پاورپوینت کامل بحثی در باب ضرورت نظام فکری ۶۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بحثی در باب ضرورت نظام فکری ۶۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بحثی در باب ضرورت نظام فکری ۶۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بحثی در باب ضرورت نظام فکری ۶۶ اسلاید در PowerPoint :
۱۰
فرهنگ و منظومه های معرفتی
(قسمت اول)
مقدمه
موضوع بحث، نظام فکری و نهضت نرم افزاری است. باید مفهوم این دو واژه و نسبت
بین این دو روشن گردد تا ببینیم آیا اصولاً نهضت نرم افزاری و نظام فکری، دو پدیده
ضروری محسوب می شوند یا خیر و اگر ضرورت دارند هر یک چه مفهومی دارد و ساز و کار
دستیابی به یک نظام فکری منسجم و همچنین حرکت به سمت یک نهضت نرم افزاری
همه جانبه چگونه فراهم می شود؟
به اختصار باید گفت: مسلماً اندیشه انسان واسطه بین ایمان و عمل اوست، واسطه بین
اعتقاد و عمل اوست کما اینکه در جامعه هم فرهنگ واسطه بین سیاست و اقتصاد است
یعنی آنچه که رابطه میان سیاست واقتصاد را هماهنگ می کند، فرهنگ آن جامعه است.
حال سئوال این است که آیا ما نیازمند به یک منظومه هماهنگ اندیشه هستیم تا بدین
وسیله، تفکرات متعدد و آگاهی های مختلف در ذهن ما حول یک محور و به تبع یک
مقصد و هدف، هماهنگ شود و یا این که ضرورتی وجود ندارد. یعنی از دو حال خارج
نیست؛ یا تفکر یک فرد، به صورت یک نظام هماهنگ، بر مبنایی واحد و با هدف یکسان
شکل می گیرد، به طوریکه هر حوزه ای از حوزه های اندیشه او به منزله بُعد و مکمل سایر
حوزه های اندیشه است و یا اینکه باید تصور کرد یک انسان در عرصه های مختلف فکر،
به صورت جزیره های از هم مستقل و بخش های متفاوت می اندیشد و حوزه های مختلف
فکر او متفاوت و متغایر هستند. آیا چنین چیزی ممکن است یا امکانی برای آن قابل
فرض نیست؟ طبیعتاً در جامعه نیز همین سوءال مطرح است، اگر ما فرض کنیم که جامعه
دارای واقعیت و حقیقتی ورای انسان ها و افراد است، آیا می توان تصور کرد که فرهنگ
یک جامعه در ابعاد مختلف متفاوت و متغایر باشد؛ به طوری که فرهنگ اجتماعی از
مبانی، اهداف و غایات متفاوتی تبعیت کند و یا اینکه لازم است مجموعه فرهنگ جامعه
نیز دارای یک انسجام و وحدت باشد؟
۱. ضرورت نظام فکری لازمه حقیقی بودن جامعه
این مطلب روشن است که اگر بخواهیم این بحث را به شکلی عمیق پیگیری کنیم، با
یک سلسله مباحث بنیادین مواجه می شویم که آنها نیز در جای خود نیاز به بحث و
بررسی دارند. یکی از آن ها، بحث جامعه است. در رابطه با جامعه این سوءال جدی مطرح
است که آیا واقعاً جامعه دارای وجود و پیکره حقیقی است و یا اینکه یک وحدت اعتباری
است که از اعتبار وحدت بین افراد حاصل می شود. اگر ما جامعه را اعتباری بدانیم طبیعی
است که بحث از نظام هماهنگ اندیشه درجامعه و یک نظام فرهنگی، جایی ندارد؛ یعنی
اگر در جامعه شناسی ما، جامعه از حقیقت و اصالت برخوردار نباشد، طبیعتاً بحث از نظام
فکری اجتماعی بی معنا خواهد بود؛ ولی چنانچه ما برای جامعه یک وحدت و انسجام
حقیقی قایل شویم و بپذیریم که یک جامعه علاوه بر آحاد، ترکیب حقیقی نیز دارد و
واقعیتی است که یکی از ابعاد آن فرهنگ است، آن وقت این سوءال جایگاه طرح دارد که
آیا فرهنگ اجتماعی باید از یک نظام و انسجام واحدی برخوردار باشد یا اینکه فرهنگ
جامعه را می توان فرهنگ بخشی دانست و هر حوزه را مستقل و جدای از سایر حوزه ها
تلقی کرد؟ فرض کنید بخشی از فرهنگ یک جامعه مربوط به معارف دینی است. کما
اینکه بخشی از تفکرات و فرهنگ یک جامعه، فرهنگ تخصصی و فرهنگ علوم است
که در این فرض می تواند مستقل از فرهنگ معارف دینی شکل گیرد و همچنین با این
بیان، سایر عرصه های فرهنگی که در یک جامعه وجود دارند، می توانند جدای از همدیگر
و به صورت جزیره های مستقلی باشند و با یکدیگر هیچ تعاملی برقرار نکنند.
بنابراین وقتی بحث می کنیم که برای جامعه، یک نظام فکری منسجم لازم است و باید
یک نظام فرهنگی واحد، هماهنگ و همسان در جامعه بوجود آید؛ این ضرورت را بر این
فرض بنا نهاده ایم که جامعه دارای یک واقعیت و حقیقت مشخص است. لذا پس از اذعان
به پیش فرض حاضر این سوءال جا پیدا می کند که آیا این جامعه ای که دارای یک وحدت
حقیقی است، می تواند دارای فرهنگ بخشی باشد؛ به طوری که بخش های مختلف آن
ارتباط و تعاملی با همدیگر نداشته باشند و هماهنگی و وحدت رویه ای میان آنها ملاحظه
نشود و یا اینکه ضرورتاً لازم است که بخش های مختلف تفکرات اجتماعی به سمت
وحدت و هماهنگی حرکت کنند؟
طبیعتاً درباره فرد نیز این سوءال قابل طرح است که آیا ممکن است ابعاد مختلف
اطلاعات و دانش های یک فرد، از هم جدا شوند و ارتباط و پیوند بین آنها دیده نشده و
تعامل بین آنها برقرار نگردد؟ این سوءال جایگاه بسیار جدی در بحث دارد.
۲. عدم اعتقاد به ضرورت منظومه معرفتی در فرهنگ گذشته
در یک دوره ای طبیعتاً به دلیل حاکم بودن اندیشه ای خاص، اعتقاد بر این بوده که لازم
نیست همه بخش های مختلف اندیشه های یک انسان به مثابه اعضاء و پیکره یک
ارگانیزم زنده به همدیگر مرتبط شوند؛ به شکلی که منظومه منسجمی از تفکر در انسان
فراهم گردد؛ چرا که قائل بودند ممکن است یک انسان اطلاعات متفاوتی داشته باشد
ولی هر یک از این اطلاعات مربوط به حوزه های مختلف بوده و هر کدام هم از مبنای
خاص خویش و به سمت اهداف و غایات خود جهت گیری کند.
۲/۱. تناقض در عمل لازمه دیدگاه فوق
اما این تفکر، چیزی نیست که امروزه بتواند در انسان شناسی و همچنین در تحلیل
اندیشه های انسان، مورد قبول دنیای علم واقع شود؛ یعنی گرچه ممکن است انسان
ادراکات مختلفی داشته باشد ولی چون “یک” انسان موضوع مطالعه است و طبیعتاً
دستگاه ادراکی او دستگاه ادراکی واحد و منسجمی است، ادراکات متفاوت و متناقض در
درون او به تناقض در رفتار ختم می شود کما اینکه اگر حوزه های مختلف تفکر انسان
هماهنگ نباشد و جدا و متباین از یکدیگر شکل گیرد قاعدتاً رفتار انسان هم به صورت
رفتار جدا از هم ملاحظه شود؛ یعنی انسان در صورتی می تواند رفتار خود را در عرصه های
مختلف هماهنگ کند که در حوزه اندیشه بتواند نسبت و تعامل بین ادراکات خود را
ملاحظه کرده باشد. به عنوان مثال اگر ما در یک زمینه ای دارای معرفت دینی خاصی
باشیم که ناظر به بخشی از رفتارهای ما باشد مثلاً در باب الگوی خوراک، پوشاک و یا
الگوی رفتار سیاسی خود یک معرفت دینی داشته باشیم که ناظر به این رفتار باشد و آن را
تحت تأثیر قرار دهد؛ حال اگر این تفکر با تفکر علمی که در باب رفتار معیشتی خود
داریم، هماهنگ نباشد؛ چه خواهد شد؟ به اعتقاد ما این امر یقیناً به تشتت در عمل منجر
خواهد شد و انسان نخواهد توانست در موضع گیری خود نسبت به موضوع واحد، هماهنگ
عمل کند.
فرض کنید در رفتار اقتصادی انسان و جامعه از منظر معرفت دینی ربا حرام است و از
بزرگترین معصیت هاست ولی فرهنگ علمی که در سامان دهی اقتصادی یک کشور
حاکم است، فرهنگ و تفکری است که بهره و زمان را اصل در اقتصاد می داند تا جایی که
نمی توان از سود پول در زمان چشم پوشی کرد. در فرض حاضر دو تفکر دینی و علمی در
عمل متناقض می شوند؛ یعنی شما در سامان دهی رفتار خود مجبور می شوید یا توصیه ها
و اندیشه های علمی را مورد لحاظ قرار دهید و به ناچار ارزش دینی و حکمی را که از
آموزه های وحیانی بر می خیزد نادیده بگیرید و یا اینکه تفکر علمی را فدای ارزش های
دینی نمائید. بنابراین یک نحوه تناقضی در عمل نسبت به رفتار فرد پیدا می شود. زیرا آن
فرد انسان متدینی است و می خواهد به اندیشه های دینی و معرفت های شخصی خود
ملتزم باشد؛ اما وقتی که وارد تعامل با نظام اقتصادی جامعه می شود، با الگوهای علمی
خاصی مواجه است که در درون و در دل آنها ربا وجود دارد. بنابراین فرد باید ابتدائاً این
تناقض را برای خود حل کند و موضع فکری خود را هماهنگ کند تا رفتارش هم هماهنگ
شود و از تشتت رهایی یابد.
این مسأله فقط در بحث ربا مطرح نیست بلکه در الگوی خوراک نیز این چنین است و در
الگوی پوشاک و مسکن نیز وجود دارد. در واقع اگر اندیشه انسان نسبت به ابعاد گوناگون
تمامی رفتارهایی که او از خود نشان می دهد هماهنگ نباشد، طبیعی است که دچار
تشتت و تناقض در رفتار می شود. و به نظر ما بسیاری از تشتت هایی که در جامعه ما وجود
دارد، ناشی از این است که سامانه فرهنگی جامعه سامانه ای نیست که بر نظام منسجم
فکری و فرهنگی مبتنی باشد.
۳. ایجاد هماهنگی حداقلی بین علوم در قبل از رنسانس
البته هماهنگی علوم گاهی به صورت جزئی دیده می شود یعنی اگر همه ادوار تاریخ علم
را بررسی کنید مشاهده خواهید کرد که یک هماهنگی اجمالی بین نظام علوم وجود داشته
است. شما طبقه بندی علم را حتی در دوره یونان باستان مشاهده می کنید که اطلاعات را
به علوم عملی و علوم نظری طبقه بندی کرده، در متن علوم عملی و نظری هم به طبقه
بندی می پردازند بنابراین ملاحظه علوم به صورت یک مجموعه از دیرباز وجود داشته
است ولی این ملاحظه صرفاً یک ملاحظه حداقلی بوده است؛ یعنی هیچ گاه دنبال این
نبودند که همه اطلاعاتی را که در ابعاد مختلف جامعه علمی وجود دارد، به صورت اجزای
یک منظومه ملاحظه کرده و نسبتی بین اینها برقرار کنند تا موءید و مکمل همدیگر باشند،
بلکه تنها رابطه ای جزئی بین علوم می دیدند و علوم را شامل و مشمول می کردند و به
یک معنی، علوم را طبقه بندی می کردند؛ اما این گونه نبوده است که علوم را به صورتی
طبقه بندی کنند تا وحدت رویه در علوم ایجاد شود و اطلاعات علمی دربخش های
مختلف به صورت بُعد همدیگر ـ نه به صورت اجزاء از هم جداـ ملاحظه شوند.
۴. رنسانس سرآغاز ایجاد هماهنگی حداکثری بین علوم
سرآغاز پیدایش این اندیشه از رنسانس و بخصوص پس از پیدایش نظریه نسبیت
می باشد. تا وقتی که اندیشه انتزاعی حاکم است و فرهنگ حاکم بر پژوهش و تحقیق،
فرهنگِ انتزاع می باشد؛ و امور را ذوات از هم جدا و نسبت به هم منفصل می بینند، طبیعی
است که ملاحظه ارتباط بین امور به صورت یک نظام هماهنگ میسر نمی شود. از آنجا که
اندیشه نسبیت شکل گرفته است به طوری که اشیاء به صورت موضوعات به هم مرتبط ـ
که روابط و ارتباطات آنها، نسبیت آنها را تعریف می کند ـ شناخته شده اند، انسجام و
ارتباط بین امور به طور دقیق مورد ملاحظه قرار گرفته و سپس به سمت قاعده مندی این
ارتباط، حرکت شده تا جایی که جامعه بشری اکنون در یک مرتبه و منزلتی است که
توسعه هماهنگ و پایدار را دنبال می کند.
۴/۱. ملاحظه بُعدی توسعه اجتماعی در
راهنمای خرید:
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 