پاورپوینت کامل بررسی اهداف و پیامدهای اشغال عراق توسط آمریکا ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بررسی اهداف و پیامدهای اشغال عراق توسط آمریکا ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی اهداف و پیامدهای اشغال عراق توسط آمریکا ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی اهداف و پیامدهای اشغال عراق توسط آمریکا ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint :
۱۸
دولت ایالات متحده آمریکا در ۲۱ مارس ۲۰۰۳م. (فروردین سال ۱۳۸۲)، در سایه شعارهایی نظیر مبارزه با تروریسم،
برقراری صلح جهانی، اعطای دموکراسی و آزادی، به صورت غیرقانونی، به کشور عراق لشکرکشی کرد و آن را به اشغال
نظامی خویش درآورد. این تهاجم وحشیانه که به جنگ دوم خلیج فارس شهرت یافت، پیامدهای غیر قابل تصور و ناگواری
برای اشغال گران و مردم عراق، به دنبال داشت تا آن جا که این حادثه، به عنوان یکی از بزرگ ترین اشتباهات تاریخی
دولت مردان آمریکا محسوب می گردد. نوشتار حاضر، در صدد است تا در چهارمین سالگرد اشغال عراق، ضمن بررسی
میزان موفقیت آمریکا در دست یابی به اهداف خود از این تهاجم نظامی، مروری مختصر بر مهم ترین نتایج و پیامدهای آن
برای ملت عراق و آمریکا داشته باشد.
دلایل و اهداف اشغال نظامی عراق
از دیدگاه کارشناسان مسائل سیاسی و نظامی، اشغال گران عراق در حمله به این کشور، علاوه بر شعارهای فریبنده خویش
در زمینه مقابله با تروریسم، تأمین صلح و امنیت جهانی و گسترش دموکراسی، اهداف پنهانی متعددی را نیز تعقیب
می کردند. از این منظر، مهم ترین علل و اهداف ادعایی و واقعی اشغال گران، عبارتند از:
۱. انهدام سلاح های کشتار جمعی
مهم ترین دستاویز آمریکا در این تهاجم وحشیانه، ادعای رئیس جمهور این کشور، مبنی بر وجود سلاح های کشتار جمعی در
عراق بود. مقامات کاخ سفید و انگلیس، برای کسب اجازه جنگ از سازمان ملل و قانونی جلوه دادن این عمل، خطر سلاح های
کشتار جمعی صدام را مطرح کردند و برای جلب افکار عمومی داخلی و بین المللی، سعی در برجسته کردن آن نمودند. آنان با
استفاده از بلندگوهای تبلیغاتی خویش، تأکید کردند که جهان در معرض خطر یک حمله قریب الوقوع، توسط سلاح های انهدام
جمعی است و مسئله خطر «ابر قارچ مانند» اتمی را توسط عراق، مطرح کردند؛ اما واقعیت این بود که عراق در آن زمان، فاقد
توانایی جنگی با «بمب اتمی» بود؛ چنان که جورج تنت، رئیس سازمان سیا اعتراف کرد که «چنانچه عراق بخواهد برای تولید
یک بمب اتمی به اندازه کافی مواد رادیو اکتیو بسازد، تا نیمه دوم دهه حاضر، طول خواهد کشید».۱
کارشناسان و منتقدان سیاست های بین المللی بوش نیز با ارائه اسناد معتبر، تأکید کردند که کاخ سفید در مورد عدم وجود
تسلیحات کشتار جمعی، اطمینان کامل داشت و گزارش سازمان سیا، بارها این موضوع را تأیید کرده بود. در برخی
گزارش های سازمان سیا، چنین آمده بود: «تمام اطلاعات پیش از جنگ عراق حاکی از این بود که برنامه های سلاح های کشتار
جمعی و این قبیل برنامه ها، دهه ها بود که متوقف شده و در واقع مرده بود».۲ سلاح های بیولوژیک و شیمیایی موجود در عراق
نیز ضمن بازرسی های سازمان ملل در سال های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸م. عملاً از بین رفته بودند.
از سوی دیگر، دولت مردان آمریکا و انگلیس، در حالی به بزرگ نمایی توان تسلیحاتی کشتار جمعی عراق می پرداختند که خود
دارای بزرگ ترین زرادخانه های هسته ای در جهان می باشند و در تجهیز دولت عراق به سلاح های بیولوژیک و شیمیایی، نقش
مهمی ایفا کرده بودند و از سوی دیگر، از اسرائیل که بزرگ ترین قدرت هسته ای و دارای سلاح های کشتار جمعی است، با تمام
توان، حمایت می کنند. به نظر ریچارد باتلر، «آن چه دولت آمریکا مطلقاً توان درکش را ندارد، این است که سلاح های نابودگر
جمعی آنها، به اندازه سلاح های عراق، مشکل آفرین است و اسلحه نابودگر جمعی، خوب و بد ندارد».۳
امروز دیگر تردیدی وجود ندارد که نابودی تسلیحات غیر متعارف، انگیزه و هدف اصلی حمله به عراق نبوده اند؛ زیرا شواهد
متعددی دلالت بر اطلاع دولت مردان آمریکا از فقدان چنین سلاح هایی داشته اند و علاوه بر این، بعد از اشغال نیز کوچک ترین
اثر و نشانه ای از ساخت و ساز این نوع سلاح ها، به دست نیامد.
۲. جنگ علیه تروریسم
پس از توطئه ۱۱ سپتامبر، هیئت حاکم و وسایل ارتباط جمعی آمریکا و انگلیس، به طرز ماهرانه ای، فرآیند اطلاع رسانی
پیرامون آن را به دلخواه خود، سامان بخشیدند و خواهان ایجاد یک ائتلاف جهانی علیه تروریسم شده، برخی کشورها از
جمله عراق را در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار دادند و این گونه القا کردند که عراق با القاعده، ارتباط دارد و
سلاح های کشتار جمعی، در اختیار آنان گذاشته است؛ اما واقعیت ها حاکی از این است که این، ادعایی بیش نبود؛ زیرا
«آمریکایی ها در ماه ژانویه، به دولت بلر اعلام کردند که در قالب مبارزه با تروریسم، دلیلی برای حمله به عراق وجود ندارد».
در پنجم فوریه ۲۰۰۲م. نیویورک تایمز، طی گزارشی چنین اعلام کرد: «سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا)، هیچ گونه
شواهدی در دست ندارد که ثابت کند عراق طی حدود یک دهه گذشته، در فعالیت های تروریستی علیه آمریکا، دست داشته
است. همچنین این سازمان، متقاعد شده است که صدام حسین، رئیس جمهور عراق، سلاح های شیمیایی یا بیولوژیکی در
اختیار القاعده نگذاشته است».
تمامی شواهد و مدارک، مبین این واقعیت است که مبارزه با تروریسم در عراق و ارتباط القاعده با صدام، تنها ساخته و
پرداخته کاخ سفید و به منظور اشغال نظامی این کشور بود. روزنامه واشنگتن پست، چنین اعتراف می کند: «هیچ ارتباطی بین
گروه القاعده و صدام حسین، وجود نداشت و این قضیه، عمدتاً توسط کاخ سفید مطرح شده بود تا حمایت مردم آمریکا را
برای جنگ، به دست آورد».
۳. تهدید کشورهای همسایه از طرف عراق
بوش و بلر، با طرح این شعار که «عراق، تهدیدی برای منطقه است»، به سوابق تاریخی این کشور در حمله به همسایگانش
نظیر ایران، کویت و…، استناد می کردند و به گونه ای وانمود می کردند که گویی آنها ترس رهبران منطقه را بازگو می کنند؛ در
حالی که هرگز این چنین نبود. در ماه مارس، اجلاس اتحادیه سران عرب در بیروت، طی پیام صریحی، چنین اعلام کرد: «تمام
۲۲ دولت، خواهان خاتمه مناقشه با عراق هستند و دیگر عراق را تهدیدی برای خود نمی دانند». از آن پس، مرز مشترک بین
عربستان سعودی و عراق، بار دیگر گشوده شد. عراق با بازگرداندن اسناد تاریخی ملی کویت و گفت وگو پیرامون مسئله
مفقودان، موافقت نمود و سوریه و لبنان، مناسبات همه جانبه خود را با عراق از سر گرفتند. شرکت هواپیمایی ملی اردن، پنج
بار در هفته، بین امان و بغداد، پرواز داشت و مناسبات بین عراق با ایران، در حال گسترش و بهبودی بود.
۴. آزادی مردم عراق و اعطای دموکراسی
موضوعاتی نظیر دیکتاتور بودن صدام و نقض حقوق ملت عراق، فقدان مشارکت سیاسی اقلیت کرد و اکثریت شیعیان در
ساختار سیاسی این کشور، فشارهای اقتصادی و اجتماعی در قبال شیعیان جنوب و کردها و سرکوب همه جانبه ناراضیان
توسط بعثی ها، وجود سیستم های بسیار قوی اطلاعاتی و جاسوسی و… هرگونه آزادی و استقلال را از مردم عراق گرفته
بودند و آنان در فضایی آکنده از ترس و خفقان به سر می بردند. این وضعیت، مورد اجماع و اتفاق ناظران بین المللی بود و
اشغال گران با تمسک به این وضعیت، در صدد توجیه تهاجم نظامی غیرقانونی خویش به این کشور برآمدند؛۴ در حالی که
هیچ کدام از این امور، از دیدگاه حقوق بین الملل، نمی توانست دلیلی موجه و قانونی برای اشغال سرزمین عراق و تغییر
حکومت آن کشور باشد. از سوی دیگر، طرح این قبیل شعارها، در صلاحیت دولت هایی چون آمریکا و انگلیس نبود؛ زیرا با
وجود نبودن یک حکومت دموکراتیک و نقض حقوق بشر در دوران های طولانی توسط صدام، باز هم مشاهده می کنیم که تا
قبل از این تاریخ، دولت صدام، مورد حمایت و تشویق این دولت ها بود و حتی در جنایاتی نظیر فاجعه شیمیایی حلبچه، این
موضوع با سکوت و اغماض کشورهای بزرگ مواجه شد و در حوادثی همچون انتفاضه مردم عراق، دولت های غربی، دست
دولت عراق را در سرکوب قیام مردم عراق، باز گذاشتند.
علاوه بر این، نقض حقوق بشر و فقدان حکومت مردم سالار و دموکراتیک، مخصوص عراق نبوده است و مصادیق آن در
بسیاری از کشورهای مورد حمایت آمریکا و انگلیس، به ویژه اسراییل، به طور کامل وجود داشته است و سوءالی که مطرح
می شد، این بود که چرا از میان همه این کشورها، فقط به عراق حمله کردند؟
همچنین برای افکار عمومی جهان، این ابهام مطرح بوده است که دولت آمریکا و انگلیس که خود از بزرگ ترین ناقضان حقوق
بشر در سراسر جهان هستند و سابقه ای ننگین در کارشکنی و توطئه علیه حکومت ها و نهضت های مستقل و آزادی خواه
مردمی در سراسر جهان داشته اند و دستشان به خون میلیون ها انسان بی گناه، آلوده شده است، چرا با دروغ و نیرنگ و با
استفاده از تبلیغات، به مردم خویش و جهانیان القا می کنند که در صدد ایجاد حکومتی مردمی در عراق هستند؟
واقعیت این است که طرح شعارهای چهارگانه فوق از سوی اشغال گران عراق، هیچ کدام، دلیل اصلی اشغال نظامی این کشور
نبوده است؛ بلکه صرفاً ادعاهایی برای اقناع افکار عمومی جهان و موجه جلوه دادن این اقدام غیرقانونی بوده اند.
۵. پی گیری و تحقق طرح های سلطه جویانه
سیاست های تهاجمی و تجاوزکارانه ای که امروزه آمریکا در جهان تعقیب می کند، تابعی از استراتژی جدید آمریکاست.
ریشه این طرح، به سال های ۱۹۷۰م. برمی گردد که ائتلاف میان جناح های افراطی دیگر که در رأس حکومت بودند، به طور
مشخص شکل گرفت. برنامه سیاسی آنان، عبارت بود از متحد ساختن جامعه آمریکا، از راه جنگ و بسیج مداوم و تضمین
برتری استراتژیک همه جانبه آمریکا. خطوط این طرح، در سال های ۱۹۸۰م. و سپس در آغاز دهه ۱۹۹۰م. رفته رفته،
مشخص تر شد و سرانجام در حدود شش هفت ماه قبل از واقعه یازده سپتامبر، به عنوان استراتژی ملی، در آمریکا به
تصویب رسید و مبنای حرکت آمریکا، در قرن ۲۱ شناخته شد.۵ محورهای اصلی این برنامه، عبارتند از:
۱. یک جانبه گرایی، ایجاد سلطه و تثبیت رهبری آمریکا بر جهان، جهانی سازی اقتصاد و ایجاد همگرایی در اقتصاد جهانی،
تحت حاکمیت نظام سرمایه داری حاکم بر آمریکا.
۲. ممانعت از شکل گیری هرگونه ائتلاف علیه آمریکا یا ممانعت از ایجاد رقیب برای آمریکا در عرصه سیاسی و اقتصادی.
تحقق استراتژی جدید و روند جنگ طلبی و نظامی گری آمریکا، بدون حوادث ۱۱ سپتامبر، امکان پذیر نبود؛ زیرا این حوادث،
در داخل آمریکا، باعث بر هم زدن توازن نهادهای این کشور به نفع «راست نو» می گردید۶ و بهانه های لازم را در سطح جهان،
مهیا می ساخت. سرانجام به دنبال پیروزی انتخاباتی مورد مناقشه جرج بوش در سال ۲۰۰۰م. و نیز اجرای دقیق نقشه ۱۱
سپتامبر ۲۰۰۱م. شرایط و زمینه های مناسب، برای تحقق این استراتژی تهاجمی و توسعه طلبانه، توسط بوش و
راست گرایان افراطی، فراهم شد.
بر این اساس، اشغال نظامی عراق توسط دولت بوش، در چارچوب مرحله ای از استراتژی کلان آمریکا در زمینه بین المللی
بود؛ چنان که آناتول لیون از واشنگتن دی سی چنین بیان می کند: «برنامه دولت بوش که از زمان فروپاشی اتحاد شوروی در
آغاز دهه ۱۹۹۰م. به تدریج توسط گروهی از متفکران نزدیک به دیک چنی و ریچارد پرل، تکوین یافته است، سلطه یک جانبه
بر جهان، از طریق تفوق نظامی مطلق را هدف گرفته است».۷
۶. دست یابی و کنترل نفت عراق
کشور عراق پس از عربستان، با ذخایر ۱۱۲ میلیارد بشکه ای خود، دومین کشور دارنده منابع و ذخایر غنی نفتی است و
هزینه های تولید نیز در این کشور، در مقایسه با سایر کشورها، بسیار پایین است.۸ با توجه به چنین ویژگی ممتازی، بسیاری
از کارشناسان سیاسی معتقدند که جنگ عراق، بیان گر یک واقعیت است و آن هم «عطش روزافزون آمریکا برای نفت» و تلاش
برای چپاول منابع نفتی است. به گفته پیرترزیان، مدیر مسئول نشریه پترواستراتژیک فرانسه، «نیروهای ارتش آمریکا و
بریتانیا، تمام تلاش خود را جهت حفاظت از وزارت نفت به کار بسته اند؛ این در حالی است که هیچ گونه اقدامی برای حفظ و
نگهداری از سایر ادارات دولتی – مثل وزارت بهداشت – صورت نگرفته است. از این رو، اولویت ها به خوبی مشخص
می شوند».۹ پاسکال لورت نیز معتقد است که «برای تمام شرکت های خارجی، عراق، زرستانی از نفت است که به سختی
می توان در برابرش بی تفاوت ماند».۱۰
نوام چامسکی، محقق و نویسنده مشهور آمریکایی نیز می گوید: «برنامه ریزان آگاه، به خوبی از این امر اطلاع دارند که اشغال
عراق، چه مزایایی در پی خواهد داشت». لوزنسی، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور اسبق ایالات متحده نیز چنین گفته است:
«پیروزی ما در جنگ عراق و کنترل این کشور، می تواند حاکمیت اقتصادی ایالات متحده را در دو قاره آسیا و اروپا به ارمغان
آورد».۱۱
۷. مقابله با جهان اسلام
فشارهای لابی صهیونیستی و القائات دو سیاست گذار مهم سیاست خارجی آمریکا، یعنی «فرانسیس فوکویاما» و «ساموئل
هانتینگتون» در معرفی اسلام به عنوان دشمن جدی تمدن غرب و لزوم برخورد نظامی با جهان اسلام، از سوی غرب، جهت
استیلای خویش و غلبه ایدئولوژی لیبرال – سرمایه داری، نقش بسیار مهمی در طرح و شکل گیری سیاست خارجی جدید
آمریکا داشت.۱۲ از این رو، بعد از سناریوی ۱۱ سپتامبر، بی درنگ، «جنگ صلیبی» از سوی رئیس جمهورآمریکا مطرح شد و
وی، نیات شوم قلبی خویش را ظاهر ساخت. او تلاش کرد تا خاطرات تاریخی جهان مسیحیت (جنگ های صلیبی) را دوباره
تجدید کند و با بهره گیری از آموزه های مسیحیت، خود را منجی بشریت و مأموری الهی برای نجات تمام انسان ها معرفی
کند.۱۳ علاوه بر تهاجم نظامی به افغانستان، اشغال عراق به عنوان کشوری که از موقعیت مهمی از نظر تاریخی، مذهبی و
جغرافیایی برخوردار است، می توانست زمینه های خوبی را برای تحقق اهداف شوم صهیونیسم بین الملل فراهم سازد. به
گفته کارشناسان و با توجه اعترافات ضمنی دولت آمریکا، حفاظت از اسراییل و کمک به اجرای نقشه های توسعه طلبانه این
کشور،۱۴ کنترل نفوذ گسترده و روبه افزایش ایران بر جهان اسلام، با حضور فیزیکی آمریکا در مرزهای جمهوری اسلامی،
تجزیه جهان اسلام و جلوگیری از شکل گیری یک اتحادیه قدرتمند اسلامی، از اهداف اصلی اشغال نظامی عراق بوده اند.۱۵
پیامدهای اشغال نظامی برای مردم عراق
تهاجم نظامی آمریکا به عراق، پیامدها و نتایج گسترده و قابل توجهی را در ابعاد مختلف سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی
و …، برای مردم این کشور به دنبال داشته که برخی عبارتند از:
۱. پیامدهای سیاسی
فروپاشی حزب بعث عراق و برکناری صدام از قدرت، تدوین قانون اساسی جدید و شکل گیری مجلس و دولتی مردمی در
عراق، از مهم ترین پیامدهای مثبت اشغال نظامی این کشور بوده اند که علاوه بر مردم این کشور، موجب خوشحالی بسیاری
از کشورهای منطقه نیز شده اند. در چنین شرایطی، اشغال گران عراق، بیش از همه، در صدد بهره برداری از این موضوع
برآمده، آن را دلیلی بر حقانیت ادعاهای خویش در زمینه گسترش آزادی و دموکراسی در جهان قلمداد نمودند تا آن جا که
بوش گفت: «ما این کشور را از دست یک ستمگر آزاد کردیم و تصور می کنم که مردم عراق، یک بدهی عظیم از قدرشناسی به
مردم آمریکا مدیون هستند و معتقدم که بیشتر عراقی ها، به آن معترفند».۱۶
قضاوت پیرامون این که این ادعا چه مقدار واقعی است و مردم عراق در این زمینه تا چه اندازه مدیون آمریکا هستند، نیازمند
توجه و بررسی موءلفه ها و معیارهای متعدد زیر است:
الف) شناخت و ریشه یابی علل شکل گیری، تثبیت، تقویت و استمرار حکومت های استبدادی؛ مانند صدام، طالبان و… .
ب) شناخت استراتژی جدید آمریکا در جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه و تفکیک میان اهداف واقعی و شعارهای ظاهری.
ج) بررسی عملکرد دوگانه آمریکا نسبت به نظام های استبدادی جهان و عدم پایبندی واقعی و احترام به نتایج آرا و خواست
اکثریت مردم این کشورها به عنوان مهم ترین موءلفه دموکراسی.
د) بررسی صلاحیت آمریکا در ترویج دموکراسی؛ قطع نظر از چالش ها و ناکارآمدی های مهمی که دموکراسی غیردینی در
خود می پروراند.
ذ) توجه به این موضوع مهم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 