پاورپوینت کامل محبت در زندگی مشترک و مساعدت در مبارزات سیاسی ۳۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل محبت در زندگی مشترک و مساعدت در مبارزات سیاسی ۳۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل محبت در زندگی مشترک و مساعدت در مبارزات سیاسی ۳۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل محبت در زندگی مشترک و مساعدت در مبارزات سیاسی ۳۳ اسلاید در PowerPoint :

۱۸

آن چه پیش رو دارید بخش هایی است از زندگی و ازدواج خانم ثقفی رحمه الله علیها با حضرت امام خمینی(ره) و خاطرات این بانوی فداکار از زبان خودشان، که به مناسبت درگذشت ایشان تقدیم خوانندگان گرامی می شود.

حاج شیخ عبدالکریم در سال ۴۰ قمری به قم آمد و حوزه قم تاسیس شد. پدرم که ۲۹ یا ۳۰ ساله بود به فکر افتاد که برای ادامه تحصیل به قم برود و وقتی من تقریبا ۹ ساله بودم پدر و مادرم به قم رفتند و ۵ سال آقاجانم در قم ماندگار شد و من نزد مادر بزرگم ماندم ما سه خواهر بودیم که به مدرسه می رفتیم و تا کلاس هشتم درس خواندیم. خواهرهایم آنجا درس می خواندند و من در تهران تا کلاس هشتم که صحبت ازدواج مطرح شد.

در این مدت ۵ سال آقا جانم در قم دوستان و رفقایی پیدا کرده بود. یکی از آن ها آقا روح الله بود که در آنجا رفیق شده بودند. مرد متدین، نجیب، باسواد و زرنگی بود. او را پسندیده بود که با من ۱۲ سال تفاوت سنی داشت و با آقاجانم ۷ سال.

مراحل خواستگاری شروع شد. آقا جانم می گفت: از طرف من ایرادی نیست و قبول دارم. اگر تو را به غربت می برد آدمی است که نمی گذارد به قدسی جان بد بگذرد. روی رفاقت چند ساله اش روی آقا شناخت داشت. در این مدت خواب­های متبرک دیدم، چند خواب، خواب­هایی دیدم که فهمیدیم که این ازدواج مقدر است. آن خوابی که دفعه آخری دیدم که کار تمام شد حضرت رسول۹ امیرالمومنین و امام حسن۸ را در یک حیاط کوچکی دیدم که همان حیاطی بود که برای عروسی اجاره کردند. همان اتاق­ها با همان شکل و شمایل که در خواب دیده بودم. حتی پرده هایی که بعدا برایم خریدند همان بود که در خواب دیده بودم. آن طرف حیاط که اتاق مردانه بود پیامبر(ص) و امام حسن ۷ و امیرالمومنین۷ نشسته بودند و در این طرف حیاط که اتاق عروس شد من بودم و پیرزنی با یک چادر که شبیه چادر شب و نقطه های ریزی داشت و به آن چادر لکی می گفتند. پیرزن ریز نقشی بود که من او را نمی شناختم و با من پشت در اتاق نشسته بود. در اتاق شیشه داشت و من آن طرف را نگاه می کردم. از او پرسیدم این ها چه کسانی هستند پیرزن که کنار من نشسته بود گفت آن روبرویی که عمامه مشکی دارد پیامبر(ص) است. آن مرد هم که مولوی سبز دارد و یک کلاه قرمز که شال بند به آن بسته شدهو آن زمان مرسوم بود در نجف هم خدام به سر می گذاشتند امیرالمومنین است. این طرف هم جوانی بود که عمامه مشکی داشت و پیر زن گفت که: این امام حسن است. من گفتم ای وای این پیامبر است و این امیرالمومنین است و شروع کردم به خوشحالی کردن. پیرزن گفت: تویی که از این ها بدت می آید!! من گفتم: نه من که از این ها بدم نمی آید من این ها را دوست دارم. آن وقت گفتم: من همه این ها را دوست دارم. این ها پیامبر من هستند امام من هستند. آن امام دوم من است آن امام اول من است. پیرزن گفت:تو که از این ها بدت می آید! این ها را گفتم و از خواب بیدار شدم. ناراحت شدم که چرا زودتر از خواب بیدار شدم. صبح برای مادربزرگم تعریف کردم که من دیشب چنین خوابی دیدم. مادربزرگم گفت: مادر! معلوم می شود که این سید حقیقی است و پیامبر و ائمه از تو رنجشی پیدا کرده اند. چاره ای نیست این تقدیر توست.

من دختر ۱۵ ساله ای بودم و خیلی هم مقام پدرم را حفظ می کردم. من هم سکوت کردم. خانم بزرگ رفت به عنوان تشریفات برای ایشان گز آورد از گز خوردند و گفتند: پس من به عنوان رضایت قدسی ایران گز می خورم. گفتند و گز را خوردند و من هم هیچی نگفتم چون ابهت خوابی که دیده بودم من را گرفته بود. سکوت کردم. آقام گز را خوردند و رفتند. به فاصله یک هفته آسیداحمد لواسانی و آقای پسندیده آقای هندیدو برادر امام(ره) آسیدمحمد صادق لواسانی و داماد با یک نوکر به نام مسیب بر آقاجانم وارد شدند برای خواستگاری و همه با هم رفیق بودند جز آقای هندی. آقام هم مرا خبر کرد. وقتی برگشتم خواهرانم و مادرم هم آمدند و داماد را دیدند چون هیچکدام داماد را ندیده بودند.

عروسی در ماه مبارک رمضان بود، چون درس­ها تعطیل بود. حضرت امام تا این حد به درس مقید بودند که حتی برای ازدواجشان حاضر به تعطیل کردن درس نبودند. من نزدیک تولد حضرت صاحب این خواب را دیدم و به آقاجانم رضایت من را گفتند. آن ها هم اول ماه رمضان آمدند. عقد مفصل نبود.

در پی خانه می گشتند که خانه ای اجاره کنند و عروس را ببرند و بنا بود در تهران عروسی کنند و بعد به قم بروند و بعد از ۸ روز خانه پیدا شد که همان خانه ای بود که در خواب دیده بودم. مهریه ام ۱۰۰۰ تومان بود که آن را مطالبه نکردم. اما در آخر آقا وصیت کردند که یک دانگ از خانه قم به عنوان مهر من باشد. آقا، به من خیلی احترام می گذاشتند و خیلی اهمیت می دادند یعنی یک حرف بد یا زشت به من نمی زدند. ایشان حتی در اوج عصبانیت هرگز بی احترامی و اسائه ادب نمی کردند همیشه در اتاق جای خوب را به من تعارف می کردند به بچه ها می گفتند صبر کنید تا خانم بیاید. اصلا حرف بد نمی زدند. ولی این که من بگویم زندگی مرا به رفاه اداره می کردند نه. طلبه بودند و نمی خواستند دست پیش این و آن دراز کنند همچنانکه پدرم نمی خواست

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.