پاورپوینت کامل بحران تکنوپولی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بحران تکنوپولی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بحران تکنوپولی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بحران تکنوپولی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۴
در گفت وگویی با دکتر صادق طباطبایی
قرار ملاقات را که با دکتر سید صادق طباطبایی گذاشتیم همه چیز مطابق روال عادی بود مگر ساعت قرار، جلسه برای ساعت ۱۰
شب در منزل آقای دکتر در تهران . از کمی وقت مصاحبه نگران بودیم ولی وقتی صحبتمان با دکتر گل انداخت دیگر عقربه های
ساعت از یادمان رفته بود، به خودمان که آمدیم ساعت ۲ بامداد بود و ما هم کلی حرف های ناگفته و ناشنیده داشتیم . دکتر، ۳
ساعت خواب را برای خودش در شبانه روز کافی می دانست و بقیه را صرف مطالعه می کرد، بر خلاف ما که نظریه ای تا حدودی
خوابگاهی داشتیم که در آن این تقسیم وقت معکوس می شد! !
پرورش در خانواده ای روحانی، تحصیل و اقامت در آلمان، حضور موقت در عرصه فعالیت های سیاسی در اوایل انقلاب اسلامی و
تدوین و تالیف و مطالعه در سالیان اخیر از او چهره ای پر کار و فعال ساخته است . در طول مدت ۲ جلسه مصاحبه ای که در خدمت
آقای دکتر طباطبایی بودیم و بحث پاورپوینت کامل بحران تکنوپولی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint را بر اساس کتاب «تکنوپولی » ایشان پی گرفتیم ذره ای از خستگی در چهره
گشاده و ظاهر بسیار آراسته و شیک پوش دکتر نیافتیم . در این مصاحبه، دکتر زوایای ناگفته ای را از تهاجم فرهنگی غرب در
عرصه تکنولوژی و سرگردانی جوامع شرقی در برخورد با آن را بازگو می کند . قطعا شما هم با خواندن این مصاحبه به مطالعه
دیگر آثار دکتر طباطبایی مشتاق خواهید شد .
به نظر می رسد، آثاری که تا کنون منتشر کرده اید با رشته تحصیلی و سوابق علمی و تحقیقاتی شما فاصله بسیار دارد . می خواستیم
قدری درباره حساسیت ها و دغدغه هایی که شما را از حوزه علمی و تخصصی تان جدا ساخته و به حوزه جامعه شناسی ارتباطات
وارد کرده است، برایمان صحبت کنید .
همان طور که اشاره کردید، رشته هایی که من در آن تحصیل و تحقیق و تدریس کرده ام، شیمی، بیوشیمی و ژنتیک است و هیچ
ارتباطی با موضوع جامعه شناسی ارتباطات ندارد; اما درباره دغدغه من و علت ورودم به این حوزه باید بگویم: اوایل دهه هفتاد
زمانی که رهبر انقلاب مساله شبیخون فرهنگی را بیان کردند، عکس العمل های متولیان فرهنگی و برنامه هایی را که ظاهرا به
منظور مقابله با این شبیخون به اجرا در می آمد، به دقت بررسی کردم و متوجه شدم هیچ کدام با موضوع مطرح شده تناسب
ندارد . به وضوح می دیدم انذار ایشان از سوی کسانی که باید از فرهنگ ملی و هویت مذهبی ایران دفاع کنند، با نوعی سوء تعبیر و
مآلا سوء تدبیر مواجه شده است . من شاهد بودم مسؤولان در مسیری قدم گذاشته اند که داعیه گریز از آن داشته اند; به بیان دیگر،
می دیدم که این برنامه ها و راهکارها نه تنها آن ها را به اهداف خود نمی رساند، بلکه از هدف اصلی دور می کند . به همین دلیل، به
دنبال جست وجوی راه حلی مناسب و متکی به اطلاعات علمی بودم که بتواند ابعاد این تهاجم و عمق آن را به خوبی نمایش دهد .
همین که شما به چنین موضوعی علاقه مند شده اید، به احتمال زیاد باید در سوابق زندگی شما ریشه داشته باشد، این طور نیست؟
چرا; همان طور که می دانید من در خانواده ای مذهبی متولد و بالیده شدم . ساختار هویتی و بافت فکری ام بر تعالیم و اخلاق
اسلامی متکی است و دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در قم گذرانیدم . من در دی ماه ۱۳۴۰ (۱۹۶۲ میلادی) برای ادامه
تحصیل از قم به آلمان رفتم . تفاوت فرهنگی بسیار گسترده میان شهر مذهبی و سنتی قم چهل سال پیش و کشور آزاد و صنعتی و
در حال توسعه آلمان، حس کنجکاوی مرا تحریک کرد تا به دقت روند تحولات علمی، فرهنگی، صنعتی و اجتماعی آن کشور را زیر
نظر داشته باشم . در سال ۱۹۶۲ آلمان از شرایط بحرانی پس از جنگ فارغ شده بود، بر خرابی ها فائق آمده و با مدیریتی مثال زدنی
و حیرت انگیز، دوباره در اوج تکنولوژی و توسعه یافتگی علمی و اقتصادی و صنعتی قرار گرفته بود . تغییرات فرهنگی آلمان، در
طول این چند سال، برای من به خوبی قابل درک و لمس بود .
امروزه فریاد فرهیختگان بسیار، در گوشه و کنار دنیا و مخصوصا کشورهایی که تمدن های دیرینه داشته اند، بلند شده است . آن ها
از خود می پرسند: در مقابل تهاجم فرهنگ امریکایی از طریق رسانه های تصویری و به خصوص ماهواره چه باید کرد؟ این
ضعیت بحرانی و این احساس نگرانی برای کسی چون من که محیط فرهنگی آلمان را با تار و پود خود حس کرده و مراحل رشد آن
جامعه را از مرحله خرابی تا مرحله فوق صنعتی شاهد بوده ام، به خوبی قابل درک است . آلمانی که آن فرهنگ منظم را داشت و
مرحله توسعه صنعتی خود را بدون حسد و کینه و دروغ و با رعایت اخلاق و بدون تخلف از قوانین و مقررات پشت سر گذاشت، در
مدتی بسیار کوتاه به جایی می رسد که یک فرهیخته آلمانی می گوید: من دیگر آلمانی نیستم یا این آلمان دیگر کشور من نیست .
آلمانی که بر مبنای اخلاق مذهبی توانست به یک کشور علمی و صنعتی تبدیل شود، پس از چند سال با دور شدن از فرهنگ خود و
مذهب و معنویت به سراشیبی افتاد . آلمانی که تا چند سال پیش هم جنس بازی در آن جرم بود و مجازاتی سنگین داشت، اروپایی
که در آن اگر یک زن و مرد می خواستند در هتل اتاقی اجاره کنند، باید مدرکی دال بر یک نسبت مشروع با هم ارائه می دادند، به
جایی رسید که هم جنس بازان آن در برلن تظاهرات می کنند و از دولت خواهان امتیازات حقوقی برابر با زن و شوهرهای معمول و
ازدواج های متداول می شوند و دولت هم اجازه می دهد; و از همه بالاتر این که کلیسای پروتستان هلند پیش قدم می شود و مراسم
ازدواج هم جنس بازان را در کلیسای خود برگزار می کند . به طور خلاصه بگویم این تهاجم و شبیخون فرهنگ امریکایی بحثی
نیست که تنها به کشور ما مربوط باشد . بسیاری از کشورهای جهان در حال حاضر با این بحران روبه رو شده اند، ولی هنوز
نتوانسته اند راه حلی برای مقابله با آن پیدا کنند . به هر حال، وقتی یکی دو سال از انذار و هشدار مقام رهبری گذشت و عکس
العمل های نادرست مسؤولان را در جامعه خودمان دیدم، شدیدا احساس مسؤولیت کردم و تصمیم گرفتم در این زمینه کاری
انجام دهم .
به نظر شما، متولیان امور فرهنگی ما چه برداشتی از مساله تهاجم فرهنگی داشتند که درست نبود و چه اقداماتی انجام دادند که
نتیجه مثبت نداشت؟
به نظر من، برنامه هایی که متولیان فرهنگی کشور، برای مبارزه با تهاجم فرهنگی، اجرا کرده و می کنند، نشان می دهد آن ها با
ریشه مساله به خوبی آشنا نیستند . برخی از آن ها تصور می کنند جامعه ما مجموعه ای بسته از انسان ها است که هیچ گونه
ارتباطی با جهان خارج از خود ندارد یا نباید داشته باشد . جامعه پویا، مانند بدن سالم یک انسان، مجموعه ای است از ارگان ها و
آحاد و اجزای به هم پیوسته و دارای مراکز جذب و دفع داده های خارجی و داد و ستد با محیط پیرامونی خود . همان گونه که یک
بدن سالم با جهان پیرامون خود به مبادله ماده و انرژی مشغول است، با هر شیی ء و حرکتی که سلامت مجموعه ارگانیسم را به
مخاطره افکند، مقابله می کند و به تجزیه و دفع و جذب مواد ورودی به سیستم می پردازد، جامعه نیز به منزله یک ارگان واحد
اجتماعی و حیاتی است و نمی تواند با محیط پیرامونی خود قطع رابطه کند . این کار نه ممکن است نه مفید و نه معقول . متاسفانه
در جامعه ما به وضوح مشاهده می شد که اکثر دست اندرکاران و متولیان و آمران و ناهیان، از این حقیقت و واقعیت واضح درک
صحیحی ندارند . افزون بر این، تصویر و تصور درستی از مقوله فرهنگ، غرب و تهاجم و شبیخون، ابزارها و میدان های تهاجم،
شیوه های روانی مهاجمان و جاذبه های فراوانی که فرا روی جوان و نوجوان قرار داده اند، ندارند . این اصل اساسی مورد غفلت اکثر
برنامه ریزان قرار داشت و هنوز هم قرار دارد که جوان به اقتضای دوران جوانی طالب مقوله آزادی، زیبایی و نشاط است . این ها
دقیقا همان چیزهایی است که رسانه های تصویری غرب با اتکا به تکنولوژی برتر و اقتصاد قوی تر و . . . در مقابل چشم و گوش
جوان قرار می دهند; و چه دردناک است که اینان خود را ناجی بشر و مدافع حقوق انسان ها و اقلیت ها و حافظ کرامت انسانی
می دانند و خود را چنین معرفی می کنند . از یک نوجوان ۱۴ ساله نمی توان انتظار داشت که تاریخ جنایتبار و سراسر خیانت غرب
مدعی آزادی انسان ها را بداند و فریب این سراب خوش جاذبه و این مار خوش خط و خال را نخورد . او حتی در پیام های بازرگانی
رسانه های غربی زیبایی و نشاط را می بیند . از این طرف ما چه به او می دهیم ؟ با کدام شیوه علمی و روان شناسانه با او برخورد
می کنیم؟ تازه بعد از ۲۲ سال که از انقلاب و مراحل سازندگی بعد از دفاع ۸ ساله می گذرد، فریاد و فراخوان دردآور رهبری از فقر و
فساد و تبعیض بلند می گردد . برخی بدون ذره ای انعطاف پذیری در باورهای سنتی – و نه دینی – خود سعی داشتند و دارند تا در
همه گروه های اجتماعی تاثیر گذار باشند . در شرایطی که برنامه های ماهواره ای دل و مغز نوجوانان و جوانان ما را هدف قرار
داده اند، می بینیم عده ای با برنامه های خاص خود و بدون در نظر گرفتن جاذبه های خاص جوانان و نوجوانان که اقتضای دوران
جوانی است، تنها به ظواهر شرع می پردازند . برنامه های تربیتی ما به گونه ای است که نه تنها با اجرای آن جوان خطاکار اصلاح
نمی شود، بلکه در انجام خطای خود استوارتر نیز می گردد . در مورد برنامه های تلویزیونی هم می دیدم که این برنامه ها، اگر
بیننده ای داشته باشد، اثر مثبتی از لحاظ فکری و فرهنگی بر روی بینندگان خود ندارد . این ها همه نشان می دهد که متاسفانه ما
نفهمیده ایم شبیخون فرهنگی چیست؟ اصولا نمی دانیم که فرهنگ چگونه چیزی است؟ مهاجم را نمی شناسیم، ابزار تهاجمش را
نمی دانیم چیست و از روان شناسی مزورانه رسانه ای آن غافل مانده ایم .
پس خوب است این پرسش را مطرح کنیم که این مهاجم کیست؟ این غربی که مرتب از آن نام می بریم چیست؟ کجا است؟ و چه
مشخصات فرهنگی ای دارد؟
اتفاقا یک مساله مهم همین شناسایی مهاجم، فرهنگ مهاجم و ابزار تهاجم است . ما مرتب در رسانه ها بحث تهاجم فرهنگ غربی
را مطرح می کنیم؟ اما حالا باید به این مساله بپردازیم که اصولا غرب کجا است؟ اگر ما در دهه گذشته می توانستیم یک حوزه
جغرافیایی برای غرب نشان دهیم، امروز دیگر چنین کاری ممکن نیست و چنین مرز مشخصی وجود ندارد . امروز برخی از
شاخصه های اصلی فرهنگ غربی را در کشور خود هم می توانیم مشاهده کنیم . از طرف دیگر، شما امروز در امریکا، انگلیس،
فرانسه و . . . شاهد نوحه خوانی و سینه زنی و مراسم مذهبی مسلمانان و شیعیان هستید که در دهه های پیش هیچ سابقه ای
نداشت . این که غرب چیست و چه ماهیتی دارد، یک سؤال اساسی است که باید به آن پاسخ دهیم; زیرا اگر اطلاعات درستی درباره
مهاجم نداشته باشیم، نمی توانیم به درستی با آن مقابله کنیم؟
شاید هنوز تصور عده ای از فرهنگ غرب بی بند و باری، برهنگی، روابط بی انضباط دختر و پسر و . . . و برداشتشان از جغرافیای
غرب، خارج از ایران و آن طرف ترکیه باشد . اگر این معنا را برای غرب بپذیریم، پس ریشه پیشرفت علم و صنعت و تکنولوژی،
رفتن به فضا و دستاوردهای پزشکی را در کجا باید جست وجو کنیم؟ این شبکه های خیریه کمک رسانی آیا در جغرافیای دیگری
غیر از غرب پدید آمده اند؟ غرب که شر مطلق نیست و جغرافیای آن جهنم و ظلمات نیرنگ به شمار نمی آید .
تا آن جا که می دانم نخستین کتابی که در این حوزه اجتماعی ترجمه و منتشر کردید، کتاب «تکنوپولی » اثر نیل پستمن است .
چگونه با این کتاب آشنا شدید و چه شد که تصمیم گرفتید آن را ترجمه و چاپ کنید؟
همان طور که گفتم بسیاری از فرهیختگان کشورهایی که ما از آن ها با عنوان کشورهای غربی یاد می کنیم، کشور خود و مخصوصا
جوانان خود را با بحران فرهنگی روبه رو می بینند و سعی دارند به طریقی با این بحران برخورد کنند . یک شب در آلمان در منزل
داشتم روزنامه می خواندم و تلویزیون روشن بود . یک مرتبه کلماتی مانند کتب اخلاقی و دینی به گوشم رسید که از اخلاق و حیا و
شرم و . . . صحبت می کرد . متوجه تلویزیون شدم و دیدم در برنامه معرفی کتب برجسته، یک مرد امریکایی با یک مجری آلمانی
گفت وگو می کند . آن مرد امریکایی مؤلف کتاب «تکنوپول » () بود و مجری برنامه نیز مژده می داد که ترجمه آلمانی این کتاب به
زودی به بازار کتاب آلمان می آید . نویسنده کتاب «نیل پستمن » ، استاد جامعه شناسی در دانشگاه نیویورک و یهودی الاصل و به
شدت ضد صهیونیسم، است . قبل از این که به ایران برگردم، به چند کتابفروشی رفتم; ولی کتاب هنوز به بازار نیامده بود . به ایران
آمدم و سه ماه بعد مجددا به آلمان رفتم . در عرض این سه ماه کتاب «تکنوپولی » یازده مرتبه تجدید چاپ شده بود . این استقبال
شدید به خوبی نشان می دهد که چقدر نیاز اجتماعی به این کتاب در آلمان بالا بوده است . کتاب را خریدم و خواندم; ولی ترجمه
آن اصلا به ذهنم خطور نکرد . به ایران که آمدم، بخش هایی از آن را برای پدرم تعریف کردم و ایشان از من خواستند که این کتاب
را ترجمه کنم . بار دیگر این کتاب را مطالعه کردم تا ببینم آیا به درد جامعه ایران می خورد یا نه؟ پس از مطالعه دقیق آن متوجه
شدم این کتاب دقیقا همان چیزی است که من به دنبال بیان آن بوده ام . البته اوایل کار یک اشکال در ذهن من وجود داشت، یعنی
من مایل نبودم حرف خود را (هر چند درست) به قول خارجی ها مستند کنم . فکر می کردم اندیشه خوبی را که خودمان داریم،
باید از زبان بزرگان خودمان بیان کنیم; اما بعدا دیدم در این جا این قضیه دقیقا عکس است . اگر ما بگوییم یک جامعه شناس
یهودی و امریکایی می گوید برنامه های تلویزیون امریکایی و ماهواره ها فرهنگ های جوامع را به نابودی کشانده است، و ادعای
خودش را نیز بر اساس آمار و ارقام نشان دهد، اثر گذاری بیش تری دارد . همین امر باعث شد تا در کم تر از چند هفته، این کتاب را
ترجمه کردم و به دست ناشر سپردم .
اندیشه اساسی که پستمن در کتاب «تکنوپولی » بیان کرده و شما را مجذوب خود ساخته است، چیست؟
پستمن در این کتاب، فرهنگ را اسیر تکنولوژی معرفی کرده است; به عبارت دیگر، او عقیده دارد جنگی بین فرهنگ و تکنولوژی
درگرفته و در این جنگ نابرابر، تکنولوژی پیروز شده و فرهنگ را نابود کرده است . برای این که این ادعا روشن شود، باید مطالبی
را بیان کنم . یک نویسنده برجسته انگلیسی در مورد امریکا، در دهه های پیش، می نویسد: در هر مزرعه ای از امریکا می دیدم که در
یک دست کشاورزان کتاب و در دست دیگرشان بیل قرار دارد . یک چنین امریکایی در عرض کم تر از ۲۰ سال به جامعه ای تبدیل
می شود فرهنگیان آن بیان می کنند که مردم ما هر لحظه احمق تر می شوند .(«نقل از کتاب زندگی در عیش » اثر: پستمن) در دوره
اول مراحل رشد اجتماعی وگذار از جامعه ای با فرهنگ شفاهی ابزارها متناسب با نیازهای فرهنگی و آرمان های ملی و مذهبی
ساخته می شدند; اما پس از مدتی، با ورود به مرحله صنعت، بحث تولید انبوه مطرح شد . ابزار به فن مبدل گردید و فن به تکنیک
و پس از آن تکنیک بار ایدئولوژیکی پیدا کرد و به تکنولوژی مبدل شد . تکنولوژی آرمان و ارزش به شمار آمد و خود را بر انسان
تحمیل کرد . اگر روزی صنعت در خدمت انسان قرار داشت، بعد از آن صنعت مساوی با انسان و امروز ارباب انسان ها شده است .
تکنولوژی توسط صاحبان خود به عنوان دوست صمیمی انسان معرفی شد: تکنیک قابل اعتماد است، خطا نمی کند، زندگی را
تسهیل می کند، به شما آرامش می بخشد و . . . مگر شما از یک دوست خوب چه توقعی غیر از این خصلت ها دارید؟ اما در آن موقع
هیچ کس سؤال نکرد این دوست در قبال آنچه می دهد، چه می گیرد؟ می دانستیم که می توان از اورانیوم برق و انرژی گرفت و
گرفتیم; ولی نمی پرسیدیم که زباله های آن در آینده چه بلایی بر سر محیط زیست ما خواهد آورد؟ و . . . زمانی فهمیدیم که
تکنولوژی از ما چه می گیرد که دیگر تکنولوژی به ما مجال انجام هیچ کاری نمی داد . شاید در آن اوایل جوامعی که هشیار و بیدار
بودند، می توانستند در مقابل این فرهنگ تازه متولد شده، مقاومت و آن را کنترل کنند; اما کار تکنولوژی به جایی رسید که به
«تکنوپولی » و یک فرهنگ تبدیل شد . این فرهنگ مدعی شد جز تکنیک کسی حق حاکمیت ندارد; به عبارتی، تکنیک انحصارگرا
گردید . کار کامپیوتر به عنوان عالی ترین ثمره تکنولوژی به جایی رسید که از همه می خواست در برابر خواست و اراده اش سر
تعظیم فرود آورند . اگر تا دو سه قرن پیش مسائل و پدیده های ناشناخته را به مشیت الاهی مرتبط می کردیم و می گفتیم این
خواست خدا بوده، حالا کار به جایی رسیده که می گوییم خواست، خواست کامپیوتر است . امروز در کشورهای پیشرفته کامپیوتر
خود را بر همه چیز مردم تحمیل کرده است . شیوه زندگی، سلیقه مردم، شیوه فکر کردن و گپ عامیانه و زبان محاوره و استعارات
بیانی و ادبی و . . . همه و همه توسط کامپیوتر به مردم دیکته می شود .
همان طور که در صحبت های خود فرمودید، بسیاری از کشورهای اروپایی به توسعه و پیشرفتی چشمگیر در عرصه علم و
تکنولوژی دست یافته اند; ولی حتی این کشورها نیز از هجوم فرهنگ امریکایی و از بین رفتن فرهنگ ملی خود نگرانند . به نظر
شما، چرا یک چنین وضعیتی پیش آمده است؟ و چرا در میان کشورهای توسعه یافته، امریکا نقشی چنین تخریبگر و منفی را
عهده دار شده است؟
به نظر من، امریکایی ها نخستین کسانی بودند که به تکنولوژی برتر دست پیدا کرده، تکنوپول شدند . () از طرف دیگر، امریکا
داعیه سیطره بر جهان را در سر داشت; اما از فقدان یک چیز بسیار مهم رنج می برد و آن نداشتن یک تمدن قدیمی و جاافتاده بود .
فرانسه، انگلیس، بالاتر از همه کشورهایی همچون ایران و چین و مصر و . . . از تمدن های بسیار ریشه داری برخوردار بودند و به
تمدن خود می بالیدند و بر آن تکیه می کردند . در این موقعیت، تنها راهی که امریکا پیش روی خود می دید تا این کمبود را از خود
دور کند، پوچ انگار کردن مردم و بی ارزش قلمداد کردن فرهنگ ها و تمدن های گذشته در ذهن دارندگان آن فرهنگ ها و تمدن ها
بود; و این کار را با سرمایه گذاری روی نسل جوان و نوجوان انجام داد . این امریکا و این تکنوپولی برای گسترش خود، هیچ راهی
نداشت جز این که فرهنگ ها را یکدست کند و همان بلایی که سر فرهنگ کتابخوانی خود آورد با فرهنگ های دیگر نیز انجام دهد;
و این کار را نیز از طریق گسترش بساط عیش و طرب و خوشی، از راه بردن اسباب طرب به درون اتاق خواب کودکان و نوجوانان،
از طریق برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای و . . . انجام داد . ()
این برنامه ریزی برای تاثیر گذاری در فرهنگ کشورهای دیگر از چه دوره ای و با چه مکانیزمی انجام شد .
به نظر من، پاسخ این سؤال را در دو عرصه می توان ارائه داد . یکی ریشه ها و علل اصلی این پدیده و دیگری مروری بر تاریخچه این
مساله و به خصوص زمانی که این جریان شدت و سرعت یافت . اگر بخواهیم ریشه این پدیده را مورد کاوش قرار دهیم، به عقیده
من، باید به دو سه قرن پیش برگردیم و در واقع آغاز دانش و تمدن جدید را بررسی کنیم . آن زمانی که پیشنهاد شد برای پیشرفت
علم باید از آن ارزش زدایی کرد و آن را از سلطه کلیسا نجات داد . آن زمانی که بحث بی طرفی علم مطرح شد و سعی گردید بایدها و
نبایدها و باورها و ارزش های دینی و فرهنگی از حوزه علم دور شود، سنگ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 