پاورپوینت کامل امام خمینی و انقلاب مشروطه ۹۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل امام خمینی و انقلاب مشروطه ۹۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام خمینی و انقلاب مشروطه ۹۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل امام خمینی و انقلاب مشروطه ۹۴ اسلاید در PowerPoint :
۴۲
عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر
کمال گوشه نشینی و تیر آهی نیست
صحبت حکّام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جو، بوکه برآید
یکی از مهمترین حرکت های مردمی علیه استبداد و بی عدالتی در تاریخ معاصر ایران، انقلاب مشروطیت است. زمینه های بسیاری در این حادثه، دخالت عمده ای داشت، قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی، که با سید جمال الدین اسدآبادی ارتباط ویژه ای برقرار کرده بود، در واقع نشانه ای از آتشفشان خشم مردم مسلمان نسبت به دستگاه جور و جفا بود.
مظفرالدین شاه، فرزند ناصرالدین شاه، که
پاورپوینت کامل امام خمینی و انقلاب مشروطه ۹۴ اسلاید در PowerPoint
غلامرضا گلی زواره
در ۴۵ سالگی به سلطنت رسید، امین السلطان را از صدارت عزل کرد و چون از هرگونه لیاقت، کاردانی، توانایی فکری و ذهنی محروم بود، عملاً اداره کشور را به دست فرد جنایتکاری به نام عین الدوله سپرد. فشارهای سیاسی و اجتماعی وی، خشونت های درباریان، خیانت و فساد وابستگان به دستگاه سلطنت، فقر عمومی، رکود اقتصادی، مردم را بیش از گذشته به ستوه آورد و آنان را مهیای شورشی گسترده ساخت و اقشار گوناگون را به سوی یک اعتراض و نفرت فراگیر سوق داد.
اگرچه در بدو امر، حرکت های مردمی و خیزش های عمومی در جهت کاستن قدرت مستبدین، ایجاد عدالت، رعایت مساوات و بهبود اوضاع معیشتی بود ولی چون این برنامه طرح و تشکیلات مشخص، منسجم و هدایت شده ای نداشت و از رهبری پر نفوذ و تأثیر گذار محروم بود، عده ای از افراد غرب زده و خود باخته که با فرهنگ ارزشی و بومی بیگانه بودند و با معیارهای وارداتی، انس بیشتری داشتند، موفق گردیدند تجربه ای را که در برخی کشورهای اروپایی به اجرا گذاشته شده بود و بر حسب ظاهر با موازین اسلامی در تعارض نبود به علماء معرفی کنند و آن را «مشروطه» بنامند و در این بین برخی القاءات روشنفکران مشروطه خواه و عوامل دیگر موجب گردید که مردم قیام خود را تحت برنامه ای با عنوان «انقلاب مشروطه» سامان دهند.(۱)
با گسترش فریادهای اعتراض آمیز ساکنین تهران و وقوع حوادثی چون ماجرای مسیونوز بلژیکی و حادثه بانک استقراض روس، به چوب بستن بازرگانان و تعطیل نمودن بازار، عین الدوله صدر اعظم شاه، به تصور باطل خود برای سرکوب نمودن فریادها و شورش های مردمی به خشونت دست زد، علمایی چون آیه اللّه طباطبایی و آیه اللّه بهبهانی و دیگر همراهان با مشاهده این جوّ رعب و وحشت با بررسی جوانب امر تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند و به نشانه نفرت و انزجار از اعمال ننگین عین الدوله به سوی شهرری بروند و در جوار حرم حضرت عبدالعظیم حسنی متحصّن گردند. صدر اعظم ستمگر و مغرور کوشید با تهدید و فشار جلو حرکت مهاجرین را بگیرد اما وقتی مشاهده کرد علما و برخی از اهالی در عزم خویش مصمم هستند، از قصد خود منصرف شد. معترضین مدّتی در حرم مذکور ماندند و سرانجام خواست های برحق و اصولی خود را به آگاهی شاه رسانیدند. اگرچه مظفرالدین شاه با تقاضای علما موافقت کرد، ولی رفتارهای ظالمانه عین الدوله همچنان ادامه یافت، بدین جهت مردم همراه با روحانیون مهاجرت بزرگتری را که انعکاس وسیع تری داشت آغاز کردند و به سوی شهر مقدس قم روانه شدند. با اوج گیری مبارزات به رهبری علما و درخواست های جدید مهاجران و گسترش نفرت مردمی، سرانجام شاه تسلیم تقاضاهای علما و اقشار مردم گشت و در آغاز، عین الدوله را از صدارت برکنار نموده سپس فرمان «دارالشورا» را صادر کرد و چون مخالفان قانع نشدند، در روز یکشنبه ۱۴ جمادی الثانی، ۱۳۲۴ هـ.ق (۱۳ مرداد ۱۲۸۵ هـ.ش) فرمانی دیگر صادر نمود.(۲) که به فرمان مشروطیت موسوم گردید.
پس از صدور این فرمان، عضدالملک(از رجال با نفوذ قاجاریه) برای بازگردانیدن علما، عازم قم گشت و آنان را با تکریم و احترام به تهران آورد و چندی بعد، مجلس شورای ملی افتتاح گردید و به تدوین نظامنامه ای مبادرت نمود. با مرگ مظفرالدین شاه، فرزندش، محمد علی میرزا به فرمانروایی رسید. اگرچه وی موافقت خود را با مشروطیت اعلام کرده بود، اما
۴۳
با طبع استبدادی و خوی ستمگرانه ای که داشت، تلاش هایی را برای درهم کوبیدن قیام مشروطه آغاز کرد و به بهانه ای واهی مجلس شورا را به توپ بست و بار دیگر خفقان و استبداد را بر ایران حاکم نمود. چون این خبر اسف انگیز به شهرهای ایران رسید در نقاطی چون تبریز، گیلان، اصفهان، چهارمحال بختیاری قیام هایی به وقوع پیوست و با وجود تلاش های روس و انگلیس برای منصرف نمودن نیروهایی که از این نقاط عازم تهران بودند، نیروهای جدید و تازه نفس تهران را فتح کردند اما با زمینه هایی نفوذی که از قبل فراهم شده بود، حرکت های مردمی مهار و انقلاب از درون کنترل، مسخ و منحرف گردید، گروه هایی
که عازم تهران شده بودند در ۲۵ جمادی الثانی، ۱۳۲۷ هـ.ق وارد این شهر شدند و در بهارستان به تشکیل شورایی روی آوردند که محمد علی شاه را از سلطنت خلع و فرزندش احمد میرزا را به حکومت برگزید.(۳)
تأمّلی در قیام
چنانچه در این بررسی اجمالی اشاره گردید. مشروطه قیامی است که ماهیتی ضد استبدادی دارد و خصلت ضد استعماری در آن مشاهده نمی گردد و اساس کار تثبیت قانونی بود که مفهومی جز نظام سیاسی اجتماعی به سبک غربی نداشت. حتی برخی روشنفکران عوامل استکباری را ابزاری برای رسیدن به این مقصد معرفی کرده اند زیرا افراد معترض به راحتی برای مقابله با ستم به سفارت و ادارات وابسته به انگلستان پناهنده می شدند و گویا از بابت نقشه های استعماری این دولت با آن سوابق زورگویی، چپاول و تحمیل امتیازاتی به ایران از جمله تنباکو، رویتر، لاتاری و غیر آن، هیچ گونه نگرانی نداشتند.(۴) البته چون حرکت مزبور صبغه ای مبارزاتی بر علیه ستم داشت و شرکت کنندگان در قیام خواستار اجرای عدالت بودند، علما و روحانیون با آن همراهی نمودند. امام خمینی در بررسی های دقیق و هوشمندانه خود این واقعیت را از نظر دور نداشته و فرموده اند: «جنبش مشروطه بر ضد رژیم بود، البته با قبول داشتن رژیم، عدالت می خواسته اند ایجاد کنند.»(۵) امام در جای دیگر یادآور می شوند:
«… شما تاریخ انقلاب مشروطه را بخوانید، و ببینید در انقلاب مشروطه چه بساطی بوده است چه آن وقتی که انقلاب شد و مشروطه به پا کرد با این که انقلاب تغییر رژیم سلطنتی (هم) نبود، فقط این بود که سلطنت استبدادی یک قشری (قدری) محدود بشود و روی قوانین مشروطه باشد.»(۶)
امام خمینی دخالت دولت انگلستان را در مسایل مشروطه مورد توجه جدّی قرار می دهد:
«…عمّال انگلیس به دستور ارباب خود اساس مشروطه را به بازی می گیرند و مردم را نیز فریب می دهند و از ماهیت جنایت سیاسی خویش غافل می سازند.»(۷) به باور امام، قیام مشروطه نه تنها ضد استعماری نمی باشد بلکه توطئه انگلستان برای منحرف نمودن آن، کاملاً آشکار است:
«…توطئه ای که دولت استعمار انگلیس در آغاز مشروطه کرد، به دو منظور بود، یکی که در همان موقع فاش شد این بود که نفوذ روسیه تزاری را در ایران از بین ببرد و دیگری همین که با آوردن قوانین غربی، احکام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج کند…»(۸)
نقش مؤثر علمای شیعه
اگرچه روشنفکران غرب زده درباروری فکری مشروطه با تکیه بر اندیشه های بیگانگان تلاش می کردند، امّا نقش علمای شیعه و روحانیت در پیدایش این جنبش، بر دفاع از اسلام، ستیز با استبداد، عدالت خواهی و حمایت از محرومین استوار بود. بطور طبیعی این دو طیف یعنی علمای متعهد دینی و روشنفکران به لحاظ انگیزه ها و اهداف نمی توانستند با هم در تفاهم باشند. امام خمینی در این باره چنین گوهر افشانی کرده اند: «..علمای اسلام در صدر مشروطیت، در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت(مسلمان) آزادی گرفتند، قوانینی جعل کردند…که به نفع ملت…استقلال کشور(و) به نفع اسلام است این را با خون های خودشان، با زجرهایی که دیدند و کشیدند گرفتند…»(۹)
آری علمای راستین با نفوذ معنوی خود در اعماق جامعه و سابقه ای که به دلیل همین ویژگی از آن برخوردار بودند توانستند جنبشی را علیه حکومت ظالمانه قاجارها پدید آورند.
آزادی خواهان که ابتدا از طبقه غیر روحانی بودند احساس نمودند برای رسیدن به مقصد خود لازم است با روحانیان همدلی افزون تری داشته باشند و از اقتدار آنان به نحو احسن استفاده کنند از آن سوی علما به منظور دفاع از استقلال کشور و پشتیبانی از محرومان و رفع تبعیض از مردم به این نظر رسیدند که نیروی جدیدی در کنارشان با حکومت جور درگیر است. اگرچه برخی علما نسبت به روشنفکران تند رو و خود باخته، نوعی بدبینی و انزجار از خویش بروز می دادند اما با شدت یافتن قیام علیه حکومت قاجاریه این اختلاف فراموش گردید و به تدریج به دلیل موقعیت خاصی که منورالفکرها در برنامه ریزی و نگارش قانون اساسی پیدا کردند، عملاً کار فکری مشروطه به را بدست گرفتند. زمانی که قیام به وضع حساس و سرنوشت سازی رسید علما بر سر توافق با افکار وارداتی که توسط این طیف ترویج و تبلیغ می گردید و پی گیری می شد با روشنفکران درگیر شدند. شیخ فضل اللّه نوری رهبری ضدیت با این اندیشه مسموم را عهده دار شد. تمامی نگرانی این دسته از مجتهدان و بزرگان شیعه به دلیل رسوخ افکار جدید و فاصله گرفتن از سنت اسلامی و موازین شرعی بود. سرانجام مشروطه به سامان رسیده، کنار زدن روحانیت و حتی اخذ نقش مهم او در اعمال ولایت شرعی حتی در همان محدوده خاص که داشت، بود.(۱۰) امام خمینی متذکر می گردند:
«…ببینید چه جمیعت هایی هستند که روحانیون را می خواهند کنار بگذارند، همان طوری که در صدر مشروطه، با روحانی این کار را کردند و اینها را زدند و کشتند و ترور کردند، همان نقشه است آن وقت ترور کردند، کشتند سید عبداللّه بهبهانی را، کشتند مرحوم نوری را و مسیر ملّت را از آن راهی که بود برگرداندند به یک مسیر دیگر…»(۱۱)
عمده ترین سیاست و استراتژی روسیه و انگلستان در مقابله با نهضت مردم ایران، این بود که مانع از عمق یافتن این حرکت مردمی و اسلامی شوند و از تکوین برنامه ای که نقش اصلی را در آن، مردم و رهبران صادق و راستین مذهبی به عهده داشتند، جلوگیری کنند. البته هر یک از این دو کشور در برخورد با قیام مزبور خط
۴۴
مشی ویژه ای را دنبال می کردند، یکی حصول نتیجه مورد نظر را در حمایت قاطع از دستگاه ستم می دانست و آن دیگری خواستار استقرار نوعی نظام محافظه کارانه در چهارچوب مشروطیت بود. امّا در مجموع، محور اصلی این سیاست ها همچون دو لبه قیچی یک هدف را تعقیب می کرد. جلوگیری از رهبری علمای شیعه و اقتدار روحانیت و برنامه ریزی نظام حکومتی بر اساس مصالح دینی، استقلال و هویت ارزشی و هموار نمودن راه استیلای ابر قدرت ها بر ایران و در نتیجه تضعیف عزت و کرامت مردم این سامان، از نیّات و اهداف شوم آنان بود.
امام خمینی درباره شگردی که عمّال سیاست خارجی در مشروطه، برای جایگزین نمودن غرب زده ها به جای روحانیت به کار بستند، فرموده اند:
«… از آن طرف عمّال قدرت های خارجی و مخصوصاً در آن وقت انگلیسیان در کار بودند( و می خواستند) که اینها را از صحنه خارج کنند یا به ترور یا به تبلیغات، گویندگان آنان کوشش کردند به این که روحانیون را از دخالت در سیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آنهایی که می توانند به قول آنها، یعنی فرنگ رفته ها و غرب زده ها و شرق زده ها. کردند آنچه را که کردند، یعنی اسم مشروطه بود ولی واقعیت استبداد. آن استبداد تاریک ظلمانی، شاید بدتر و حتماً بدتر از زمان سابق…»(۱۲)
انحراف آشکار و مردم فریبی
استعمار از دو جانب در مشروطه نفوذ کرد یکی سیاسی و جلب منافع خویش و دیگری نفوذ دادن افکار منحط غربی برای از بین بردن دیانت و کم رنگ نمودن ارزش های اصیل اسلامی. در واقع محتوای فکری مشروطه چیزی جز اندیشه های سیاسی غرب نبود. زمانی که منورالفکران با تبلیغات و نقشه های انگلستان می خواستند دین را به حاشیه برانند و از آن پس قوانین تصویب کنند راضی نمی شدند که مشروطه مطابق با شرع مقدس اسلام تنظیم گردد و این واقعیت بر بسیاری از علمای شیعه مکشوف گردید که مسئله مشروطه صرفاً مبارزه با سلطنت نبوده است و این خود باختگان، مذهب و باورهای مردم را نشانه گرفته اند. امام خمینی این موضوع را با ظرافت خاص مدّ نظر قرار داده اند:
«…گاهی وسوسه می کنند که احکام اسلامی ناقص است… به دنبال این وسوسه و تبلیغ (منفی) عمّال انگلیس به دستور ارباب خود، اساس مشروطه را به بازی می گیرند و مردم را فریب می دهند و از ماهیت جنایات سیاسی خود غافل می سازند وقتی که می خواستند در اوایل مشروطه قانون بنویسند و قانوس اساسی را از روی آن تدوین کنند، مجموعه حقوق بلژیکی ها را از سفارت بلژیک قرض کردند و چند نفری که من نمی خواهم اسم ببرم قانون اساسی را از روی آن نوشتند و نقایص آن را (با) مجموعه های حقوقی فرانسه و انگلیس به اصطلاح ترمیم کردند و برای گول زدن ملّت، بعضی از احکام اسلام را ضمیمه کردند. اساس قوانین را از آنها اقتباس کردند و به خورد ملت ما دادند.»(۱۳)
در مجالس شورای دوران پس از مشروطه هم مردم نقش تعیین کننده ای نداشتند و مخالفان جدّی و سابقه دار این نهضت یعنی قئودال ها، خوانین و حکام مستبد و وابستگان درباری برای تأمین منافع خود تلاش های گسترده ای را آغاز کردند و کوشیدند تا با راه یافتن به مجلس به مقاصد پلید و پست خود دست یابند. البته زمینه این کار هم تا حدودی فراهم شده بود زیرا از سویی برخی از فاتحان تهران کسانی بودند که به دلیل موقعیت اجتماعی و اقتصادی با هیأت حاکمه قاجاریه تفاوت بنیادی نداشتند و نیز دست های پنهان استعمارگران برای تحقق این نفوذ، نقشه های متعددی را به اجرا گذاشت. امام خمینی تأکید نموده اند:
«…در تمام طول مشروطیت الّا بعضی از زمان ها، آن هم به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا…» امام طی بیاناتی این حقیقت تلخ و اسف بار را گوشزد نموده اند که: «قبل از آمدن رضاخان، زمان احمد شاه، امر انتخابات با خان ها و مالکین بود و گردن کلفت های هر منطقه، در آن دولت نفوذ نداشت، لکن شاهزاده هایی که دارای ملک (زمین و زراعت) بودند و خان هایی که دارای قدرت بودند و قلدرهایی که در اطراف کشور بودند، آنها رعیت های خودشان را، مردم(منطقه) خودشان را با زور می آوردند پای صندوق ها هرچه آنها می گفتند این ها هم عمل می کردند…»(۱۴) بنابراین به دلیل دخالت های مو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 