پاورپوینت کامل امیر قافله عشق ۳۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امیر قافله عشق ۳۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امیر قافله عشق ۳۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امیر قافله عشق ۳۰ اسلاید در PowerPoint :

مروری کوتاه بر زندگی سردار سرلشکر شهید حاج ابراهیم همت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول اللّه(ص) هر سال ۱۷ اسفند ماه، یاد و خاطره سردار بزرگ اسلام شهید حاج ابراهیم همت در ذهن رزمندگان لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) زنده می شود و در ذهن دوستداران خود غم و اندوه و فراق را زنده می کند. حاجی در سال ۱۳۴۳ در شهرضای اصفهان متولد شد. در سال ۱۳۵۴ از دانشرای تربیت معلم اصفهان فارغ التحصیل گردید و سپس در سال ۱۳۵۶ برای گذراندن خدمت نظام وظیفه اقدام کرد و مدتی در مدارس راهنمایی شهرضا به تدریس تاریخ پرداخت. در ذیل اشاره مختصری به فعالیت های حاج همت می اندازیم. عضویت در کمیته دفاع شهری و مبارزه با عناصر مسلح خوانین طاغوتی و ضد انقلاب و تشکیل سپاه شهرضاو تصدی امور فرهنگی تبلیغاتی این نهاد، سفری کوتاه به سیستان و بلوچستان جهت کارهای فرهنگی و تبلیغی و عمرانی در این استان از بهمن ۵۷ تا اردیبهشت ۵۹ مأموریت به مناطق کردنشین غرب کشور و ورود به شهرستان پاوه، مشارکت فعال در امور تبلیغی و فرهنگی سپاه و سرپرستی روابط عمومی سپاه پاوه و انتصاب به سمت فرماندهی سپاه پاوه از بهار ۵۹ تا آذر ۱۳۵۹، فرماندهی کل جبهه اورامانات و پاوه از آذر ۵۹ تا دی ماه ۱۳۶۰،عزیمت به سفر حج به همراه احمد متوسلیان و محمود شهبازی در سال ۱۳۶۰، طراحی و فرماندهی عملیات محمد رسول اللّه(ص) در محورهای پاوه و مریوان به اتفاق حاج احمد متوسلیان، عزیمت به منطقه جنوب و مشارکت در تشکیل تیپ ۲۷ حضرت رسول اللّه(ص)، انتصاب به سمت مسؤول ستاد پشتیبانی تیپ ۲۷ و هدایت بخشی از گردان های تیپ طی چهار مرحله عملیات فتح المبین و مراحل اول و دوم عملیات الی بیت المقدس، انتصاب به سمت قائم مقام تیپ ۲۷ تا پایان مرحله چهارم نبرد الی بیت المقدس و آزادی خرمشهر از ۱۲ دی ۱۳۶۰ تا ۴ فروردین ۱۳۶۱، عزیمت به سوریه با سمت جانشین فرماندهی قوای محمد رسول اللّه(ص) و حضور فعال به همراه احمد متوسلیان و بازگشت نیروها به ایران از تاریخ ۲۱ خرداد تا ۱۵ تیر ۱۳۶۱، فرماندهی تیپ ۲۷ محمد رسول اللّه(ص) از مرحله سوم عملیات رمضان تا عملیات مسلم بن عقیل، تشکیل سپاه ۱۱ قدر و فرماندهی این سپاه متشکل از پنج لشکر نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نبرد زین العابدین(ع) والفجر مقدمانی و والفجر یک، فرماندهی لشکر ۲۷ در نبردهای والفجر چهار و عملیات ویژه خیبر و بالأخره نوشیدن شربت شهادت در غروب روز هفده اسفند ۱۳۶۲ در محل تقاطع جاده های جزایر مجنون شمالی و جنوبی – از وی دو فرزند به نام های آقا مهدی و آقا مصطفی برجای مانده است. در اینجا به جا است که مروری اجمالی به زندگی شهید همت از نگاه خانواده اش (پدر و مادر، برادر و همسرش داشته باشیم.) از نگاه پدر حاج آقا علی اکبر، پدر بزرگوار شهید حاج همت از فعالیت های حاج همت در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی چنین می گوید که در آن روز که ابراهیم بالای جیپ لندرور رفت و قطعنامه را خواند، عوامل شاه وی را شناسایی کرده بودند خود ابراهیم می دانست دیگر شهرضا جای ماندن نیست. با یکی از همکارانش شهر را ترک کردند دو ساعت بعد نیروهای نظامی به خانه ما ریختند اما از پسرم اثری نیافتند ما هم از ایشان بی خبر بودیم تا این که ده روز بعد ابراهیم از “کازرون” یا “سمیرم” با منزل خواهرش تماس گرفت. بین ما رمزی بود، پرسید: آسمان ابری است؟ گفتم: نه صاف صاف است. دو روز بعد ابراهیم خود را به شهرضا رساند. و باز روز از نو روزی از نو، مدام در جنگ و گریز با نیروهای نظامی بود تا این که یک روز سراسیمه وارد خانه شد. هراسان بود نفس نفس می زد روی پله های جلوی در کوچه نشست و بنا کرد به گریه کردن، پرسیدم: هان ابراهیم، چی شده؟ جواب داد یکی از دوستانم تیر خورده است در حال تظاهرات بودیم که مأمورها تیراندازی کردند. غضنفری کنار من بود یکدفعه پرید جلو و تیر به او اصابت کرد، این تیر می بایست به من می خورد ولی… از نگاه مادر هنگامی که حاج همت با خانم و بچه هایش از اسلام آباد غرب به شهرضا برگشته بودند و بعد از کمی استراحت وقتی سر حرف باز شد، مادرش رو به او کرد و گفت: «ننه، ابراهیم! بیا این جا، یه خونه بگیر و زن و بچه ات را از آوارگی نجات بده تا کی این طرف و آن طرف، یک روز اندیمشک، یک روز اهواز، یک روز دزفول، یک روز کرمانشاه، حالا هم اسلام آباد…!» لبخندی زد و جواب داد: فعلاً که جنگ است تا ببینیم بعد چی می شه. مادرش گفت: خوب جنگ باشه، تو هم زن داری، بچه داری بیا و مثل همه یک زندگی آسوده داشته باش، باز هم خندید و گفت: ما خونه داریم، این طوری هم نیس!. – پس کو، کجاست؟ – همین جا، توی ما

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.