پاورپوینت کامل دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست ۲۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست ۲۸ اسلاید در PowerPoint :
۱۴
«تو» بیشتر از دو روز در راه بوده ای. در برف و یخ بندان و کولاک. مشتاق دیدن. چشم انتظار سبزی حافظیه شیراز و فیروزه
گنبد مسجد شاه اصفهان. دو شبانه روز تخیل دیدار آرامگاه مولانا را با صدای دف و تار و سه تار و با زمزمه غزلیات شمس،
به حقیقت رسانده ای. عجیب است. سرمای طولانی و سخت راه و نشستن مداوم در ماشین، خسته ات نکرده بود. چه کسی از
شنیدن آوای سنتی موسیقی، از خواندن شعرهای شاعران کهن خسته می شود که «تو»؟ چه ریشه ای با آب، با غذا، به تکرار
می نشیند؟ نه! سیراب بودیم و باز تشنه دیدار.
شعر مولانا برایت لبریز از رنگ است و موسیقی و ریتم. چشمت را ببند و قونیه را تصور کن: جلال الدین بلخی سیزده ساله،
کاروان پدر در قونیه می ایستد. ایستادن بی بازگشت. جلال الدین، فارس است. به فارسی تکلم می کند؛ اما در قونیه قامت صاف
می کند. قد می کشد. حالا، دانای شهر است. منابرش پر از وعظ، اما تهی از عشق. تا زمان طلوع خورشید و دیدار شمس و حادث
شدن عشق.
چشم باز می کنی. شهر مه آلود است. اثری از برف نیست. کسی داد می زند: رسیده ایم. هتل شلوغ است. هر ساله با رسیدن
سالگرد وفات مولانا و اجرای برنامه رقص سماع، قونیه شلوغ می شود و بعد از آن به آرامش خود باز می گردد. به شوق دیدار
مولانا، زود بیرون می آیی. مرد ترک اشاره می کند: حضرت مولانا! نه این که بخواهد جلوی خارجی ها ادا در بیاورد، نه! از
کودک پنج ساله هم حرف بشنوی همین است: حضرت مولانا. گر چه بار تقدسی حضرتی که به کار می برند، با معادل
کاربردی فارسی اش متفاوت است؛ اما آن چه مشهود است، احترام است و عشق نسبت به مولانا. لابه لای مه مداوم شهر و به
امتداد اشاره دست مرد ترک، گنبد فیروزه ای به تماشا ایستاده است.
دیر رسیده ای! در بسته است! صدای اذان بلند می شود از مسجد روبه روی حرم! جمعیت به سمت مسجد در حرکتند. همراه
جمعیتی. «تو» تصورت از مسجد، گنبد، مناره و صحن نباشد. یک سالن سرد با معماری ساده و مردانه ای وسیع و قسمت
زنانه ای کوچک، در ذهنت بساز. از دست های به سینه و به احترام و دست های در راستای بدن، یک فرق را می فهمی: «تو»
شیعه هستی؛ اما همه نماز می خوانند و این شباهت بزرگتری است. بعد از نماز، باز کنار در بسته مزار مولانا می ایستی.
جوانی دیوان به دست، شعر می خواند: فارسی! مردم ترک رد می شوند؛ اما نمی دانند جوان به چه اشک می ریزد. کنار مشبک
مسجد نشسته ای و هم آوای شعر می خوانی:
من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم، کم خور دو سه پیمانه
جوان سه تار می زد و در حال خودش اشک می ریخت. من احساس می کردم که این اشک را، تنها مولانا صاحب نیست. درد
فراق است بر وزنِ: من ملک بودم و فردوس برین جایم بود. در این میانه، انسانی را مثال بیاور که اشک نریزد. گریه نکن! صبر
کن: چند روزی قفسی ساخته اند. فقط چند روز.
دست فروشان ترک، سنگ های چشم زخم حراج کرده اند و مغازه ها، مجسمه های سماع! فردا شب، نوبت مراسم سماع
شماست. شب با مه شدید به صبح رسید. صبح، راهنما گروه را به گردش در شهر مهمان کرد. مسجد شمس که معماری
داخلی اش شبیه به کلیسای وانک اصفهان است. روایتی است که می گوید مولانا اول بار شمس را در این مکان دیده است. گر
چه مترجم می گفت: چند مسجد دیگر هم از باب روایتی دیگر، چنین سبقه تاریخی یافته اند. این محل تنها مکانی بود که بخاری
داشت. منبع سوخت قونیه زغال سنگ است و در هیچ کجا بخاری دیده نمی شود. همه جا سرد است. مسجد، هتل، شهر… و
آرامگاه مولانا هم. به دیدار رسیدی. خیلی ها برای ورود به مقبره وضو گرفتند؛ از باب دیدار عاشقی که خدا را دوست داشته
است. از این باب، برای چه مؤمنی نمی بایست وضو ساخت؟ صحن ورودی شلوغ است. بلیت ورودی چیزی حدود ۲۵۰۰
تومان است. راهنما اول از همه، ما را به آشپزخانه خانقاه می برد. می خواهی تصور کنی، سری به حمام فین کاشان بزن. با یک
دیگ و شوربه اضافه! در خانقاه مولانا، طیّ اولین مقام، در آشپزخانه صورت می گرفته است. از خدمت به دیگران و بعد
مقامات دیگر. حتی «تو» را سر قبر طاووس بابا، آشپز معروف خانقاه هم می برند. دختران و پسران ترک از نذر نمک برای
طاووس بابا حاجت می گیرند.
به حاشیه رج نزنم. عکس نگیر! عکاسی در مطبخ خانقاه ممنوع است. حوض فیروزه ای حیاط، به دل می نشیند. وضو بگیر.
کفش ها را از پا برگیر. تو به دیدار کسی می روی که چینش گ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 