پاورپوینت کامل آداب الهی قلب نسبت به نبوت ۵۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آداب الهی قلب نسبت به نبوت ۵۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آداب الهی قلب نسبت به نبوت ۵۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آداب الهی قلب نسبت به نبوت ۵۰ اسلاید در PowerPoint :
تادیب نفس
همانطور که ادب الهی در تفکرات مربوط به توحید محدودیت ایجاد می کند، نسبت به مسئله نبوت و امامت نیز حدود و حریمی دارد که نباید از آنها تجاوز کرد. ما در مسئله توحید گفتیم که عقل تنها در یک محدوده مشخص می تواند تفکر کند و نباید از محدوده صفات و افعال الهی خارج شود؛ چرا که غیر این موارد مانند کنه ذات الهی، حریمی است که عقل نمی تواند در آن قدم بگذارد و در این مسیر به هیچ وجه راه را پیدا نمی کند و اگر هم اصرار کند، برایش نتیجه ای جز سرگردانی نخواهد داشت.
وقتی عقل به اعتقاد صحیح جزم پیدا کرد و به نتیجه رسید، مُدرَک خود را دراختیار دل قرار می دهد تا قلب، آن را بیابد و با آن پیوند بخورد. اینجاست که بحث ادب قلب مطرح می شود. ما در گذشته بحث آداب قلب را نسبت به مسئله توحید مطرح کردیم و اکنون می خواهیم ببینیم راجع به مسئله نبوت چه مرزبندی هایی دیده می شود که می خواهد انسان را در قالب آداب معرفتی در بحث پیغمبرشناسی مؤدب کند. در این مباحث هم عقل حدّ و مرز دارد و به تبع آن قلب نیز محدود می شود و نمی تواند به هر چیزی در این رابطه ایمان پیدا کند.
نهی از غلوّ درباره مقام و منزلت پیغمبران الهی
در ابتدا به سراغ آیاتی که راجع به حضرت عیسی«ع» است می رویم: «یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم و لا تقولوا علی الله الا الحث انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته»؛[۱] ای اهل کتاب! در دین خود اندازه نگاه دارید و درباره خدا جز به راستی سخن نگویید. در حق عیسی بن مریم جز این نمی توان گفت که او رسول خدا و کلمه الهی است. پس ادب الهی درباره پیغمبران الهی این است که درباره آنان غلو و افراط نشود. قرآن نیز در این مورد، تعبیر غلو را به کار می برد و می فرماید غلو نکنید.
در جای دیگر کلام الهی درباره این گروه بی ادب که درباره رسول خدا غلو کرده اند آمده است: «لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم»؛[۲] آنان که گفتند خدا همان عیسی بن مریم است، کافر شدند. «و قال المسیح یا بنی إسرائیل اعبدوالله ربی و ربکم انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنه و مأواه النار و ما للظالمین من أنصار * لقد کفر الذین قالوا إن الله ثالث ثلاثه و ما من إله إلا إله واحد»؛[۳] مسیح گفت: ای بنی اسرائیل! خدایی که پروردگار من و شماست را بپرستید. هر کس به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام می سازد و جایگاهش آتش جهنم خواهد بود؛ و هیچ کس ستمکاران را یاری نخواهد کرد. کسانی که گفتند خدا یکی از آن سه نفر است، کافر شده اند و حال آنکه خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد.
کسی که نعوذبالله می گوید: حضرت عیسی خداست، عقلِ بی ادبی دارد و درباره نبوت، راه افراط را در پیش گرفته است.
بررسی مسئله در روایات
درباره «غلو نسبت به پیغمبر» روایات متعددی نیز وجود دارد. پیغمبر اکرم غلو کردن نسبت به خود را نهی می فرمود. مانند این روایت که فرمودند: «لا تطرونی کما اطرت النصاری المسیح فإنما أنا عبد»؛ همانطور که نصارا حضرت عیسی را ستایش می کردند، از من ستایش نکنید؛ چرا که من فقط یک بنده ام! «ولکن قولوا عبدالله و رسوله»؛[۴] اما بگویید بنده و پیامبر خدا.
روایت دیگری از امام صادق«ع» از آبای گرامی شان از پیغمبر اکرم نقل شده که حضرت فرمود: »لا ترفعونی فوق حقی فإن الله تعالی اتخذنی عبداً قبل أن یتخذنی نبیاً»؛[۵] مرا از آنچه حق و حد من است بالاتر نبرید؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی مرا پیش از آنکه رسول خود کند، عبد خویش قرار داده است.
در روایت دیگری آمده است: شخصی خدمت پیغمبر آمد و گفت: «السلام علیک یا ربی»؛ سلام بر تو ای پروردگار من! حضرت در جواب به او فرمودند: «ما لک لعنک الله؟! ربی و ربک الله»؛ این چه حرفی بود زدی؟! خدا تو را لعنت کند! رب من و تو خدای واحد است. پس اقتضای اولیه نسبت به ادب قلبی در رابطه با نبوت این است که انسان افراط نکند. و به حرفی برخلاف آنچه واقعیت دارد معتقد نشود.
محدوده دوم: نهی از جفا به مقام پیغمبر صلی الله علیه و آله
در مقابل گروهی هستند که دچار تفریط شده و در حق انبیای الهی جفا می کنند و می گویند: پیغمبر یک انسان مثل بقیه انسان ها است و هیچ فرقی با دیگران ندارد. این حرف زمانی درست است که خصوصیات این انسان الهی را نیز در نظر داشته باشیم و با نگاه مؤدبانه به او نگاه کنیم.
پیغمبر اکرم یک انسان است، اما انسانی که: «و ما ینطق عن الهوی * ان هو الا وحی یوحی».[۶] او صاحب مقام «و إنک لعلی خلق عظیم»[۷] است. خدا «مقام محمود» را در اختیارش قرار داده است.[۸] او عقل کل است و تمام کمالات ربوبی در او تجلی کرده است. او رابط بین واجب و ممکن است. باید همه اینها را دید و بعد خاضعانه گفت که او یک انسان است.
پس نه از یک طرف می توان او را تا حد خدایی بالا برد و نه از طرف دیگر سزاوار است که شأن او را مانند یک انسان معمولی دانست. پیغمبر انسانی است که عبد و رسول خدا بوده و بر قله تمام کمالات امکانی عالم ایستاده است. این حدودی است که در ادب الهی باید نسبت به پیغمبر و مسئله نبوت رعایت نمود.
آداب الهی نسبت به «امامت»
حرکت در مسیر امام شناسی، بین دو مرز غلو و جفا
در بحث «معرفت به امام» نیز باید ادب را رعایت کرد؛ لذا بحث غلو و جفا در اینجا مطرح است و همان حد و مرزی که درباره نبوت وجود داشت، نسبت به امامت هم وجود دارد. علی علیه السلام در روایتی[۹] می فرماید: «ایاکم والغلو فینا قولوا إنا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم»؛[۱۰] مبادا در حق ما غلو کنید! ما را بندگان دست پرورده خدا بدانید و آنگاه در حق ما هر چه می خواهید بگویید! یعنی اول بگویید که ما بنده خدا هستیم و بعد سراغ فضایل ما بروید و هر فضیلتی را می دانید به ما نسبت بدهید، ولی این را بدانید که ما در جایگاه خدا قرار نداریم!
در روایت دیگری آمده است: «لا تتجاوزوا بنا العبودیه»؛ ما را از مرز عبودیت و بندگی خدا خارج نسازید! چرا که اگر ما را از این حد بالا ببرید، مرزشکنی کرده اید. ما بنده خدا هستیم. در مورد ما غلو نکنید و ما را تا مرز خدایی بزرگ نکنید. «ثم قولوا ماشئتم»؛ بعد در فضایل ما هر چه می خواهید بگویید! اما این را هم بدانید: «ولن تبلغوا»؛ شما هیچ گاه نمی توانید به فضیلت های ما دست پیدا کنید. این تعبیر بسیار زیبا است و نکات عمیقی دارد.[۱۱]
اینکه حضرت می فرماید: «لن تبلغوا» یعنی هرگز نخواهید رسید. اولاً «لن» به معنای هرگز است و ثانیاً «تبلغوا» به معنای رسیدن است؛ مثل کسی که به چهل سالگی می رسد و می گویند: «بلغ أربعین»؛ لذا کسی که سنش کمتر از چهل سال باشد ولو به اندازه یک روز، به چهل سالگی نرسیده است؛ پس اینکه حضرت می فرمایند: «ولن تبلغوا»، یعنی شما نه تنها هرگز نمی توانید به کمالات ما کمّاً و کیفاً دست پیدا کنید و حقیقت همه یا برخی از آنها را درک کنید، بلکه حتی دستیابی به گوشه ای از کمالات ما هم برایتان هیچ وقت ممکن نیست. شما هر چه را تصور می کنید، کمتر از حقیقتی است که خدا واقعاً برای ما قرار داده است.
بعد در ادامه روایت آمده است: «و ایاکم والغلو کغلو النصاری فإنی بریءٌ من الغالبین»؛[۱۲] از غلو کردن مانند غلو نصارا بپرهیزید؛ چرا که من از غالیان بیزارم؛ پس در این روایت، هم به جنبه افراطی معرفت امام و امامت اشاره شده و هم به جنبه تفریطی آن. از یک سو نباید امام را خدا دانست، چون او هم بنده ای از بندگان خداست و از سوی دیگر نباید او را در حد یک موجود مادی صرف تنزل داد، چون او انسانی است که بشر عادی امکان دسترسی کمّی و کیفی به فضایلش را نداشته و هیچ گاه نخواهد داشت. ادب الهی اقتضا می کند انسان هر دو سوی مرز
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 