پاورپوینت کامل فرازهایی از حیات معنوی، علمی و اخلاقی حضرت امام کاظم(ع) ۸۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل فرازهایی از حیات معنوی، علمی و اخلاقی حضرت امام کاظم(ع) ۸۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فرازهایی از حیات معنوی، علمی و اخلاقی حضرت امام کاظم(ع) ۸۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل فرازهایی از حیات معنوی، علمی و اخلاقی حضرت امام کاظم(ع) ۸۸ اسلاید در PowerPoint :

منشور درخشان

سخن از شخصیت مشعشع و مقدسی است که علاوه بر عظمت علمی و فکری دارای حیات معنوی و ملکوتی ویژه ای است که با جهان غیب پیوند دارد و در این زمان است که قلم در ترسیم سیمای این وجود با برکت به ناتوانی و نارسایی خود اعتراف می کند.

یک زبان خواهم به پهنای فلک

تا بگویم شرح آن رشک ملک

حضرت موسی بن جعفر«ع» همچون دیگر معصومین و ائمه هدی«ع» از جوانب گوناگون اقیانوسی با کرانه های ناپیداست که حتی غواصان ماهر نیز قادر نخواهند بود به اعماق آن وجود عرشی دست یابند، از این جهت آثار و منابعی که در پیرامون حالات و خصال آن بزرگوار به بحث پرداخته اند تنها موفق شده اند به ضلعی از اضلاع این منشور درخشان اشاره کنند.

در این نوشتار کوتاه، تلاش شده است با استناد به منابع روایی و تاریخی، آثار بزرگان از بزرگی سخن بگوئیم که با نیروی ایمان، اراده و مقاومت و صلابت جاودانه خود، تشکیلات استبداد و ستم و طغیان را به لرزه درآورد و به مشتاقان فضایل ناب درس شهامت، فداکاری و بردباری آموخت. پیشوایی راستین که در مقابل انحرافات فکری و عقیدتی فرقه ها و مکاتب گوناگون استقامت ورزید و با براهین و استدلال های استوار و پشتوانه ای از راستی و درستی و طرق اصولی، این آفت ها را از بوستان جامعه اسلامی زدود و افکار و گرایش های افراد را به سوی معارف ناب و حقایق آسمانی رهنمون گشت.

طلوع طلایی

حُمیده مصفات فرزند صاعد اندلسی بانویی است بربری یا اندلسی که در زمان امامت حضرت امام باقر«ع» به عنوان کنیز از آن نواحی به مدینه آورده شد. امام پنجم خطاب به فرزند خویش امام صادق«ع» فرمودند این دوشیزه را به عنوان همسر خود برگزین که خداوند متعال اراده کرده است از بطن او برترین فرزند روی زمین را به تو عنایت نماید. بدین ترتیب آن محترمه به عقد ازدواج صادق آل محمد«ص» درآمد.[۱]

روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال هجری در آبادی ابوا، در حوالی مدینه، همان جایی که رایحه آمنه، مادر رسول اکرم«ص» از آن هویداست، نور وجود هفتمین فروغ امامت از حُمیده متجلی گردید و ایشان قدم به عرصه هستی نهاد. حضرت صادق«ع» بعد از آگاهی از تولد فرزند فرمودند: پیشوای پس از من و بهترین آفریده خداوند متولد گردید.»[۲] آن حضرت با شادمانی زایدالوصفی از این بابت خداوند را حمد گفت و مردم را به خاطر میلاد این طفل پاک سرشت اطعام کرد.

حمیده غیر از لیاقت همسری امام ششم و مادری امام هفتم چنان بر مسایل شرعی و احکام آگاهی داشت که حضرت صادق«ع» بانوان مدینه را امر فرمود در این باره به وی مراجعه کنند.[۳]

او علاوه بر این مقام علمی در پارسایی و پرهیزگاری و تزکیه درون به درجه ای رسید که امام صادق«ع» در وصف او فرمودند: «حُمیده از هرگونه پلیدی و آلودگی پاک بود و فرشتگان همواره از او محافظت می کردند تا به من رسید و این به جهت کرامتی بود که خداوند نسبت به من و حجت پس از من عنایت کرد.»

او آن چنان مورد اعتماد و وثوق امام صادق«ع» بود که آن امام همام حقوق مالی عده ای را دراختیار مادر خویش و نیز حمیده مصّفّات قرار می داد تا بین آنان توزیع نمایند.[۴]

نامی که برای این کودک انتخاب گردید موسی بود که تا آن روز در خاندان رسالت سابقه نداشت، ولی یادآور مجاهدت ها و بت شکنی های حضرت موسی بن عمران بود. ابوالحسن اول، ابوابراهیم، ابوعلی و ابواسماعیل چهارکنیه ای بود که به آن حضرت اطلاق می گردید، اما کنیه نخستین معروف ترین آنهاست که خاطرات و افتخارآفرینی های امیرمؤمنان«ع» را در دل ها احیا می کند. از آنجا که امام هفتم در مقابل جاهلان، دشمنان، بدخواهان و مخالفان، خشم خود را فرومی خوردند و با کرامت ویژه ای از خطاها و لغزش های آنان می گذشتند و این افراد را مورد عنایت و بذل توجه قرار می دادند و به سعه صدر، حلم و بردباری مشهور بودند، به «کاظم» معروف گردیدند.

اطاعت محض امام هفتم از فرامین پروردگار، عبادت خالصانه و صادقانه و شایستگی های معنوی، عنوان «صالح» را مختص ایشان کرد. با توجه به اینکه اهالی عراق در آزمون های مکرر، هنگام گرفتاری به آن حضرت متوسل می شدند و به برکت این عبد صالح، خداوند دشواری های آنان را برطرف می کرد، لقب «باب الحوائج» به ایشان داده شد. به گفته مرحوم محدث قمی، توسل به آن فروغ امامت برای شفای دردها و ناراحتی ها مفید است.[۵]

شکوفایی شگفت انگیز

از همان دوران کودکی آثار هوش سرشار، استعداد شگرف و فراست از سیمای حضرت کاظم«ع» هویدا بود و از آینده درخشان ایشان حکایت داشت. ایشان طفلی چهار ساله بودند که دوران زوال و احتضار بنی امیه را درک کردند. در این سال ها کثیری از علما و دانش طلبان از هر سو به مدینه می آمدند و برای کسب فیض از محضر پدر ایشان کسب فیض می کردند.[۶]

یعقوب سراج می گوید: «به حضور امام صادق«ع» رفتم و مشاهده کردم ایشان در کنار گهواره پسرشان موسی«ع» ایستاده بودند و با او راز می گفتند.

نزدیک تر رفتم حضرت صادق«ع» به من فرمودند نزد مولایت(که در گهواره آرمیده است) برو و بر او سلام کن. اطاعت کردم. موسی بن جعفر«ع» از داخل گهواره جواب سلام مرا دادند و فرمودند: برو آن نام را که دیروز بر دخترت نهاده ای عوض کن، سپس نزد من بیا، زیرا خداوند این نام را ناپسند می داند. امام صادق خطاب به من فرمودند: برو و طبق دستور او رفتار کن تا هدایت شوی. من هم رفتم و نام دخترم را(که حُمیرا بود) تغییر دادم.»[۷]

ابوحنیفه می گوید که در روزگار امامت حضرت صادق«ع» عازم حج شد و چون به مدینه وارد شد، به خانه امام رفت. در هشتی خانه منتظر اجازه ورود از امام بود که کودکی بیرون آمد. گویا این پیشوای مذهب حنفی می خواست با آن طفل سخن بگوید و مزاح کند، به همین دلیل با طرح سئوالی به گفت وگو با او پرداخت و هنگامی که عمق دقت و پاسخ منطقی او را دید، تغییر عقیده داد و دومین سئوال خود را که از پیچیده ترین مسایل مورد بحث فقها و متکلمان آن روزگار بود، با وی در میان گذارد. ابوحنیفه در پایان گفت با آنچه که از آن کودک شنیدم، جواب خود را در باره یک موضوع مهم فقهی گرفتم و بی آنکه با امام صادق«ع» ملاقات کنم، آنجا را ترک و با خود نجوا کردم: همگی از یک تبارند و خداوند شنونده و بسیار داناست.[۸]

تصریح به امامت

علاوه بر نص صریح فرمایش رسول اکرم«ص» درباره دوازده جانشین خود که میان راویان به حدیث لوح شهرت یافته است، هریک از ائمه در مورد جانشینان خود تصریح هاتی کرده و خواص یاران خود را به سوی او ارجاع داده اند. به گفته شیخ مفید مفضل بن عمر گفته است نزد امام جعفر صادق«ع» بودم که ابوابراهیم کودک بود و وارد شد. امام صادق«ع» به من فرمودند: سفارش های او را بپذیر و به آن دسته از دوستانت که به آنها اعتماد داری فرمانش را انتقال ده.

معاذبن کثیر نیز نقل کرده است که به امام صادق«ع» عرض کردم از خداوندی که به پدرت فرزندی چون شما را عطا کرده می خواهم قبل از رحلت، به شما نیز فرزندی با همان منزلت عطا فرماید. امام فرمودند: این موضوع عملی شده است. عرض کردم: چه کسی است؟ به امام کاظم«ع» اشاره کردند که هنوز کودک بود و آرمیده بود.

عبدالرحمن، فرزند حجاج بر امام صادق«ع» وارد گردید در حالی که آن حضرت فرزند خود، موسی را در کنار خود داشتند و مشغول دعا بودند. به حضرت عرض کرد: بعد از شما چه کسی عهده دار امر امامت است؟ فرمودند: فرزندم موسی مهیای انجام این امر مهم گردیده و توانایی آن را به دست آورده است.

علی بن جعفر، برادر امام هفتم نیز متذکر گشته است که از پدرم امام صادق«ع» شنیدم که خطاب به عده ای از یاران و مقربان خود می فرمود: فرزندم موسی را امام و پیشوای خود بدانید که او برترین فرزندان من است و بعد از من جانشین من خواهد بود.[۹]

علاوه بر آنچه از علما و اصحاب ائمه روایت شده، اجماع امامیه بر این اصل استوار است که بعد از جعفر بن محمد«ع» در میان فرزندان ایشان هیچ کس شایسته مقام امامت نبود و دیگر فرزندان امام ششم بر چنین عقیده ای اذعان داشتند، تنها عبدالله افطح که بعد از اسماعیل، دومین پسر امام صادق«ع» بود از این نهج نورانی فاصله گرفت و باورهایی خلاف اعتقادات پدرش داشت، زیرا با فرقه حشویه در ارتباط بود و به تفکرات مُرجئه که مروج آن بنی امیه بودند، گرایش پیدا کرده بود. او در باره احکام شرعی مطابق افکار مرجئه فتوا می داد. پیروان او به افطحیه شهرت دارند. عمار ساباطی و یارانش به این ضلالت پایدار ماندند و به مرور ایام منقرض شدند.

امام کاظم«ع» فرمودند: «هر چند اسم برادرم عبدالله است، ولی به اینکه خداوند را عبادت کند میلی ندارد.»

هشام بن سالم می گوید: «نومیدانه خانه عبدالله افطح را ترک کردیم و سرگشته در معبدی نشستیم و گریه کردیم، زیرا راه به جایی نداشتیم. از آن سو از جاسوسان منصور عباسی هم واهمه داشتیم و شهر مدینه را ارعاب و هراس فراگرفته بود، زیرا آنان به دنبال وصی مشخص امام صادق«ع» و حامیان وفادارش بودند تا آنکه به راهنمایی مردی سالخورده خود را بر در خانه ای دیدم. جوانی از آن منزل بیرون آمد و ما را دعوت به اندرون کرد. فروغی از امید بر قلبم تابیدن گرفت. با اطمینان قلبی پا به آن آستانه نهادم و موسی کاظم«ع» را در برابر خود دیدم، عرض کردم آیا پدرتان دنیا را وداع کرده اند؟ امام تصدیق کردند. پرسیدم جانشین ایشان کیست؟ امام ترجیح دادند با اشاره پاسخ مرا بدهند و فرمودند وقتی خداوند اراده کند، هدایت خواهی شد. ناگهان پرسیدم: یابن رسول الله! امام شما کیست؟ فرمودند: من امامی ندارم. این بار که سرم را بلند کردم تا قیافه مقدس آن جوان بیست ساله را ببینم، دیدم سیمایشان در نگاه من تغییر کرده و هیبت و شکوهی به خود گرفته است. امام فرمودند: نباید دیگران از آنچه میان ما می گذرد آگاه شوند، زیرا اگر این راز فاش گردد، سِرّ ما با سرمان خواهد رفت. قبول کردم و سخنانی از قرآن و احکام به میان آوردم. با توضیحات امام، ایشان را دریایی بی پایان یافتم و پیروزمندانه از حضور امام کاظم«ع» مرخص گردیدم. سر کوچه صاحب الطاق محمد بن نعمان در انتظار من لحظه شماری می کرد. تا مرا دید گفت: چه ارمغان آورده ای؟ گفتم: نور هدایت. و بعد ماجرا را برایش توضیح دادم. از همان روز من و محمد بن نعمان به ارشاد مردم پرداختیم و پیروان امام صادق«ع» را به حضور امام کاظم«ع» راهنمایی کردیم.»[۱۰]

امام هفتم بیش از پیش شناخته شدند و مردم بیشتری به سوی ایشان روی آوردند و برخلاف اختناق شدیدی که منصور عباسی اعمال می کرد، از انوار تابناکشان فروغ می گرفتند و در مشکلات و مسایل دینی و شرعی به آن حضرت مراجعه می کردند. منصور کوشید شیعیان را پراکنده و سردرگم سازد و آنان را به برادران امام، یعنی اسماعیل و عبدالله ارجاع می داد، حال آنکه اسماعیل در زمان حیات پدرش رحلت یافت و آن حضرت با حضور والی مدینه (محمدبن سلیمان) وی را تشییع کرد!.[۱۱]

عمربن ابان می گوید: «امام صادق«ع» امامان پس از خود را یاد کردند. من اسماعیل را نام بردم. فرمودند: نه، به خدا سوگند این کار به اختیار ما نیست و دست خداست.»[۱۲]

زراره می گوید: «خدمت امام صادق«ع» رسیدم. سرور فرزندان ایشان، امام کاظم«ع» در سمت راست و جنازه اسماعیل رو به روی حضرت قرار داشتند. به من فرمودند: برو و داوود رقی، حمران بن اعین و ابوبصیر را بیاور. اطاعت کردم و آوردم. دیگر یاران هم آمدند تا سی نفر شدند امام خطاب به داوود رقی فرمودند: پارچه روی جنازه را کنار بزن. او چنان کرد. حضرت پیکر بی جان اسماعیل را به حاضران نشان دادند و همگی بر مرگ او صحه نهادند. صادق آل محمد فرمودند: خداوندا گواه باش که برای رفع اشتباه مردم تا این اندازه کوشیدم و بار دیگر تأکید فرمودند: پروردگارا شاهد باش، اما باز گروهی که می خواهند نور خدا را خاموش سازند، اسماعیل را مطرح می کنند. در این هنگام به فرزندشان موسی اشاره کردند و فرمودند: خداوند نور خودش را تأیید می کند، گرچه گروهی نخواهند.»

اسماعیل را که دفن کردند، امام دست فرزند خود موسی را گرفتند و فرمودند: هوالحق والحق معه و منه الی ان یرث الله الارض و من علیها؛[۱۳]او برحق و با حق است و حق از اوست تا روز قیامت.

با این تأکیدها و تصریح ها، بر کسانی که با امام ششم در ارتباط بودند، مشخص شد که بعد از آن وجود مبارک، فرزندشان ابوالحسن موسی بن جعفر«ع» امام است.

ناگفته نماند که شدت اختناق منصور عباسی درباره اهل بیت عترت و طهارت و علویان در زمان امام صادق«ع» مشکلات ویژه ای را در باره تعیین امام بعدی به وجود آورد، و شرایط اقتضا می کرد که پیشوای شیعیان برای عده ای از اغیار و افراد، مشخص نباشد.

عابدترین مردم زمانه

براساس آنچه که در منابع روایی، رجالی و تاریخی آمده است، امام کاظم«ع» عابدترین و فقیه ترین و گرامی ترین شخصیت عصر خود به شمار می رفتند. هیچ کس همچون ایشان در صیانت از قرآن اهتمام نورزید و مردم مدینه آن حضرت را زینت عابدان می نامیدند.[۱۴]

ابن ابی الحدید، عالم معتزلی مذهب و شارح نهج البلاغه می گوید: «تفقه، دینداری، عبادت، بردباری و شکیبایی در وجود امام کاظم«ع» جمع گردیده بود.»[۱۵]

یافعی یمنی نیز تقریباً همین خصال را برای امام هفتم ذکر می نماید.[۱۶]

هرگاه دوسوم از شب می گذشت، امام نمازهای نافله به جای می آوردند و تا طلوع سپیده به اقامه نوافل و ذکر و عبادت مشغول بودند و چنان می گریستند که محاسن مبارکشان به اشک آمیخته می شد و حالت بیهوشی به ایشان دست می داد. هرگاه به تلاوت قرآن مشغول می شدند، مردم به گرد آن امام همام جمع می شدند، از صوت ملکوتی و لحن جذاب ایشان لذت می بردند و از گریه ایشان به هنگام خوان

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.