پاورپوینت کامل الهیات مسیحی و رویکرد اومانیستی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل الهیات مسیحی و رویکرد اومانیستی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل الهیات مسیحی و رویکرد اومانیستی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل الهیات مسیحی و رویکرد اومانیستی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۵
قسمت سوم
۲. جریان های دینی و ایدئولوژیک شدن در غرب
۱ ـ ۲. جریان دینی الهیات قرون وسطی
اینک بحث فرایند ایدئولوژیک شدن دین در غرب را، در رابطه با جریان های دینی و
فلسفی غرب دنبال می کنیم تا نقش و تأثیر آنها را، که در قالب الهیات مسیحی عرضه
شده است مورد تأکید قرار دهیم. تبعا در بین جریان های تأثیرگذار بر روند تحولات الهیات
مسیحی نمی توان از نقش فلسفه اسکولاسیک (اصحاب فلسفه مدرسی) چشم پوشیده
در این میان، ما دو شخصیّت شاخص و نافذ در الهیات مسیحی را با دو رویکرد متفاوت و
متعارض مورد تتبع و بررسی قرار می دهیم. برای این امر لازم است ما به جریان های
فلسفی و فکری خارج از نظام مسیحیّت را که دارای نظام فلسفی خاص بودند و بر
اندیشه های دینی مسیحیت مؤثر واقع شده اند بپردازیم از آنجا که خود بررسی تاریخ
الهیات مسیحی در قرون وسطی مجال زیادی می طلبد. ما در این مجال دو جریان و
مشرب اصلی و عمده فکری را در حیطه الهیات سنتی قرون وسطی با تأثیرپذیری از
دستگاه فلسفی یونان مورد بحث قرار می دهیم.
در تاریخ الهیات مسیحی این دو جریان فکری و دینی را دو فیلسوف مدرسی
(اسکولاستیک)(۱) با دو نوع گرایش متفاوت از منظر معرفت شناختی رهبری می کردند.
یکی از آن متفکران الهیّات مسیحی، قدیس اگوستین(۲) (۴۳۰ م) بود. و دیگری توماس
اکویناس(۳) (۱۲۲۴ ـ ۱۲۷۴) می باشد. که هر دو از فیلسوفان دینی در غرب مسیحی
بودند و در عین حال از دو فیلسوف مشهور یونانی افلاطون و ارسطو تأثیر پذیرفته اند. که به
کل جریان های فکری الهیات مسیحی تأثیرگذار بوده اند. در این میان «اگوستین» به
عنوان بزرگ ترین آموزگار و نویسنده کلیسای مسیحی در غرب و نیز چهره شاخص و
درخشان جریان فکری دینی از حیث رویکرد ایمان گرایانه اش و همچنین به عنوان
برجسته ترین فیلسوف دینی که بر بخش اعظم الهیات قرون وسطی تأثیرگذار بوده
است.(۴) قابل توجه است.
۱ ـ ۱ ـ ۲. الهیّات اگوستین
از این روی، جریان اولی از این دو مکتب فلسفه دینی در الهیات مسیحی را فیلسوف
دینی یعنی اگوستیس که یک رهیافت معرفت شناختی خاصی دارا بود رهبری می کرد.
اگوستین با تأثیرپذیری و الهام گیری از فلسفه افلاطون توانست فصل جدیدی از اندیشه
دینی مسیحی را در فراروی افراد دیندار جامعه بگشاید. وایت هِدْ می نویسد:
«درهم آمیختن نظامات صدر مسیحیّت با اصول فلسفی افلاطونی که خود سعادتی
بوده است، آرمان اجتماعی زیبایی در اختیار نژادهای غربی نهاده است که هوشمندانه به
بیان درآمده و با ظهورات ناگهانی و متفاوت نیروی هیجانی اتحاد نزدیک داشته
است.»(۵)
«مذهب مسیحیّت اصل افلاطونی روح بشر را در خود به تحلیل برد و فلسفه و مذهب در
تعالیم خود نسبت به یکدیگر موافق بودند.»(۶)
در واقع فلسفه افلاطون حیات جدیدی را به مسیحیّت اولیه به ارمغان آورد. با اخذ آن
توانست شکاکیّتی که در آن دوره گرفتار شده بود رهایی پیدا کند.
«افکار افلاطون، حیات مسیح و دوره تشکلی اول الهیات مسیحی بود. برای تکمیل
داستان دیانت مسیحی لازم بود.»(۷)
فلسفه افلاطونی نگرش جدیدی به اندیشه های اگوستین بخشید که توانست الهیات و
خداشناسی را از نکته نظر معرفت شناسی خاص و از نوع اشراقی آن ارائه کند. اگر چه در
این رابطه می توان تفاوت فاحش بین نگاه افلاطون و گرایش اگوستینی ملاحظه کرد. در
رابطه با تفاوت فلسفه افلاطونی با تفکر مسیحی اگوستین «ارتگای گاست» می نویسد:
«آوگوستین معتقد بود که فلسفه و تفکر افلاطونی بهترین درآمد به ایمان مسیحی است
اینجا قصد اثبات این مطلب را نداریم و باید اقرار کنیم که ما به ازاءهایی در هر دو وجود
دارد. اما فلسفه افلاطونی به هیچ وجه مسیحیّت نیست. انسان نمی تواند به خدا، این
واقعیّت مطلق در مسیحیّت، برسد در حالی که در فلسفه افلاطونی شخص به یاری قوّه
تعقل این موهبت خاص انسان طبیعی، که فرد صاحب آن، قادر است به اراده خود به
کارش گیرد، می تواند به جهان دیگر یعنی عالم مثالی افلاطونی برشد. از این گذشته،
برای مسیحی مؤمن جان سوخته ای نظیر آوگوستین، آن افریقایی قدیس، شناخت و
معرفتی جز این وجود نداشت چیزی به نام عقل آدمی وجود ندارد. (ـ) آنچه را بنا به عادت
عقل آدمی می نامیم، همان اشراق و ضمیر روشنی است که خدا به ما داده است.»(۸)
ارنست کاسیرو (Cassirer Ernst) نیز با اعتقاد بر اینکه تفکر اگوستینی را بایستی
نخستین شاهد و نمونه کلاسیک اندیشه التقاطی دانست که در آن مفاهیم افلاطونی و
سنت دینی با ترکیب جدید برای حل معضلات کلامی سنّت مسیحی به کار گرفته
می شود. با این وجود کاسیرو بر این باور است که میان افلاطون و آگوستین اختلاف فاحش
و رفع نشدنی وجود دارد.
«سخنان اگوستین را باید با در نظر گرفتن معنای تجربه دینی او خواند و تفسیر کرد.
همین موضوع است که اگر به همه مفاهیمی که او به کار می برد، معنای کاملاً جدیدی
نبخشد، لااقل رنگ تازه ای می دهد. میان آنچه متفکران نظری قرون وسطی سیر روح
انسان به سوی خدا می نامیدند و آنچه افلاطون صعود روح به جهان معقول توصیف
می کرد فرق بارزی وجود دارد.»(۹)
در این راستا وایت هِدْ نیز در تفاوت آن دو در کتاب سرگذشت اندیشه می نویسد:
«روایت مذهبی بسیار تخصصی تر از روایت فلسفی بود.»(۱۰)
«نظر او (اگوستین) نسبت به اصولی که بیان می کرد با نظر افلاطون نسبت به اصول خود
تفاوت بسیار داشت.»(۱۱)
زیرا اگوستین مایه های دینی را نیز به کمک فلسفه افلاطونی طلبید توانست یک
بینش محکمی در هستی شناسی و خداشناسی عرفانی ارائه کند.
«اوگوستین قدیس عقاید خود را تغییر داد. وی نه فقط شدت تأثیرانگیز احساس را که
تغییر دین را در بر دارد جاودانه باقی گذارد بلکه حکم خود را به بیان دقیق اصول جدید
خویشتن گماشت و افلاطونی باقی ماند.»(۱۲)
۲ ـ ۱ ـ ۲. الهیات اکویناس
یکی دیگر از جریان های دینی برجسته در الهیات مسیحی، جریانی است که از فلسفه
یونان تأثیر عمیق پذیرفته با اخذ نوع خاصی از فلسفه یونانی عملاً رو در روی موضع
ایمان گرایانه آگوستین قرار گرفت چهره برجسته و شاخص این جریان یعنی توماس
اکویناس می باشد که رهبری این جریان را با تأثیرپذیری از فلسفه ارسطوی به عهده
داشت و توانست افق های جدید در فلسفه دین بگشاید و به واسطه مفاهیم فلسفی
ارسطوئی مفاهیم دینی و مباحث کلامی مسیحیت را به صورت استدلالی و منطقی مورد
بحث قرار داد. از این روی شخصیت توماس آکویناس به عنوان ممتازترین عقل نوازیی
سده های میانه که بر دیگر جریان های دینی جدید و مدرن تأثیر گذاشته بسیار درخور
توجه و اهمیت می باشد.
لوکاس در رابطه با توماس می نویسد:
«بزرگی او در این است که شاید اندیشه ارسطو را کامل تر از همه فیلسوفان عصر خود یا
دوره های بعد جذب و تحلیل کرده است.
بعدها فلسفه ارسطویی را با آرای مسیحی هماهنگ ساخت. با آمیختن علم و فلسفه
ارسطویی یا اندیشه دینی مسیحی، بنیاد عقلی مطمئنّی برای فرهنگ سده های میانه و
نوین فراهم آورد.»(۱۳)
تأثیر اندیشه های کلامی توماس در پی ریزی مبانی فلسفه مدرسی از عصر خود تا دوره
دکارت (۱۶۷۰ م) نفوذ داشت و با نظام کلامی که توماس با تمسک به فلسفه ارسطوئی در
کتاب «کلیات الاهیات»(۱۴) ارائه کرده کلام مسیحی، صخره ای تبدیل شد که همه
بررسی های فلسفی دین مسیحی بر بنیاد آن استوار گردید.(۱۵)
«ارتگای گاست» در رابطه توماس بر این باور است که توماس به عنوان یک اومانیسم
برجسته و بزرگ توانست حقوق و قلمرو جدیدی را بر عقل در دین مسیحی اعلام کند که
در آن پاره ای از جنبه های الهی را در زمین مستقر سازد.
«توماس اکویناس در سال ۱۲۲۵ ـ ۱۲۲۶ به دنیا آمد و دانز اسکاتوس در سال ۱۲۷۰
متولد شد. انسان اروپایی در توماس گرایی نوعی هماهنگی میان ایمان و عقل و خدا و
طبیعت پیدا کرد. جهان خدایی جهانی برین که انسان در برابر آن هیچ وسیله و اسبابی از
آن خود ندارد. و این جهان که انسان در برابر آن به استعداد و اسباب کار آمدی موسوم به
عقل مجهز است. از آنجا که ایمان عنصری غیر عقلانی است، انسان در برابر خداوند
موجودی گمشده است، امّا در عوض مالک جهان است.»(۱۶)
۳ ـ ۱ ـ ۲. مبانی معرفت شناختی و ایدئولوژیک شدن دین از منظر آن دو
اگر بخواهیم نوع تأثیرات هر یک از این دو فیلسوف دین مسیحی در الهیات مسیحی و
تبعا در فرایند ایدئولوژیک شدن داشته اند مورد توجه قرار دهیم لازم است ابتداء که
رهیافت متفاوت معرفت شناسی (Epistemology) آن دو را در شناخت و معرفت به خدا
بررسی کنیم. در این رابطه پل تیلیش (poul Tiltich) به عنوان یکی از برجسته ترین
متکلمان مسیحی که یک از بنیان گذاران الهیات معاصر پروتستان محسوب می گردد با
توجه دو رویکرد و جریان بزرگ فکری فلسفی دین مسیحیت اگوستین و توماس اکونیاس
می نویسد، از دو راه می توان خدا را شناخت یکی طریق شهودی که از راه دل و حضور
بی واسطه او می توان او را شناخت. می توان آن را علم حضوری به خدا دانست. پل تیلیش
از آن تعبیر به چیریگی بر بیگانه گشتگی تعبیر می کند. دیگری شناخت با واسطه است
یعنی شناخت حصولی و معرفت حصولی به خدا که وی از آن به طریق دیدار با بیگانه
تعبیر می کند.
«از دو طریق می توان به خدا رسید، چیریگی بر بیگانه گشتگی و طریق دیدار با بیگانه
از طریق نخست چون آدمی خداوند را باز می یابد خویشتن را هم کشف می کند چیزی را
کشف می کند که با او یکسان است. در طریق دوم چون آدمی با خدا دیدار می کند با بیگانه
ملاقات کرده است.»(۱۷)
هر یک از دو طریق روش شناخت خاصّی را معیار قرار می دهند که منجر به دو نوع
رهیافت دین شناختی می گردد. پل تیلیش در این رابطه می نویسد:
«دو طریق فوق، دو گونه فلسفه دین است و گونه هستی شناختی (ontotogical) و گونه
کیهان شناختی (cosmological) راه چیریگی بر بیگانه گشتگی را شیوه هستی شناسی در
فلسفه دین و راه دیدار با بیگانه، شیوه کیهان شناختی را نمادینه می کند.»(۱۸)
۱ ـ ۳ ـ ۱ ـ ۲. رهیافت هستی شناختی و ایمان گرایی اگوستین
جریان اولی، یعنی رهیافت دین شناختی جدید که ارائه برهان هستی شناختی بر خدا
می باشد را اگوستین رهبری می کند که این روش هستی شناختی برای معرفت به خدا که
به وضوح تأثیرپذیری وی از اشراق افلاطونی را نمایان می کند، و ابزار معرفت را از درون
سراغ می گیرد. لذا با یک معرفت درونی و عرفانی به خدا راه پیدا می کند. که در آن شی و
متعلّق شی به حد وحدت می رسد و در پرتو عنایت خدا و حضور اوست که انسان نسبت
خدا به معرفت پیدا می کند.
«خدا در این مرتبه اینهمانی سوژه و ابژه است اگر عرفان را بتوان به منزله تجربه
اینهمانی سوژه و ابژه در ارتباط با خود وجود تعریف کرد در آن صورت می توان سنت
اگوستین را به حق سنت عرفانی نامید.»(۱۹)
در واقع این رهیافت جدید اگوستین در ارائه برهان هستی شناختی بر خدا ناشی از تأثیر
وی در «مثل افلاطونی» می باشد. از حیث معرفت شناسی افلاطون نگرش خود را در
معرفت به ادراک و یافت درونی معطوف کرده است. و اما نسبت به ادراک و معرفت از طریق
حواس بیرونی را، کافی برای کسب معرفت نمی داند لذا نگاهش به ادراک و یافت بیرونی،
یک نگاه بسته می باشد. این نوع معرفت شناسی افلاطونی که بر ادراک درونی به عنوان
معیار شناخت انگشت می گذارد در عصر آگوستین منجر به تأسیس یک فلسفه دینی
درون گرا و آخرت گرا می گردد. «وایت هِد» در همین راستا، در رابطه با معیار شناخت معرفت
از دیدگاه افلاطون می نویسد:
«در برخی از مکالمات افلاطون توجه او مصروف تمایز بین دنیای جاودان مُثل که در آن
کاملاً بروی ادراک گشوده است. با دنیای متغیر که بوسیله حواس درک می شود و با هیچ
گونه وضوحی نمی تواند در اشکال جاودان شرکت جوید. در دنیای محسوس تا آن بر وی
ادراک بسته است. تاریخ آن دنیا را به حد امور سر راست تقلیل یافته است و نمی تواند
کاملاً با استدلال عقلی تفسیر کند.»(۲۰)
و این جریان فکری دینی که (رهیافت اگوستینی) قرن ها بر اندیشه دینی مسیحیّت
حاکم بود. و طبیعی است که اگر فلسفه دینی از حیث رهیافت معرفت شناسی شهودگرا و
عرفانی باشد چه نوع واکنشی در مقابل جنبش های علمی و فکری و در مقابل شیوه های
علم گرایی و تجربه گرایی و عقل گرایی (که از حیث معرفت شناسی بر معیار خاصّی تکیه
کرده اند) از خود نشان خواهد داد. بدیهی است که این تلقی هستی شناختی از خدا و طبعا با
رهیافت فلسفه دین اگوستینی نمی تواند در سازگاری و آشتی دادن دین و فرهنگ دنیوی
سهم مهمّی را اداء کرد. این حاکمیتِ فلسفه دین اگوستینی به گونه ای بود که تا قرن ۱۳،
توسط بعضی نحله ها مورد توجه و اهتمام بود یکی از آن نحله ها، نحله فرانسیسی فلسفه
اسکولاستیک در قرن ۱۳ می باشد که با نمایندگان خاصّی که داشتند راه و شیوه فکری و
فلسفی اگوستین در الهیات مسیحی را به صورت هیئتی از اصول الهیّات گسترش دادند.
علی رغم اینکه اندیشه ارسطویی توسط اکویناس نفوذ کرده بود با این حال توانسته بودند،
این رهیافت فلسفی را نگه دارند.
۲ ـ ۳ ـ ۱ ـ ۲. رهیافت کیهان شناختی و عقل گرایی توماس اکویناس
اما این وضعیّت نتوانست پایدار بماند، نفوذ فلسفه ارسطویی در اندیشه توماس اکونیاس و
وارد کردن این فلسفه ارسطوئی در دین شناختی یک افق جدیدی در الهیّات مسیحی
گشوده شد که یک فلسفه دینی کیهان شناختی (comologcal) توسط توماس اکونیاس
بنیاد نهاده شد.
این جریان دوم در الهیات مسیحی به رهبری توماس اکونیاس نقطه عزیمت
معرفت شناسی (اپیستمولوژی) جدیدی با متد عقلی و تجربی را باعث شد. در آن نسبت
به ادراک درونی یعنی شناخت عرفانی و شهودی اعراض شد و در مقابل به یک معیار
معرفتی سطحی یعنی تجربی روی آورد.
در این رابطه پل تیلیش می نویسد:
«رهیافت هستی شناسانه ای که بدست اگوستین و مکتب او ساخته و پرداخته شد به
معضلاتی انجامید که در صورت بندی «آنسلم» از برهان وجودی و نیز در کاربرد کلامی آن
توسط متألهان برجسته فرانسیسی عیان شد از اینجاست که نقد توماس اکونیاس آغاز
می شود. اما این نقد در آراء توماس، و بنیادی تر از آن، در عقاید وانز اسکونوس و ویلیام
آکامی از حد اشاره به معضلات و سوء استفاده بسیار فراتر می رود. به گمان اکثریت غربیان
این نقد شالوده رهیافت هستی شناسانه و به همراه آن، قطعیّت بی واسطه دینی را سست
کرد و نوع دوم فلسفه دین را جایگزین نوع نخست نموده است.»(۲۱)
پل تیلیش با نگاه انتقادی به این نگرش فلسفی دین معتقد است این فلسفه کیهان
شناختی نیز نمی تواند از شیوه هستی شناختی بریده باشد می توان گفت بنیاد فلسفه
کیهان شناختی به شیوه هستی شناختی مبتنی است در غیر این صورت یک تفکیک و
گسست بین فلسفه و دین لازم می آید. تیلیش می نویسد:
«شیوه هستی شناختی اساس هر فلسفه دین است. شیوه کیهان شناختی اگر در بنیاد
خویش فاقد شیوه هستی شناسی باشد گسست مخرب میان فلسفه و دین
می انجامد.»(۲۲)
اگر این بهره گیری بنیادی برای شیوه کیهان شناختی نباشد نمی تواند فلسفه دین در
سازگاری بین دین و فرهنگ دنیوی موفق عمل کند. در واقع هم چنین شد، یعنی بریدن
شیوه معرفت از راه شهود درون و راندن معرفت به خدا در پایین این سطح ادراک حسّی و
تجربه حسّی بدون اینکه در درون انسان ایمان و باور درونی صورت بگیرد موجب گسست
ایمان و عقل گردید در نتیجه ایمان مفهوم جدیدی به خود می گیرد
«منظور از ایمان باوری است مبتنی بر حدّ نازلی از شواهد و مدارک و همین نیز استعمال
این اصطلاح را در روزگار ما محال کرده است.»(۲۳)
در رابطه با گسست ایمان از عقل در رویکرد فلسفی دینی توماس اکویناس «ارتگای
گاست» نیز می نویسد:
«توماس اکونیاس قدیس با دقت تمام مرز بین ایمان و عقل را روشن و مشخص
می سازد. در یک طرف ایمان کور و در طرف دیگر عقل بیّن و بدیهی قرار گرفته اند، عقل
قائم به ذات است. و در برابر ایمان ریشه ها و خاستگاههای خاص خود را دارد. همیشه در
بطن واقعیّت مطلق که همان خداست مکانی وجود دارد که در آن کودک یعنی انسان به
شخصه دست به اقدام می زند. به سخن دیگر، برای انسان مشیتی مقرر شده که طبق آن
انسان از قدرت و حقوق خویش آگاهی حاصل می کند. علاوه بر این انسان حالا دیگر
نسبت به تصدیق استعدادهای طبیعی و از جمله عقل خویش متعهد است. توماس
آکونیاس، در مقایسه با دوران پیش از خود، قلمرو انحصاری ایمان را به حداقل کاهش
می دهد و در عوض نقش علوم انسانی در امور کلامی را تا آنجا که می تواند گسترش
می بخشد. این کم و زیاد کردن اندازه دو قلمرو مزبور را حقایقی که صرفا از طریق وحی به
انسانها می رسد جبران می کنند. به یمن این دستاورد می توان موازنه ایمان و عقل یا ماورا
طبیعی و طبیعی سخن گفت. برای یک مسیحی سده یکم میلادی این موازنه و شناخت
عقل انسانی به صورت قدرت آزاد کاری وحشتناک بود و در حکم کفر و بت پرستی
محسوب می شد.»(۲۴)
«ارتگای» در جای دیگر پیامد این نوع معرفت شناسی عقل گرا برای انسان قرون
وسطائی یک فاجعه می داند.
«این برای انسان قرون وسطایی یک فاجعه بود انسانی که بنابه یک وابستگی مبهم و
متداول به ایمان در خدا گمشده بود، اکنون خود را در جهان اشیاء در برابر یکایک آنها،
گمگشته ای می دید که باید به یاری حواس یعنی به یاری تجربه ناب دیدن، شنیدن، یا
لمس کردن به زندگی ادامه دهد.»(۲۵)
روش اندیشه «توماس اکونیاس» در کیهان شناختی هم تجربی است و هم عقلانی،
روش تجربی در شناخت خدا اکتفاء کردن به ادراک حسّی می باشد لذا معرفت شناسی
تومیستی شناخت را با بهره گیری از فلسفه ارسطوئی از حواس آغاز می کند. «در آراء
توماس همه این امور از نظام معرفت شناسی او نتیجه می شود که به تجربه حسّی مقیّد
می ماند عقل آدمی نمی تواند با توسّل به فضیلت طبیعی به جوهر الهی دست یابد، چون
بنابر شیوه زندگی خاکی عقل ما روند شناخت را از حواس آغاز می کند.»(۲۶)
و همچنین، رهیافت دین شناختی جدیدی که توماس آغاز کرد، یک طریق عقلانی
متفاوت (از طریق عقلائی اگوستینی) است که مبتنی بر استنتاح می باشد. متد شناخت
خدا و معرفت به او نیز از همین روش و متد ارسطوئی استنتاح پیروی می کرد. این نوع
طریق عقلانی جانشین، عقلانیّت اگوستینی شد که عقل را در حدّ اینکه با معرفت
شهودی و درونی مخالفت نکند قابل اعتماد و دارای اعتبار می دانست. و نیز عقل را در
صورتی که نور حضور حضرت حق آن تابیده باشد قابل تکیه می دانست. این رهیافت
عقلانی تومیستی نسبت عقل در شناخت معرفت به حق تعالی یک نوع استقلال
بخشیدن به عقل می باشد که لزومی به تأیید این معرفت عقلی از ناحیه درون ندارد. پل
تیلیش در این رابطه می نویسد:
«عقلانیّتی استدلالی جانشین عقلانیت بی واسطه پیروان فرقه فرانیسی می شود. در
کنار این عنصر یا وجه عقلانی مرجعیّتی و حجیّتی غیر عقلانی قرار می گیرد. برای
برداشتن این گام، توماس ناگزیر بود که راه اگوسینی را کنار نهد و نتیجه این باور جدایی و
گسست ایمان (credere) و عقلی (intelligere) است.»(۲۷)
بدیهی و آشکار است که در صورتی توماس اکونیاس از فلسفه ارسطویی بر تبیین
فلسفی دین مسیحی تمسّک می جوید کل خداشناسی و متافیزیک ارسطو مورد پذیرش
وی واقع می شود. عقل گرایی یونانی جایگزین ایمان ناب خواهد شد. خدای ارسطو به
گفته ارنست کاسیرو بهترین و کلاسیک ترین نمونه عقل گرایی یونانی است. جانشین
خدای خواهد بود پیامبران دین برای بشر معرفی کرده اند. کاسیرو می نویسد:
«زندگی جاودانه خدا بدان صورتی که ارسطو توصیف می کند با آن نوع زندگی که در
دین پیامبران می یابیم یکی نیست. از نظر پیامبران، خدا، اندیشه نیست که خود، موضوع
خود باشد بلکه او یک شخص قانون گذار است و منبع قانون اخلاقی، عالی تر به معنایی،
یگانه صفت او همین است. نمی توان او را با هیچ کیفیّت عینی که از طبیعت اشیاء اقتباس
شده باشد توصیف کرد. اگر نام به معنی انتساب چنین کیفیتی باشد، پس خدا نام
ندارد.»(۲۸)
به هر صورت با رویکرد عقلانی توماس جز یک عقل گرایی یونانی بیش نیست بایستی
شاهد فرود آمدن از ساحت قدسی بر ساحت دنیوی باشد.
«توماس آکونیاس اومانیستی برجسته و بزرگ بود که با توان و انرژی عظیمی حقوق
خردگرایی را اعلام داشت و اگر از این مطالب تکان نمی خورید، باید گفت این سخن آن
است که وی پاره هایی از جنبه های الهی را به زمین آورد و در زمین مستقر ساخت. عقل
این موهبت طبیعی آدمی، دارای شعاع عملی است؛ تا هر جا که این شعاع برسد انسان
همه چیزهای را که به یاری عقل می فهمد همان طبیعت چارچوب محیطی او و جهان
اوست.»(۲۹)
رهیافت عقل گرایانه ارسطوی توماس وجود خدا را تا حد عالی ترین هستی معقول
تقلیل می دهد. خدا را قبل از هر چیز، فکر و خرد و در یک کلمه منطق می داند. این منطق
و خرد الهی نامتناهی است در حالی که منطق و خرد آدمی محدود است. نتیجه اینکه،
انسان به حیث انسان و بدون یاری گرفتن مستقیم از خدا می تواند با استفاده از
استعدادهای طبیعی خویش با خدا رفتار کند.(۳۰)
در این جا می توان نتیجه و لازمه اندیشه و کلام توماس را یک نوع عقلانیّت خود مختار
و بریده از وحی را دانست. با جایگاهی که به عقل می بخشد معتقد می گردد که معرفت
شهودی نمی تواند در حد معرفت عقلانی و تجربی قرار گیرد. چون معرفت علمی بر
مشاهده استوار است لذا روش تفکر تومیسی برای اغراض علمی و جنبش های
اصلاح طلبانه سودمند می گردد. راه جدیدی را بر رشد علم گرائی می گشاید در نتیجه آن،
شاهد پیامدهای ناگواری که ناخواسته از این اندیشه پدیدار می گردد می باشیم. زیرا
نمی تواند راه حصول معرفت به امر مطلق گردد.
«متی» با پیش بینی تحوّلی که متعاقب این نگرش صورت گرفت درباره رهیافت
ارسطویی تومیستی می گوید:
«این شیوه حتی اگر راه علم را هموار کند راه حکمت را به کلی ویران خواهد کرد.»(۳۱)
۳ ـ ۳ ـ ۱ ـ ۲. رویکرد معرفت شناختی عقل گرایانه توماس و آغاز ایدئولوژیک کردن
دین
آنچه از این بحث روشن می شود این است که فلسفه دین تومیسی با یک رهیافت
معرفت شناسانه (سبک ارسطوئی) سرآغاز تحوّلی جدید در الهیات مسیحی در سوق دادن
به دنیویّت و این جهانی کردن (ایدئولوژیک کردن) دین مسیحی گردید. لذا بر این اساس،
بستر را برای یک الهیات اصلاح طلب که دنیوی کردن و این جهانی کردن دین سنتی
مسیحی را از مسیر و بستر تفسیر و تأویل هرمنوتیکی متون دینی جستجو می کرد، مهیّا
کرد. لذا الهیات جدیدی فرا روی بشر جدید قرار می دهد. امام این تحوّل همچنان ادامه
پیدا می کند تا اینکه منتهی به یک الهیّات لیبرال و الهیات مرگ خدا (بونهام) می گردد. ما
در این بررسی یعنی بستر دینی ایدئولوژیک شدن دین در معنای جدید و مفهوم آن، را از
منظر الهیات و فلسفه دین تومیسی مورد تأکید و توجه قرار می دهیم. زیرا فلسفه
تومیستی را می توان یک بسترسازی مناسب برای ایدئولوژیک کردن با بار جدید آن
تلقی کرد. که راه برای جریان هرمنوتیک دینی (تفسیر و تأویل) و نیز راه را برای دیگر
جنبش های علمی هموار می کند. در ادامه همین جریان نو شونده است که دین سنتی
مسیحی را در محاق ابهام فرو می برد. در قفس آهنین اسطوره ها و دین هائی خودساخته
(عصر انفجار ایدئولوژی ها) بشری گرفتار می کند. البته خود رهیافت اگوستین خود
می تواند بمنزله یک ایدئولوژی عمل کند. روشن است که ایدئولوژیک بودن دین با
رهیافت دینی و فلسفی اگوستینی از دین که در واقع می تواند بمنزله معنای نظام معرفتی و
عقیدتی باشد که نقش توجیه و اقناع را نسبت به وضعیّت و شرایط اجتماعی سیاسی
عصر خود را ایفاء می کند اما این نحوه ایدئولوژیک بودن دین در آن دوره هرگز منجر به
حذف تدریجی ابعاد قدسی دین و فروکاستن درون مایه های دینی نمی گردد. و همچنین
منجر به تئوریک کردن جریان دنیوی گرایی و دنیاطلبی نمی گردد و در نتیجه از آن انتظار
تولید دانش دنیوی نمی توان داشت. زیرا فلسفه دین اگوستینی در تقابل با دانش دنیوی
که بر گرایش خاص این جهانی کردن دین مبتنی گشته قرار می گیرد. اگر چه دستگاه
کلیسا بعدها یک ساختار و سیستم ایدئولوژیکی پیدا می کند اما این ساختار ایدئولوژیکی
دستگاه کلیسا نمی توانست از متن دینی و مقدس تولید شود.
قرائت اگوستینی با رویکرد فلسفه دینی وی نسبت به متون مقدس در واقع می توانست
یک تلقی حداکثری از ایدئولوژی دینی (بمعنی شمول و حضور دین در همه ساحت ها) را
می توانست بسترسازی کند. اما با صرف نظر از قضاوت علمی و تاریخی آن دوره می توان
گفت که هر چه هست در آن دوره هویت دینی مردم، با توجه به بعد ایدئولوژیکی آن
می توانست بحران های اجتماعی و سیاسی را مهار کند. «اریک فروم» در کتاب «گریز از
آزادی» در بررسی حوادث و تاریخ قرون وسطی با طرح اینکه در این دوره آزادی های
فردی و عمومی سلب شده بود و به گونه ای که مردم گرفتار استثمار بودند و شخص آزادی
به معنای جدید نداشت. ولی آئین های مذهبی و دینی می توانستند با موجه کردن این
دردها و منتسب کردن آن به دین مسیح، خود را تسکین دهند. می توانستند یک هویّت
دینی را دارا باشند. اریک فروم (Erich Fromm) می نویسد:
«با اینکه شخص به معنای جدید کلمه آزادی نداشت و تنها و مجرد هم نبود… رنج و درد
فراوان بود ولی کلیسای هم وجود داشت که با توجیه این رنج به عنوان نتیجه عصیان آدم
ابوالبشر و گناهان فردی هر کس، تحمل آن را هموارتر می ساخت….»(۳۲)
اما راه حل فلسفه دینی تومیستی بستری آرام برای ایدئولوژیکی شدن (کردن) دین به
معنای جدید و بار جدید آن (دنیوی کردن) و به یک تلقی حداقلی از دین را باعث گردید.
زیرا توانست فرهنگ دنیوی و علم و دانش دنیوی را گسترش دهد. این خود بستر مناسبی
برای پدیده الهیّات دوره رنسانس در تحت عنوان جریان رفورمیسم دینی گردید که منجر
به تأسیس مذهب پروتستانیسم شد که در واقع یک شاخه جدیدی را برای دین مسیحی
رقم زد.
۲ ـ ۲. جریان دینی و الهیات دوره رنسانس
جریان دینی الهیات تومیسی توانست، رشد و تکامل دانش دنیوی را دامن بزند، دانشی
که در آن معیارهای حاکم بر شناخت، تجربه و عقل بود. تا اینکه پدیده ای به نام رنسانس
در قرن ۱۶ اتفاق افتاد. که در آن با یک انقلاب علمی و فکری مواجه می شویم، که این
انقلاب علمی و فکری، الهیّات مسیحی و ارباب کلیسا را به چالش فراخواند. زیرا که الهیّات
تومیستی توانسته بود حرکت جدیدی در روند علم گرایی و روش و متد تجربی را آغاز کند.
ولی حرکت رو به رشد علم گرایی و تجربه گرایی متوقف نشده بود هر روز گام های
جدیدی را طی می کرد. هر روز دنیای اسرارآمیز را با معیارهای تازه تأسیس شده کشف
می کرد. جهانی که روزی رازهای هستی خود را از زبان دین می جست. اینک با عقل خود
مختار و بریده از وحی اسرار هستی و جهان جستجو می کند. این جاست که این روند
فزاینده علم و تجربه یک دانش دنیوی را بسط می دهد. الهیّات عقل گرایی تومیستی را به
دنبال خود می کشاند و آن را با شتاب خود همراه می کرد. و این دنباله روی از جریان
نوشونده علم در حالی صورت می گیرد که هنوز الهیّات مسیحی از بار سنگین حاکمیت
دینی اگوستینی رها نشده است. و در آن بر جزمیّت و عقاید دنیاگریزی پافشاری می شود. و
الهیات تومیسی با توجه به این شرایط انتظار داشت دین با رهیافت علم و تجربه
همخوانی کند. تا سایه دین نیز بر این علم دنیوی گسترده گردد تا از گزند الحاد رهائی پیدا
کند.
۱ ـ ۲ ـ ۲. الهیات انسان گرا
نکته دیگری که قابل تأمّل است، این که فلسفه دینیِ تومیسی توانست گونه ائی از خود
مختاری و آزادیی که در قرون وسطی سلب شده بود به انسان اعطاء کند و این اعطاء آزادی
فردی در عصر رنسانس به صورت گسترده با انسان گرایی (امانیسم) همراه می شود این
انسان گرایی در الهیّات نیز مؤثّر واقع می شود. زیرا در این حرکت اومانیستی به نیروها و
قوای ادراکی بشر در حوزه معرفت شناسی اکتفاء می شود و یک نوع خودمختاری نابجا به
انسان اعطا می کند. این نوع انسان گرائی منشأ این می شود که افراد در معرفت متون دینی
و تفسیر آن احساس کنند می توانند به استقلال فکری و عقلی نسبت به شناخت وحی و
الهام دست یابند.
این است که جریان رنسانس با الهیات انسان گرا در یک رویارویی علنی با کلیسا قرار
می گیرد. لذا انسان گرایی در الهیات و دانش دنیوی، دو ویژگی اصلی رنسانس می باشد.
«ویژگی اصلی رنسانس گسترش بی سابقه دانش دنیوی است. دانشی که نه در انحصار
کشیشان بود و نه منحصرا به مواردی می پرداخت که کلیسا تصویب می کرد… اما گرایشی
که خود رنسانس برمی انگیخت ناظر به همه زمینه ها بود. رهبران کلیسا نمی توانستند
زنده شدن مکتب انسان گرایی را نادیده بگیرند. در همان آغاز کلیسا در پی آن بود تا با
استقرار نظام فلسفی خود که اساسا بر شالوده فلسفه ارسطویی استوار بود رهبری و
زمام داری جنبش نوینی که فرارسیدنش را پیش بینی می کرد خود بدست گیرد.»(۳۳)
در واقع دستگاه مسیحیت برای گریز از این وضعیت دوگانگی یا می بایست با تکیه بر
تفکر مذهبی با علم جدید رو در رو شود یا اینکه ایمان خود را با اندیشه و علم ارسطویی
ترکیب سازد لزوما نمی توانست گزینه اول را انتخاب کند زیرا توانایی تفکر به حدّی نبود
که بتواند با آن مقابله کند.
«مسیحیّت با این وضع بر سر دو رهای قر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 