پاورپوینت کامل باب معرفت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل باب معرفت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل باب معرفت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل باب معرفت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۴
امام خمینی(قدس سرّه):
شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات
ابدی قرآن کریم بود، آن شهادت مظلومانه و اسارت آل الله، تخت و تاج یزیدیان را که
با اسم اسلام، اساس وحی را به خیال خام خود میخواستند محو کنند، برای همیشه به باد
فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد.([۱])
اگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر نبود، منطق جاهلیت ابوسفیانیان که میخواستند
قلم سرخ بر وحی و کتاب بکشند و یزید یادگار عصر تاریک بت پرستی که به گمان خود با
کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس اسلام را برچیند و با صراحت و
اعلام لاَخَبرٌ جَاءَ وَلاَ وَحیٌ نَزَل([۲]) بنیاد حکومت الهی را برکَنَد،
نمیدانستیم به سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه میآمد. لکن اراده خداوند متعال بر آن
بوده و هست که اسلام رهایی بخش و قرآن هدایت افروز را جاوید نگه دارد و با خون
شهیدانی چون فرزندان وحی، احیا و پشتیبانی فرماید و از آسیب دهر نگه دارد و حسینبن
علی آن عصاره نبوت و یادگار ولایت را برانگیزد، تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت
خویش و امت معظم پیامبر اکرم نماید، تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین
خدا را آبیاری فرماید و از وحی و از رهآوردهای آن پاسداری نماید.([۳])
حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در
مقابل حکومت جائر چه باید کرد. با اینکه از اول میدانست که در این راه که میرود
راهی است که باید همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را
برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم میدانست. اگر نبود این نهضت، نهضت
حسین(علیه السلام)، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان میدادند و از
اول، اینها اعتقاد به اسلام نداشتند و نسبت به اولیای اسلام حقد و حسد داشتند.
سیدالشهدا با این فداکاری که کرد علاوه بر اینکه آنها را به شکست رساند و اندکی
که گذشت مردم متوجه شدند که چه غائلهای و چه مصیبتی وارد شد و همین مصیبت موجب به
هم خوردن اوضاع بنی امیه شد، علاوه بر این، در طول تاریخ آموخت به همه که راه همین
است. از قلت عدد نترسید، عدد کار پیش نمیبرد، کیفیت اعداد، کیفیت جهاد اعدا مقابل
اعدا آن است که کار را پیش میبرد. افراد ممکن است خیلی زیاد باشند، لکن در کیفیت
ناقص باشند یا پوچ. و افراد ممکن است کم باشند، لکن در کیفیت توانا باشند و
سرافراز.([۴])
اگر قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) نبود، امروز هم ما نمیتوانستیم پیروز
بشویم. تمام این وحدت کلمهای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این
مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد…
حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان وضع باید چه جور باشد و
در خارج میدان وضع چه جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند چه جور
مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چهطور تبلیغ بکنند. کیفیت
مبارزه را، کیفیت اینکه مبارزه بین یک جمعیت کم با جمعیت زیاد باید چهطور باشد،
کیفیت اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد، با یک عده
معدود باید چهطور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است و
اهل بیت بزرگوار او و فرزند عالیمقدار او هم فهماند که بعد از اینکه آن مصیبت
واقع شد باید چه کرد، باید تسلیم شد؟ باید تخفیف در مجاهده قائل شد؟ یا باید
همانطوری که زینب(علیها السلام) در دنباله آن مصیبت بزرگی که تصغر عنده المصائب
ایستاد و در مقابل کفر و در قابل زندقه صحبت کرد و هر جا موقع شد، مطلب را بیان کرد
و حضرت علیبن الحسین(علیهما السلام) با آن حال نقاهت، آن طوری که شایسته است،
تبلیغ کرد.([۵])
ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد،
ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبههی ستمکاران و حکومتهای
شیطانی زد، ماهی که به نسلها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت، ماهی
که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمهی حق به ثبت رساند، ماهی که امام مسلمین، راه
مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت، ماهی که باید مشت گره کردهی
آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابلیس غلبه
کند و کلمهی حق، باطل را محو نماید.([۶])
حضرت سیدالشهدا مطلبی را که فرمودهاند، این مال همه است، یک مطلبی است عمومی،
من رَأی هر که ببیند، هر کسی ببیند یک سلطان جائری این طور اتصاف به این امور
دارد و در مقابلش ساکت بنشیند، نه حرف بزند و نه عملی انجام بدهد، این آدم جایش جای
همان سلطان جائر است.
یزید یک آدمی بود که به حسب ظاهر متشبث به اسلام بود و خودش را خلیفهی پیغمبر
حساب میکرد و نماز هم میخواند، همه این کارهایی که ماها میکنیم آن هم میکرد،
اما چه میکرد؟ اما از آن طرف معصیت کار بود، مخالف سنت رسولالله میکرد. رسول
الله سنتش این است که باید با مردم چه جور عمل بکنند، او خلافش عمل میکرد، باید
حفظ دمء; مسلمین بشود، دمء; مسلمین را میریخت، باید مال مسلمین هدر نرود، او هدر
میداد مال مسلمین را. همان شیوهای که پدرش معاویه هم داشت، و امیرالمؤمنین هم
قیام کرد در مقابل او منتهی حضرت امیر لشگر هم داشت ولی سیدالشهدا عدد خیلی کمی در
مقابل یک ابرقدرت بود.([۷])
آن حضرت[سیدالشهدا(علیه السلام)] در فکر آیندهی اسلام و مسلمین بود، به خاطر
اینکه اسلام در آینده و در نتیجهی جهاد مقدس و فداکاری او در میان انسانها نشر
پیدا کند و نظام سیاسی و نظام اجتماعی آن در جامعه ما برقرار شود مخالفت نمود،
مبارزه کرد و فداکاری کرد.([۸])
سیدالشهدا هم کشته شد، نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند. ثواب برای او خیلی مطرح
نبود، آن طور رفت که این مکتب را نجاتش بدهد، اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده
کند.([۹])
سیدالشهدا در همان ظهر عاشورا که جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود و همه در معرض خطر
بودند وقتی یکی از اصحاب گفت که ظهر شده است، فرمود که یاد من آوردید نماز را و خدا
تو را از نمازگزاران حساب کند و ایستاد در همان جا نماز خواند. نگفت که ما می
خواهیم جنگ بکنیم، خیر، جنگ را برای نماز کردند.([۱۰])
شهادت سیدالشهدا به اسلام هیچ لطمهای وارد نیاورد، اسلام را جلو برد. اگر نبود
شهادت ایشان، معاویه و پسرش اسلام را یک جور دیگری در دنیا جلوه داده بودند به اسم
خلیفهی رسول الله، با رفتن در مسجد، اقامهی جمعه و امام جمعه بودن، اقامهی جماعت
و امام جماعت بودن. اسم، اسم خلافت رسولالله و حکومت، حکومت اسلام لکن محتوا بر
خلاف. نه حکومت، حکومت اسلامی بود به حسب محتوا و نه حاکم، حاکم اسلامی.
سیدالشهدا(علیه السلام) این نقشی که اینها داشتند برای برگرداندن اسلام به جاهلیت
و نمایش دادن اسلام را به اینکه این هم نظیر همان چیزهای سابق است، آن را باطل
کرد.([۱۱])
حق پیروز است. حق پیروز است؛ منتها ما رمز پیروزی را باید پیدا بکنیم که رمز
پیروزی ما چه بوده است و رمز بقای شیعه در این طول زمان، از زمان امیرالمؤمنین(علیه
السلام) تا حالا، در زمانهایی که شیعه جمعیتش کم بوده است، ناچیز بوده است، حالا
الحمدلله زیاد است، اما آن وقت کم بوده، … رمز بقای این مذهب و بقای ممالک
اسلامی، ممالک شیعی باید ببینیم چه بوده است، ما آن رمز را باید حفظش بکنیم. یکی از
رمزهای بزرگی که بالاترین رمز است قضیهی سیدالشهداست. سیدالشهدا(علیه السلام) مذهب
را بیمه کرد. با عمل خودش اسلام را بیمه کرد، نگه داشت و آن نهضتی که آن بزرگوار
کرد و شکست داد، ولو کشته شد، لکن شکست داد بر اموی و بر دیگران، آن نهضت باید حفظ
بشود. اگر ما بخواهیم مملکتمان یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزادی باشد، باید
این رمز را حفظ بکنیم. این مجالسی که در طول تاریخ بر پا بوده است و با دستور
ائمه(علیهم السلام) این مجالس بوده است، خیال نکنند بعضی از این جوانهای ما که این
مجالس، مجالسی بوده است، که گریه در آن بوده است حالا ما باید گریه دیگر نکنیم. این
یک اشتباهی است که میکنند.([۱۲])
حرف سیدالشهدا حرف روز است، همیشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سیدالشهدا آورده
است دست ماها داده و سیدالشهدا را این گریهها حفظ کرده است، مکتبش را، این
مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده، این سینه زنیها و این دستجات و ـ عرض می کنم ـ
اینها حفظ کرده. اگر فقط مقدسی بود و توی اطاق و توی خانه مینشست برای خودش و هی
زیارت عاشورا میخواند و تسبیح میگرداند، نمانده بود چیزی. هیاهو میخواهد، هر
مکتبی هیاهو میخواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا
پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمیشود….
این ذکر مصیبتها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را… این یک میتینگ و فریادی
است برای احیای مکتب سیدالشهدا و اینها ملتفت نیستند، توجه ندارند به مسایل، همین
گریهها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه سراییها، همینهاست که ما را
زنده نگه داشته، همینهاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود، این نهضت
هم پیش نمیبرد. سیدالشهدا همه جا هست کلُّ ارضٍ کربل همه جا محضر سیدالشهداست،
همه منبرها محضر سیدالشهداست، همه محرابها از سیدالشهداست … امام حسین نجات داد
اسلام را، ما برای یک آدمی که نجات داده اسلام را و رفته کشته شده هی سکوت کنیم؟ ما
هر روز باید گریه کنیم، ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مکتب، برای حفظ این
نهضتها، این نهضتها مرهون امام حسین(علیه السلام) هست.([۱۳])
… ما باید حافظ این سنتهای اسلامی، حافظ این دستجات مبارک اسلامی که در
عاشورا، در محرم و صفر در مواقع مقتضی به راه میافتند تأکید کنیم که بیشتر دنبالش
باشند. محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است. فداکاری سیدالشهدا(علیه السلام)
است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع
سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا با همان وضع سابق و از طرف تودههای مردم
با همان ترتیب سابق که دستجات معظم و منظم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه
میافتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنتها را
حفظ کنید.([۱۴])
مقام معظم رهبری (مدظلّه العالی) :
این حادثه عظیم؛ یعنی حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تامّل و تدبّر است. غالباً
یکی از این دو جهت، مورد توجّه قرار میگیرد. بنده امروز میخواهم در این جا آن جهت
دوم را، بیشتر مورد توجّه قرار دهم.
جهت اوّل، درسهای عاشوراست. عاشورا پیامها و درسهایی دارد. عاشورا درس میدهد که
برای حفظ دین، باید فداکاری کرد، درس میدهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت.
درس میدهد که در میدان نبرد حقّ و باطل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، شریف
و وضیع و امام و رعیّت، با هم در یک صف قرار میگیرند. درس میدهد که جبهه دشمن با
همه تواناییهای ظاهری، بسیار آسیبپذیر است. همچنان که جبهه بنیامیه، به وسیله
کاروان اسیران عاشورا، در کوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید، و
بالأخره هم این ماجرا، به فنای جبهه سفیانی منتهی شد. درس میدهد که در ماجرای دفاع
از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بیبصیرتها فریب میخورند.
بیبصیرتها در جبهه باطل قرار میگیرند؛ بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در
جبهه ابن زیاد، کسانی بودند که از فسّاق و فجّار نبودند، ولی از بیبصیرتها بودند.
اینها درسهای عاشوراست. البته همین درسها کافی است که یک ملت را، از ذلّت به
عزّت برساند. همین درسها میتواند جبهه کفر و استکبار را شکست دهد. درسهای زندگی
سازی است. این، آن جهت اوّل.
جهت دوم از آن دو جهتی که عرض کردم، عبرتهای عاشورست، غیر از درس عاشورا یک
صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه، عبرت
بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛
چه چیزی او را تهدید میکند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را میگویند عبرت.
شما اگر از جادهای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و
آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شدهاند، میایستید و نگاه میکنید، برای
اینکه عبرت بگیرید. معلوم شود که چه طور سرعتی، چه طور حرکتی و چگونه رانندگیای،
به این وضعیت منتهی میشود. این هم نوع دیگری از درس است.
اوّلین عبرتی که در قضیه عاشورا ما را به خود متوجّه میکند، این است که ببینیم
چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، جامعه اسلامی به آن
حدّی رسید که کسی مثل امام حسین(علیه السلام)، ناچار شد برای نجات جامعه اسلامی،
چنین فداکاری بکند؟ این فداکاری حسینبن علی(علیه السلام)، یک وقت بعد از هزار سال
از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملتهای مخالف و معاند با اسلام است؛ این
یک حرفی است. اما حسینبن علی(علیه السلام)، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه ـ مرکز
وحی نبوی ـ وضعیتی دید که هرچه نگاه کرد چارهای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین
فداکاری خونین با عظمتی! مگر چه وضعی بود که حسینبن علی(علیه السلام)، احساس کرد
که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهند ماند، والاّ از دست رفته است؟! عبرت
اینجاست. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعه اسلامی، از همان مکه و مدینه پرچمها را
میبست، به دست مسلمانها میداد و آنها تا اقصی نقاط جزیره العرب و تا مرزهای شام
میرفتند؛ امپراتوری روم را تهدید میکردند؛ آنها از مقابلشان میگریختند و
لشکریان اسلام پیروزمندانه بر میگشتند؛ که در این خصوص میتوان به ماجرای تبوک
اشاره کرد. روزگاری در مسجد و معبر جامعه اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و
پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم میخواند و مردم را موعظه میکرد
و آنها را در جاده هدایت با سرعت پیش میبرد. ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور
و همین شهرها، کارشان به جایی رسید و آن قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید بر
آنها حکومت میکرد؟! وضعی پیش آمد که کسی مثل حسینبن علی(علیه السلام)، دید که
چارهای جز این فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بینظیر است. چه شد که
به چنین مرحلهای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجّه دقیق
قرار دهیم.
ما امروز یک جامعه اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه اسلامی، چه آفتی پیدا کرد
که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)،
در همان شهری که او حکومت میکرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر
گرداندند؟! کوفه یک نقطه بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بازارهای آن راه میرفت؛ تازیانه بر دوش میانداخت؛
مردم را امر به معروف و نهی از منکر میکرد؛ فریاد تلاوت قرآن در آنء; اللیل و
اطراف النهار از آن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت
سالهایی نه چندان طولانی در بازارش دختران و حرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) را، با
اسارت میگرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آنجا رسیدند؟ اگر بیماریای وجود
دارد که میتواند جامعهای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و
امیرالمؤمنین(علیهما السلام) بودهاند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این
بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود
را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) محسوب میکرد، سر فخر به
آسمان میسود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و
تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند
سال به آن وضع دچار شد. این جامعه ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار
نشود. عبرت، اینجاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از
آن اجتناب کنیم.
حرف در این زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح
میکنم؛ قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی میکند. آن آیه
این است که میفرماید: فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم خَلفٌ إضَاعوا الصّلاه واتّبعَوُا
الشَّهواتِ فَسَوْفَ یَلقَوْنَ غَیّ.([۱۵]) دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و
انحراف عمومی است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و
معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگی جدا کردن و توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از
خدای متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم واتّبعوا
الشهوات؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی، به
فکر جمعآوری ثروت، جمعآوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل
دانستن و آرمانها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به
این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامی، آن حالت آرمانخواهی از بین برود یا ضعیف
شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب
نیفتد؛ این که دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود
را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد. نظام
اسلامی، با ایمانها، با همّتهای بلند، با مطرح شدن آرمانها و با اهمیت دادن و
زنده نگه داشتن شعارها به وجود میآید و حفظ میشود و پیش میرود. شعارها را کمرنگ
کردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بیاعتنایی قرار دادن و همه چیز را با محاسبات
مادّی مطرح کردن و فهمیدن، جامعه را به آنجا خواهد برد که به چنان وضعی برسد.
روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و
معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حکومت،
دستگاه اداره کشور، دستگاه زهد و تقوا و بیاعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود
و نتیجهاش آن حرکت عظیمی شد که مردم به سمت خدا کردند. در چنان وضعیتی، شخصیّتی
مثل علیبن ابیطالب(علیه السلام)، خلیفه شد. کسی مثل حسینبن علی(علیه السلام)
شخصیت برجسته شد. معیارها در اینها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا
باشد، بیاعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدمهایی که این معیارها
را دارند، در صحنه عمل میآیند و سر رشته کارها را به دست میگیرند و جامعه، جامعه
اسلامی میشود. اما وقتی که معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیا طلبتر است، هر
کس که شهوترانتر است، هر کس که برای به دست آوردن منافع شخصی زرنگتر است، هرکس که
با صدق و راستی بیگانهتر است، بر سر کار میآید. آن وقت نتیجه این میشود که امثال
عمربن سعد و شمر و عبیداللهبن زیاد به ریاست میرسند و کسی مثل حسینبن علی(علیه
السلام)، به مذبح میرود، و در کربلا به شهادت میرسد! این، یک حساب دو دوتا
چهارتاست. باید کسانی که دلسوزند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر
زرنگی و دست و پاداری در کار دنیا و پشت هم اندازی و دروغگویی و بیاعتنایی به
ارزشهای اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم است که کسی مثل یزید باید در رأس کار قرار
گیرد و کسی مثل عبیدالله، شخص اوّل کشور عراق شود. همه کار اسلام این بود که این
معیارهای باطل را عوض کند. همه کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل
و غلط مادّیِ جهانی بایستد و آنها را عوض کند.
اگر در صدر اسلام فاصله بین رحلت نبیّ اکرم(صلی الله علیه و آله) و شهادت
جگرگوشهاش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله خیلی کوتاهتر ممکن است بشود و
زودتر از این حرفها، فضیلتها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم.
باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.
در نهج البلاغه میفرماید: وَ مَا أعمالُ البِرِّ کُلُّها وَالْجَهادُ فِی
سبیلالله، عِندَ الأمرِ بِالمْعرُوفِ وَالنَّهیَ عَنِ الْمُنْکَرِ، إلاّ
کَنَفْثَهٍ فِی بَحْرٍ لجُـّّّیٍ.([۱۶]) یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در
مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایه دین را محکم میکند.
اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار میکند.([۱۷])
لُبّ و جوهر حادثه عاشورا این است که در دنیایی که همه جای آن را ظلمت و فساد و
ستم گرفته بود، حسین بن علی(علیه السلام) برای نجات اسلام قیام کرد و در این دنیای
بزرگ، هیچ کس به او کمک نکرد! حتّی دوستان آن بزرگوار، یعنی کسانی که هر یک
میتوانستند جمعیتی را به این میدان و به مبارزه با یزید بکشانند، هر کدام با عذری،
از میدان خارج شدند و گریختند! ابن عبّاس یک طور؛ عبداللّه بن جعفر یک طور؛
عبداللّه بن زبیر یک طور؛ بزرگان باقی مانده از صحابه و تابعین یک طور… شخصیتهای
معروف و نام و نشان دار و کسانی که میتوانستند تأثیری بگذارند و میدان مبارزه را
گرم کنند، هر کدام یک طور از میدان خارج شدند. این، در حالی بود که هنگام حرف زدن،
همه از دفاع از اسلام میگفتند، اما وقتی نوبت عمل رسید و دیدند که دستگاه یزید،
دستگاه خشنی است؛ رحم ن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 