پاورپوینت کامل برائت در عرفات ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل برائت در عرفات ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برائت در عرفات ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل برائت در عرفات ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۸۶
از مکّه تا فرودگاه مهرآباد
باید با مدینه وداع میگفتیم; لذا پس از غسل به منظورِ زیارتِ رسول خدا و ائمه گرامی
بقیع و صدیقه کبری ـ صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین ـ در حالی که اندیشه فراق از
مدینه ما را دردمند میساخت مدّتی نسبتاً طولانی در کنار تربتِ پاکِ این بزرگان، به
زیارت سرگرم شده و زیارتِ وداعِ با آن حضرات را با افسوس و افسردگی خاطر و آکنده از
غم و اندوه از جان و دل بر زبان راندیم و پس از فراغ از این وظیفه دیری نپایید که
بر اتوبوس درآمده، شبانه پس از ادای فریضه مغرب و عشا راه دور و دراز مدینه تا مکه
را در پیش گرفتیم و در مسجد شجره محرم شدیم و سرانجام ساعاتی قبل از طلوع فجر تشرف
به سرزمین مکه، نصیبمان گشت.
* دیدار با دو استاد دانشگاه از کشور مغرب
آری سخت فرسوده شدیم، با اعمال عمره تمتع به اضافه بیخوابیهایی را که به دوش
میکشیدیم رمقی برای ملاقات میهمانان نداشتیم، لکن در ساعت حدود دو بعد از ظهر روز
۱۸۷
یکشنبه ۱۷/۲/۷۴ دو تن از اساتید دانشکده حقوق دانشگاه محمد ثانی شهر «رباط» از کشور
مغرب با اصرار زیادی میخواستند با من دیداری داشته باشند. علیرغم آن که شب قبل
گرفتار کمبود خواب بودم و خود را سخت بیحال احساس میکردم و ضعف و ناتوانی شدیدی
عارضم شده بود، و میخواستم دمی بیاسایم ناگزیر پذیرای این دیدار گشته و از این دو
استاد بزرگوار وبسیار صمیمی مغرب استقبال به عمل آوردیم و به بحث و گفتگو نشستیم،
این دو تن در مقام ستایش از محیط اسلامی ایران برآمدند و از این که شنیده بودند
حکومتِ دینی تا اعماق نفوس مردم ایران نفوذ کرده و همه جوانب زندگانیِ آنها را زیر
پوشش قرار داه، احساس وجد وشادمانی میکردند که بساطِ بیدینی و فساد و مراکز
انحرافآفرینِ جوانان از صحنه امالقرای اسلام برچیده شده، و هیچ آثاری از اوضاعی که
خاندان منحوس پهلوی برای ایجاد بیگانگی مردم از دین فراهم آورده بودند در ایران
مشهود نیست، آنان شگفت زده به نظر میرسیدند وبرای دیدار از ایران در تب اشتیاق
میسوختند، به آنها نوید دادیم در فرصت مناسبی از آنها برای آمدن به ایران دعوت به
عمل خواهد آمد، و باهم ارتباط فرهنگی و تبادل علمی برقرار خواهیم ساخت. این دو فردِ
اهل مغرب که از زوار حرمین شریفین بودند اظهار امیدواری میکردند: ممالک و سرزمینهای
اسلامی از انقلاب اسلامی ایران الگو برگرفته و نورانیت اسلام و قرآن را بر صحنه
گیتی پرتو افکن سازند.
به آنها خاطرنشان ساختم بر اثر پایمردی و فداکاری حضرت امام راحل ـ قدس سره ـ و
ادامه دهنده راه آن بزرگوار; یعنی رهبر گرانقدر جمهوری اسلامی ایران و فقیه اهل
بیتعلیهمالسلام ـ حضرت آیه الله العظمی خامنهای ـ متع الله المسلمین بطول بقائه
الشریف ـ برای حکومت قرآن و اسلام در جمهوری اسلامی ایران نمیتوان سابقه و نظیری در
دوران تاریخ اسلام جز در زمان حضرت رسول صـ و دوران خلافت ظاهری امیرالمؤمنین علیعـ
جستجو کرد.
به یقین آن نوع آزادی مشروع و امنیت و حاکمیت دینی که در سرزمین جمهوری اسلامی
ایران وجود دارد در بسیط جهانِ معاصر بینظیر میباشد; هر چند دشمنان پر کینه اسلام و
قرآن از خودی و بیگانه برای از پای درآوردن چنین حکومتی به توافق رسیدند وهزینههای
سنگینی را متحمّل میشوند، و یا این هزینه را بر دوش پارهای از ممالک به اصطلاح
اسلامی، تحمیل میکنند و عداوت دیرینه خود نسبت به یکدیگر را کنار گذاشته و بر
۱۸۸
فروپاشی حکومتِ اسلامی ایران اجماع کرده و از هر وسیلهای، اعم از جنگ کلاسیک و یا
جنگ روانی و تهاجم فرهنگی و تبلیغات سراپا دروغ و مضحک و اخیراً محاصره و تحریم
بهره جسته، به همه گونه مکاید شیطانی چنگ آوردند تا روحیه ملت فداکار ایران را
تضعیف کرده و محصول فداکاری و خون شهدا را به تباهی کشانند و این چراغ هدایت ملتهای
جوامع اسلامی را خاموش سازند; اما «والله مُتمُّ نوره ولو کره المشرکون»، «ولو کره
الکافرون.»
چهره شاد این دو استاد ـ از این که جمهوری اسلامی ایران بدینسان در پیاده کردنِ
حکومتِ قرآن کامیاب گشته، آنچنان مرا تحت تأثیر قرار داد که در خود ـ به علت تقصیر
وقصوری که نسبت به این گوهر گرانبها سراغ داشتم ـ سخت احساس غبن و شرمندگی میکردم
که مردمی شیفته اسلام و قرآن از دیاری دیگر این چنین در تب و تاب اشتیاق به آرمان
مقدس جمهوری اسلامی ایران به سر میبرند; ولی ما در برابر ضایعهها و آسیبهایی که
ازسوی دشمنان انقلاب متوجه آن است، در نقطه مقابل آنچنان دردمند نمیگردیم. واقعاً
نمیدانیم امام چه کرد! غوغایی در جهان اسلام و حتی بسیط گیتی برپا نمود. باید با
نشستهایی مداوم و بس طولانیتر به دلهای مردمی که از جوامع مختلف اسلامی عاشق
ودلباخته انقلاب اسلامی ایران میباشند راه یافت.
لذا باید حضور امام راحل و نیات بلندشان را در میان جوامع اسلامی و بلکه جهان بشریت
عملا ارج نهیم.
* حجاج ایرانی راست که حضور امام راحل و اندیشههای بلند مقام معظم رهبری را میان
امتهای اسلام ارج نهند
حضور امام راحل ـ قدس سره ـ و اندیشههای عزت آفرین مقام معظم رهبری در پهنه جهان و
قلوب شیفتگان اسلام و قرآن را میتوان آشکارا و بیپرده، آنگاه بازیافت که از خاور
وباختر جهان، دلباختگان آن حضرات و ارج گزاردنِ پایمردیِ این انسانهای نمونه در
تجدید واحیای اسلام، از هر زاویهای از سرزمینهای خودی و بیگانه به سوی بعثه مقام
معظم رهبری که علیرغم تنگناآفرینیِ دریغ مداران سعودی ـ لحظه به لحظه سرازیر میشدند
و پیوندِ استوار خود با قرآن و اسلام ناب محمدی صـ را که در پرتو انقلاب اسلامی به
هم رسیده است به ما خاطرنشان سازند.
۱۸۹
بسی شگفتآور است که مردمی از دوردستترین و گمنامترین مناطق گیتی، جمهوری اسلامی
ایران را ملجأ و مرجع و پایگاهی در خور برای جستجو و یافتن گمشده خود احساس میکنند،
مردمی را در پویش و سرانجام در نیل و دسترسی به مقاصدشان در سفر حج دیدار کردیم که
فی المثل از کشور «بورکینافاسو» از محل کاروان خود در سوی ماره در مینوردیدند تا
دریابند کشوری که دنیا را تکان داده، و مسلمین را بیدار کرده و به آنها تفهیم نموده
که اسلام و قرآن را چنان توانی است که همه شؤون زندگانی را با کارآیی وکفایت زیر
پوشش خود گرفته، و چنان آنان را از قدرت و توانی بهرهمند ساخته که در برابر همه
قدرت استکباریِ جهان، راست قامت بایستند و کمترین انعطافی از خود نشان ندهند، چگونه
کشوری است و با چه ایدهای تلاش میکند.
آری امثال اینگونه مردم جویا و پرسشگر، پیوسته به ما مراجعه میکردند که رمز ورموز
موفقیت و کامیابی در استقلال و آزادی از یوغ استعمار را شناسایی کنند. در میان جمعی
که از کشورهای یاد شده با ما ملاقاتی داشتند هر چند همگان مردمی محقق و کارشناس
دینی نبودند; بلکه سطح اطلاعات علمی و آگاهی پارهای از آنها از انقلاب اسلامی بسیار
کم مینمود; لیکن اجمالا این باور در آنها وجود داشت: کانونی که باید همه نهضتها
وخیزشهای رهاییبخش از آن الهام گیرد جمهوری اسلامی ایران است; لذا با این که دو تن
از آنها حتی از نعمت خواندن و نوشتن محروم به نظر میرسیدند میخواستند اطلاعاتی از
زندگانی حضرت امام راحل ـ قدس سره ـ و انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری کسب کنند، و
مراتب اخلاص و محبتهایی پالوده از هر گونه آلایش، و احتراماتِ زلال و پاکیزه از هر
هدفی، توأم با نفعطلبی را به پیشگاه مقام معظم رهبری و آرمانهای انقلاب اسلامی
تقدیم کنند.
جز اینان، چنانکه اشارت رفت، مردمانی از کشورهای نیجریه، گینه، مغرب، الجزائر،
موریتانی، هند، پاکستان، افغانستان، سوریه، لبنان، سودان، مصر و دهها کشور آسیایی
وآفریقایی، و حتی اروپایی چونان به مسؤولان دینی و علمی و فرهنگی جمهوری اسلامی
ایران پناه میآوردند، پس از گفتگوهایی کوتاه یا احیاناً طولانی که میان ما و آنها
مبادله میشد با چهرهای شاد و آمیخته با این احساس که گمشده خود را بازیافتند ما را
ترک میگفتند.
شعاعِ مهرِ تابان انقلاب اسلامی، ناشناختهترین امتها و منزویترین ملتها را زیر
۱۹۰
پوشش گرفته، و نور امیدی در قلوب آنها پدید آورده که اگر دست در دست هم گیرند و تا
حدودی حدّت و صولت اختلافات خود را فرو نشانند، میتوانند ابرقدرتهای جهان را نه
تنها به زانو درآورده; بلکه برای همیشه آنها را از کار بیندازند. همچنانکه رمی
جمرات برای این ملتها رمز و اشارتی است که با سنگریزهها میتوان غولِ ابرقدرتِ
شیطانیِ جمرات دنیا را زیر خروارهایی از آنها خفه کرد; چنانکه امام راحل ـ قدس الله
روحه ـ به همین نکته اشاره میفرمود: «اگر هر یک از مسلمین سطلی آب با خود بردارد و
بر سرزمین غصبی اسرائیل فرو ریزد، سراسر این منطقه را با اهلش زیر آب میبرد.» و دست
نشانده جمره عقبه (آمریکا) را برای همیشه بیجان میسازند.
* ممانعت از اجرای مراسم برائت
دستور و درخواستِ اکید و قاطع نماینده محترم مقام معظّم رهبری مبنی بر اجرای مراسم
برائتِ از مشرکین موجب گشت در مطبوعاتِ سرزمینی که سمبل بیزاری از مشرکین است به
زبان عربی و فارسی، اعلامیههایی منعکس گردد و فاجعه سال ۱۳۶۶ ه.ش. را به رخ شرک
ستیزان کشیده و با تهدیدهایی که چنگ و دندان و نیش و پنکال استعمار را از آستین
دولتمردان مهبط وحی و مبارزه با شرک نشان میداد، عرصه را بر حجاج و زائرانی که هر
ساله با الهام از فرمان مقام معظم رهبری در انتظار چنین روزی لحظهشماری میکردند،
تنگ سازند. حتی بدین وجه بسنده نکردند; بلکه:
حرامیان، حریمِ امنِ از شرک را، با بسیج کردن نظامیان و تمهید رزمافزارهایی بیش از
حد نیاز، در برابر بعثه مقام معظم رهبری، به صف کشاندند. واقعاً بسیار مضحک مینمود
که اینهمه سلاح و نظامیان در برابر مردمی که نگاهبان امنیت و صیانت مردم از هر
گزندی بودند و هیچگونه سلاحی در اختیار نداشتند چه ضرورتی داشت؟! عرصه بسیار وسیع و
دور و درازی از اطراف بعثه را برای مصونیت شیطان جن و انس در ینگه دنیا، به محاصره
گرفتند تا ثابت کنند با مسلسلها و نفربرها و تانکها و سلاحهای دیگر همواره با
موحدان در ستیزند، و به جای برائت از مشرکان، از یکتا پرستان بیزارند; چون برائتِ
از مشرکان موجب میگشت شرکمداران جهان، آزرده خاطر گشته و از آن رو که از انقلاب
اسلامی زخم خورده بودند، مبادا برائت از مشرکین بر اندام و پیکر مجروح شیطان بزرگ و
کوچک نمک پاشیده و فغان و
۱۹۱
نالههای آنها را تشدید کنند، و با تبلیغات دیگری سراپا دروغ گریستن آغاز نمایند!
پلیسهایی بیشمار، با دوربینها و بیسیمها بر روی زمین و بامهای ساختمانهای بلند، آمد
و شد مردم را در بعثه مقام معظم رهبری از دور و نزدیک میپاییدند تا مبادا تجمعی
توسط موحدان و خداپرستان پدید آید و بانگ و فریاد شیطان افکنِ اینان در فضای میدانِ
«معابده» راهی به سوی کاخ سفید گشوده و تندباد صاعقه توحید در سوی «تلآویو» به
جریان افتد و ساحت قدسِ! غاصبان قدس را خدشهدار سازند، و اضطرابی در «وِتوگرِ» هر
تصمیم انسانی به ارمغان آوَرَد!
مگر دیار وحی را با آمریکا و غاصبانِ سرزمین فلسطین و الهام دهندگان صربها در کشت و
کشتار و قتل عام مردم مسلمان بوسنی و هرزگوین، پیوند و خویشاوندی است که با ممانعت
از اجرای مراسم برائت، به تکلیف و وظیفه صله رحمِ با آنان، بدینسان سالها است
وفادارند؟!
زعما و دولتمردان سرزمینی که از قرنها پیش از صدر اسلام تا کنون، برائت از بتها
وطواغیت را در بطن خود به یادگار دارد، و کعبه آن را به هیچ روی سازشی با شرک نیست;
چرا نمیخواهند سیمای شرکستیزی در فضای آن چهره گشاید، و همواره با مظاهر توحید،
سودای نبرد و پیکار را در سر میپرورانند.
نماینده محترم مقام معظم رهبری علیرغم این تنگنایی که ایجاد کردند، اعلامیهای قاطع
مبنی بر اجرای مراسم برائت را در فرصت مناسبش صادر کردند تا از این رهگذر با تز
«نظم نوین» شیطان ـ که یکی از مواد آن، کفّ نفس از برائت و آزردن شیطان است! ـ در
سرزمین وحی ستیز شود.
* در سوی عرفات
هر چند که قبل از حرکت در سوی عرصاتِ «عرفات» شنیدیم روز یکشنبه ۱۷/۲/۷۴ = ۷ ذیحجه
۱۴۱۵ آتشسوزی مهیبی در چادرهای «منا» روی داد که میگفتند: حدود پنجهزار چادر دچار
حریق گشت; لیکن چون هنوز حاجیان برای وقوف در آنجا اقامت نکرده بودند فقط تلفاتِ
این حریق به چند تن از کارگرانی که چادرها را در «منا» برپا میکردند محدود بود.
میگفتند این چادرها برای سودانیها در حال برپا شدن بوده و یا برفرازیده بود.
۱۹۲
باری، شب نهم ذی حجه ۱۴۱۵ ه.ق. = ۱۹/۲/۱۳۷۴ ه.ش. برای این که به «عرفات» روی آوریم،
اندک وسائلی که در ایام وقوفِ به عرفات و مشعر و منا مورد نیاز مینمود فراهم آورده،
برای ادای مراسم حج تمتع بر آن شدیم که در مسجدالحرام محرم گردیم. پس از احرام، شب
را در منزل بیاسودیم و بنا شد ساعت پنج بامدادان توسط چند اتوبوس روباز ـ که به همت
کارکنانِ شریفِ سازمان حج در خیابانِ جنبِ بعثه مقام معظم رهبری رده شده بودند ـ
راه عرفات را در پیش گیریم تا با ایجاد روزنههایی جدید ـ با وقوف ودرنگ اندیشمندانه
ـ در قلوبمان (فراسوی عرفان و شناختی کارساز از رهگذر مطالعه آفاق وانفس) خویشتن را
بازسازی کنیم.
آری به سرزمینی درآمدیم که به «عرفات» نامبردار است با بیابانی چون عرصاتِ محشر، که
حاجیانی پیاده یا سواره بودند، و پیادهها گروهی بدون محموله و عدهای کوله باری
سنگین بر سر نهاده و احیاناً کودکانِ شیرخواری بر پشت خود ـ که سرهای این کودکان به
گردنشان در میان چادر و پارچهای سبد مانند از تنه آنها آویخته بود ـ یا در حال خواب
به سر میبردند و یا با نگاههای معصومانه، اطراف و جوانب را میپاییدند و آنچه
میدیدند چیزی عایدشان نمیگشت جز آن که قهراً برکاتی از این رهگذر نصیبشان میشد، بی
آن که درک کنند در چه راه مقدسی بر روی دوشِ مادر ره میسپارند.
این جمعیت انبوه به سان سیل خروشان در سوی عرفات; یعنی سرزمینی آهنگ مینمودند که
شماری از واقفان این سرزمین سایهبانی جز چادر نیلگونِ آسمان ـ که غبارآلوده و
افسرده به نظر میرسید ـ پناهگاهی برای مصونیت از تابش آفتاب سوزان در اختیار
نداشتند. آری آسمان عرفات فسرده خاطر بود از آن رو که نیای بزرگوار و خورشید
سرگردانِ قطب دائره امکان حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ یعنی حضرت
سیدالشهدا ابا عبدالله الحسین ـ علیهالسلام ـ با یاران وفادارش در این پایگاه مقدس
درنگی بس شگرفت داشته و از آنجا سرانجام، راه عرفات به کربلا منتهی گشت، و واقعهای
از پس این درنگ، در کربلا روی داد که به قرآن واسلام جان تازهای بخشید. حضرت
سیدالشهدعـ با دعایی که در میان جمع خاندان و یارانش در عرفات زمزمه میکرد چهره
عرصه وجود وهستی را ترسیم میفرمود، و سیمای جان و جهان و گردونها و گرداننده آنها
را چنان زیبا ودلانگیز و راهگشا به تصویر کشیدند که بایسته است همه واقفانِ سرزمینِ
عرفات چنان
۱۹۳
دعایی را از جان و دل بر زبان آورده، عظمت و قدرت حضرت باری (تعالی) را با جمال و
جلال و شکوه و همه اوصافش باز یابند تا شوقِ دیدارِ حق درآنان پدید آید; و با توجه
به مضامین این دعا، خدای متعال را با معاینه دل ازرهگذر این دعا میتوان به خوبی
رؤیت کرد، آنهم در بیابان عرفات، در فضایی باز و رهیده از هر گونه عوامل سرگرم
کننده دنیاوی که در چنین جوّ ومحیطی آفریدگار جهان هستی را به وسیله خود او میتوان
شناخت. در بخشی از دعای عرفه، حضرت سیدالشهدا ـ علیهالسلام ـ با بیانی بسیار جالب و
دلانگیز «برهان صدیقین» را به طرزی بسیار گویا و رسا به ما ارائه میفرماید.
نگارنده به مناسبت سالگرد شهادت شاهدی از شهود حق، مرحوم آیه الله شهید بهشتی ـ
رضوان الله تعالی علیه ـ مقالتی نگاشتم که بندهایی کوتاه از دعای عرفه ـ با شرح
مرحوم سید خلف حویزی ـ را در این مقاله مورد استناد و اقتباس قرار دادم; اما چون
این مقاله نسبتاً مفصل و گسترده است و در یادنامه مرحوم شهید مظلوم آیه الله بهشتی
ـ طاب ثراه ـ به طبع رسیده، و اکثر شیفتگانِ این شهیدِ مظلوم را به یادنامه مذکور
دسترسی نیست، خلاصه بخشی از این مقاله را ـ که با دعای عرفه پیوند دارد ـ در اینجا
میآورم:
در بخشی از دعای شریفِ عرفه آمده است:
«الهی تردّدی فی الآثار یوجب بعد المزار، فاجمعنی علیک بخدمه توصلنی الیک. کیف
یستدلّ علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک. أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون
هو المظهر لک. متی غبتَ حتی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک. ومتی بَعُدْتَ حتی تکون
الآثار هی التی توصل الیک، عمیت عین لا تراک علیها رقیباً و خسرت صفقهُ عبد لم تجعل
له من حبک نصیباً.»
در توضیح این بخش از دعای آن حضرت، میتوان چنین قلم را بر صحیفه رقم زد که به
خداوند متعال عرض میکند:
بار خدایا! اگر توجه خود را در بررسی آثار قدرت و دستآوردهای صنع تو معطوف سازم، و
یک به یک آنها را تحت مطالعه و مداقه قرار دهم تا تو را شناسایی کنم، همین امر موجب
میشود که راه برای وصول به تو و دیدارِ تو دور و دراز گردد.
سیدالشهدا ـ علیهالسلام ـ عرض میکند: خدایا! ای محبوب و مطلوب من! اگر خویشتن را
برای شناخت تو در آثار و دستآوردهای متکثر و آیات متنوع تو سرگرم سازم و در لابلای
شاخههای به هر سو پر کشیده آثار صنع تو به این سو و آن سو
۱۹۴
کشانده شوم موجب میگردد از مؤثر; یعنی تویی که اینهمه آثار را پدید آوردی به گونهای
ناخوشآیند، دور و بیگانه گردم. و این کار چنان است که واقعیتِ مشهود را رها سازم و
برای جستجو و یافتن آن به سراغ نشان و اثرش به تکاپو برآیم و یا چنان است که از
یقین روی گردانم و از پی خبر و گزارشِ از یقین، تلاش خود را به کار گیرم; و در
نتیجه در پایگاهی از خیال محض به سر برم که به هیچوجه مرا به دلیلی قاطع رهنمون
نیست، و در میان فضایی از گمانها و احتمالات سرگردان شده که راه را فراسوی من در
رسیدن به محبوبم مسدود سازد; زیرا وقتی دستآوردهای جالب و شگفتانگیزِ آفریدگار در
دسترس احساس و تفکر کسی قرار گیرد سزا نیست نردبان احساس و اندیشه را هدف قرار دهد،
و بر آن، بالا و پایین رود تا فقط درباره نظم و ترتیب و کیفیت ترکیب این آفریدهها
نیروی تفکر خود را محدود کرده و اندیشه خود را در ماهیت آنها راکد وایستا سازد;
بلکه باید بپوید و از این نردبان فکر واستدلال فراتر رود تا آورنده و سازنده آن را
شناسایی کند، و دل به محبت کسی ببندد که آنها را آفریده و لباس زیبای هستی را بر
اندامشان پوشانده و به گونهای این حقیقت را دریابد که چهره حق را با گستره فراگیرش
در تمام آفاق ـ علیرغم کثرات واختلافِ صور و نگارههای آثارش ـ کشف و شهود نماید.
حضرت سیدالشهدا ـ علیهالسلام ـ آن گاه عرض میکند: «فاجمعنی علیک بخدمه توصلنی
الیک»; «مرا در حضور خویش به خدمتی فرمان ده که راه وصول به تو را بر من هموار
سازد.»
سپس عرض میکند: «کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک»; «چگونه میتوان به
چیزی ـ به آثاری که در وجود خود به تو نیازمند است ـ بر وجود تو استدلال کرد؟»
(وجود تو خود دلیل بر هستی تو است: یا من دلّ علی ذاته بذاته; آفتاب آمد دلیل
آفتاب)
از این سخن به این نتیجه میرسیم که وجود حضرت باری (تعالی) پدیدارترین وجود در عالم
هستی است; چرا که آن حضرت به خدا عرض میکند: «أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی
یکون هو المظهر لک»; «آیا غیر تو (یعنی آثارت) دارای آنچنان ظهوری است که در تو
چنان ظهور نباشد تا بخواهد ظهور تو را وانمود سازد؟»
(هر چند میباید از قانون استدلالِ به آثار در گشودن راه به سوی مؤثر بهره جست; امّا
اگر صرفاً خود را به این نحو استدلال محدود سازیم، راهی بسیط و سطحی و ساده و فاقد
عمق را در پیش گرفتهایم، و از برهان صدیقین بهرهای عائد ما نخواهد شد، بهرهای که
ژرفبینان را از آن نصیبی هست) لذا سیدالشهدا ـ که جان عالم را به
۱۹۵
رؤیت و شهود کشیده ـ به خدا عرض میکند: «متی غبتَ حتی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک»;
«کی و در چه زمانی از تیر رس رؤیت دل پنهان بودی تا به دلیلی نیاز ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 