پاورپوینت کامل یادداشت هایی بر داستان سیستان؛ ده روز با رهبر ۷۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل یادداشت هایی بر داستان سیستان؛ ده روز با رهبر ۷۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل یادداشت هایی بر داستان سیستان؛ ده روز با رهبر ۷۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل یادداشت هایی بر داستان سیستان؛ ده روز با رهبر ۷۷ اسلاید در PowerPoint :

۲۴

حاشیه های غیر رسمی از یک سفر رسمی

«داستان سیستان، ۱۰ روز با رهبر»، نام کتابی از امیر خانی است. بگذارید اعتراف کنم
که نوشتن درباره این کتاب اصلاً به سببی که ممکن است به ذهن خواننده خطور کند
ربطی ندارد. آنچه ظاهراً و دفعتاً امکان دارد به عنوان دلیلی برای نوشتن تصور شود،
اهمیت داستان یا گزارشی حول سفر رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران آقای خامنه ای
برای مخاطبان مجله وزین پگاه حقیقت است. آن است که این عامل، نقشی در تصمیم
نگارنده برای نوشتن متن حاضر نداشت؛ من نویسنده را تا پیش از مطالعه همین کتاب
نمی شناختم. خود کتاب هم، با همه لحن مطایبه آمیز و سادگی و شیرینی، اثری آن چنان
درخشان نیست که شما آثار مهم تری که همزمان با آن منتشر شده رها کنید و مسحور آن
شوید.

اما کتاب مشخصه بی بدیلی دارد که در خوانش من، فراتر از صورتش، شکل دیگری از
قرائت را ممکن کرده است؛ و آن قرائت چیزی جز عبور از کلمات و حس مشترک و موقعیت
همانند و یا در گوهر خود همانند نیست؛ البته شباهتی ظاهری میان موقعیت روایت و
وضعیت عینی نگارنده این مقاله وجود ندارد، اما یک نسبت مشترک میان من و جهان من
، و نویسنده داستان سیستان و جهان او وجود دارد. به نظر من، زمانی که اثری، اگرچه یک
گزارش سفر، می تواند چنین لایه ای را شکل دهد و این گونه رابطه ای با مخاطب برقرار
سازد، شایسته گفت وگو است.

کتاب از همان صفحه اول، توجه ام را به خود جلب کرد. آنچه «به جای مقدمه»
می خواندم، تصویری شفاف، بی خدشه، ساده دلانه و شجاعانه از زندگی، و واقعیت و
تجربه ملموسی بود که این روزها هر کس می تواند، منصفانه به واقعی بودنش مهر تأیید
بزند. این هر کس در هر دو سوی ماجرا قرار دارد؛ چه بسیار انقلابیونی که به غرب روی
آورده اند و چه بسیار از جوانانی که به عکس، اصلاح خود را جز به پیوستن به جریانی
مطمئن که نشان تقوا و طلب صلاح و صالح بودن در آن موج می زند ناممکن می بینند؛
واقعیت این است که این هر دو دسته شاهدند که تا چه اندازه نگاه ها برگشته است،
محاسبه ها و حسابرسی ها و تردیدها جایگزین کنش آزاد، قلبی و مبتنی بر باورها و
ایمان های بی خدشه سابق شده است. کتاب با این خطوط آغاز می شود؛ همان خطوطی
که توجه مرا به شدت به خود جلب کرد:

«بهمن ۵۷ ساواکی شده ای!»

همان شبی که اخبار سراسری شبکه یک، دیدار خصوصی اهل قلم با ره بر را پخش
کرد(رسم الخط از نویسنده کتاب است). اولین رفیق شفیقی که مرا در گیرنده دیده بود، به
همراهم زنگ زد و این را گفت. خندیدم.

«نخند!»

چرا جواب نداد. به جایش گفت: «چشم کورت را باز کن، آمریکا بیخ گوش مان ایستاده
است، همه گرفتاریِ من این است که در چنین شرایطی، چرا به جای عراق، به ایران حمله
نمی کند. آن وقت تو بعد از این همه سال رگِ ولایتت جنبیده است و رفته ای دیدار آقا؟
ولایت یک امر درونی است؛ سابژکتیو، نه برنامه ای آفاقی و آبژکتیو درکنداکتور پخش
سراسری!

این همه موقعیت جور شد نیامدی. آن وقت در چنین شرایطی، آن هم با جماعتی که
کلی به تو بد و بیراه گفته اند، رفته ای دیدار خصوصی! خدای موقعیتی تو! کاش به جای دو
واحد ریشه های انقلاب، نیم واحد زمان سنجی پاس می کردی».

همین آغاز بود که مرا با دو علت نیرومند بود. نخست آنکه دیدگاه بسیاری از مذبذبین
بین ذلک امروزی را فاش می سازد؛ چه از راست و چه از چپ، کسانی که هیچ ارتباط قلبی
با انقلاب اسلامی ندارند و طبق محاسبات عقل مآل اندیش به آن می نگرند و امروز از
سایه سنگین آمریکا بر منطقه رمیده اند. اگر روزی سخنی، حرکتی، حضوری در همجوار
جمهوری اسلامی، هر چه که بوی انقلاب اسلامی و امام(ره) و میراث امام را بدهد، مایه
مباهات، خیر دو دنیا، عاقبت بخیری و منافع فراوان بود، امروز ترسیدگان، ترس خوردگان و
دل به دنیا بستگان، هر یک به نحوی دوست دارند که خود را از گذشته و خطاهای گذشته،
مبرّا نشان دهند و دامن بر چینند. با هزار زبان آشکار و نهان، و مستقیم و کنایه خود را
طرفدار نظم موجود جهان مدرن و مخالف تجربه آرمان خواهانه امام(ره) و ماجرای انقلاب
اسلامی نشان دهند و با «دنیا» آشتی کنند. آن سخن که دوست شفیق آقای امیر خانی در
تلفن به او گفت، بیانگر همین روحیه است و شروع کتاب با این سخن، به معنی شجاعت
در ساختن تصویری واقع گرایانه است.

* * *

ولی داستان سیستان دارای مزایایی است که آن را از همان آغاز، اثر را خواندنی معرفی
می کند.

۱. داستان سیستان، شبیه گزارش های خبرگزاری ها از سفر رهبر، لحن خشک، رسمی،
کلیشه ای و مستقیم ندارد؛ در حاشیه ها شناور است، و برای ما فضا سازی مستند و زنده ای
از واقعیت های ملموس معماری می کند.

۲. داستان سیستان دارای نگاهی است که پیچش های یک ذهن صمیمی، نقاد و
طبیعی را بازتاب می دهد؛ ذهنی که به انقلاب، نظام و رهبر، نه طبق قالب های بی جان،
رسمی، کلیشه ای و بی روح، بلکه با حساسیّت، باور، و پیش داوری های شتابزده ای،
محصول کمال طلبی می نگرد. در انبوهی از شایعات و واقعیات غرق است واز هر نشانه ای
که بوی تقابل با خواسته های آرمانی و صادقانه را می دهد، منزجر است و به محض
برخورد با علامتی دال بر تناقض کردار و گفتار، شروع به داوری می کند.

۳. داستان سیستان، شیطنت ها، تخطی ها و زیرآبی رفتن های مرسوم ایرانی نویسنده را
نمی پوشاند و صمیمانه از کلک ها و حقه های کوچکی که نویسنده طی سفر، برای
دست یابی به مقاصدش به خرج می دهد، پرده بر می دارد.

۴. و بالاخره ارائه اطلاعات، از حقیقت باطنی مناسبات و پدیده هایی که نویسنده بدان
باور دارد، با زبان غیر مستقیم دلنشین است؛ چنین است که چهره رهبری و ارتباطشان با
مردم و ویژگی های خویشتندارانه زندگی خصوصی و منش و کنش ایشان در سفرها، به
طور قانع کننده و باورپذیر ترسیم شده است.

* * *

نیز کتاب رویکردی افشاگرانه در خصوص پاره ای از روابط بوروکراتیک، اخلاقیات و
مناسبات رسمی دارد که با لحن طنز و مطایبه آمیخته است؛ می کوشم نمونه ای از هر یک
را ذکر کنم:

یکم. «بنده خدایی که رو به روی من نشسته است، انگار می خواهد چیزی را از جیب
کتش در بیاورد و به دیگری بدهد. اما هر بار که نگاه من را می بیند، دستش را از داخل
کتش در می آورد و صاف می نشیند! نمی دانم چه مشکلی دارد،» (خطوطی از گزارش دیدار
رهبر با نخبه گان در سفر سیستان).

چنین نثر طنزآمیزی که از قدرت بصری کمیک برخوردار است، در گزارش های داستان
سیستان به وفور شاهد می شود.

«دور سفره نشسته ایم و قرار است شام بدهند. توی این مراسم است که متوجه
می شویم، در زاهدان ـ مثلِ هر جای دیگری ـ یک سری آدم متنفذ هستند که در همه این
جلسات شرکت می کنند؛ گیرم حالا هم نخبه باشند هم خانواده شهید هم جزو علما. دیگر
با موی سفید که نمی توانند جز جوانان باشند! به هر رو، ده ـ بیست نفری هستند که در
همه جلسات ره بر ـ جلسات بعدی را نیز بررسی کردم ـ حضور دارند. از میان شان یکی ـ که
انصافاً با مزه است ـ سرشام بلند بلند به دیگری می گوید:

ـ قادری!ها با توأم! تو از کی تا حالا نخبه شده ای؟ تو را که همیشه از کلاس بیرون
می کردند. قادری جواب می دهد: «از همین امروز صبح نخبه شده ام که تو شده بودی جزو
علمای استان!»

دوم. اما درباره بازتاب واکنش های ذهنی، برابر علائمی که طبق ذائقه سالم نویسنده
نامطبوع جلوه می کند، اما در اصل محصول پیش داوری عجولانه او است. نویسنده چنین
درگیری هایی با خود را بارها به نمایش می گذارد؛ وقتی که در هواپیما متوجه می شود که
تعدادی جوان با لباس شخصی هم به زاهدان آورده می شوند، حال بدی پیدا می کند و
می پندارد که آنان برای یک استقبال فرمایشی بسیج شده اند؛ «واقعیت آن است که همه
چیز مطبوع و خوب بود. اما من بدجوری حالم گرفته شده بود. این همه جوان با لباس
شخصی؛ بیراه نیست که می گویند از تهران آدم می آورند که استقبال را شلوغش کنند.
جای رفیق شفیقم خالی که سرم داد بکشد: «دیدی قطار ـ قطار، اتوبوس ـ اتوبوس
بسیجی می آورند برای شعار دادن؛ دیدی یا نه؟» تازه او از هواپیما خبر نداشت! حالم
گرفته شده بود ناجور. ما از چی دفاع می کردیم؟ از احمد تپل و رفقایش که از تهران
می آیند به عنوان مردمِ همیشه در صحنه سیستان؟ چرا بی خودی رگِ گردنی می شویم.
انگار آب سردی رویم ریخته بودند. حاضر بودم همان جا از هواپیما بپرم پایین. کاش در
عقب، مثل آنتولزف جعفریان باز می شد و می افتادیم در آسمان هندوکش…. نمی دانم
شاید هم لازم باشد. قوه توجیه، بخواهی نخواهی، این جور موارد به کار می افتد؛ نیرو باید
بیاورند، استقبال باید پرشکوه باشد. خاصه در چنین شرایطی. بالاخره «کار ملک است
این و تدبیر و تأمل بایدش…». اما مگر توجیه می تواند حال آدم را جا بیاورد.

علی فهمید که ناجور رفته ام تو لاک؛ سر صحبت را باز کرد و من مسئله مستقبل های
غیر بومی را به او گفتم. تصدیق کرد، اما گفت که چندان هم تعجب نکرده است. از قبل
شنیده بوده این قضیه را. از او پرسیدم؛ به نظرت احمد تپل چه قدر گرفته است تا به
سیستان بیاید و شعار بدهد؟ احمد داشت آواز می خواند: «کربلا کربلا ما داریم می آییم. اگه
ما نیاییم یارم میایه، دلدارم میایه…». علی خندید. احمد را دوباره نشانش دادم و گفتم چه
قدر گرفته؟ علی گفت: نه! با حال تر از این حرف هاست! اینها همین جوری مجانی
می آیند… باز هم کمی جای خوش حالی بود…».

احتمالاً نویسنده در دلش باز فکر کرد با همان شام و نهار و عشق هواپیما سوار شدن و
سفر مجانی برای یک بسیجی جنوب شهری، می توان او را خرید! نکته مهم در اینجا،
تصویر ذهنی بسیاری از افراد قلباً وفادار به انقلاب است که در مدار سوء استفاده و ناباوری
و نفاق قرار ندارند. آنان از ته قلب، خواهان سلامت و رابطه صادقانه حاکمان با مردم
طبق الگوهای حکومت علوی هستند، در نتیجه در برخورد با نشانه هایی که گویای سوء
استفاده از قدرت، ظاهرسازی، بازی های سیاسی رایج حکومت گران درجهان سوم، هر
گونه نقاب و نهان روشی هر گونه نشانه فساد، تزویر، قدرت گرایی و تبعیض است،
فریادشان از اعماق وجودشان فرا می آید و در آسمان جانشان طنین می افکند.

داستان سیستان این روحیه را بارها نشان می دهد، امّا نکته جالب آنجاست که در موارد
متعددی، این پیش داوری های برخاسته از صداقت و آرمان خواهی و تمایل به سلامت
نظام، بر بدگمانی و بی اطلاعاتی استوار است. من نمی گویم که همواره چنین است، اما
حقیقت آن است که در بسیاری مواقع، نشانه های صوری تفسیری منفی می یابد. اما
واقعیت ماجرا چیز دیگری است. ماجرای نویسنده و احمد تپل، یکی از این موارد است. در
نیمه کتاب آشکار می شود که این جوان ها که با نویسنده سوار هواپیما بودند، نه برای
استقبال شاهانه و فرمایشی، بلکه مأموران رسمی محافظت و امنیت بودند.

بدیهی است که هیچ کس در فضای پر از کینه و توطئه دشمن، نمی خواهد این وظیفه و
تکلیف ضروری بر زمین بماند و جان مقام معظم رهبری به خطر بیفتد؛ چنین امری کاملاً
ضروری و متفاوت با آوردن مستقبلین فرمایشی است. وقتی حقیقت ماجرا بر نویسنده
آشکار می شود، احساس آرامش او عمیقاً حس کردنی است. نفس راحت او از نهاد خواننده
همدل با او بر می آید، زیرا در اعماق خواست و ذهن، آرزوی مبرّی بودن از روابط ظاهر
سازانه، تمنّای صمیمانه همه دوستداران انقلابی است که سرشار از واهمه و نگرانی
درباره رشد پدیده های دیوان سالارانه و قدرت مدارانه اند.

سوم. گفتم نویسنده تخطی های بازی گوشانه خود را نهان نداشته است، وجود این گونه
گزارش ها، هم به صحّت متن می افزاید و هم نشان یک روحیه عمومی در ما است. ما از
دیگران طلب نظم می کنیم، اما خود انضباط ها را زیر پا می گذاریم و یا به رنگ
بی انضباطی رایج در می آییم.

ماجرای معرفی علی، دانشجوی سال آخر پزشکی و دوست نویسنده، به نام عکاس
حرفه ای، از این گونه روایت ها است. در مقدمه سفر به زاهدان، تصویری عالی از سفر به
نویسنده ارائه می شود؛ همه چیز هماهنگ است. امکانات، هتل، کلیه نیازهای خبری
برآورده خواهد شد.

«من که دیدم اوضاع تا این حد کویت است، به

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.