پاورپوینت کامل نقش فرهنگ در زندگی انسان (۲) ۶۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نقش فرهنگ در زندگی انسان (۲) ۶۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقش فرهنگ در زندگی انسان (۲) ۶۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نقش فرهنگ در زندگی انسان (۲) ۶۱ اسلاید در PowerPoint :

مقایسه فرهنگ دینی و غیر دینی

در مقام ریشه یابی فرهنگ های مختلف مانند چهارشنبه سوری، سیزده به در، بد بودن انجام برخی از کارها در روزهای خاص، و… می توان به این نتیجه دست یافت که این کارها نتایج بهتری دارند، زیرا لذت بیشتری دارند. روز طبیعت را باید گرامی داشت، خوب است یک روز مردم خوش باشند، طبیعت را باید تمیز نگه داشت تا مردم بیشتر از آن استفاده کنند و لذت ببرند.

زیربنایی ترین اندیشه ای که فرهنگ های مختلف به صورت نانوشته بر آن مبتنی هستند این است که انسان باید لذت ببرد و تمام فعالیت های وی در راستای لذت بیشتر باشد. حتی وقتی می گویند فلان کار را نکنید برای این است که نهایتاً لذت ها را کم می کند. نباید دزدی کرد، زیرا با دزدی امنیت مردم سلب و باعث ناراحتی آنها می شود. عموم مردم می خواهند راحت باشند، شب راحت و با آرامش خاطر بخوابند و از زندگی شان بیشتر لذت ببرند. بهره مندی از امنیت، نوعی لذت به حساب می آید.

راستگویی نیز این گونه است. راستگویی خوب و دروغ گفتن بد است، زیرا با شایع شدنِ دروغگویی، نمی توان به هیچ کس اعتماد کرد. همه اطلاعاتی که ما از دیگران به دست می آوریم برای این است که به ما خبر می دهند و اگر اطمینان نکنیم که راست می گویند، انگار هیچ استفاده ای از آنها نکرده ایم.

پس، روح چنین فرهنگ هایی به این برمی گردد که چه کنیم که در زندگی خوش باشیم. این اصل که در اصطلاح علمی اصالت لذت نامیده می شود، اصل نانوشته ای است که عموم فرهنگ های دنیا بر آن مبتنی هستند. بر این اساس، خوب، چیزی است که برای فرد یا برای همه لذت بیشتری داشته باشد و بد چیزی است که ناراحتی، نگرانی، ناامنی، درد و مشقت بیشتری داشته باشد. طبعاً چنین لذت یا ناراحتی ای تا دم مرگ است و پس از آن دیگر ادامه پیدا نمی کند. پس، چاره ای نیست جز این که در جوانی و پس از آن، در دوره سالمندی خوش بگذرانیم.

بر این اساس، فرهنگی خوب است که لذت بیشتری را برای انسان تأمین کند و آداب و رسومی که مزاحم چنین فرهنگی باشند، بدند. اوامر و نواهی متعدد با زندگیِ راحت و لذت بیشتر ناسازگارند و بر اساس این طرز تفکر بد تلقی می شوند. پس باید سراغ فرهنگی رفت که بیشترین لذت را برای انسان تأمین می کند.

نتیجه همه فرهنگ های دنیا ـ غیر از فرهنگ ادیان ـ همین است. در این میان به گواهی تاریخ، کسانی پیدا شدند که گفتند ما پیغمبریم و از طرف خدا آمده ایم که به بشر بگوییم این کار را باید کرد و آن کار را نباید کرد. در مقابلِ فرهنگ جهانی، فرهنگ دینی مطرح شد که بر اساس آن، خدا و دین است که به انسان می گوید چه کارهائی را باید انجام داد و چه کارهایی باید ترک شوند. به عبارت دیگر، منشأ پیدایش باید و نباید دین است، برخلاف فرهنگ های دیگر که منشأ ارزش ها و آداب و رسوم را امور خانوادگی، قومیت، نژاد، شرایط محیط زندگی، و… دانسته اند.

خداوند به اولین انسان هم که پیغمبر بود، امر و نهی کرده است. بنابراین، اصل فرهنگ از وحی الهی و برای راهنمایی بشر است. درست است که خدا خوشی انسان را می خواهد، اما برخلاف فرهنگ غیردینی که این لذت را تا لحظه مرگ می داند، در فرهنگ دینی، زندگی دنیا سفری به سوی منزل ابدیت است و پس از مرگ زندگی تازه ای شروع می شود.

اندیشه زندگی انسان تا ابدیت و بی نهایت فکری جدید است. ارزش های مادی در فرهنگ غرب بر باور و اندیشه مادی و طبیعی مبتنی هستند، اما اساس ارزش های معنوی دینی بر این باور الهی استوار است که زندگی دنیوی مقدمه ای برای زندگی اخروی است، پس خود زندگی دنیوی اصالت ندارد. باید و نبایدهای این دوران را چه چیزی تعیین می کند؟ پاسخ آن است که بذر آنچه برای زندگی ابدی اخروی مفید است باید در این دوران کاشته شود تا به موقع درو شود.

این بینشی جدید با ارزش ها و باورهای متفاوت، نظام مند و قابل تبیین است. مشخص است که از کجا شروع و به کجا ختم می شود. چه نتایجی دارد و چه عرصه هایی را در برمی گیرد. بینش فرهنگ دینی این گونه است که خداوند از لطف، کرم و رحمت خودش انسان را آفرید و به او این امتیاز را داد که سرنوشتش را بسازد و زندگی دنیوی را برای خودسازی تعیین کرد. اما اصل هدف، بعد از این دوران شروع می شود.

در مقابل، فرهنگ غیردینی هیچ تبیینی ندارد، چون بر اساس آن انسان یک روز متولد می شود و یک روز هم می میرد: «مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهلِکُنَا إِلَّا الدَّهرُ[۱]؛ غیر از زندگانی دنیای ما [چیز دیگری ] نیست؛ می میریم و زنده می شویم، و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند.» بر اساس این فرهنگ همه چیز پوچ است و انسان مطابق میل و خواسته خویش عمل می کند.

مقتضای فرهنگ دینی این است که انسان برنامه ای کاملاً منظم و دقیق داشته باشد و هر چه بیشتر دقت کند، برای هدف اصلی یعنی سعادت ابدی مؤثرتر است. حتی یک کلمه حرف ـ مانند گفتن یا الله ـ در زندگی انسان اثر دارد. انتخاب یکی از این دو فرهنگ اهمیت زیادی دارد و نباید این گونه تلقی شود که تفاوت چندانی بین این دو راه وجود ندارد، زیرا امر دایر بین موت و حیات است، آن هم حیات بی نهایت. یک راه، زندگی محدود همراه با رنج ها، بیماری ها، ظلم ها و اموری از این قبیل است و در مقابل، زندگی نامحدودی است که هیچ ناراحتی در آن وجود ندارد: «لَا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ؛[۲] در اینجا رنجی به ما نمی رسد و درماندگی به ما دست نمی دهد.» در زندگی اخروی حتی خستگی چیدن میوه بهشتی هم وجود ندارد.

اهمیت انتخاب فرهنگ دینی یا غیر دینی

در قدم اول باید بین این دو راه یکی را انتخاب کنیم. انسان در این مسئله که مهم ترین مسئله زندگی است مسامحه می کند و می گوید فعلاً باید زندگی روزمره را جلو برد تا بعد ببینیم چه می شود! آیا قیامتی هست یا نیست، امام حسینی بود یا نبود؟ اگر همیشه دغدغه این مسائل را داشته باشیم که نمی توانیم زندگی کنیم! آیا واقعاً زندگی می کنیم تا از همین چند روزه قبل از مرگ لذت ببریم یا برای زندگی ارزش دیگری قائلیم و حیات اخروی را می پذیریم؟

گرایش های سه گانه در فرهنگ شیعی

با فرض حل اختلاف فرهنگ های گوناگون و صرف نظر از بحث درباره شاخه های گوناگون فرهنگ در ادیان ابراهیمی، ادیان شرقی، و… در درون همین فرهنگ شیعی و انقلابی خودمان گرایش های مختلفی وجود دارند:

الف) دین امری مفید، اما حاشیه ای و غیرضروری

اینکه برخی با نوشتار، گفتار یا رفتارشان نشان داده اند که انسان باید برای دستیابی به لذت، آن هم لذت دنیایی زندگی کند درست است، اما غیر از اینها بالاخره امور دیگری نیز در حاشیه زندگی قابل توجه هستند. برای مثال، برخی کارها در زندگی انسان ضرورت دارند. برای درمان بیماری ها، تهیه خوراک و… باید شغلی از قبیل کشاورزی، نانوایی، قصابی، پزشکی و… داشت، اما نقاشی، شعر و هنرهای دیگر چنین ضرورتی ندارند. اگر اصلاً شاعر نداشتیم به جایی برنمی خورد؛ نه مؤمنی کافر می شد و نه کافری مؤمن، اما بالاخره شعر جایگاه بلندی دارد و انسان در زندگی نمی تواند آن را نادیده بگیرد. هر چند شعر، نقاشی، هنر، موسیقی و… در حد کشاورزی، صنعت و انرژی اتمی نیستند، ولی باید برای آنها در حاشیه زندگی جایی را در نظر گرفت. این تبیین در باره دین هم جاری است. این گرایش نمی گوید دین دروغ است و باید با دین مبارزه کرد یا به قول برخی از جامعه شناسان دین باید کنار گذاشته شود، بلکه برای دین هم واقعیتی را قائل است.

طبق این نگرش، دین هم مانند نقاشی و شعر برای انسان خوب است. انسان گاه دوست دارد در گوشه ای خلوت و با خدای خویش راز و نیاز کند. همان گونه که برخی از شعرا شب های چهاردهم می خواهند با مهتاب راز و نیاز کنند، انسان هم می خواهد در گوشه ای با خدا راز و نیاز کند و از این عبادت لذت می برد. این نوع لذت را نمی توان نادیده گرفت.

بر اساس این گرایش، دین، مورد قبول و امری مقدس است که باید به آن احترام گذاشته شود، اما ضرورتی چندانی هم ندارد و اگر دین هم در کار نبود مشکلی پیش نمی آمد. بسیاری از جوان ها یا حتی برخی سیاست مداران و کهنه کاران هم این گونه فکر می کنند که واقعیت زندگی همین است که همه ـ از جمله کفار ـ دارند، اما ما در حاشیه زندگی مان امتیازی به نام دین داریم که آنها ندارند. طبیعی است که اگر جایی بین این امتیاز و آن واقعیت زندگی تضاد پیدا شد، اصل همان زندگی عینی است. یعنی اصل را باید بر این گذاشت که لذت های مادی تا جایی که برای انسان ضرر ندارند باید تأمین شوند. البته دین هم محترم است، اما اگر با مسائل جدی زندگی تزاحم داشت باید کنار گذاشته شود، چون دین و مراسم اعیاد و عزاداری و مانند اینها، حاشیه های زندگی هستند و بود و نبودشان تفاوتی ندارد.

ب) تفکیک عرصه دین و غیر دین

برخی گرایش بیشتری به دین دارند. به اعتقاد آنها دین با بعد روحی و معنوی انسان سر و کار دارد؛ روح انسان را تقویت می کند و تعالی می بخشد و او را با خدا آشنا می کند، در قیامت هم برای او سودمند است. اما عرصه دین غیر از عرصه مسائل جدی زندگی است. ما چه مسلمان باشیم، چه کافر باید کشاورزی کنیم. کشاورزی و کسب درآمد ربطی به دین ندارند. ازدواج، تولید نسل، تشکیل حکومت و… مختص مسلمان یا کافر نیست، بلکه برای هر دو لازم است.

برای هر جامعه ای حکومتی لازم است و باید یک شکل حکومتی را تعریف کرد که منفعتش بیشتر و ضررش کمتر باشد. صنایع، علم، و تکنولوژی هم از واقعیت های زند

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.