای پیشبرد دین خدا بپا خاست تا اینکه کرامت اعزام نبوت از طرف خدای سبحان
به حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) رسید. نهاد اصلی وجود او را از بهترین معدن
استخراج کرد و نهال وجود او را در اصیلترین و عزیزترین سرزمینها کاشت و آبیاری
کرد. او را از همان درختی که دیگر پیامبران و امینان خود را از آن آفرید، به وجود
آورد که عترت او بهترین عترتها و خاندانش بهترین خاندانها و درخت وجودش بهترین
درختان است. در حرم امن الهی رویید و در آغوش خانواده کریمی بزرگ شد. شاخههای بلند
آن سر به آسمان کشید که دست کسی به میوه آن نمیرسد.»(۱)
۵. الصدوق: بإسناده عن علیّ(علیه السلام) «والله ما عبد أبیو لا جدّیعبدالمطّلب
و لا هاشم و لا عبد مناف صنماً قط. قیل له: فما کانوا یعبدون؟ قال: کانوا یصلّون
إلی البیت علی دین إبراهیم(علیه السلام) متمسّکین به».
۶. الصدوق: بإسناده المتّصل عن جابر بن یزید الجعفیعن جابر بن عبدالله
الأنصاریقال: «سئل رسولالله(صلی الله علیه وآله) أین کنت و آدم فیالجنّه؟ قال: کنت
فیصلبه و هبط بیإلی الأرض فیصلبه و رکبت السفینه فیصلب أبینوح و قذف بیفیالنار
فیصلب إبراهیم لم یلتق لیأبوان علی سفاح قط. لم یزلالله عزّ و جلّ ینقلنیمن
الأصلاب الطیبه إلی الأرحام الطاهره المطهّره
۱ . نهج البلاغه، خطبه ۹۴
هادیاً مهدیاً»(۱)
۷. الصدوق: بإسناده عن أبیذرّ(رحمه الله) قال: «سمعت رسولالله(صلی الله علیه
وآله) و هو یقول: خلقت أنا و علیّ بن أبیطالب من نور واحد… فلم یزل ینقلناالله
ـعزّوجلّـ من أصلاب طاهره إلی أرحام طاهره…».(۲)
روایات اهلسنت
۸. الطبرانی: بإسناده عن ابن عباس: وَ تَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ قال: من
نبیّ الی نبیّ حتّی اخرجت نبیّاً».(۳)
۹. المهیثمی: بإسناده وَ تَقَلُّبَکَ فِیالسّاجِدِینَ عن ابن عباس: من صلب
نبیّ الی صلب نبیّ حتّی صرت نبیاً».(۴)
۱۰. النویری: عن الرسول: «لمّا خلقالله آدم اهبطنیفیصلبه إلی الأرض و حملنیفیصلب
نوح بالسفینه و قذف بیفیالنار فیصلب إبراهیم ثمّ لم یزل ینقلنیمن الأصلاب الکریمه
إلی الأرحام الطاهره حتّی أخرجنیمن ابوین لم یلتقیا علی سفاح قطّ».(۵)
۱۱. السیوطی: أخرج البیهقیو ابن عساکر من طرق مالک عن الزهریعن انس: «أنّ
النبیّ(صلی الله علیه وآله) قال: ما افترق الناس فرقتین الاّ جعلنیالله فیخیرهما
فاخرجت من بین أبویفلم یصیبنیشیء من عهد الجاهلیه و خرجت من نکاح و لم اخرج من سفاح
من لدن آدم حتّی انتهیت الی أبیو امّیفأنا خیرکم نفساً و خیرکم أباً».(۶)
۱۲. اخرج ابن سعد: عن ابن عباس قال: قال رسولالله(صلی الله علیه وآله) «والله ما
افترق فرقتان منذ خلقالله الاّ کنت فیخیرهما».
۱۳. الرازی: و مما یدلّ أیضاً علی أنّ أحداً من آباء محمّد ما کان من المشرکین
قوله(صلی الله علیه وآله): «لم ازل انقل من أصلاب الطاهرین الی أرحام
۱ . تفسیر برهان، ج ۱۳، ص ۱۹۲، ح ۲
۲ . تفسیر برهان، ج ۳، ص ۱۹۲، ح ۳
۳ . المعجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۲۸۷; السره الحلبیه، ج ۱، ص ۴۷
۴ . مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۸۶
۵ . نهایه الارب، ج ۱، ص ۳۶۲; الخصائص الکبری، ج ۱، ص ۳۲، با اندکی تفاوت.
۶ . الخصائص الکبری، ج ۱،ص ۳۸
الطاهرات و قال (تعالی) إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ… و ذلک یوجب أن یقال
انّ أحداً من أجداده ما کان من المشرکین».(۱)
۱۴. الحلبی: عن ابن عباس، قال: قال رسولالله: «إنّالله خلقنی، حین خلقنیجعلنیمن
خیر خلقه، ثمّ حین خلق القبائل جعلنیمن خیرهم قبیله و حین خلق الأنفس جعلنیمن خیر
أنفسهم، ثمّ خلق البیوت جعلنیمن خیر بیوتهم فأنا خیرهم بیتاً و أنا خیرهم
نسباً».(۲)
۱۵. الهندی: قال(صلی الله علیه وآله): «…کنت و آدم فیالجنه فیصلبه و رکب بی
السفینه فیصلب أبینوح و قذف بیفیالنار فیصلب ابراهیم لم یلتق ابوایقطّ علی سفاح و
لم یزلالله ینقلنیمن الأصلاب الحسنه إلی الأرحام الطاهره، صفی، مهدی، لایتشعب
شعبتان الاّ کنت فیخیرهما…أخرجه ابن عساکر عن ابن عباس».(۳)
۱۶. ترمذی: به اسناد خود روایت کرده است که رسولالله(صلی الله علیه وآله) فرمود:
«انالله خلق الخلق فجعلنیمن خیرهم فیخیر فرقهم و خیر الفریقین، ثمّ تخیّر القبائل
فجعلنیفیخیر قبیله، ثم تخّیر البیوت فجعلنیفیخیر بیوتهم فأنا خیرهم نفساً و خیر هم
بیتاً».(۴)
۱۷. قندوزی: از طبرانی به اسناد خود، نقل میکند که حضرت رسولالله(صلی الله علیه
وآله)فرمود: «لم ازل خیاراً من خیار».(۵)
۱۸. ابن ابی الحدید: از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرده است:
«نقلنا من الأصلاب الطاهره إلی الأرحام الزکّیه».(۶)
و نیز فرمود: «أنا ابن الأکرمین».(۷)
روایاتی که آوردیم، به پنج دسته قابل تقسیماند.
الف: روایاتی که بهطور صریح بر ایمان برخی از اجداد پیامبر دلالت میکند و جای بحث
ندارد; مانند روایت شماره ۳ و ۵.
۱ . التفسیر الکبیر، ج ۱۳، ص ۳۹
۲ . السیره الحلبیه، ج ۱، ص ۴۶
۳ . کنز العمال، ج ۶، ص۱۰۶; الدرالمثور، ج ۵، ص ۹۸، با اندکی تلخیص.
۴ . سنن ترمذی، ج ۵، ص ۵۴۴، ح ۳۶۰۷; ینابیع الموده، قندوزی، ج ۱، ص ۱۱،
۵ . ینابیع الموده، ج ۱، ص ۱۵
۶ . شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۶۳
۷ . همان، ص ۶۴
ب: روایاتی که دلالت میکند آن حضرت در اصلاب و ارحام طاهره بوده است; مانند
روایات شماره ۲، ۶، ۷، ۱۰، ۱۳، ۱۵ و ۱۸.
برخی این طهارت را حمل بر طهارت از زنا و ناپاکدامنی کردهاند، لیکن این توجیه صحیح
نیست; زیرا بدترین نجاستها نجاست شرک است که قرآن به نجاست آن تصریح میکند:
إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ….(۱)
پس طهارت در این روایات، یا باید حمل بر تمامی مصادیق شود و یا بر مصداق اعلی و
اظهر آن، که طهارت از نجاست شرک است; بهویژه که در برخی از روایات، پس از بیان
طهارت پدران و مادران حضرت، بهطور جداگانه مسأله پاکدامنی پدران و مادران آن حضرت
بیان شده که این نشانه دوگانگی این دو فقره است. این روایات در مصادر دیگر، جز
آنچه ذکر شد، نیز به وفور نقل شده است که برای پرهیز از تفصیل آنها را نیاوردیم.
شیخ طوسی مینویسد:
«رویعن النبیّ(صلی الله علیه وآله) إنّه قال: نقلنیالله من أصلاب الطاهرین إلی
أرحام الطاهرات لم یدنسنیبدنس الجاهلیّه. و هذا الخبر لا خلاف فیصحّته فبیّن
النّبیّ إنّالله نقله من أصلاب الطاهرین فلو کان فیهم کافراً لما جاز وصفهم بأنّهم
طاهرون لأنّالله وصف المشرکین بأنّهم انجاس فقال: إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ
نَجَسٌ.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 