پاورپوینت کامل برخـی احکـام از دیدگـاه اهـل سنت ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل برخـی احکـام از دیدگـاه اهـل سنت ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برخـی احکـام از دیدگـاه اهـل سنت ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل برخـی احکـام از دیدگـاه اهـل سنت ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint :
۵۸
«الحمــد للّه العلـی الأعلـی، والصلاه والسـلام علـی
النبی المصطفی، و علی اهل بیته اولی الدرایه و النهی.»
اما بعد
یکی از آرمانها و آرزوهای دیرینه امام راحل ـ رَوَّحَ اللّه روحه و عطر اللّه رمسه ـ ایجاد اتفاق و اتحاد و وحدت بین گروههای مسلمان بود. او جدیّت و کوشش فراوان داشت در: «اظهار یگانگی و عدم بروز و ظهور اختلاف و دوگانگی»، «رفع تشاجر و تنازع»، «ندادن اسلحه سرد و گرم به دست دشمن»، و «سرکوب کردن آنانکه با وسایل گوناگون به آتش اختلاف دامن می زنند و در صددند که به هر وسیله و بهانه کوچکی ایجاد نفاق و پراکندگی و تشتت بنمایند.»
او به پیروی و متابعت از سلف صالح و پیشوایان پیشین، بر زنده کردن روزگار پرافتخار گذشته جدّیت می فرمود، به امید آن که عقب افتادگی ها جبران گردد و شکستگیها التیام یابد، و عزّت و عظمت از دست رفته بازآید و حکومت «لا اله الاّ اللّه ، محمد رسول اللّه » در سراسر گیتی حکمفرما شود.
شالوده کار و زیربنای اصلی آن، اتحاد و اتفاق است «علیک بالجماعه، فانما یأخذ الذئب من الغنم القاصیه.»
لذا مقرّر فرموده و أمریه صادر کردند که شیعه عموما و ایرانیان خصوصا، در نماز جماعت برادران أَهل سنت شرکت نمایند، و صفوف آنان را فشرده تر کنند، و در تمام احوال نماز، پیروی و متابعت داشته باشند و… لیکن متأسفانه مشاهده می شود که عده ای از برادران ایرانی با آنکه ـ حسب الأمر ـ در صفوف جماعت شرکت دارند و به این امر خطیر قیام و اقدام می نمایند، از جهت عدم آشنایی به مسائل و احکام نماز، تخلف بسیار دارند، تا آنجا که اگر در بین چندین هزار نفر جمعیت نمازگزار، دو نفر ایرانی باشد معلوم و مشخص می گردد. از این رو تصمیم بر آن شد که در این مختصر مسائلی چند از نجاست، طهارت، نماز و جماعت بیان گردد. امید است مورد توجه و عنایت خاص روحانیون عالیقدر کاروانها ـ دامت افاضاتهم ـ واقع گردد، و جماعت حجاج و معتمرین را به یادگرفتن این مسائل و عمل نمودن به آن وادار کنند.
«وللّه العزّه و لرسوله و للمؤمنین»
مقدّمـه
اول: در اصطلاح فقها و اهل حدیث از اهل سنت و جماعت، لفظ «مندوب» و «مکروه» بجای «واجب» و «حرام» آورده شده است.
دوم: در نقل مسائل، گاهی به لفظ «مستحب» آورده شده، که به معنای همان واژه اصطلاحی است ولی از آنجایی که در بین برادران اهل سنت دیده می شود که در عمل کردن به آن، بسیار مواظبت دارند، لذا در شمار مسائل مندرجه نقل شد.
مسأله (۱): یجوز رفع الحدث و إزاله النجاسات بسائر المایعات.(حلیه العلماء، ج ۱، ص ۷۱)
فذهب قوم إلی أنّ ما کان طاهرا، یزیل عین النجاسه، مایعا کان أَو جامدا، فی أیّ موضع کانت، و به قال ابوحنیفه و أصحابه.(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۸۵)
ازاله نجاست و برطرف کردن آن به غیر آب، از مایعات، نیز جایز است.
مسأله (۲): المنی طاهر فی الماء کان أَو فی الجسد، أَو فی الثوب، و لا تجب إزالته.
(المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۱۲۵)
المنی لیس بنجس.(کتاب الأمّ للشافعی، ج ۱، ص ۵۵)
منی پاک است و ازاله آن از بدن و جامه لازم نیست.
مسأله (۳): إذا بیل علی الأرض و کان البول رطبا مکانه، أَو نشفته الأرض و کان موضعه یابسا فصب علیه من الماء ما یغمره حتی یصیرالبول مستهلکا فی التراب و الماء جاریا علی مواضعه کلها مزیلاً لریحه ـ الی قوله ـ فقد طهر… و هکذا إذا کانت علیها عذره، أَودم، أَو جسد نجس فازیل.(کتاب الأمّ للشافعی، ج ۱، ص ۵۲)
اگر زمینی که با بول یا سایر نجاسات، مانند مدفوع انسان یا خون نجس شده، اگر به مقداری آب ریخته شود که جریان پیدا کند و بوی نجس برطرف گردد، محل آن پاک می شود.
مسأله (۴): و مثل ذلک ما إذا کان الماء المتنجس فی طست أَو قصعه ثم صب علیه ماء طاهر حتی سال الماء من جوانبه فانه یطهر علی الراجح و ان لم یخرج مثل المتنجس.
(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۲۲)
اگر آب در طشت یا ظرف دیگر متنجس شد، در صورتی که آب پاک روی آن بریزند، بگونه ای که از اطراف ظرف لبریز شود، آبِ متنجّس پاک می شود اگر چه به مقدار آن، از ظرف سرازیر نشود.
مسأله (۵): یصح الاستنجاء بالجامد النجس.(حلیه العلماء، ج ۱، ص ۲۱۱)
پاک کردن محل مدفوع بوسیله چیز نجس، در صورتی که خشک باشد، جایز است.
مسأله (۶): إذا وجد أَحدکم ذلک (ای المذی) فلینضح فرجه بالماء و لیتوضأ وضوء الصلاه.
(المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۱۰۶)
أَما الذی ینقض الوضوء و لا یوجب الغسل فهو البول و المذی و الودی.
(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۷۹)
«مذی» (آبی که در ملاعبه با زن خارج می شود) و «ودی» (آبی که بعد از ادرار خارج می شود) نجس است، و وضو را باطل می کند.
مسأله (۷): کل نجاسه خارجه من البدن فانها تنقض الطهر، ک «الدم» اذا سال، و «القی ء» اذا ملاء الفم.(حلیه العلماء، ج ۱، ص ۱۹۳)
القی ء من کل مسلم او کافر حرام، یجب اجتنابه.(المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۱۹۱)
القسم الرابع من النواقض: هو ما یخرج من بدن الإنسان کالقیح الذی یخرج من الدمل، او الدم الذی یخرج بسبب ذلک، او بسبب جرح او نحو ذلک، و کل ذلک نجس ینقض الوضوء.
(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۸۶)
الحنفیّه قالوا: ان القی ء نجس نجاسه مغلظه اذا ملاء الفم؛ بحیث لا یمکن امساکه، و لو کان مره أَو طعاما أَو ماءا.(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۱۳)
گویند: خروج خون زیاد از بدن، یا چرک و خون از دمل، یا قی کردن در صورتی که دهان پر شود، چه آنکه طعام را قی کند، یا در اثر غلبه صفراء یا بواسطه غلبه رطوبت در مزاج، آب خارج شود، همه و همه نجس و لازم الاجتناب است، و وضو را باطل می کند.
مسأله (۸): اختلف العلماء فی ایجاب الوضوء من لمس النساء بالید أو بغیر ذلک من الأعضاء الحاسه ـ الی قوله ـ و ذهب آخرون الی ایجاب الوضوء من اللمس اذا قارنته اللذه، أو قصد اللّذه، وقع بحائل أو بغیر حائل، بأی عضو اتفق، و هو مذهب مالک و جمهور أَصحابه.
(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۳۸)
فمن قبل امرأته أَو جسها بیده فعلیه الوضوء.(کتاب الأمّ، ج ۱، ص ۱۵)
والحنابله یقولون: انه ینقض مطلقا، حتی لو لمس المتوضی اُمه أَو اُخته.
(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۸۲)
نظر به اینکه فتوای پیشوایان اهل سنت در مسأله لمس و مَس زن در کیفیت نقض وضو با آن، مختلف است، لذا سزاوار است که هنگام طواف و مقدّمات طواف از گرفتن دست زن، و یا گذاشتن دست روی شانه او جدا خودداری شود.
مسأله (۹): القهقهه تنقض الطهر.(حلیه العلماء، ج ۱، ص ۱۹۵)
و فرض علیه ان لا یضحک و لا یتبسم عمدا، فإن فعل بطلت صلاته.(المحلی، ج ۴، ص ۷)
الحنیفه قالوا: القهقهه فی الصلاه تنقض الوضوء.(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۸۷)
خندیدن بصورت قهقهه موجب بطلان وضو و نماز است و لبخند (تبسّم) به صورت عمد نماز را باطل می کند.
مسأله (۱۰): قال مالک: من نام مضطجعا أو ساجدا فعلیه الوضوء، طویلاً کان النوم أو قصیرا، و من نام جالسا فلا وضوء علیه، الا ان یطول ذلک به.
و قال أَبو حنیفه و أَصحابه: لا وضوء إلاّعلی من نام مضطجعا.(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۳۷)
ذهب أَبو حنیفه إلی انه لا ینقض النوم الوضوء الا ان یضطجع، أَو یتکی ء أَو متورکا علی إحدی إلیتیه، أو إحدی ورکیه فقط، و لا ینقضه ساجدا أَو قائما أَو قاعدا أو راکبا، طال ذلک أَو قصر.(المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۲۲۴)
و ان نام قاعدا مستویا لم یجب علیه عنده الوضوء.(کتاب الأمّ، ج ۱، ص ۱۲)
خواب به خودی خود شکننده وضو نیست، مگر در صورتی که احساس کند حدث و ریح از او خارج شده، و یا احتمال آن را بدهد. و آن در صورتی است که به پهلو یا پشت بخوابد.
مسأله (۱۱): الإسراف فی صب الماء: فان کان موقوفا علی الوضوء منه؛ کالماء المعد للوضوء فی المساجد، فان الإسراف فیه حرام.(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۷۶)
اسراف و زیاده روی در آب هایی که در مساجد برای گرفتن وضو گذارده اند حرام است.
مسأله (۱۲): اتفق العلماء علی أنّ ثلاثه من الاوقات منهی عن الصلاه فیها، و هی: وقت طلوع الشمس، و وقت غروبها، و من لدن تصلی صلاه الصبح حتی تطلع الشمس، و اختلفوا فی وقتین: فی وقت الزوال، و فی الصلاه بعد العصر، و ذهب الشافعی إلی ان هذه الأوقات الخمسه کلها منهی عنه إلاّ وقت الزوال یوم الجمعه.(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۱۰۴)
فی کل وقت نهی عن الصلاه فیه: و هو بعدالفجر حتی تطلع الشمس، و بعد العصر حتی تغرب الشمس.(المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۷۸۹، تحت رقم ۱۰۲۶)
در پنج وقت نماز خواندن حرام است:
۱ـ بعد از ادای نماز صبح تا موقع طلوع آفتاب.
۲ـ موقع طلوع آفتاب.
۳ـ موقع زوال ظهر قبل از انعقاد نماز جماعت، مگر در روز جمعه.
۴ـ بعد از ادای نماز عصر.
۵ـ موقع غروب آفتاب.
مسأله (۱۳): الأوقات الّتی نهی عن الصلوه فیها، خمسه:
وقتان نهی عن الصلاه فیها لأَجل «الفعل» و هما: بعد صلاه العصر حتی تصفر الشمس. و بعدالصبح حتی تطلع الشمس.
و ثلاثه نهی عنی الصلاه فیها لأجل «الوقت»، و هی:
اذا طلعت الشمس حتی ترتفع. عندالاستواء حتی تزول.
و عند الإصفرار حتی تغرب.
و قال ابو حنیفه: فی الأوقات التی نهی عن الصلاه فیها لاجل الوقت، لا یجوز ان یفعل فیها شیئا من الصلوات الواجبه، سوی عصر یومه عند اصفرار الشمس، و الوقتان اللذان نهی عن الصلاه فیها لاجل الفعل لا یجوز فیها فعل النوافل، و لا فعل المنذوره.
(حلیه العلماء، ج۱، ص۱۸۱ ـ ۱۸۰)
به فتوای أبی حنیفه: قبل از غروب آفتاب (یعنی وقتی که آفتاب به زردی مایل می شود) اگر نماز عصر را نخوانده است، فقط می تواند همان را بخواند، و به هیچ وجه نماز دیگر را نباید بخواند.
ودر بقیه وقت ها نمی تواند نماز بخواند، حتی نمازهای مستحبی و نافله و نمازهایی که نذر کرده باشد.
مسأله (۱۴): و السنه أن یقنت فی صلاه الصبح، رواه الشافعی.
و قال ابو حنیفه: لا یسن القنوت فی الصبح.
القنوت فی الصبح بعد رفع الرأس من رکوع الرکعه الثانیه، سنه عندالشافعی بلاخلاف.
و اما غیرالصبح من المکتوبات، فهل یقنت فیها؟ فیه ثلاثه أقوال:
الأول: إن نزلت بالمسلمین نازله کخوف، أو قحط، أَو وباء، أَو جراد، أَو نحو ذلک، قنتوا فی جمیعها و الاّ فَلا، و هو الصحیح المشهور الذی قطع به الجمهور.
(حلیه العلماء فی معرفه مذاهب الفقهاء، ج ۱، ص ۱۳۴)
قال ابو حنیفه و أصحابه: رفع الیدین للإحرام أوّلاً سنه لا فریضه، و منعوا منه فی باقی الصلوات.(المحلی، ج ۴، ص ۸۷)
و ذهب أبو حنیفه الی أنّه: لا یجوز القنوت فی صلاه الصبح، و إنّ القنوت إنّما موضعه الوتر.
(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۱۳۴)
خواندن قنوت در نماز (دست ها را مقابل صورت گرفتن و دعا خواندن) بگونه ای که در میان شیعه معمول و متداول است (گرفتن دو دست به صورت در رکعت دوم، قبل از رفتن به رکوع) در هیچیک از مذاهب چهارگانه اهل سنت متداول نیست. از این رو سزاوار است به منظور ایجاد همفکری و اتحاد، از بجا آوردن قنوت در نماز جماعت و فرادی خودداری شود.
مسأله (۱۵): اما المواضع التی یصلی فیها: فإِنّ من الناس من أَجاز الصلاه فی کل موضع لا تکون فیه نجاسه. و منهم من استثنی الحمام و المقبره و قال: هذا هو الثابت عنه علیه الصلاه و السلام، لانه قد روی النهی عنهما منفردین. و منهم استثنی المقبره فقط.
(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۱۲۰)
ان رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه (و آله) و سلم ـ قال: الارض کلها مسجد إلاّ المقبره و الحمام.(کتاب الأمّ، ج ۱، ص ۹۲)
قال أحمد: لا تصح الصلاه فی المقبره و ان کانت جدیده.(حلیه العلماء، ج ۱، ص ۵۹)
و کذلک ان صلی فی المقبره أوالحش و أوالحمام أو فی أعطان الإبل، أعاد.
(المغنی، لابن قدامه، ج ۱، ص ۷۵۳، تحت رقم ۹۵۷)
و لا یصلّی فی مقبره لما روی ابو سعید ـ رض ـ أنّ النبی ـ ص ـ قال: الأرض کلها مسجد إلاّ المقبره و الحمام.(المجموع، ج ۳، ص ۱۵۷)
آقایـان حجاج و معتمرین از به جا آوردن نماز در بقیع ـ در مدینـه طیبه ـ و در حجـون ـ در مکه معظمه ـ و سایر قبرستانها، جدا خودداری فرمایند.
مسأله (۱۶): من کان فی المسجد فاندفع الأذان (ای شرع فیه) لم یحل له الخروج.
(المحلی لابن حزم، ج ۳، ص ۱۴۷)
ولا یجوز الخروج من المسجد بعد الأذان إلاّ لعذر.
(المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۴۵۴، تحت رقم ۵۶۱)
پس از شروع اذان، خارج شدن از مسجد جایز نیست، مگر در صورتی که عذر موجّه باشد.
مسأله (۱۷): من سمع المؤذّن فلیقل کما یقول المؤذّن من أوّل الأذان الی آخره، حاشا قول المؤذن: «حیّ علی الصلاه»، «حیّ علی الفلاح.»
فاذا قال المؤذن: «حی علی الصلاه»، قال: «لا حول و لا قوه الا باللّه .»
و اذا قال: «حی علی الفلاح»، قال: «لا حول و لا قوه الا باللّه .»(المحلی لإبن حزم، ج ۳، ص ۱۴۸)
قال الشافعی: فیجب لکل من کان خارجا من الصلاه: من قاری أو ذاکر أو صامتٍ، أو متحدث، أن یقول کما یقول المؤذّن، و فی «حیّ علی الصلاه» «حیّ علی الفلاح» «لا حول و لا قوه الا باللّه .»(کتاب الأمّ، ج ۱، ص ۸۸)
والمستحب لمن سمع المؤذن ان یقول مثل ما یقول، اِلا فی الحیعله، فانه یقول: «لا حول و لا قوه الا باللّه .»(حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۴۵)
والمستحب لمن سمع المؤذن، أن یقول مثل ما یقول إلاّ فی الحیعلتین، فانه یقول: «لا حول و لا قوه إلاّ باللّه العلی العظیم.»(المجموع، ج ۳، ص ۱۱۵)
سزاوار است (واجب است) هر یک از جمله های اذان را که مؤذن ندا می دهد، شنونده هم در هر جا و در هر حال که هست، همان جمله را بگوید، مگر در دو جمله «حی علی الصلاه» و «حی علی الفلاح» که بجای آن بگوید: «لا حول و لا قوه الا باللّه العلی العظیم.»
مسأله (۱۸): رفع الیدین للتکبیر مع الإحرام فی أَول الصلاه فرض، لا تجزی الصلاه إلاّ به.
(المحلی لابن حزم، ج ۳، ص ۲۴۳)
رفع الیدین حذو المنکبین عند تکبیره الإحرام مندوب، و فیما عدی ذلک مکروه.
(الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۲۵۰)
ذهب أهل الکوفه: ابو حنیفه و سفیان الثوری و سائر فقهائهم إلی أنّه لایرفع المصلی یدیه الاّ عند تکبیره الإحرام فقط.(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۱۳۶)
و قال ابو حنیفه و الثوری: لا یرفع یدیه إلاّ فی تکبیره الإفتتاح.(حلیه الاولیاء، ج ۲، ص ۱۱۶)
مقصود از «مندوب» و «مکروه» در اصطلاح «واجب» و «حرام» است.
* * *
هنگام گفتن تکبیره الإحرام در نماز، بلند کردن دست ها تا برابر سینه یا گوشها واجب است و نماز بدون آن مجزی نیست. و در سایر تکبیرهای نماز از قبیل تکبیر قبل از رکوع و بعد از آن و همچنین در سجده های نماز، بلند کردن دست ها حرام است.
مسأله (۱۹): و السنه ان یرفع یدیه فی تکبیره الإحرام حذو منکبیه، و هو قول مالک. و قال أبو حنیفه: یرفعهما حیال أذنیه، و یثبت مرفوعتین حتی یفرغ من التکبیر ثم یحطمهما.
(حلیه الاولیاء، ج ۲، ص ۹۵)
و یکون ابتداء الرفع مع ابتداء التکبیر، و انتهائه مع انتهائه.(المجموع، ج ۳، ص ۳۰۷)
مالک گفت: مستحب است نمازگزار هنگام گفتن تکبیره الاحرام نماز، دست ها را تا برابر شانه ها بلند کند، و اول بلند کردن دست ها در اول گفتن تکبیره الاحرام و آخر آن موقع رسیدن دست برابر شانه باشد.
و ابو حنیفه گفته: دست ها را تا برابر گوش بلند کند، و شروع به گفتن تکبیره الاحرام نماید، و دست ها برابر گوش باشد تا تکبیره الاحرام تمام شود سپس دست ها را پایین آورد.
مسأله (۲۰): أما قول «آمین» یقوله الإمام و المنفرد ندبا و سنه، و یقولها المأموم فرضا و لابد.
(المحلی لان حزم، ج ۳، ص ۲۶۲)
فإذا فرغ من الفاتحه (أَمَّنَ) و التأمین سنه یجهر.(حلیه الاولیاء، ج ۲، ص ۱۰۷)
فإذا فرغ الإمام قراءه أمّ القرآن، قال: آمین و رفع بها صوته لیقتدی بها من خلفه.
(کتاب الأمّ، ج ۱، ص ۱۰۹)
گفتن «آمین» بر مأموم واجب است.
مسأله (۲۱): اختلفوا فی قرائه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» فی افتتاح القرائه فی الصلاه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 