پاورپوینت کامل مکه مکرمه و پیشینه آن ـ ۲ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مکه مکرمه و پیشینه آن ـ ۲ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مکه مکرمه و پیشینه آن ـ ۲ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مکه مکرمه و پیشینه آن ـ ۲ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۹۴
مکه دارای جامعه ای شهری و با ثبات بود.
ساکنان آن بیشتر شهرنشین بودند، البته نه شهرنشین به معنا و مفهومی که
امروزه از آن برداشت می کنیم؛ زیرا زندگی در آن بر اساس عصبیت قبیله ای شکل
گرفته بود.
شهر به چند شعب یا درّه تقسیم گشته و هر درّه خود اجتماعی مستقل محسوب می شد
و خاندانی در آن حکومت می راند.
این خاندانها نیز، برای دستیابی به مقام و قدرت، همواره با دیگران به نبرد و
درگیری مشغول بودند.(۱۷۹) به رغم آن که اسلام با این ارزشهای جاهلی مبارزه کرد
ولی تا امروز نیز در بین اعراب، نه فقط در مکه، بلکه در تمامی جهان عرب، همواره
حاکم است.
نزاع بین بنی هاشم و بنی امیه برای تسلط و ریاست بر مکه و سپس بر خلافت
اسلامی، مردم مسلمان را همانند مردم دوران جاهلیت مورد اذیت و آزار قرار می
داد(۱۸۰) و نزاع بین خاندانهای دیگر برای ریاست و زعامت نیز همینگونه بود.
در هر زمان، بعضی از رؤسا و بزرگان، به حکومت مکه رسیده و خود را پادشاه آن
می خواندند، آنان تمایل داشتند تا تاجی همانند تاج پادشاهان بر سر گذارند ولی
موفق نمی شدند.
حتی ذکر شده است که بعضی از آن مدّعیان، به بیگانگان نیز پناه می بردند، تا
برای ایجاد نفوذ وسلطه سیاسی، مادی و نظامی و در حقیقت تثبیت پادشاهی خود بر
این سرزمین، از آنان کمک بگیرند ولی موفق نمی شدند.
همانگونه که در مورد عثمان بن حویرث بن اسد بن عبد العزی معروف بن «البطریق»
گزارش شده است؛ یعنی همان کسی که در پادشاهی مکه طمع کرد و وقتی موفق نشد، نزد
قیصر روم رفته و خواست تا برای دستیابی به سلطنت، خود را در حمایت او قرار دهد.
وی به قیصر گفت من آنان را به دین تو وارد می کنم که سرانجام تحت سلطه تو
خواهند آمد.
قیصر گفت پس چنین کن و سپس برای او نامه ای نوشته و با طلا ممهور نمود.
قریش از قیصر ترسیده و سعی کردند تا به گفته او گردن نهند.
آنگاه اسود بن مطَّلب (ابو زمعه) برخاست و مردمِ در حال طواف را مورد خطاب
قرار داد و گفت: قریش نه پادشاهی می کند و نه تن به پادشاهی می دهد.
اسود بن اسد بن عبد العزی نیز فریاد زد: آگاه باشید که مکه زنده است و به
پادشاهی کسی گردن نمی نهد.
قریش نیز بر سخن او قدرت یافته و با آنچه که عثمان بن حویرث برای آن آمده
بود مخالفت ورزیدند؛ او نیز به مقصود خود نرسید و سرانجام نزد ابن جفینه مانده
و سپس از دنیا رفت؛ لذا بنو اسد بن جفینه به قتل او متهم شدند(۱۸۱) ابن جفینه
همان عمرو بن جفینه غسانی بود.(۱۸۲) عثمان بن حویرث اولین پیشوا در زمان جاهلی
نیست که شیفته پادشاهی و لقب «پادشاه دوستدار مردم» بود.
وی برای دستیابی به این لقب به هر شیوه ای ولو از راه دوستی با زورمندان
بیگانه و توسل به آنان، متمسّک می شد، تا از ایشان در تثبیت پادشاهی بر قوم
خویش کمک بگیرد.
در کسب اخبار و تاریخ، از اسامی تعدادی چون او یاد شده که بدنبال پادشاهی
بوده، طمع چشم آنان را کور ساخته و به علّت کمبود شخصیت و ضعف نفس، حتی به
ساسانیان و روم نیز متوسل می شده اند تا به کمک آنان بر قوم خویش پادشاهی و
سیطره یابند و از سوی ایشان به لقب «دوست» مفتخر گشته و از دست آنان تاج بر سر
گیرند.
بدیهی بود در مقابل، با این عمل، خود و قوم خویش را در خدمت رهبران بیگانه و
کسانی که با قدرت و برتری بر آنان منت نهاده و کمک کرده اند قرار می دادند.
عثمان بن حویرث در راه دستیابی به پادشاهی مکه، به استقبال مرگ شتافت و
چنانکه ذکر شد، برای این امر، به روم تقرّب جسته و به دین مسیح گروید.
ولذا مقام وی نزد رومیان بالا رفت.
کسی چه می داند؟ شاید انگیزه حمایت رومیها از او، بدین سبب بود که وی را
مأمور خود ساخته و برای تسلط و نفوذ بر این شهر مقدس، به او کمک نمایند تا
بتوانند بوسیله او بر حجاز، یمن، عربستان جنوبی و غربی و نهایتاً جزیره العرب
سیطره و تسلّط یابند.
عثمان قوم خویش را جمع کرده و به آنان هشدار داد که: ای مردم، چنانکه می
دانید، قیصر روم سرزمینهای شما را امن کرده و تجارتی که به آن اقدام می کنید در
سایه حمایت اوست.
وی مرا بر شما پادشاه کرده و من یکی از شماها و پسر عمویتان هستم.
می ترسم اگر از این امر سرپیچی کنید، رومیان مانع تجارت شما در شام شوند.
پس با امر او مخالفت نکرده و دوستی او را قطع ننمایید(۱۸۳) وی پس از آن، به
تهدیدی شدیدتر پرداخت و بر تحقق پادشاهی خود، به هر وسیله ای مصمّم شد.
شاید لقب «بطریق» که عثمان بن حویرث به آن شناخته می شد، از جانب رومیان
برای کسب رضایت و خوشنودی، او – با حرف یا عمل – داده شده باشد و عاقلانه به
نظر نمی رسد که این یک لقب دینی برای او باشد.
رومیان این القاب را برای جذب (قلوب) و یا خریدن رؤسا و بزرگان قبایل به
آنان اعطا می کردند! این القاب، برای فخر و مباهات بوده نه نشانه رتبه و مقامی
که از آن برخوردار بوده و بدان منظور از رومیان دریافت کرده باشند.
در جزیره العرب، الفت، محبت و وحدت اجتماعی بین مردم وجود نداشت.
خودپرستی و روح قبیله گرایی، که نوعی خودخواهی توسعه یافته بود، به ظهور یک
جامعه بزرگ و یکپارچه کمک نمی کرد.
هر رئیس و پیشوای بزرگی، ریاست را برای خود می دید و پذیرش ریاست دیگری را
برای خود، خواری و اهانت می شمرد.
همکاری و تعاون، به علت اوضاعِ بدِ مالی و وجود فقر کلی وجود نداشت.
چنین جامعه ای را بناچار می بایست تفرقه فرا گیرد و حسد و نزاع بین مردم،
برای بدست آوردن روزی در یک زندگی سخت، پدید آید.
در قرآن کریم نیز به این امر اشاره شده است.
این آیات، مؤمنان را به وضعی که در آن بودند یادآور شده و آنان را به وحدت و
عدم بازگشتن به آن زندگی جاهلی، تشویق کرده است: «واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً
ولا تفرّقوا واذکروا نعمه اللَّه علیکم اذ کنتم اعداء فألّف بین قلوبکم فأصبحتم
بنعمتِهِ اِخوانا.»
(۱۸۴) «وهو الذی أیّدک بنصره وبالمؤمنین وألّف بین قلوبهم، لو أنفقت ما فی
الأرض جمیعا ما ألفت بین قلوبهم، ولکن اللَّه ألّف بینهم، انه عزیز حکیم.»
(۱۸۵) اسلام این وحدت را که جایگزین تفرقه و اختلاف شد، نعمتی از نعمتمای
خداوند بر مؤمنین شمرده و از مسلمانان می خواهد تا به اسلام چنگ زده و متفرق
نگردند و این نعمت خداوند را بر خود که به فضل او برادر شدند بیاد آورند.
در مکه حکومتی مرکزی به معنا و مفهوم شناخته شده امروزین آن، وجود نداشت.
در آن سرزمین پادشاهی که دارای تخت و تاج باشد یا یک رئیس بعنوان رئیس جمهور
یا رئیس شهر نبود.
از مجلسی که بر شهر حکومتی مشترک یا به تناوب داشته باشد و از حاکم شهر یا
حاکم نظامی خبری نبود و اخباریون نیز از وجود مدیر ورئیسی که در آن شهر امنیت
را برقرار سازد و یا زندانی که افراد متخلف و خاطی نسبت به نظم و قوانین جامعه
را در آن محبوس نماید و وظائف دیگری از این قبیل را که در حکومتهای امروزین می
بینیم انجام دهد، گزارشی نداده اند.
در مجموع، حقیقت امر این بود که مکه قریه ای تشکیل یافته از دره هایی بود که
هر یک به عشیره ای اختصاص داشت و رؤسای آن، خود به تنهای به حلّ و عقد امور و
نهی و تأدیب عشیره خود می پرداختند.
و در توان کسی نبود که با حکم آنان مخالفت ورزد.
این رؤسا از عاقلان قبیله و حکّام ناصح بودند.
در قرآن کریم پیرامون رؤسای مکه چنین آمده است: «وقالوا لو لا نزّل هذا
القرآن علی رجل من القریتین عظیم.»
(۱۸۶) مراد از «قریتین» مکه و طائف می باشد.
در آیه بعدی، به وجود مراتب و درجات بعضی از مردم نسبت به عده ای دیگر،
اشاره می شود.
در این آیات، اوضاع اجتماعی ساکنان مکه، طائف و نقاط دیگر در آن زمان تشریح
می گردد.
پس رؤسای مکه همان بزرگان و پیشوایان آنان بودند که از بالاترین مقام و درجه
در میان مردم برخوردار بوده و «بزرگان مکه» یا «بزرگان طائف» همان طبقه
«اریستوکرات» یا «اشراف» بودند که در میان مردم زعامت و رهبری داشته و به داشتن
تکبّر، جلال و جبروت و خودپسندی موصوف و تنها خود را انسان می پنداشتند که
بوسیله آن به زعامت موروثی یا مال ومکنت دست یافته بودند.(۱۸۷) حکومت در مکه آن
عصر، حکومتی غیر متمرکز و در حقیقت حکومت رؤسا و صاحبان مقام و نفوذ و شخصیت
بود که همواره احکام و اوامر آنان اجرا و اطاعت می شد.
این امر نه بخاطر وجود حکومت قوی مرکزی بود که بر مردم مکه سیطره داشت، بلکه
بخاطر این که آن احکام و اوامر، از سوی عناصر دارای وجهه و سن و رؤسا و اشراف
صادر می گشت. احکام آنان در عرف و عادت مردم مکه و سایر ساکنین جزیرهالعرب مطاع
بود و هیچگاه با عادت و عرف مخالفتی نمی شد، حتی امروز نیز عرف به منزله قانون
مردم شبه جزیره است.
سرپیچی از احکام رؤسا و بزرگان، به معنای سرپیچی از سیادت و سلطه قانون،
تمرد بر سازمان و نظام اجتماعی، تحقیر حاکمان و اهانت به آنان و پیروانشان بود
لذا هیچ کس نمی توانست از اوامر رؤسای قوم و صاحبان حسب و شرف و سن و عقل
سرپیچی کند.
کتب حدیث و سیره، از مجلسی در مکه سخن گفته اند که اشراف، رؤسا و بزرگان آن
شهر، برای مشورت و برنامه ریزی در امور صلح یا جنگ در آن انجمن جمع می شدند.
این مجلس به «دار الندوه» معروف وشباهتی به شیوه مجالس بزرگان در یمن بنام
«المزود» داشت.
در دار الندوه بزرگان قوم و صاحبنظران و اصحاب حلّ و عقد، برای مشورت در
امور و تصمیم گیری گردهم جمع شده و به اعتبار این که پیشوایان و رؤسای قوم
هستند، به اعلان حکم و نظر خویش پرداختند و مردم نیز جز اطاعت و امتثال اوامر
آنان وظیفه ای نداشتند.
آنان در گزینش و انتخاب رؤسا یا شخصیتهای این مجلس، دارای حق رأی و نظر
نبوده و این رؤسا بنام مردم و از ایشان سخن می گفتند.
اعضای مجلس یاد شده در این وضع همانند رئیس قبیله ای بودند که بنام افراد
خود، به صدور فرمان می پرداختند.
در حقیقت نظر آنان همان چیزی بود که عرف و عادت و رأی بزرگان و صاحبان حلّ و
عقد قبیله نامیده می شد.
بنای دار الندوه را به قُصَیّ نسبت می دهند که در حدود سال ۴۴۰ میلادی – بر
اساس آنچه مستشرقان تخمین زده اند – آن را ساخته است؛ آنچه مسلّم است، این مجلس
در دوران وی برای قریش بوجود آمد.
رؤسا و ریش سفیدان در آن می نشستند و نیازمندان و ستمدیدگان به آن پناه می
جستند، قریش نیز در جنگها و امور خود، تصمیمی جز در آن نمی گرفت، هر کس را که
می خواست ازدواج کند در آنجا عقد زوجیت می بستند، جوانان را به نشانه بلوغ سن و
ازدواج، زره پوشانیده و در آن برای فرماندهانی که بزرگان مکه برای دفاع از شهر
برگزیده بودند، پرچم بسته می شد و او پرچم را بعنوان نشانه ای در جنگ، از آن
مکان حمل می کرد.(۱۸۸) در این مجلس، قریش برای برخورد با پیامبر – ص – به هنگام
ترس از دعوت او، به مشورت نشسته و بر قتل او تصمیم گرفتند(۱۸۹) در همین انجمن و
خانه بود که در سال هفتم هجری، رؤسای قریش، پیامبر – ص – را هنگام ورود به مکه
برای حج، به نظاره نشستند(۱۹۰) و بخاطر مقام و عزتی که او در میان قوم خود بدست
آورده بود، به شدت نسبت به او کینه و حسادت می ورزیدند.(۱۹۱) قصی سرپرستی این
خانه را برای فرزندش عبدالدار وصیت کرد و او رئیس آن شد و سپس آن را برای فرزند
خود به ارث گذاشت.
دارالندوه (پس از اسلام) همچنان پای برجا بود تا این که عکرمه بن عامر بن
هاشم، آن خانه را از معاویه بن ابی سفیان خرید و آن را به دار الاماره و محل
سکونت خویش تبدیل کرد.(۱۹۲)و(۱۹۳) و اما در مورد قانون آن قوم و دستور رؤسای
آن، خداوند در قرآن کریم چنین اشاره می فرماید: «إنّا وجدنا آباءنا علی أمّهٍ
وإنّا علی آثارهم مقتدون»
(۱۹۴) ایشان از آنچه به دست می آوردند، محافظت می کردند و نسبت به آنچه به
آنان می رسید، حریص بودند؛ برای آنان هیچ تغییر و دگرگونی، اگر چه در آن حق و
منطق می دیدند، پذیرفتنی نبود، در قرآن کریم، آیات دیگری است که تمسک و توسل
نخبگان و اشراف مکه را به حقوق و وراثت عرفی و سیادت خویش متذکر می شود.
آنان با این وسیله به حفظ و صیانت از حقوق موروثی و زعامت خود در میان مردم
می پرداختند.
اشراف و ملأ مکه کسانی بودند که هیچ چیز جدید و تغییری را نمی پذیرفتند.
و سُنت آنان به گذشته تعلق داشته و انقلاب و خروج از عرف و عادت را به هر
طریقی ناپسند می داشتند.
کسانی که عرف و عادت را سبک شمرده و با سنت آباء و اجدادی مخالفت می
ورزیدند، مورد تعقیب قرار می گرفتند تا به هدایت بازگشته و به پیروی از سنتهای
گذشته به همان گونه که بوده و به حفاظت از عرف و عادت ناچار گردند.
و با این امر، حقوق موروثی و مکانت اجتماعی و مصالح اقتصادی رؤسا و بزرگان
را پاسداری کنند.
پس عرف در جامعه را طبقه حاکمه مقرر کرده و به حفظ مصالح خود بر اساس عادتها
می پرداختند.
آنان با این قانون موروثی غیر مسجل حاکم بوده و مردم نیز باید به اطاعت و
انقیاد آنان می پرداختند.
«واذا قیل لهم اتّبعوا ما انزل اللَّه قالوا بل نتبع ما ألفینا علیه آباءنا،
أولو کان آباؤهم لا یعقلون شیئاً ولا یهتدون.»
(۱۹۵) بدین علت آنان هنگامی که می شنیدند محمد خود را رسول خدا می خواند که
برای بشارت و هشدار به سوی آنان و سایرین آمده و به دین خدا، اسلام و اعتقاد به
نبوت و رسالت خود دعوت می کند، تعجب کرده و او را مورد استهزاء قرار می دادند.
این عده چگونه می توانستند ظهور مردی را که برای امر بزرگی چون این دعوت
آمده و در حالی که وی از طبقه ای ثروت فراوانی به ارث نبرده و در این سرزمین
سروری و بزرگی نداشته، عاقلانه پندارند! اگر رسالتی که از سوی پروردگار جهانیان
برای آن رسولی فرستاده شده، حقیقت باشد، بنا به نظر و عقیده آنان، ضروری است که
این امر به بزرگان مکه یا حداقل طائف سپرده می شد، نه به مردی مثل محمد که از
میان آنان (رؤسا و اشراف) نبود! پس (با این اعتقاد) نسبت شرف، سن، موقعیت و
مکانت از شرایط نبوت محسوب می شد که خداوند آن را جز به کسانی که از آن
امتیازات و نیز از عقل وکمال فراوان برخوردار باشند نخواهد سپرد و همه آن
امتیازات و فضایل، تنها در بزرگان و سروران و صاحبان مال و جان به اندازه کافی
وجود داشت.
این در حقیقت نمونه ای از زندگی و منطق آنان بود که با عقل و قدرت و علم
مرتبط می شد.
آری محمد از خاندانی بود که تنها خدمت بیت اللَّه و حجاج در میان آنان به
ارث رسیده بود، نه مال و ثروت؛ زیرا او از بنی هاشم بود و هاشم نیز مالی نداشت،
بلکه برای بازماندگان خود مکانت و منزلت به ارث گذاشت.
بنی هاشم، ثروتی چون ثروت بنی عبدشمس، که رقیب آنان در سلطه بر این شهر کوچک
بودند، نداشتند و در حقیقت ثروت، همان قدرت و سلطه بود، از این رو دشمنان ایشان
از یک خاندان و بالطبع از یک ریشه و نیز قوی تر و نافذتر بوده و سلطه آنان در
مکه و حجاز سابقه ای طولانی داشت.
بدین روی، قدرت و استحکام این خاندان و یارانشان و کسانی که پیرامون آنان
بودند، بر قدرتی که بنی هاشم با وجود اشراف بر بیت الحرام و رؤسا و روحانیون آن
زمان داشتند، قوی تر بود.
سفیران قریش، برای مکه ثروت و تجارت فراهم می کردند، آنان از روم طلاها و از
ایران نقره ها به سوی این شهر سرازیر می کردند.
رومیان نزد اعراب به دینارهای طلای مضروب و ایرانیان به درهمهای نقره مضروب
خود مشهور بودند.
مردم سرزمین شام و مصر به «مردم طلا» و مردم عراق به «مردم سکه» یا «نقره»
معروف بودند.
هدف یک تاجر در زندگی خویش، جمع دینارها، کسب طلا وانباشتن آنها بود وطلا،
ثروت وسرمایه در این اجتماع با مقام و مکانت برابر بود.
تجّار مکه در تعیین نرخ و ارزش دینارها و درهم ها استاد بودند چون در میان
سکّه ها، سکّه های تقلّبی و ساختگی یا ناقص و معیوب یافت می شد.
تاجران مکه همانند سایر تجّار آن عصر، هنگام عبور از این شهر به آزمایش
دینارها و درهم های خود و بررسی وزن آنها می پرداختند.
به علّت کمی پولهای نقد در جهان، قیمت آنها در معاملات، بسیار بالا بود و
مالک دویست دینار در جزیره العرب جزو بزرگان ثروتمند محسوب می شد.
ارزش سرمایه قریش در کاروانی که ریاست آن را ابوسفیان در دست داشت و باعث
انجام نبرد بدر شد، به پنجاه هزار دینار می رسید و از کاروانهای بزرگ مکه محسوب
می گشت.
اموال آن را بر ۲۵۰۰ شتر حمل کرده و تعدادی از راهنمایان و محافظین که بین
یکصد تا سیصد مرد گفته شده، آن را همراهی می کردند که بن این تعداد نیز افراد
دیگری را که هنگام نیاز به مقاومت در مقابل راهزنان و بردگان به آنان می
پیوستند باید افزود.(۱۹۶) اگر ما گفته اخباریان مبنی بر این که اشراف مکه و
ثروتمندان آن در این کاروانهای بزرگ فصلی سهیم بودند را بپذیریم، قدرت و توان
مالی آنان را نسبت به سایر مردم مکه و حجاز بلکه تمامی جزیرهالعرب خواهیم
شناخت.
این ثروت بطور عادلانه توزیع نشده بود؛ مثلاً «ابواجیحه» بیشترین سهم را در
کاروان مذکور داشت که به حدود سی هزار دینار می رسید و مردان دیگر از بنی امیه
نیز حدود ده هزار دینار سهم داشتند.
این بدین معناست که چهار پنجم صاحبان سرمایه در این کاروان از بنی امیه
بودند.
اما سهم اشراف و ثروتمندان مکه و در رأس آنان خاندان های بزرگ دیگر (غیر از
بنی امیه) در کاروان، یک پنجم باقیمانده بود.(۱۹۷) از اینجا می توان فهمید که
چگونه خاندان معین، جدای از دیگران به ثروت اندوزی پرداخته اند.
در مکه خاندان ثروتمند دیگری با خاندان ابواجیحه در مقام و ثروت پهلو می زد
و آن بنو مخزوم بود که از ثروتمندان مکه محسوب شده و (از میان آنان) «عبداللَّه
بن جدعان» از بزرگان ثروتمند در عصر خود بود.
بعضی از تجار مکه هزاران دینار در کاروانی که به فرماندهی ابوسفیان در سال
دوم هجرت (به شام) فرستاده بودند، سهم داشتند و بالطبع این مقدار، تمامی ثروت
آنان نبود.
گویند «ابولهب» به عاص بن هشام بن مغیره چهار هزار درهم قرض داده بود، وقتی
وی نتوانست بدهی خود را به او و سایرین بپردازد، ابولهب او را اجیر کرد تا با
قریش به نبرد بدر برود و از این مأموریت به او پاداشی دهد ولی ابولهب پس از آن،
از اجرای عهد خود امتناع ورزید.(۱۹۸) مسائل مذکور، این اندیشه و تصور را به ما
می دهد که ثروت بعضی از تجار مکه بسیار زیاد بوده و بعضی از مستشرقان در این
امر به حدی مبالغه کرده اند که حتی بعضی از تجار قریش را در موقعیت اشراف و
ملاء این شهر قرار داده اند.
زنان مکه نیز در تجارت نقش داشتند.
مادر ابوجهل، تاجر عطر و مواد خوشبو بود، هند همسر ابوسفیان نیز از طریق
کسانی که به سرزمینهای شام می رفتند، تجارت می کرد، خدیجه تاجری معروف بود و
افراد مورد اعتماد از تجار را به این کار می گماشت که داستان فرستادن پیامبر –
ص – توسط وی برای تجارت به سوی شام در سیره ها معروف است.
وقتی ابوسفیان، بدون این که اموال کاروان بدست مسلمانان بیفتد، از شام
برگشت، زنان تاجر قریش همگی پیرامون وی حلقه زده و به محاسبه سود خود و آنچه به
هر یک از آنان می رسید پرداختند.(۱۹۹) ثروتمندان مکه و بزرگان آنان، در خانه
های بسیار عالی که با زینتها و زخارف تزیین و با لوازم و اثاثیه مناسب مفروش
شده بود، زندگی می کردند.
آنان بر در خانه های خود پوشش ها و پرده های منقوش آویزان کرده و یا دیوار
خانه ها را با اشکال و تصاویر و نقوش می آراستند،(۲۰۰) و از ظروف طلا و نقره و
اشیاء نفیس که از خارج می آمد استفاده می کردند.
اما بیشتر مردم مکه خانه هایشان از گل یا تنه درختان یا مو و پوست شتران یا
مشابه آن بود.(۲۰۱) این خانه ها بسیار کوچک و ساده بود که نمی توانست آنان را
از سرما و گرما حفظ کند.
این امر بخاطر آن بود که ایشان مالی در اختیار نداشتند.
این اوضاع باعث ایجاد دشمنی و حسد در بین این دو طبقه در اجتماع می گشت.
اغنیای مکه از مظاهرِ زندگی خوب، در این دوران بهر برده و تا حد امکان از
رفاه برخوردار بودند، تابستانها به مناطقی چون طائف و اماکن کوهستانی دیگر می
رفتند تا خود را از گرمای مکه رهایی بخشند.
آنان در این مناطق به شب نشینی نشسته لباسهای رنگین و گرانبها و پاک می
پوشیدند.(۲۰۲) در تفریحات خود به بذل و بخشش پرداخته، شراب و نبیذ می نوشیدند و
اسراف فراوان می کردند.
اما بیشتر مردم و ساکنین شهر که «خضراء قریش» یا بندگان (رعیت) خوانده می
شدند(۲۰۳) چیزی در تملک نداشتند بلکه حتی دسترسی به نان جو نیز برای آنان دشوار
بود.
ثروتمند مکه فردی قسی القلب و سنگدل بود که جز به خود نمی اندیشید.
حق هیچ کس را نمی داد.
بر ضعیف مهر نمی ورزید و به او رحم نمی کرد.
اموال یتیم و ناتوانان و ضعفا را غصب می کرد، وجدانش او را نمی آزرد و سینه
اش را به درد نمی آورد.
پس بدیهی بود که در این هنگام فقرای مکه و موالی (بندگان) و آزادگانی که
دارای شعور و وجدان بودند، از این افراد قسی القلب و سنگدل و متجاوز نفرت داشته
باشند.
در مکه، طبقه دیگری را می یابیم که ثروت افراد یاد شده را نداشتند ولی
بالنسبه، از بیشتر شهروندان، توانمندی و ثروت بیشتری داشته اند.
همه آنان یا بعضی مالک هزاران دینار یا درهم بودند، در حقیقت به این افراد
در عرف آن عصر، طبقه متوسطه کوچک ]Petitte baurg coiso[ گفته می شد.
ربا خواران ثروتمند، از جمله آنان بودند که به نیازمندان قرض داده و سود
بسیاری در قبال آن به ربا می گرفتند.
تجار کوچک و خرده پا نیز با مال خود و یا دیگران، به صورت اشتراکی با خارج
معامله می کردند و صاحبان حِرَف که در تولید و مدیریت حرفه و تخصّص خویش، دستی
داشتند، به تجارت با خارج مکه می پرداختند.(۲۰۴) همه فروشندگان یا مغازه داران،
تعدادی بنده و خدمتکار داشتند که به ملکیت و تصرف خود در آورده بودند.
آنان این افراد را از بازارهای نخاسه می خریدند تا بعنوان ابزاری در آن عصر
به خدمت خود در آورند.
مکه بخاطر فقر زمین و آب و هوا، شهری نبود که آنچه تاجران از محصولات زراعی
یا تولیدات صنعتی برای تجارت نیاز داشتند، در آن تولید شود، بنابراین تاجران
آن، واسطه انتقال تجارت لوازم مورد نیاز مردم از یمن و عربستان جنوبی به سرزمین
شام و دریای سرخ و عراق بودند و از سرزمین شام و عراق نیز ما یحتاج اهل مکه،
یمن، عربستان جنوبی و آفریقا را از طریق تجارت فراهم می کردند.
بواسطه افزایش و ازدیاد سودهای اینگونه تجارتها، که بر سرمایه نیز می افزود،
تجار را به جدیت و تلاش همیشگی در این کار حریص می ساخت.
سودهایی که در خرید و فروش اجناس از نقطه ای به نقطه دیگر به دست می آمد،
بسیار فراوان بود وبعضی مواقع به صد در صد نیز می رسید.
از جمله مردم مکه از کاروان تجارتی ابو سفیان در سال دوم هجری از یک دینار و
یک درهم به همان مقدار سود بردند.(۲۰۵) در قرآن کریم دو مسافرت برای قریش در هر
سال ذکر شده است، مسافرتی در تابستان و سفری در زمستان: «لإیلاف قریش، ایلافهم
رحله الشّتاء و الصّیف فلیعبدوا رَبّ هذا البیت الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من
خوف.»
(۲۰۶) سفر زمستانی بهنگام ملایمت هوا و سردی آن، به یمن انجام می شد و در
تابستان و فصل گرما نیز به شام مسافرت می کردند.
در این سفر تجارتی، کاروان بزرگی به حرکت در می آمد و هر یک از مردم مکه به
اندازه توان مالی خود در آن سهیم می شدند.
کاروان به شدت حفاظت شده و رهبری آن را فردی قوی وشخصیتی توانمند، که می
توانست بر حراست، خدمت و مدیریت آن در سختیها و ناملایمات به اندازه کافی
قدرتمند باشد، به عهده می گرفت.
موفقیت یا عدم موفقیت کاروان، به سرپرست و رهبر آن بستگی داشت و بالطبع
موفقیت یا شکست آن، برای مردم مکه تأثیر فراوانی به دنبال داشت.
اینجاست که می بینیم چگونه ابوسفیان برای نجات کاروان قریش، که از سرزمین
شام می آمد، مسیر آن را منحرف ساخت و آن را از مسلمانانی که در مسیر آن کمین
کرده و منتظر رسیدن آن بودند دور نمود.
بدیهی بود اگر آنان بر این کاروان دست می یافتند، خسارت و زیان فراوانی به
قریش می رسید.
تجار قریش تنها به دو سفر تجارتی یاد شده اکتفا نمی کردند بلکه در کاروانهای
کوچک به امر تجارت تخصصی می پرداختند.
بعضی از آنان برای تجارت به سوی عراق، حیره و انبار و بعضی به حبشه و عده ای
به یمن می رفتند.
اخباریون اسامی تعدادی از این تجار و خاندانها را، که این اماکن و سرزمینها
را دیده و در آن به تجارت پرداخته اند، را به دست می دهند.
هر دو طرف در میان یکدیگر خویشی داشته و یا پیمانها و عهدنامه هایی با
بزرگانی که کاروان خویش را به آن سرزمینها می آوردند، بسته می شد، چنانکه ما
این امر را در جزء هشتم این کتاب با عنوان «تاریخ العرب قبل الاسلام» بیان
کردیم.
بیشتر این تجار، از مسائل سرزمینی که برای تجارت به آن می رفتند آگاهی هایی
داشتند.
آنان لوازم نفیس تجارتی که مورد نیاز و پذیرش ثروتمندان و اغنیای مکه و
جاهای دیگر بود را به این ناحیه وارد می کردند.
ما در کتب لغت، اسامی لوازم و ابزارهایی که ریشه آنان به زبان فارسی،
یونانی، سریانی، هندی و حبشی برمی گردد را ملاحظه می کنیم و این امر بالطبع
دلیل روشنی برای این اتصال و ارتباط می باشد که حتی بعضی از این اسامی تا امروز
نیز مورد استعمال و استفاده هستند.
بعضی از ثروتمندان مکه تنها به تجارت اکتفا نمی کردند، بلکه توجه خویش را به
زمین و زراعت نیز معطوف می ساختند.
آنان با رؤسای طائف در کاشت درختانی مثل انگور و میوه جات سهیم شده، به رهن
یا اجاره مزارع پرداخته و بدین وسیله بر ثروت خود می افزودند و حاصل این زراعت
را به شهر خود آورده و به کسانی که نیازمند آن بودند، به بهای سنگینی می
فروختند.
این ثروتمندان، زمستان را در طائف، در اوقات خوب به ییلاق گذرانیده و خود را
از حرارت مکه، که از صخره های سوزان آن بلند می شد، رهایی می بخشیدند.
تجار مکه، اعراب و کشاورزانی که با آنان ارتباط داشتند را به استثمار می
کشیدند، به آنان با ربا و بهره فراوان پول قرض داده یا محصولات آنان را هنگام
ثمردهی می خریدند و اندک اندک بهای آن را می پرداختند.
لذا سود فراوان و مطلوبی به دست آورده و نفوذ خویش را روز بروز بر آنان می
افزودند.
ایشان به رؤسای قبایل با بذل و بخششها و دادن وامها نزدیک می شدند تا حمایت
و پشتیبانی آنان را برای کاروانهای تجارتی خود، به هنگام عبور از زمینهای
ایشان، بدست آورند و بدین گونه بود که کاروانهای آنان با امنیت به سوی حیره،
انبار، تکریت، و هیت در عراق و بسوی غزه، بُصری و مناطق دیگر شام رفته و با
ایران و عشاشه – همپیمانان روم – به عقد پیمانهای تجارتی می پرداختند.
همینطور، تاجر مکه فردی عالم وآگاه بود که بازارهای دوردست را برای خرید و
فروش مورد توجه و هدف قرار می داد و از طرفی نیز به اوضاع اقتصادی در خارج
سرزمین خود آگاه بود و تخصّص کافی و آشنایی با نرخهای جهان داشت.
وکسی چه می داند؟ شاید در میان آنان کسانی بودند که زبانهای بیگانه؛ مثل
فارسی، یونانی و سریانی را بخاطر سفر به آن سرزمینها و صحبت فراوان با ساکنان و
انجام معامله و پیمانهای تجارتی با ایشان، به نحوی می دانستند.
و چه بسا با زبان همان مردم با آنان مکاتبه و مراسله می کردند.
تاجر مکه حرمت شهر خود و وجود بیت الحرام در آن را بزرگ داشته، خود را در
پناه این حرم قرار داده، از خدای بیت برای زندگی و تجارت خود به فضل او امنیت
می طلبید.
هنگامی که قصد سفر یا تجارت داشت، قطعه ای از پوست درخت حرم را به گردن خود
یا افسار شتر خویش می انداخت و با توسل و توجه به آن، احساس امنیت می کرد.
و وقتی برمی گشت و داخل حرم می شد، این قطعه پوست را از گردن خود یا شتر
خویش باز می کرد.(۲۰۷) بدین گونه ثروتمندان مکه از قداست شهر خویش بیش از حدّ،
بهره و فائده می بردند.
بزرگان و صاحبان پول و مقام و حسب، عقلای قوم و زبان آنان بودند؛ آنچه می
گفتند پسندیده و با حکمت تلقّی شده و بی چون و چرا مورد پذیرش بود.
اما عوام الناس، چنانکه قرآن کریم بیان می کند؛ یعنی تابعان، هیچ نظر و سخنی
نداشتند؛ آنچه نسبت به آن مأموریت می یافتند به انجام رسانده و از بزرگان و
رؤسای خود پیروی می کردند.
این امر به
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 