پاورپوینت کامل و این ماه هاشمی ۱۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل و این ماه هاشمی ۱۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل و این ماه هاشمی ۱۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل و این ماه هاشمی ۱۳ اسلاید در PowerPoint :

۲۸

فصل اول؛ تولد

جمعه است. چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری([۱]). خانه امام مثل همیشه نیست. همه منتظرند. امام هم! نگاهش به جایی در دورترین نقطه آسمان گره خورده و زیر لب دعا می خواند. همه منتظرند. امام هم!

صدای گریه نوزاد که می آید، همه بلند می شوند. امام اما، نفس عمیقی می کشد. نفسی از ته دل!

به حسین نگاه می کند. لبخند می زند انگار!

قنداقه فرزند را به سینه می چسباند. به همسرش نگاه می کند و می گوید: نام این طفل را چه گذاشته ای؟ ام البنین اما، سرش را بلند نمی کند در برابر امام. می گوید: من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته ام و نمی گیرم.([۲])

امام لبش را به گوش طفل نزدیک می کند. اذان می خواند و اقامه را و او را عباس می نامد؛ یعنی شیرِ بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد. خشمگین در برابر دشمن و شادمان در مقابل دوست.([۳])

کودک همچنان در میان دستان فاتح خیبر است. آرام است و بی قرار. بی قرار است و آرام!

چشم در چشم پدر دوخته، دستانش را از قنداقه بیرون می آورد. امام بازوی او را می بوسد و دستانش را به چشمان خود می کشد. و آرام آرام اشک می ریزد([۴]). امام انگار چیزِ مهمی می داند. چیزی شبیه یک راز. شبیه یک حرف! حرفی که گفتنی نیست. امام ولی می گوید. اما به قدر ذرّه ای که گفتنی باشد. به بازوی کودک دست می کشد. گویا می بینم که این دست ها یوم الطّف )روز عاشور) در کنار رود فرات، در یاری برادرش حسین(ع) از بدن جدا خواهد شد.([۵]) امام می گوید و اشک می ریزد.

حسین(ع) در مسجد است و کمی تشنه. آب می خواهد. عباس هنوز کودک است. به سرعت از مسجد بیرون می رود. می دود … می دود… و می دود! به سرعت آب تهیه می کند. نفس نفس می زند. حتی دمی نمی ایستد، تا عرق پیشانی و صورتش را پاک کند، به مسجد می رسد. نمی نشیند. در حضور برادر بدون اجازه نشستن بی ادبی است!

ظرف آب را با احترام به دست حسین می دهد. اجازه می گیرد و درست مثل بنده ای متواضع دو زانو در مقابل برادر می نشیند.([۶])

پدر نشسته است. عباس (ع) هم در مقابلش.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.