پاورپوینت کامل جادو، سینما، صهیونیسم;در گفت وگو با استاد سعید مستغاثی، منتقد و کارگردان سینما ۹۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل جادو، سینما، صهیونیسم;در گفت وگو با استاد سعید مستغاثی، منتقد و کارگردان سینما ۹۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل جادو، سینما، صهیونیسم;در گفت وگو با استاد سعید مستغاثی، منتقد و کارگردان سینما ۹۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل جادو، سینما، صهیونیسم;در گفت وگو با استاد سعید مستغاثی، منتقد و کارگردان سینما ۹۳ اسلاید در PowerPoint :

۱۲

این نوشته، مصاحبه ای است برگرفته از نشست محققان و دانشجویان خانه هنر و اندیشه مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما در قم با منتقد محقق سینما، آقای سعید مستغاثی با عنوان «جادوییسم و سینم».

با سلام و تشکر از شما که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، امروزه در فیلم های بسیار زیادی شاهدیم که به مقوله جادو پرداخته می شود. سینمای آمریکا (هالیوود) بیشتر از اروپا به این امر می پردازد و شرکت های عظیمی چون برادران وارنر در آثار معروف و اسطوره ای، چون هری پاتر و ارباب حلقه ها و فیلم های ژانر وحشت، بسیار به این امر توجه نشان داده اند. اگر ممکن است، تاریخی اجمالی از ارتباط سینما و جادو بیان بفرمایید.

سینما را یک جادو خطاب می کنند و می گویند: سینما، واقعیت را رؤیا و رؤیا را واقعیت می نمایاند؛ یعنی اساس سینما، جادوست. معروف است که به پرده سینما، پرده جادویی می گویند؛ زیرا اولین فیلم هایی که در تاریخ سینما تولید شدند، به نوعی برای مردم حالت جادو را داشتند، این که حالا روی یک پرده ای عده ای حرکت کنند، حرف بزنند یا حرکاتی انجام دهند، برای مردم، جادو بود و حتی نقل شده که در اولین اکران سینمایی عمومی که توسط برادران لومیر انجام شد، زمانی که در فیلم، ورود قطار به ایستگاه نشان داده شد، مردم از سالن فرار کردند و فکر کردند قطار می آید و با آنها برخورد می کند!

فیلم ساز دیگری که در سال های اولیه شکل گیری سینما، به نام ملیس مشهور شد، فیلم هایش را با نوعی تروکاژ یا حقه های سینمایی همراه می کرد؛ مثلاً سر کسی در فیلم جدا می شد یا کسی از فضا می آمد و مردم، این کارها را نوعی جادوگری و اعمال محیرالعقول می پنداشتند.

درباره جادوگری در تاریخ سینما، فیلم های متعددی ساخته شده است. در اغلب این فیلم ها، طبعا جادوگرها آدم های خبیثی هستند؛ چون در فرهنگ مردم آمریکا و اروپا، به این صورت بوده است. در فیلم هایی که درباره سرخ پوست ها و سیاه پوست ها ساخته شده، به ندرت جادوگرهایی که قابل قبول و خوب باشند، وجود داشته است؛ البته در فیلم هایی چون جادوگر شهر زمرد، جادوگر خوبی را می بینیم که می گوید: من جادوگر شرق هستم و در همان فیلم باز جادوگر اصلی فیلم، کارهای محیرالعقول انجام می دهد؛ یعنی جادوگری نمی کند. در سریال های تلویزیونی نیز فیلم های فانتزی یا فیلم هایی با مایه های طنز و کمدی وجود داشته که جادوگری را یک کار فانتزی و طنز نشان داده است که نمونه های آن سریال افسون گر و سریال دختر شاه پریان بوده اند. در فیلم هایی مثل دزد بغداد نیز چنین بوده است؛ اما آثار بسیار فراوانی وجود دارند که جادوگران، خبیث، بدطینت و شیطانی هستند. در سینمای دهه هشتاد، در آثار زیادی چون فیلم جادوگر، خود جادوگران آدم هایی بد و مرتبط با شیطان تصویر شده اند.

اما می بینیم که اخیرا فیلم هایی چون هری پاتر به صحنه تبلیغات جهانی آمده اند که در آنها جادوگران، انسان های خوبی هستند.

بله، آن چیزی که مورد بحث ماست، جادوییسم در دو دهه اخیر در سینمای جهان است که به نحو خیلی شگفت آوری تغییر ماهیت داد؛ یعنی جادو از وجه منفی به وجه مثبت آمده است و جادوگرها آدم های خوبی نشان داده می شوند. آدم های مثبت، در جبهه جادوگران مثبت قرار می گیرند و آنهایی که جادوگر نیستند، منفی هستند که نمونه اش همین فیلم های هری پاتر است که جادوگرها قهرمان اصلی فیلم هستند و به غیر جادوگرها، منگل و مشنگ می گویند؛ حتی در این قبیل فیلم ها هرکس خوی جادوگری ندارد، انسان اصیل و موجود اصیلی محسوب نمی شود! قسمت ششم هری پاتر، اساساً بحث شاهزاده اصیل است؛ یعنی کسی که مثلاً مادرش جادوگر نبود و پدرش جادوگر بود و خود هری پاتر هم همین است؛ یعنی اصلاً نیمه اصیل محسوب می شود.

این که چرا یک دفعه مذاق کارگردانان سینما به این صورت درآمد و جادوییسم در سینما تغییر جبهه داده است، باید مورد بررسی دقیقی قرار گیرد و این را می شود از دهه های هفتاد هم پی گرفت.

موقعیت زمانی امروز غرب، موقعیت خاصی است؛ یعنی به اصطلاح امروزی در عصر تعویض هزاره هستیم. تعویض هزاره و ورود به هزاره سوم، موقعیتی است که از دیرباز باور بسیاری از غربی ها، به ویژه اوانجلیستها و برخی پروتستان ها بوده که نزدیکی به آخرالزمان است، این، یک بعد موضوع است و بعد دیگر به تجربه ای برمی گردد که غرب پیش از دهه هفتاد و هشتاد داشت؛ در دهه هفتاد و هشتاد، نوعی عصیان گری در غرب وجود داشت به این مفهوم که همه باورها و سنت های جامعه – اعم از خانواده و اخلاق – نفی می شد و عصیان گری بر ضد این بافت های قدیمی، نوعی فضیلت به حساب می آمد. در فیلم های دهه هفتاد، به روشنی این چیزها را می بینیم؛ یعنی فراوانند آدم هایی که از خانه بیرون می آیند و بر ضد سنت های اخلاقی جامعه، شورش می کنند و روابط سنتی را زیر پا می گذارند. این قبیل چهره ها، آدم هایی مثبت، فعال و پویا قلمداد می شوند؛ ولی آنهایی که در آن بافت سنتی می مانند، چهره هایی منفی هستند. این موضوع در سینمای دهه هفتاد و هشتاد غرب آشکار است.

این شیوه قهرمان پردازی و الگودهی، به نتیجه فاجعه باری در غرب انجامید که یکی از نتایج آن، سست شدن بنیاد خانواده بود که جامعه غرب را در دهه هشتاد، وارد بحران عظیمی کرد. همین مطلب، جامعه شناسان و سیاست مداران غرب را به تفکر انداخت که چرا چنین اتفاقی روی می دهد و جامعه دارد از بین می رود؟ از این رو، نوعی بازگشت، هم در جامعه و هم در بین گردانندگان و برنامه ریزان اجتماع به وجود آمد که خودشان به آن، رجعت دهه نود می گویند. این موضوع را از طریق فیلم های سینمایی نیز می توان دید؛ زیرا به نظر عده ای از صاحب نظران، سینما، بازتاب بی واسطه جامعه است.

آیا مکاتب مختلف سینمایی و هنری هم شامل این بیان می شوند؟

بنده هم چنین اعتقادی درباره جوامع مختلف در دوران های مختلف دارم. ممکن است از ظاهر یک فیلم کمدی و ملودرام، نشود چیزی درآورد؛ اما در باطن می شود خصوصیات رفتاری و زندگی و تفکر افراد آن دوره را درآورد؛ مثلاً فیلم های دهه بیست و سی آلمان را که می بینیم، فضاها تاریک است و نماها کج و معوج است و بیشتر داستان ها سیاه و تاریک هستند یا در حسرت از آینده خیلی درخشانی خبر می دهند. وقتی که تاریخ را بررسی کنیم، خواهیم دید که دهه بیست و سی، دوران بحران روحی ملت آلمان بوده است؛ دورانی که پایان جنگ اول است که منجر به شکست آلمان شد.

درباره مکتب نئورئالیسم ایتالیا نیز این معادله برقرار است. فیلم های آن دوره، بسیار ساده و سیاه و سفید هستند و در آنها حرکت دوربین وجود ندارد و متوجه می شوید که آن سینما، دوران بعد از جنگ را به خوبی می تواند توضیح دهد. دوران کمبودها، دورانی که هیچ چیز وجود ندارد و دورانی که یک نفر به دنبال یک دوچرخه می رود، به خوبی از فیلم های نئورالیستی سینمای ایتالیا قابل فهم و درک می باشند و به قول معروف، فیلمی که از جامعه خودش به دور باشد، فیلمی است که فرزند زمان خودش نیست.

آیا در تاریخ سینما و در کشور خودمان نیز چنین فیلم هایی داشته ایم؟

بله، فیلم هایی که با زمانه بیگانه اند، در سینمای امروز ایران خیلی زیاد هستند؛ یعنی اصلاً معلوم نیست این آدم ها، فیلم ها و فضاها، از کجا آمده اند؛ اما بسیاری از فیلم ها در تاریخ سینما، تفسیر زمان خودشان هستند. در فیلم های آمریکایی یک نوع وحشتی که در طول تاریخ آمریکا به وسیله مسائل مختلف از سوی حاکمان در جامعه آمریکا القا شده، دیده می شود؛ به طوری که اگر صد سال دیگر، آیندگان این فیلم ها را ببینند، متوجه می شوند که در این زمان در جامعه آمریکا، چه گذشته است و حتی از بسیاری فیلم های ایرانی که فرزند زمان خویش نبوده اند، می توان فهمید که مردم این زمان، چه طور فکر می کنند و چه طور زندگی می کنند و یک کاوش گر می تواند برداشت های خوبی از این فیلم ها بگیرد.

درباره رجعت دهه نود در جامعه غربی چه نظری دارید؟

علاوه بر اخبار رسانه ها، مطبوعات و کتاب ها، از فیلم های دهه هفتاد و هشتاد نیز می توان عصیان گری جوامع غربی و سپس بازگشت دهه نود را فهمید. ما در دهه نود شاهدیم که در بسیاری از فیلم ها مسائل اخلاقی و لزوم پای بندی به خانواده مطرح می شود و آدم هایی که از خانواده ها گریخته بودند، دچار بحران، سرگشتگی و آوارگی می شوند؛ روابط غیراخلاقی، مذموم شناخته می شود و چیزهایی که در دو دهه قبل از آن فضیلت شمرده می شدند، ضد ارزش تلقی می شوند.

بازگشت در جامعه غرب، متفکرانه یا سیاست مدارانه، جامعه غرب را به تفکر وا می دارد و طبیعی است که عاجل ترین نتیجه این قضیه، گرایش به دین در جامعه غربی است. از این رو، برنامه ریزان غربی به این نتیجه رسیدند که مکاتب و فرقه های انحرافی را گسترش دهند. این که در دهه نود در غرب و به ویژه در آمریکا، ده ها و صدها فرقه، گروه و مسئله انحرافی به وجود می آید، در همین راستاست. مراکز احضار روح، جن گیری، کف بینی، شیطان پرستی و جادوگری تا آن جا رشد کردند که برخی رسانه های آن زمان غرب، از این که جریانات منحرف این گونه رشد کردند دچار وحشت شدند؛ زیرا احساس کردند که این فِرقه ها و مکاتب انحرافی در جامعه آمریکا، بر روی فیلم ها و رفتارهایشان، به شدت تأثیر می گذارند.

آیا مقامات برنامه ریز و سیاست مداران نیز در این جا با سینمای غرب همراه بودند؟

البته این جریان به شدت از طریق مقامات و برنامه ریزان سیاسی و هنری تایید می شد و هنوز هم این گونه است و به خاطر این که دنیا به دنبال دین اصلی و توحیدی نرود، آنان تلاش کردند تا آیین های انحرافی ایجاد شوند و آن پتانسیل و نیرویی که برای گرایش به معنویت ایجاد شده بود، به طرف مکاتب و فرقه های انحرافی جهت داده شود.

سینمای غرب در این بحث، دقیقاً چگونه عمل کرد و بیشتر به سمت کدام یک از آیین های انحرافی رفت؟

خوب طبیعی است که وقتی یک چنین زمینه ای فراهم شود، سینما هم دست به کار می شود و یک دفعه، شاهد هستیم که در سینمای هالیوود، انواع و اقسام فیلم های دینی، معنوی و متافیزیکی، متولد می شوند؛ فیلم هایی که تا یکی دو دهه پیش اصلاً سابقه نداشته اند، در دهه نود، به شدت رشد می کنند؛ مثلاً گرایش به بودیسم را در سینما و در جامعه غربی فراوان می بینیم؛ مثلاً مارتین اسکورسیزی، فیلم کاندون را درباره دالایی لامای چهاردهم، رهبر بوداییان تبت می سازد و خانم جین کمپیون، فیلم دود مقدس را درباره مکاتب عرفانی می سازد و نیز فیلم معروف هفت سال در تبت ساخته می شود و همین طور پشت سر هم فیلم هایی در این زمینه، با تبلیغات زیاد شرکت های اصلی، به بازار روانه شده، اکران می شوند.

آدم هایی که اصلاً در این مایه ها نبودند، وارد گود ساخت مضامین عرفانی شرق آسیا می شوند و ظاهرا باید دیگر عمیق ترین بحث های عرفان شرقی را در فیلم های عرفانی آمریکایی ببینیم و حتی در فیلم های رزمی، آثاری می بینیم که به روشنی مجسمه های خدایان متعدد بودایی و هندو را نمایش می دهند و گویی پشت هر فیلم، ده مرتاض و راهب شرقی نشسته اند و دارند فیلم نامه را می نویسند. بودیسم تبتی یا بودیسم شمالی که بیشتر از سایر فرقه های بودیسم در هالیوود و سینمای اروپا ترویج می شود، با شدت به خرافه و جادوگرایی ممزوج است و این مطلب در فیلم هایشان هم هویداست. این، یک بعد قضیه است و از جهت دیگر، بحث جادوگری ترویج می شود. در اثری مانند هری پاتر، آیین های جادویی غالبا غربی (مسیحی و یهودی) ترویج می شوند. اولین کتاب این مجموعه هفت جلدی، سال ۱۹۹۷م. توسط خانم جی.کی.رولینگ نوشته شد و بی درنگ اولین فیلم آن ساخته شد و در سال ۲۰۰۱م. روی پرده سینما اکران شد. در این فیلم است که الگوی کاملی از یک جادوگر مثبت ارائه می شود.

بنابراین به راحتی می توان فهمید که چرا جادوگرها و جادوییسم در سینما تغییر موضوع دادند؛ زیرا برای ترویج این تفکر، باید در سینما این ماجرا اتفاق می افتاد و جادوگرها نیروهای مثبت داستان ها و قصه ها می شدند.

به نظر شما آیا اوانجلیست ها (مسیحیان پروتستان بنیادگرا یا همان مسیحیت صهیونیست) و یهودیانی که در آمریکا قدرت رسانه ای و دولتی را در اختیار دارند و لابی بسیار قدرتمندی دارند، تاثیری در این زمینه داشته اند؟

آن چه تا کنون گفته شد، یک بعد قضیه بود و اما بعد دیگری که به نظر بنده، بعد استراتژیک موضوع می تواند باشد، به باورهای اوانجلیستی برمی گردد. سینمای آمریکا از اول توسط یهودیان مهاجر به وجود آمد. این، چیزی است که در تاریخ نوشته شده است. یهودیان مهاجری که اوایل قرن بیستم از اروپا به آمریکا رفتند، ثروتمند بودند و برخی در آمریکا با کمک های انحصاری هم کیشان نژادپرست خود، پولدار شدند. آنها به دنبال سرزمین موعود بودند و اولین سرزمین موعود خود را در آمریکا جست وجو می کردند.

کریستف کلمب با سرمایه فراوان مالی یهودیان و مارانوهای (یهودیان مخفی) وابسته به دربار پرتغال، مأمور شد تا برود و سرزمین موعودشان را پیدا کند؛ البته آنان اهداف استعماری و غاصبانه هم داشتند و بعد در قرون هیجدهم و نوزدهم، آنان به آمریکا آمدند. کسانی مثل پلیس بیمنیر، گارین زانوک و سنزینک. افرادی که هالیوود را به وجود آوردند، همه یهودیان پولدار و اشرافی بودند و به جرأت می توانم بگویم که همه جزء صهیونیست ها بودند؛ یعنی طبق برنامه ای که باید اجرا می کردند، اینها هالیوود را به وجود آوردند؛ شبیه آن چه در پروتکل های رهبران فکری صهیون آمده بود.

یک مورخ آمریکایی می گوید: «حدود صد و ده سال است که اینها با فیلم هایشان برای ما الگو می سازند و زندگی ما، طبق فیلم های اینهاست؛ غذا خوردن ما، مردن ما، ازدواج کردن و همه چیزمان الگو گرفته از یهودیان است». در این شکی نیست که هالیوود توسط اشرافیت یهود به وجود آمد و الان هم به طور قاطع می توانم بگویم که نود و نه درصد آن دست این گروه است؛ نه تنها رسانه های آمریکا که خبرگزاری هایشان نیز در دست صهیونیست هاست.

صهیونیسم اخیراً در مسیحیت هم طرفداران بسیاری پیدا کرده و صهیونیست های مسیحی، حاکمان رسمی این کشورها هستند، همین دار و دسته جرج بوش که جزء اوانجلیس ها هستند. اینها اعتقاداتشان با سایر مسیحیان متفاوت است. اینان اعتقاد به آرماگدون و ظهور مسیح موعود در همین سال های این هزاره جدید دارند و نیز اعتقاد به جنگی دارند که در محل

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.