پاورپوینت کامل انتظار بشر از دین (۴) ۷۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل انتظار بشر از دین (۴) ۷۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انتظار بشر از دین (۴) ۷۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل انتظار بشر از دین (۴) ۷۱ اسلاید در PowerPoint :
۶
۴ – منابع دین و تبیین انتظار بشر از دین
یکی از راه های تبیین انتظار از دین، شناخت منابع دین است، اگر ما ندانیم، دین را از چه منابعی می توان اخذ کرد نمی توانیم
انتظار از دین را تبیین کنیم و به عبارت دیگر: دین شناسی متفرع بر شناخت منابع دین است .
منبع ثبوتی و منبع اثباتی
منبع دین دو قسم است:
۱ – منبع ثبوتی ۲ – منبع اثباتی
منبع ثبوتی دین و احکام الهی فقط اراده ذات اقدس اله است، یعنی تنها منبعی که دین از او جوشیده و نشات می گیرد، اراده
خداوند است و بس .
منبع اثباتی دین که با آن کشف اراده خدا می کنیم، چهار تا است و آن ها عبارتند از کتاب و سنت و اجماع و عقل که بازگشت این
چهار منبع به دو منبع است . زیرا اجماع ذاتا منبع مستقل نیست که اگر متفکران اسلامی در چیزی اتفاق کردند حق باشد، بلکه
حجیت اجماع از باب کشف از سنت و رضاء و یا امضاء معصوم خواهد بود . بنابراین، اجماع به سنت برمی گردد و سنت هم وقتی در
آن دقت می کنیم، در واقع همان وحی الهی است که بر قلب پیامبر و ائمه (علیهم السلام) ظهور کرده است .
بنابراین، قرآن و سنت به وحی برمی گردد . لکن قرآن وحی اصیل است و سنت الهاماتی است که خداوند به پیامبر و ائمه (ع)
آموخت . پس منبع دین عبارت از عقل و وحی است . اما وقتی عقل و وحی را بررسی می کنیم، می یابیم که عقل و وحی دو چیز
نیستند . زیرا وحی پیام الهی به صورت خاص است و عقل هاتف غیب است، عقل در مقابل کلام و وحی خدا نیست . زیرا خداوند به
حکم آیه «و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها» (۱) و به حکم آیه میثاق «و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و
اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی » (۲) هم مسائل حکمت نظری و هم مسائل حکمت عملی را به انسان الهام کرده، در نهاد
او به ودیعت نهاده است و انبیاء را نیز فرستاده تا این دفینه ها و گنجینه ها را شکوفا سازند «لیثیروا لهم دفائن العقول » . (۳)
بنابراین، عقل شعبه ای از الهام مستتری است در فطرت و نهاد و نهان انسان که خدا آن را به ودیعت داده است، پس عقل هم هاتف
غیبی و پیام آور الهی است . بنابراین، در واقع منبع دین، وحی و الهام است . توضیح مطلب آن که: ما نباید منابع دین را به نقل و
ظواهر الفاظ و کلمات منحصر کنیم . بلکه باید بدانیم، یکی از منابع قوی و غنی دین عقل است همان طوری که یکی از منابع قوی
و غنی دین قرآن است و اگر عقل به عنوان منبع دین محسوب نگردد، باید بسیاری از معارف و مسائلی که دینی است و جزء دین
محسوب می شود، از منطقه دین خارج گردد و بالاتر اگر کسی عقل را منبع دین نداند، نه تنها یکی از منابع غنی و قوی دین را
حذف کرده است، بلکه در حقیقت به خود قرآن و روایات هم عمل نکرده است . زیرا قرآن عقل را مدار بسیاری از احکام می داند،
روایات عقل را منبع بسیاری از معارف می شمارد . چنان که فرمودند: «ان لله علی الناس حجتین حجه ظاهره و حجه باطنه فاما
الظاهره فالرسل والانبیاء والائمه و اما الباطنه فالعقول » (۴) اگر کسی عقل را در مقابل دین قرار دهد نه حق عقل را ادا کرده و نه
سهم نقل را اعطا کرده است .
ابن سکیت از امام رضا (ع) سؤال کرد: «تالله ما رایت مثلک قط فما الحجه علی الخلق الیوم؟ قال فقال: العقل، یعرف به الصادق
علی الله فیصدقه والکاذب علی الله فیکذبه . قال! فقال ابن سکیت: هذا والله هو الجواب » (۵) امروز محق و مبطل و صادق و کاذب
هر دو ادعا می کنند، پس حجت خدا چیست؟ امام فرمود: معیار عقل است . ابن سکیت گفت: به خدا جواب همین است .
سخن ابن سکیت از آن نظر که یک عالم خردمند است، در حد سخن یک عالم اعتبار دارد، اما چون این مطلب در حضور حجت خدا
گفته شده، با تقریر حجت خدا همراه است از این رو می توان به آن استدلال کرد . چون حجت خدا آن را ردع نکرد، پس معلوم
می شود که عقل از منابع قوی دین است .
معنای منبع بودن عقل برای دین
عقل که از منابع قوی و غنی دین است گاهی به این معناست که عقل مصباح و چراغ است که مسائل را خوب می فهمد، آیات و
روایات را خوب بررسی می کند وآنها را تنظیم و هماهنگ می نماید، ولی ما وقتی می گوییم: عقل منبع دین است، به این معنی
نیست، بلکه خود عقل منبع مستقل است، گاهی پیام مستقل دارد و گاهی با زبان مقال و گاهی با سکوت امضا می کند و اعتراضی
نمی کند، عقل در این صورت فتوا می دهد نه این که فتوای قرآن یا روایات را می فهمد . به اصطلاح اصولیین در مستقلات عقلیه
عقل منبع دین است، به همین دلیل اگر در مواردی عقل احکامی داشت و در آن موارد نقل هم مطالبی را بیان کرد، نقل مؤید عقل
و حکم او امضاء حکم عقل است .
رابطه متقابل عقل و شریعت
رابطه متقابل عقل و شریعت، به سه صورت تصویر می شود که در آغاز این رابطه بیان می شود:
۱ – عقل میزان شریعت باشد یعنی اگر چیزی را شریعت گفت و به میزان عقل درنیامد و اسرار آن را ادراک نکرد، فتوا به بطلانش
بدهد .
البته این تصویر که عقل میزان شریعت باشد صحیح نیست . زیرا خود عقل به قصور خود آگاهی دارد ومی گوید من بسیاری از
مسایل عالم و آدم و اسرار آن را نمی فهمم و راهنما طلب می کنم و این راهنما باید معصوم باشد . وقتی عقل چنین می گوید،
نمی تواند ره آورد نقل را نقد کند . البته نقلی ثابت است که بیان معصوم باشد، در غیر این صورت عقل نسبت به نقلی که یقین آور
نباشد، یعنی سندش یقینی نبوده و دلالتش نص نباشد، تسلیم نمی شود و در برابر آن خضوع نمی کند مگر در بخش های تعبدی
که خود عقل فتوا می دهد به این که می توان به ظنون اکتفا کرد .
۲ – عقل کلید و مفتاح شریعت باشد . از این مطلب روشن است که مفتاح فقط از بیرون کارآیی دارد تا انسان را به درون شریعت
وارد کند و انسان را به گنجینه برساند و هنگامی که وارد گنجینه شد دیگر مفتاح کارایی ندارد .
۳ – عقل مصباح شریعت باشد، یعنی عقل چراغی باشد که تشخیص دهد، چه چیزی با اصول شریعت هماهنگ است و چه چیزی با
اصول شریعت هماهنگ نیست . در تشخیص صحت و سقم و سود و زیان ره آورد شریعت عقل چراغ خوبی است .
چنانچه رابطه عقل با شریعت به سه صورت بوده است، رابطه شریعت و عقل و فطرت نیز به سه صورت تصویر می شود .
۱ – شریعت نسبت به عقل و فطرت میزان باشد یعنی هر مطلب اصیلی را باید با ترازوی نقل بسنجیم و اگر مثلا قضایای فطری یا
فطریه القیاس را در شریعت نیافتیم، بگوییم معتبر نیست مثلا اگر ما در شریعت نیافتیم که اجتماع نقیضین محال است و یا ثبوت
شی ء برای نفس خود ضروری است و یا تخلف معلول از علت تامه یا علت تامه نسبت به معلول مستحیل است، بگوییم این ها ارزش
ندارند و به عبارت دیگر: چون قضایای فطری یا فطریه القیاس در ترازوی شریعت یافت نشد، ارزش نداشته باشد البته این سخن
صحیح نیست، بلکه ملاک در این گونه قضایا عدم مخالفت آنها با نقل و شریعت است، یعنی مخالفت آن ها با شریعت و نقل مانع
است نه این که موافقت آن ها با شریعت شرط باشد . چنانچه در ارتباط روایات با قرآن می گویند: مخالفت سنت با کتاب مانع
جیت سنت است نه این که موافقت شرط باشد . زیرا با تقریر و امضاء عملی معصوم، حجیت آن اثبات می شود، بنابراین، شرع و نقل
میزان عقل و فطرت نیست .
۲ – شریعت مفتاح عقل وفطرت باشد این مطلب نیز صحیح نیست .
۳ – شریعت مصباح فطرت وعقل باشد، زیرا ممکن است انسان فطرت را با عادت و طبیعت وغریزه و سنت و حاجت خلط کند و در
نتیجه دچار اشتباه شود، از این رو چراغی لازم است تا هم فطرت را از امور دیگر تمیز دهد و هم انسان برابر فطرت و عقل عمل
کند .
بنابر آن چه تاکنون گفته شد، معلوم می شود که عقل و دین در برابر هم نیستند، بلکه عقل و نقل همتای هم، منبع برای دین
هستند . عقل در مستقلات عقلیه، و قضایای علوم متعارفه، خواه در عقل نظری و حکمت نظری و خواه در حکمت عملی، مستقلا
پیام دارد و نقل هم پیام های خاص خود را دارد، از این رو دین گاهی به زبان عقل بیان می شود و گاهی به زبان نقل تبیین می گردد .
گروه موفق و ناموفق در تبیین انتظار بشر از دین
کسانی که درباره دین مطالعه می کنند و به شناخت دین و انتظار انسان از دین و دین از انسان می پردازند، چهار گروه هستند، که
بعضی موفق و کامیابند و بعضی ناموفق .
گروه اول: کسانی که مسلح و مجهز به عقل و براهین عقلی هستند . این ها دفتر عقل را ورق زدند و با براهین عقلی خدا را و معاد را
و ضرورت بعثت پیامبر و ارسال وحی را، ارزیابی کردند و فهمیدند که جهان خدایی دارد و این خدا دارای اسماء و اوصاف حسنه
است، خداوند حکیم است، هدایت می کند، عادل است . . . و ادراک کردند که معادی وجود دارد، قیامت و بهشت و جهنمی وجود
دارد، وحی و نبوت و رسالت را هم در علم النفس مورد بررسی قرار دادند و هم در بحث خداشناسی، در صفات الهی مورد توجه قرار
دادند، در علم النفس یافتند که انسان می تواند به مقامی نائل شود و به قله ای از کمال بار یابد که حقایق را شهود کرده و وحی الهی
را دریافت کند و در خداشناسی و معرفت حکمت و عدل و رحمت الهی یافتند که خداوند به مقتضای حکمت و عدالت و رحمت خود
باید انسان ها را هدایت کند، و از آن نتیجه می گیرند که خداوند هیچ گاه انسان را بدون راهنما رها نمی کند . کسانی که این چنین
می اندیشند در شناخت دین و انتظار انسان از دین و انتظار دین از انسان تا حدودی موفق و کامیاب هستند .
۲ – گروه دوم کسانی هستند که تا اندازه ای از ادله عقلی بهره مندند، اما عمده تلاش و کوشش آنها بر محور ادله نقلی و آیات قرآنی
و روایات معصومین (علیهم السلام) دور می زند این گروه هم تا حدودی موفق هستند .
۳ – گروه سوم کسانی هستند که هم در بحث های عقلی ضعیف و راجل اند و هم در بحث های نقلی تهی . نه می توانند آیات و
روایات را خوب بررسی کنند و نه از ادله عقلی بهره ای دارند . این گروه که نه سلاح عقلی را دارند و نه سلاح نقل را، حق بحث و
گفتگو ندارند، از این جهت نمی تواند انتظار انسان را از دین یا انتظار دین را از انسان تعیین کند .
و به عبارت دیگر: کسانی که نه در بحث های عقلی متعمق اند و نه به بحث های نقلی متنعم، نمی توانند: انتظار دین از انسان را
درست تبیین کنند از این رو می بینیم، این گروه سوم گاهی اظهار نظرهایی می کنند که صحیح نیست . اینها می گویند: اساسا دین
برای خداو آخرت و اخلاق است و کاری به سیاست و حکومت و معیشت انسان ها ندارد . و اگر به آن ها گفته شود: که چرا انبیاء
حکومت تشکیل دادند؟ چرا مبارزه کردند و به شهادت رسیدند؟ چرا پیامبر اسلام جنگ های فراوانی که بر آن حضرت تحمیل
شده بود، فرماندهی و اداره کرد؟ چرا پیامبر اسلام حکومت تشکیل داد؟ در جواب می گویند: این کارها به دین ربطی ندارد و
پیامبران این کارها را طبق دستور خدا انجام ندادند، بلکه به لحاظ این که انسان آزادی خواهی بودند، از جهت بشری بودن این
کارها را انجام دادند .
۴ – گروه چهارم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 