پاورپوینت کامل نمازش را نشکست؛ دستش را شکستند ۱۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نمازش را نشکست؛ دستش را شکستند ۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نمازش را نشکست؛ دستش را شکستند ۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نمازش را نشکست؛ دستش را شکستند ۱۷ اسلاید در PowerPoint :

بخشی از خاطرات رسول کریم آبادی، گردان یا رسول الله

هر هفته عراقی ها یک جورهایی جشن بزرگی راه می انداختند و به بهانه های واهی، کتک کاری می کردند. نماز خواندن در آسایشگاه، مقابل چشم عراقی ها، جرم داشت؛ باید کنج خلوت پنجره ها نماز می خواندیم که عراقی ها نبینند. سجود، رکوع و نیایش، ممنوع بود. کسی حق نداشت دست هایش را به نشانه تسلیم در برابر خداوند، بالا ببرد. انسان بودن را از ما گرفته بودند. اصلاً همه چی ممنوع بود.

شب بود. شعبان ناهیجی از بچه های گردان «یا رسول(ص)»، اهل شهر هزارسنگر آمل و رفیق صمیمی شهید نبی پور، داشت نماز می خواند. نماز شعبان یک جورهایی خیلی خاص بود؛ هول هولکی نبود. از ترس سربازان عراقی، هیچ وقت خدا مخفی نماز نمی خواند. شده بود دائم التذکر. چپ و راست، عراقی ها می کوبیدند تو کله اش و تهدیدش می کردند؛ می کشیمت آخر. اگر ما این دست های تو را نشکستیم….

وقتی که می ایستاد در مقابل خدا، حضور جسمانی اش را از دست می داد؛ جسمیت نداشت. لج بازی اش با عراقی ها به خاطر نمازش، زبان زد عام و خاص بود. نماز عشا بود. وسط های نماز، یک مرتبه یک سرباز پشت پنجره پیدایش شد؛ از آن سرباز های بی پدر ومادر. می گفتند: کارش تیر خلاص بوده، بی رحم و قسی القلب. انگار بچه هند جگرخوار و معشوقه قطامه خون خوار بوده است. قیافه اش عجق وجق بود. چشم هایش یکی بالا می زد و یکی پایین. بگویی نگویی شکل گرازها بود؛ کله اش، قد بلندش و هیکلش عین گاومیش بود. نگاهش که می کردی، همه وجودت از نفرت پر می شد، نامش فرهان بود.

فرهان وحشی از پشت پنجره فولادی، از پشت نرده ها، داد کشید: مهلا! کسر شعبان! ایرانی! نمازت را بشکن!

با عربی و فارسی دست و پا شکسته بهمان فهماند. شعبان هیچ توجهی به فرهان نکرد. فرهان همیشه خدا یک نبشی نیم متری آهنی توی دستانش بود. وقتی با آن روی شانه بچه ها می زد، تا مدتی ردش می ماند. نبشی را تندتند کوبید به نرده و نعره کشید؛ نمازت را بشکن؛ انه ایرانی.

صدای برخورد نبشی با نرده و پنجره، تا هفت آسایشگاه پیچیده بود. دو تا از بچه ها رفتند نزدیک شعبان و گفتند: تو رو خدا یک کاری کن شعبان! الآن وحشی ها می ریزند این جا.

شعبان توجهی نکرد. اصلاً شعبان وجود نداشت؛ حضور نداشت که بفهمد. با آن اطمینان قلبی و آن آرامشی که در حقیقت از درونش بود، فرهان گنده بعثی را اصلاً نمی دید. من نزدیکش نشسته و نظاره گر این صلابت و ایمان بودم. هرچه فرهان، فرمان داد نمازت را بشکن، داد زد، به نرده ها کوبید، تهدید کرد و فحاشی کرد، شعبان با همان ارادت قلبی اش، با اقتدار و آرامش، نمازش را خواند. دعا و ذکر و نیایش که تمام شد، نگاهی کرد. فرهان را دید. فرهان ف

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.