پاورپوینت کامل بدون فکر، در پی هوای عشق بودم! ۳۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بدون فکر، در پی هوای عشق بودم! ۳۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بدون فکر، در پی هوای عشق بودم! ۳۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بدون فکر، در پی هوای عشق بودم! ۳۱ اسلاید در PowerPoint :

۱۰

می خواستم این مطلب را بنویسم، اما ترسیدم که مبادا در آینده مشکلی برایم پیش آید . از آنچه که می خواهم بگویم، واقعا خودم
شرم دارم، ولی تمام چوبی که می خورم به خاطر سادگی و نادانی خودم است .

درست از این تاریخ که می نویسم، یک ماه پیش، من از دانشگاه بیرون رفتم که بروم به خانواده ام زنگ بزنم . در بین راه، پسری
دنبال من افتاد . تمام وجودم را در آن مسیر ترس فرا گرفته بود، ولی وقتی به مخابرات رسیدم، به خاطر شلوغی و وقت کمی که
داشتم، برگشتم . در بین راه، خودش را به من رساند و گفت: خانم! می شود یک لحظه صبر کنید! من فکر کردم، حتما سؤالی دارد
و ایستادم و پرسید: دانشجوی دانشکده ادبیات هستید؟ با حالت نفرت و تندی جواب دادم: بله . گفت: رشته تان چیست؟ گفتم: به
شما چه ربطی دارد؟ ! راه خود را گرفتم و رفتم . او همچنان دنبالم بود . شب بعد، بر حسب اتفاق، من دوباره ایشان را دیدم . باز هم
بی اعتنایی کردم . شب سوم، خانواده ام به من زنگ زده بودند و برای دختر عمه ام پیغامی داشتند که من باز روز سوم رفتم جلوی
در دانشگاه، که به دختر عمه ام زنگ بزنم که از شانس بدم تلفن خراب بود، مجبور بودم صد متر بالاتر بروم و از باجه سر خیابان
استفاده کنم . باز دوباره او خودش را به من رساند و گفت: خانم عزیز! یک لحظه صبر کنید! من در جواب گفتم: من با آدم های
ولگرد حرفی ندارم . او گفت: ولگرد چیه؟! من دانشجو هستم! دو روز بعد، بار دیگر ایشان را جلو دانشکده دیدم . عزمم را جزم
کردم که بروم جلو و ببینم این همه سر سختی کردن و توی سرما به انتظار ایستادن، به چه علت است . حدود یک ساعتی توی
خیابان اصلی مسیر خوابگاه با هم صحبت کردیم، اما همه صحبت های او را به باد مسخره می گرفتم، تا این که روی نیمکتی
نشستیم . او کارت دانشجوییش را به من داد و من اولین کاری که کردم، شماره دانشجویی و رشته او را در ذهن خود جا دادم و روز
بعد به دانشکده او رفتم و تحقیق کردم، خیلی بیش از حد تعریف شنیدم . احساس غرور به من دست داد و از این همه صداقت و
خوبی که در او مشاهده کردم، از او خوشم آمد . روز بعد و روزهای بعد بیش تر مشتاق دیدار او شدم . در بین صحبت هایمان متوجه
شدم که ایشان از سنگینی من و سنگین راه رفتن من خوشش آمده است . او می گفت: من می خواهم شما دوست من باشید، انسان
باید دوستانی برای خود در این سن داشته باشد . جامعه، ما را آن قدر خواب کرده که چرا نباید دختر و پسری که هم دیگر را
می خواهند، همدیگر را قبلا نشناسند و بعد از مدتی، به خاطر عدم شناخت، مجبور به طلاق شوند و خلاصه از این حرف ها که
شاید من و شما هم از اخلاق هم خوشمان آمد . به هر حال، من به شما قول ازدواج نمی دهم، مگر این که بتوانیم نظر همدیگر را
جلب نماییم . من بدون این که فکرم را به راه اندازم، در پی هوای عشق بودم و در امید این که بتوانم با متانتی که از خود نشان
می دهم، نظر او را برای ازدواج جلب کنم . بله، از حرف هایش، از صداقتش، نتوانستم چیزی بفهمم .

رفت و آمدها و صبحت های شیرین او همه چیز را از من گرفته بود . روزی از خود او شنیدم که گفت: تو دختر سرسختی بوده و
هستی، من تصمیم گرفته بودم، هر طور شده تو را رام کنم و این او بود که به تمام خواسته هایش رسیده بود . بعد از یک ماه، یک
روز به خوابگاه من زنگ زد و گفت: بیا خانه ام کارت دارم! نیم ساعت بیش تر وقتت را نمی گیرم! وقتی من بعد از افطار رفتم، گفت:
قصد ازدواج دارد و هنگامی که ازدواج کند، هیچ گونه ارتباطی نخواهد داشت، چون نسبت به زندگیش مسئولیت دارد . او کلی
اظهار می کرد که عوض خواهد شد . من هم اولین کلمه، گویا اجبارا تبریک بود که گفتم، آن شب من دو ساعت در خانه او بودم، آن
قدر به خاطر مساله ای که می گویم، مرا سرزنش کرد که واقعا گریه ام گرفت . گریه کردم بر تمام چیزها . من اولین دفعه، توی
زندگی ام گول خوردم، بازیچه دستان یک پسر قرار گرفته بودم . . . آن مساله این بود که یک روز از من خواسته بود شماره تلفن
خوابگاه را بدهم، من هم شماره را به او دادم و گویا اعداد آن را جابجا داده بودم وقتی به خوابگاه برگشتم تازه متوجه شدم که چه
کاری کرده ام (طی رفت و آمدها روزی که در خانه اش بودم او رفت بیرون که خرید جزئی نماید من از بین دفتر یادداشت او چند
شماره یادداشت کرده بودم) سعی کردم با شماره هایی که داشتم زنگی بزنم . یکی از شماره ها را که گرفتم دختری گوشی را
برداشت، اول اظهار بی اطلاعی کرد، اما بعد که من اصرار کردم گفت من او را می شناسم . او همکلاسی من بوده . . . خلاصه آن شب
به خاطر این مساله خیلی مرا سرزنش کرد . . .

دلم پر از کینه و نفرت شده، همه اش در صدد انتقام هستم . دلم می خواهد خفه اش کنم، چون او به تمام خواسته هایش رسیده
است و اکنون من ماند

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.