پاورپوینت کامل به دانشجویان عشق می ورزم;گفت و گویی صمیمانه با آیت الله امجد ۸۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل به دانشجویان عشق می ورزم;گفت و گویی صمیمانه با آیت الله امجد ۸۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل به دانشجویان عشق می ورزم;گفت و گویی صمیمانه با آیت الله امجد ۸۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل به دانشجویان عشق می ورزم;گفت و گویی صمیمانه با آیت الله امجد ۸۰ اسلاید در PowerPoint :

۶

با حضور: حسن ابراهیم زاده، روح الله حامدی، علیرضا حسن زاده

یک ساعت قبل از اذان ظهر داخل محوطه اردوگاه می شد؛ ساده و بی آلایش، با همان لباس
سنتی حوزویان، یعنی قبا و عبا و عمامه ای که آن را هم ساده می پیچد. تا وارد می شد،
بچه ها دور او را می گرفتند و او هم سلام می کرد؛ سلامی با ته لهجه ای شیرین؛ به
شیرینی نان برنجی کرمانشاه.

اگر کسی او را نمی شناخت و تازه وارد اردوگاه شده بود و ازدحام دانشجویان اطراف وی
هم او را به سویش نمی کشاند، حتماً با صدای بلند جمعیتی که گرد او حلقه زده بودند و
نوحه ای را می خواندند، به سمت آنان می رفت و دستی بر سینه می زد و می خواند:

یا حسین یا حسین گفتن و مردن خوش است

جان خود را به دست او سپردن خوش است

شاید دانشجویی نباشد که او را نشناسد. هرجا دانشجویی هست، حاج آقا امجد هم امید و
پویایی را در کالبد او می دمد؛ اما با چاشنی خوف و توجه و تنبه و به خاطر همین است
که دانشجویان در کنار او، ضمن ثبت خاطرات شیرین و بهجت آور، بعضی از شعرها را هم با
لحن و آهنگ حاج آقا را به یاد دارند. شعرهایی که بزرگان ادب و عرفان زمزمه می کنند؛

سرمایه عمر آدمی، یک نفس است

کان یک نفسم، برای یک نفس است

با هم نفسی گر نفسی بنشینی

مجموع حیات عمر، یک نفس است

آیت الله امجد روحانی پیچیده ای نیست. هر چند کسی از خلوت او با خدا و اهل بیت
علیهم السلام خبر ندارد و بسیاری از کرامات بزرگان را دیده و شنیده را مهر کرده
است، اما گاهی گوشه ای از آن صندوقچه اسرار را باز می کند؛ تا دانشجو بفهمد که ورای
این عالم ماده هم غوغایی است و چنان از توحید و تعبد سخن می گوید و مسیر را در
شریعت محوری تفسیر می کند که هر کس علاقه مند او می شود، از شر دکان داران دروغین،
در امان می ماند. او به شدت مخالف مریدبازی است.

شاید برای شناساندن آیت الله امجد بتوان از کلیدواژه هایی چون ساده، صمیمی، صادق،
کوتاه، گویا، صریح، متواضع، ژرف و از همه مهم تر، موحد و متعبد استفاده کرد.

ساده برخورد می کند؛ اما نه آن سادگی که مترادف عدم درک و عدم شناخت صحیح زمان و
مکان است. صمیمی است؛ اما نه آن قدر که اجازه دهد حریم ها شکسته شود. صادق است؛ به
گونه ای که هر جا که چاهی سر راهی باشد، فریاد می زند. کوتاه سخن می گوید؛ به
اصطلاح دانشجویان، کپسولی و به اصطلاح طلبه ها، موجز. گویا حرفش را به مخاطب منتقل
می کند و واژه های مصطلح حوزوی را به کار نمی برد و از واژه هایی که روشنفکران
دانشگاهی آنها را مد می دانند، استفاده نمی کند.

صریح است و به پست و مقام و منزلت طرف نگاه نمی کند و حرفش را می زند؛ آن هم بدون
کنایه و استعاره. نگاه او، ژرف است؛ اما بیانش ساده، گویا، کوتاه و تکراری است و
مبلغ «بینش توحیدی» و متعبد در برابر کلام اهل بیت علیهم السلام.

از او فرصتی برای مصاحبه خواستیم و به او عرض کردیم: حاج آقا! پرسمان می خواهد
صریح، ساده و صمیمی با شما مصاحبه کند؛ آن هم درباره سیر و سلوک شما با دانشجویان و
حرف و حدیث ها در این خصوص و او هم صریح، صمیمی و ساده فرمود: هر چه دلتان
می خواهد، بپرسید. پاسخ هایش انصافاً صادق، کوتاه و گویا بود.

•••

پرسمان: در گفت وگوهایی که با دانشجویان داشتیم، سؤالی تحت عنوان «میانه شما با
روحانیت چگونه است؟»، مطرح کردیم. آنها می گفتند: برخی از آنها را وقتی می بینیم،
خیلی برایمان جاذبه ندارند؛ اما عده ای دیگر را نه و آنها را دوست داریم؛ به آنها
نزدیک می شویم و از نزدیک شدن و هم صحبت شدن با آنها، لذت می بریم. به عنوان سؤال
نخست، بفرمایید که یک طلبه خوب که بتواند با قشر دانشجو ارتباط برقرار کند و جزء
دسته دوم قرار گیرد که نه تنها دانشجو از او فرار نکند، بلکه روحانی را سنگ صبور و
رفیق راه بداند، باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟

از نظر بنده، اکثریت دانشجویان، دارای فطرت سالمی هستند و در واقع، اینها
سرمایه های ما هستند و تمام تلاش ما باید برای حفظ اینها باشد و من شخصاً خاک پای
همه آنها هستم. بحمدالله روحانیت هم همیشه بنای بر خدمت داشته و کمر همت بر خدمت
بسته است و اولویت ها را هم در نظر می گیرند؛ منتها ارتباط این طبقه با طبقه
دانشجو، نیاز به مقداری آشنایی دارد. در حوزه، یک احتراماتی وجود دارد که طبقه جوان
و دانشجو، این احترامات را بلد نیست و به همین دلیل، یک فاصله ای بین حوزه و
دانشگاه به وجود می آید. از این رو، برای از بین بردن این فاصله، یک مقدار آقایان
روحانی باید با آداب دانشجویان آشنا شوند و یک مقداری دانشجویان با آداب روحانیت
آشنا شوند و باید یک احترام متقابل بین این دو قشر به وجود بیاید و اگر این احترام
نباشد، این رابطه، ایجاد نخواهد شد؛ اما گذشت، باید بیشتر از طرف روحانیون باشد.
روحانیون باید به دانشجویان محبت کنند. آنها را در آغوش بگیرند و به آنها عنایت
داشته باشند. اگر دانشجویان از روحانیت، صمیمیت و علاقه ببینند، علاقه مند خواهند
شد؛ حتی گاهی دانشجویان دچار علاقه افراطی می شوند؛ یعنی در برابر مقدار کمی علاقه،
از خود بی خود می شوند که باید این علاقه را جهت داد و آن را تعدیل کرد. بنابراین،
راه ایجاد ارتباط روحانیون با دانشجویان، این است که با آداب دانشجویی آشنا شوند و
مقداری هم از انتظار آخوندی خود کم کنند. بالاخره آخوندی، یک احتراماتی دارد که
دانشجو، آن احترامات را رعایت نمی کند؛ مثلاً با لباس آستین کوتاه یا شلوار کوتاه،
جلوی روحانی می آید یا جلوی او لَم می دهد یا با او شوخی می کند. اینها نباید به
شخصیت روحانی بر بخورد. روحانی باید کمی کوتاه بیاید تا بتواند با این نسل ارتباط
برقرار کند و آنها را هدایت کند. دانشجویان زیاد به دنبال یک شخصیت علمی نیستند؛
مثلاً به دنبال علامه طباطبایی نیستند؛ دانشجویان به دنبال یک روحانی متوسط (از
لحاظ علمی) هستند که آنها را با اصول زندگی و دین آشنا کند و این کار، از عهده اکثر
آقایان روحانی برمی آید. ما در دانشگاه، به روحانیونی نیاز داریم که هم دارای فضل
باشند و هم مقداری خود را با دانشجو و دانشگاه، تطبیق دهند. اگر مقداری با
دانشجویان، به این صورت رفتار شود، استقبال عجیبی از جانب آنها صورت می گیرد.

در تمام ایران، دانشجویان، بنده را می شناسند و به من علاقه دارند؛ در حالی که نه
برای آنها سخنرانی علمی می کنم و نه قلمبه سلمبه حرف می زنم؛ البته من اگر بخواهم
این طوری حرف بزنم، بلدم؛ اما دانشجویان این را از من نمی خواهند و من هم این کار
را نمی کنم. ما باید آنها را به خدا و قرآن و اهل بیت علیهم السلام دعوت کنیم و
دعوت به خودمان نکنیم؛ حالا او می خواهد به من احترام بگذارد یا نگذارد. وحدت حوزه
و دانشگاه یعنی این؛ یعنی رفاقت؛ یعنی با کمک هم، باری را از روی دوش جامعه برداریم
و دست به دست هم بدهیم تا بتوانیم به جامعه خدمت کنیم؛ یکی با شیمی، یکی با زیست
شناسی و یکی هم با فقه و اصول.

پرسمان: حضرت عالی در بین صحبت هایتان اشاره داشتید به این که دانشجویان از ما
علامه طباطبایی نمی خواهند؛ بلکه یک طلبه متوسط می خواهند که با آنها رفیق شود: به
نظر شما مشکل به حوزه بر می گردد یا به دانشگاه؛ منظور این است که حوزه چنین افرادی
را تربیت نکرده است یا دانشگاه نتوانسته با رفتار حوزوی کنار بیاید؟

مشکل از ناحیه ما طلبه هاست که صبر و تحملمان کم است. ما نباید کسی را برنجانیم یا
بی ادبی کنیم و اگر بی ادبی دیدیم، نباید زود برنجیم. ما باید افراد را اصلاح کنیم؛
حتی کسی که به ما فحش می دهد. چاره ای جز این نیست که روحانیون یک پله از جایگاه و
شخصیت خودشان پایین بیایند. ما به خداوند و به این مردم، بدهکاریم و باید آن را ادا
کنیم.

پرسمان: آیا با این نوع از روحانیونی که الان در عرصه تبلیغ چون حضرت عالی در
دانشگاه ها فعالیت می کنند و چنین مشی و سیره ای دارند، برخورد کرده اید؟

بله، الان افراد زیادی هستند که موفق هستند و توانسته اند با تواضع و فروتنی، با
دانشجویان رابطه برقرار کنند؛ اما تعداد آنها به نسبت کل، کم است. باید اکثریت
روحانیون به این صورت عمل کنند و این گونه باشند و این تعداد، کم است و با یک گل،
بهار نمی شود.

پرسمان: این تواضع و فروتنی و این رابطه ای که حضرت عالی می فرمایید، باید از چه
نوعی باشد؛ رابطه پدر و فرزندی یا رابطه استاد و شاگردی؟

روحانی باید برای دانشجو پدری کند و طبیبانه برخورد کند؛ یعنی هر جا لازم است، محبت
کند و هر جا نیاز است، تندی به خرج دهد. رابطه مرید و مرادی خوب نیست. ما دوست
داریم همه مرید ما شوند و این خوب نیست؛ مثلاً عبای من کج شده است؛ مرید من
می گوید: حتماً یک سرّی در این هست؛ اما شاگرد می گوید: خیر، عبای شما کج است؛ آن
را صاف کنید؛ یعنی رابطه استاد و شاگردی، سازنده است؛ اما مریدسازی، اصلاً خوب
نیست.

پرسمان: خود حضرت عالی با استادان خودتان رابطه مرید و مرادی نداشتید؟

چرا، من نسبت به برخی از استادانم، مثل حضرت آیت الله بهاءالدینی، مرید بودم؛ اما
مرید و مرادی صرف، خوب نیست؛ بلکه باید نقد هم وجود داشته باشد؛ یعنی اگر مرید دید
که مرادش دارد به درون چاه می رود، به او بگوید که این جا چاه است و نگوید که آقا
خودش می داند که این اشتباه است؛ یعنی مرید باید نسبت به مرادش، نقد داشته باشد و
مراد هم نقدپذیر باشد؛ البته این نقد، باید عاقلانه و محترمانه باشد و بی ادبی صورت
نگیرد؛ مثلاً مرحوم آقا مصطفی خمینی، فرزند امام بود؛ اما در درس، از امام اشکال هم
می گرفت.

پرسمان: از امام راحل و آیت الله بهاء الدینی یاد کردید؛ فرصت را غنیمت می شمارم و
چند اسم را نام می برم و شما درباره هر کدام در یک جمله توضیحی بفرمایید.

امام خمینی: امام خمینی، حکیمی الهی و عالم جامعی بود و به خاطر همین جامعیت، موفق
بود. امام، ذوب در اسلام بود. او از خودش هیچ دفاع نمی کرد؛ اما برای اسلام، هیچ
طاقت نداشت و در این راه، همه گونه فداکاری کرد و الحمدلله انقلاب هم پیروز شد و
ان شاء الله ما هم پیرو ایشان باشیم تا به نتیجه برسیم. امام از وقتی به نجف رفتند،
به این مقامات رسیدند؛ یعنی در واقع، امیرالمؤمنین علیه السلام قلب امام را قاپید و
بعد از رفتن به نجف بود که امام به اوج رسید.

رهبر معظم انقلاب: ایشان هم چون دست پرورده امام هستند، مثل ایشان و در مسیر ایشان
هستند.

آیت الله بهاءالدینی: او در اوج بود. افق ایشان، با امام یکی بود و با هم برادر و
برابر بودند. او نشسته بود در گوشه خانه و کسی او را نمی شناخت؛ اما امام در جامعه
مطرح شده بود و ایشان به امام ذوق می کرد و می فرمود: ائمه علیهم السلام از وجود
امام، خوشحال و مسرورند. چون امام، اسلام را مطرح کرده بود، ایشان کیف می کرد؛ در
حالی که کس دیگری گفته بود که چرا برای امام سه صلوات می فرستند و برای من یک
صلوات!

آیت الله امجد: امجد هیچ است و محلی از اعراب ندارد. من یک زمانی گفتم که من صفر
پشت عددم؛ یک نفر به من گفت که آقا! صفر پشت عدد، تلفن همراه است و دیگر این را هم
نمی گویم [با لحن و صدای بلند همراه با لبخند].

نکته گیرا! بر من مسکین مپیچ

کمتر از هیچم، چه می خواهی ز هیچ؟

پرسمان: حضرت عالی فرمودید که رابطه استاد و شاگردی مفید است؛ نه مرید و مرادی؛
به نظر شما، استاد واقعی چه کسی است؟

استاد باید تنها در مسائلی که وارد است، اظهارنظر کند و در دیگر مسائل که در آنها
وارد نیست، هیچ اظهارنظری نکند؛ مثلاً اگر عرفان نخوانده یا در عرفان به طور کامل
وارد نیست، نباید از عرفان حرف بزند. البته استاد جامع هم پیدا نمی شود که در همه
زمینه ها استاد باشد. استاد اخلاق هم کسی است که دروغ نگوید؛ تهمت نزند؛ غیبت نکند؛
به کسی بی احترامی نکند؛ سخن لغو نگوید و در واقع، به طور عملی، اخلاق را آموزش
دهد.

پرسمان: به عنوان کسی که سعی کردید دانشجویان را در مسیر رابطه استاد و شاگردی
هدایت کنید، آیا در مسیری که از ابتدا تا کنون در میان دانشجویان طی کرده اید، راضی
هستید؟

دانشجوها خیلی خوبند؛ ولی من چون به آنها کمی رو می دهم، بعضی از آنها سرّ آن را
نمی دانند. دانشجوها باید متوجه باشند؛ البته من در کنار محبت، گاهی هم تندی می کنم
و این طور نیست که آزادشان بگذارم.

پرسمان: روزی یکی از عزیزان می گفت: من اگر به جای آیت الله امجد بودم، اصلاً بین
دانشجوها نمی آمدم. گفتم چرا؟ گفت: به خاطر این که برای ایجاد ارتباط با دانشجویان،
خیلی خودش را کوچک می کند؛ نظر شما

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.