پاورپوینت کامل راست قامتان هنوز نیامده است … ۶۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل راست قامتان هنوز نیامده است … ۶۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل راست قامتان هنوز نیامده است … ۶۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل راست قامتان هنوز نیامده است … ۶۹ اسلاید در PowerPoint :

۵۲

امام خمینی (ره): مفقودین عزیز محور دریای بیکران خدایند.

مصاحبه با سرکار خانم طوبی حجازی همسر جاوید الاثر حجت الاسلام ظریفیان

مقدمه

زمانی که خدمت خانم حجازی رسیدیم، گمان می کردیم که باید ناگفته ها و خاطرات
زیادی از همسرشان داشته باشند، اما نه این قدر دقیق، واضح و مفصل. چنان که به این
نتیجه رسیدیم که گفته های ایشان در چند صفحه مجلد نمی گنجد و باید کتابی از
خاطرات و ناگفته های زندگی ایشان منتشر کنیم تا اندکی از حق مطلب را ادا کرده
باشیم. چنین شد که ناچار شدیم بسیاری از صحبت ها و خاطرات را به علت کمبود جا در
این شماره نیاوریم. امید است پس از این نیز باز در خدمتشان باشیم تا هم از آن شهید
گرانقدر و هم از خودشان بیشتر برایمان بگویند.

سرکار خانم حجازی با سی سال سابقه تدریس و پانزده سال سابقه مدیریت دبیرستان شاهد
نجمیه ی قم، کارنامه درخشانی از نظر حضور فعال فرهنگی و اجتماعی بانوان در زمان جنگ
و پس از جنگ تحمیلی دارند. ایشان مدرک لیسانس ادبیات عرب هستند و دروس حوزوی را نیز
تا اندازه ای دنبال کرده اند و قصد دارند پس از بازنشستگی باز هم به دروس حوزه
بپردازند. ضمن آرزوی موفقیت بیشتر برای ایشان، قبل از هر چیز تشکر می کنیم که
پذیرای ما بودند.

o ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، در ابتدا از کودکی تا جوانی شهید
ظریفیان را مرور مختصری بفرمایید.

· ایشان در سال ۱۳۶۶ در آبادان به دنیا آمد. مادرشان خانمی بسیار مذهبی و اهل انجام
عبادات و معنویات بودند و مادربزرگ ایشان هم مکتب قرآن داشتند. قبل از تولد،
مادرشان خواب می بینند که گردنبندی به گردن آویخته اند که روی ان نام شاه احمد حک
شده است. با توجه به این که یک خانواده انقلابی بودند و مخالف شاه، نگران می شوند
که این نام شاه چیست؟ سراغ امام جماعت مسجد محل می روند که ایشان تعبیر می کند که
اگر حملی دارید، این حمل پسر خواهد بود و شاه یعنی آینده خاص و روشنی خواهد داشت.

در کودکی بسیار پر شور و نشاط و اهل شیطنت بودند، اما با این حال به واسطه مادرشان
به راحتی به مسجد یا هیأت می رفتند و به این مسائل علاقه داشتند. مادر در این موارد
کاملاً در خدمت فرزندان و همه گونه امکاناتی را برای بچه هایش مهیا می کرد تا به
این امور هم بپردازند.

از سیزده، چهارده سالگی در سخنرانی ها و دعاهای مسجد شرکت می کردند و صبح های جمعه
بعد از دعای ندبه در مسجد، حدیث انتخاب می کردند و می خواندند. خانواده های مذهبی
و انقلابی در آن زمان و آن سامان خیلی کم و انگشت شمار بودند با وجود این ایشان در
وضعیت خاصی بود.

از نوجوانی شروع به مطالعه کتاب های انقلابی و مذهبی کرده بودند که توسط ساواک
ممنوع شده بود. به طوری مدام کتاب مطالعه می کردند که به زودی به ضعف چشم دچار
شدند. حتی گاهی از روی کتاب هایی که می خواندند دست نویس می کردند و مثل مشق شب
می نوشتند تا اگر ساواک آن ها را گرفت به صورت دفتر داشته باشند. اعلامیه های امام
را هم می خواندند و پنهانی به پخش اعلامیه می پرداختند. در همین سن هم نماز شب را
شروع می کنند.

در هفده سالگی برای مجلس ختم مادربزرگشان که طبق وصیت می خواستند ایشان را در قم
دفن کنند، به قم می آیند. بعد از زیارت حرم مطهر به طور اتفاقی به مدرسه فیضیه
می روند و طلابی را می بینند که مشغول تحصیل علوم دینی هستند. به این موضوع
علاقه مند می شوند و از آن ها راه ورود به حوزه علمیه را سؤال می کنند.

وقتی به آبادان برمی گردند، سال سوم دبیرستان ـ همان کلاس یازده قدیم ـ را رها
می کنند و به خانواده می گویند که می خواهند برای تحصیل به قم بروند.

همزمان با دروس حوزوی به شکل متفرقه امتحان دبیرستان را در رشته ادبی می گذرانند و
دیپلم ادبی می گیرند. ضمن مطالعاتشان بسیار دقیق و عمیق بودند. تا در مسأله ای به
یقین نمی رسیدند قبول نمی کردند و گاه می شد تا صبح در مورد یک مسأله با کسی بحث
می کردند. مسائل اسلامی را از کتب مختلف مطالعه می کردند حتی از سوی مخالفین اسلام
یا کسانی که از مبانی اسلامی چندان اطلاعی نداشتند و تنها صرف علاقه، مطلبی را
نوشته بودند. آن قدر عمیق بودند که با این که من دو سال و نیم بیشتر با ایشان زندگی
نکردم، با این حال به اندازه چندین سال درس و مطالعه مطلب گرفتم.

بهترین و مجرب ترین اساتید در دروس مختلف را انتخاب می کردند و خارج از کتب حوزه
نیز مطالعه داشتند. مثلاً در درس فلسفه و روش رئالیسم علاوه بر کتب خودشان مطالعه
جنبی داشتند. تمامی کتاب های شهید مطهری را می خواندند و حتی تمامی نوارهای
سخنرانی ایشان را گوش می کردند. با توجه به این که در آن زمان دو جریان کمونیسم و
منافقین سعی می کردند روی جوانان کار کنند و گاه سعی می کردند شبهه یا تشکیکی در
اصول اسلامی ایجاد کنند، ایشان در مورد فلسفه خلقت، مارکسیسم یا دیگر مسائل روز هم
علاوه بر مطالعه کلاس هایی داشتند و کار می کردند. در مورد ولایت فقیه هم به طور
جدی کار کرده بودند و در آخر به این نتیجه رسیده بودند که اگر قرار است جامعه
اسلامی به سعادت برسد باید به ولایت فقیه توجه ویژه داشته باشد و کتاب ولایت فقیه
امام را به دقت مطالعه کرده بودند و معتقد بودند که تنها با تأسی به امام خمینی و
مرجعیت شیعه می توان یک جامعه اسلامی به معنای درست داشت.

حضرت امام را چه در بعد عبادی و چه سیاسی به عنوان یک الگو می دانستند و سعی
می کردند پا جای پای ایشان بگذارند. حتی در رسیدگی به محرومین هم به کسانی کمک
می کردند که مد نظر حضرت امام بودند. یادم هست ایشان یک بار مرا پیش خانواده ای
بردند که امام قبل از تبعیدشان سوخت زمستانی آن ها را تأمین می کردند و سعی داشتند
کار امام را ادامه بدهند و به این خانواده ها رسیدگی کنند. البته در این موارد کسی
چیزی نمی دانست و ایشان به ندرت در مورد کار های این چنینی شان با من صحبت
می کردند. من گاهی بعد ها از دوستان ایشان قضایا را می فهمیدم. سعی می کردند با این
کارها خودسازی کنند.

معتقد بودند که تنها راه نجات مردم ایران مراجعه به مرجعیت و روحانیت است و
می گفتند طلاب حوزه باید مهیا و آماده باشند تا بتوانند در تمام مسائل روز جامعه از
لحاظ مختلف مردم را راهنمایی کنند. تنها علما را مرجع هدایت می دانستند.

حوزه کارشان هم در تبلیغ و مسائل سیاسی بیشتر آبادان بود و مدام بین قم و آبادان در
حال رفت و آمد بودند.

o نحوه آشنایی و ازدواج شما با ایشان چگونه بود؟

· من در سال های ۵۵ و ۵۶ به تازگی از تربیت معلم در رشته ریاضی فارغ التحصیل شده
بودم و دبیر علوم مدارس راهنمایی بودم. قبل از آن هم در دوران دبیرستان در جلسات
مذهبی و انقلابی شرکت می کردم و آموزش هایی می دیدیم که بعد از اتمام آن به
دختران نوجوان تر از خودمان منتقل می کردیم. روزهای جمعه کلاسی برای تعدادی از از
این دختران داشتم و بحث های عقیدتی و نهج البلاغه را کار می کردیم. همزمان هم
ادبیات عرب را همراه یکی دو دانشجوی دیگر پیش یکی از روحانیون آبادان می خواندیم.
در همین جلسات بود که خواهر آقای ظریفیان با من آشنا شدند و ارتباط این چنینی
داشتیم. در آن زمان البته چندان نیازی به تحقیق نبود چون خانواده های مذهبی آن
قدر کم بودند که همه همدیگر را می شناختند. گرچه تیپ های مذهبی و انقلابی
خانواده ها گاهی با هم خیلی متفاوت بود. البته غیر از این مسأله من از طریق شوهر
خواهر ایشان هم که فرهنگی بودند کتاب های ممنوعه آن زمان از رساله امام گرفته تا
دیگر کتب را می گرفتم و مطالعه می کردم.

وقتی خواهرشان این مسأله را مطرح کردند من ابتدا پرهیز کردم و گفتم می خواهم به
تحصیلم ادامه بدهم و الآن آمادگی ندارم. اما با رفت و آمد های زیاد بالاخره به
منزل ما آمدند. پدرم با این که مرا صاحب رأی می دانستند و در این موارد رد یا قبول
را به خودم واگذار می کردند، با این حال چون خودشان تاجر فرش بودند و از نظر مالی
ما کاملاً تأمین بودیم، نگران این مسأله بودند که نکند من نتوانم با زندگی طلبگی و
سادگی و بی پیرایگی آن کنار بیایم. چون وضع امکانات خانواده ما با آن ها خیلی
متفاوت بود. البته خود پدرم هم انقلابی بودند و مقلد امام خمینی و ما در منزل نوار
سخنرانی های امام را به طور پنهانی داشتیم و حتی گاهی پدرم اعلامیه های امام را
لای فرش ها می گذاشتند و به شهرهای مختلف می فرستادند. اما وقتی با من صحبت کردند
گفتند زن یک طلبه از نظر اقتصادی محدودیت هایی دارد که شاید شما نتوانی با این
زندگی و دوری از خانواده کنار بیایی. من هم گفتم شما خیالتان راحت باشد که اگر یک
وقتی من ایشان را قبول کردم، حتماً فکر این مسائل و مشکلات آن را هم کرده ام که
جواب مثبت می دهم و شما نگران من نباشید.

وقتی یک جلسه با آقای ظریفیان صحبت کردم، خیلی صریح و شفاف همه مسائل را بیان کردند
و حتی گفتند من معلوم نیست تا کی زنده باشم و قصدم هم این است که مثل طلبه های دیگر
زندگی کنم. این هم برایم مهم است که با همسرم کنار بیایم ولی من در مسائل اقتصادی و
این چنینی تابع نخواهم بود و همان زندگی طلبگی را خواهم داشت. از نظر سنی هم
تقریباً هم سن بودیم. به پدرم گفته بودند من یک طلبه ساده هستم که می خواهم وقف
اسلام و انقلاب باشم و قولی هم به شما نمی دهم که فردا کسی بشوم تا خانواده ام را
تأمین کنم.

پدرم از اعتقادات و شخصیت ایشان خیلی رضایت داشتند ولی با این وجود همه چیز را به
خودم واگذار کردند. حتی یکی از دوستانم گفت شما دو خواستگار دیگر هم داری که وضع
مالی شان مثل خودتاناست و شاید هم کفو او باشید تا یک طلبه و بهتر است روی این
مسأله کمی فکر کنی.

من خیلی فکر کردم. هر چه با خود کلنجار رفتم، دیدم نمی توانم طلبه ای که سرباز
آقا امام زمان (عج) است را آخر فهرست انتخابم بگذارم. یک شب خیلی اذیت شدم تا به
این نتیجه رسیدم. گرچه خودم هم مدت ها بود در آبادان و کلاً استان خوزستان احساس
دلتنگی می کردم و حس می کردم باید جای دیگری بروم که به معنویات و آگاهی من اضافه
شود و در شهر خودم اشباع نمی شوم، طوری که احساس خلأ می کردم، گرچه قران هم تدریس
می کردم و به جلسات مذهبی می رفتم. اما انگار آن میزان رشدی را که از نظر فکری
می خواستم دیگر در شهر خودم تمام شده بود و نیاز داشتم به فضای بهتری بروم.

ـ فرازی از وصیت نامه ایشان خطاب به خانواده:

آرزوی من در این دنیا این است که خداوند من و شما را دائم الذکر و دائم الخدمه قرار
دهد و توفیق خواندن نماز های مقبول عطا کند، که حضور قلب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.