پاورپوینت کامل ایران و امریکا و تهامل ساختار – کارگزار ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ایران و امریکا و تهامل ساختار – کارگزار ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایران و امریکا و تهامل ساختار – کارگزار ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ایران و امریکا و تهامل ساختار – کارگزار ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۶
بخش اول. قلمرو بحث و روش تحلیل
موضوع این مقاله «بررسی روابط ایران و امریکا» است که طی چند دهه اخیر به
کلیدی ترین مسئله مرتبط با امنیت جمهوری اسلامی و تا حدودی ایالات متحده تبدیل
شده است. در این مقاله، تلاش خواهیم کرد که این مسئله را بیشتر در قالب دو پرسش
پی گیری نماییم:
۱. پرسش نخست آنکه عوامل تعیین کننده و تأثیر گذار در روابط سیاسی ایران و امریکا
کدامند و دگرگونی های به وجود آمده در عرصه این عوامل چه مسایلی را در روابط آتی دو
کشور رقم خواهد زد؟
۲. پرسش دوم آنکه چه عناصر و عواملی از عدم عادی سازی روابط سیاسی میان دو
کشور سود می برد و می کوشد با حفظ تیرگی روابط میان دو کشور، از عادی سازی آن
جلوگیری به عمل آورد؟
پرسش اخیر از این جهت اهمیت دارد که آیا مسایل میان ایران و امریکا، آن قدر گسترده
و عمیق هستند که مسیر هر گونه گفت وگو و مذاکره را بر روی هر دو کشور سد کنند یا اینکه
علیرغم وجود چنین اختلافاتی، مانع از گفت وگو و در مرحله بعد، برقراری روابط سیاسی
نمی شوند؟ به ویژه آنکه امروزه در عرصه روابط بین الملل، رابطه نداشتن دو دولت،
پدیده ای نادر است و تنها در کیس های محدودی، مثل ایران قابل مطالعه است؟
در بررسی این موضوع، تلاش شده است تا از نظریه ساختار ـ کارگزار در تحلیل رفتار
سیاست خارجی ایران و ایالات متحده استفاده شود؛ این نظریه که بر تعامل و رابطه پویا
میان ساختار ـ کارگزار تاکید می ورزد، می کوشد تا از تفسیر و تحلیل علت و معلولی و
وضعیت وابسته بودن یک متغیّر و یا متغیّری دیگر جلوگیری کند، زیرا تأکید بر تعامل
ساختار ـ کارگزار، تاکیدی متقابل است و از تاکیدات یکسویه خودداری می نماید. این
رابطه و تعامل که به صورت A _______ Bنشان داده می شود، به علت روابط
دیالکتیکی که در طول زمان به طور مستمر برقرار می سازد، به یک رابطه پیچیده مبدّل
می شود، رابطه ای که فریدمن و استار، آن را به شکل ذیل نشان می دهند.
در این رابطه حلقه ای تاکید بر آن است که ساختار صرفاً محدود کننده نیست، بلکه
کارگزار نیز بر ساختار تأثیر می گذارد؛ به عبارت دیگر، سیاست خارجی دولت ها، برآیند
تعاملی ساختار و کارگزار است. این نظریه، در واقع در مقابل دو دسته از نظریات موجود قرار
دارد:
الف. نظریاتی که کارگزار را عامل و علت اصلی پدیده ها و پیامدهای اجتماعی و
سیاسی می دانند؛ مدل انتخاب عقلانی (Ratianal Model) از جمله این نظریات
است. براساس این مدل، دولت ها یا تصمیم گیرندگان سیاست خارجی، بازیگران منفردی
هستند که در صدد دستیابی به اهداف خویش در عرصه جهانی اند و ما می توانیم با تأکید
بر ظاهر رفتار عقلانی، آنها، سیاست خارجی یک دولت در قبال دولت دیگر را مورد
خوانش قرار دهیم. این مدل که به دلیل سادگی، به ویژه در میان تحلیل گران استراتژیک،
علاقمندان زیادی دارد، به دلیل تأکید بر ظاهر رفتار خود و حریف، نمی تواند به
پرسش های اساسی ما در تحلیل و تفسیر ذهنی بازیگران پاسخ دهد. در واقع این مدل، ما
را از راهیابی به عالم ذهنی بازیگر که برای نفس، غایب است، ناکام می گذارد و برای
دستیابی به ایستارها، ارزش ها و جهان بینی او راهی فراروی ما نمی گشاید.
علاوه بر این، این مدل، تصمیم گیری منطقی را برای تصمیم گیرندگان مفروض
می دارد؛ در حالی که هیچ تضمینی بر منطقی بودن رفتار بازیگران وجود ندارد. به همین
دلیل، برخی در نقش کارگزار، به مدل تفهمی ماکس وبر روی می آورند تا از طریق همدلی
با فاعل و کارگزار، به کشف معانی پس ذهن او، راه یابند و در ورای اغراض مادی و
عقلانیت ابزاری او، به شرح مبسوط و ارزش ها، مبانی و نحوه فکر و جهان بینی او
دسترسی پیدا کنند.
بنابراین، فرا رفتن از مدل انتخاب عقلانی به ما این امکان را می دهد تا سیاست
خارجی یک دولت را براساس تحلیل ذهنی کارگزار یا همان ایستارها، هنجارها،
ایدئولوژی و باورهای آنان بفهمیم. بر اساس این مدل، کارگزار سیاست خارجی براساس
تصورات، پیش دانسته ها و ارزش های خود نسبت به محیط خارجی واکنش نشان
می دهند و در فرایند تصمیم گیری، امری را بر امر دیگری ترجیح می دهند.
ب. دسته دوم نظریاتی هستند که با اصالت دادن به ساختارها، می کوشند رفتار سیاست
خارجی دولت ها را براساس ساختارهای موجود یک دولت و نیز ساختار نظام بین الملل
تحلیل کنند و به عمد از نقش کارگزار در فرآیند تصمیم سازی بکاهند؛ از جمله این
نظریات می توان به مدل والرشتاین در نظریه های وابستگی اشاره کرد. وی بنابر تقسیم
ساختار بین الملل به مرکز پیرامون و شبه پیرامون کارگزاران را نیز محصول این نظم
می داند.(۱)
* * *
علیرغم محسناتی که در هر یک از این دو دسته نظرات وجود دارد، با این همه ما را قانع
نمی کند تا بر هر یک از این تکیه زنیم، چرا که کاربرد علیحده هر یک از آنها در تحلیل
روابط ایران و امریکا، ما را از فهم جامع مسایل فیمابین محروم می سازد؛ از این رو، کاربرد
نظریه ساختار ـ کارگزار، ما را متقاعد خواهد کرد. ساختارهای صرفاً مادی و عقلانی
دانستن رفتار طرفین، بدون راه یابی به عالم ذهنی کارگزاران که به شدت متاثر از
ارزش ها، باورها و سایر پیش دانسته است. تفسیر و ارزیابی ما را از روابط خارجی ایران و
امریکا ناقص خواهد ساخت.
* * *
بخش دوم. عوامل موثر در تعیین مواضع ایران در قبال امریکا
چنان که پیش تر اشاره شد، در تحلیل سیاست خارجی ایران در قبال امریکا، توجه به
باورها، پیش دانسته و ایدئولوژی کارگزاران جمهوری اسلامی، به علاوه ساختار سیاست
خارجی این دولت و نظم بین الملل، چهار چوب نظری ما را سامان می دهد؛ در ذیل به
بررسی عوامل مؤثر در این نظریه خواهیم پرداخت.
الف. ایدئولوژی اسلامی؛ ایدئولوژی، گذشته از آنکه ضبغه اسلامی و یا غیر اسلامی به
خود گیرد، خالق ذهنیتی است که چند کارویژه مهم دارد: نخست آنکه کارگزاران سیاست
خارجی را مجبور ساخته از طریق آن، واقعیات را مشاهده کنند، دوم آنکه اهداف بلند مدت
دولت ها در عرصه سیاست خارجی را مشخص ساخته و راه های متکثری جهت دستیابی
به این اهداف پیش روی آن قرار می دهد و سوم آنکه توجیه کننده و منطقی ساختن
انتخاب کارگزاران را بر عهده می گیرد.(۲)
درواقع ایدئولوژی همانند آیینه ای است که واقعیات بیرونی را در ذهن کارگزاران به
نمایش در می آورد و آنها را همانند مقولات کانت، از طریق خود با خارج آشنا می سازد. این
ایدئولوژی که در انقلاب ایران، جهانی تازه آفرید، به شدت رنگ و بوی اسلامی ـ شیعی به
خود گرفت و به تدریج با هژمونیک شدن خود، منشأ بسیاری از رفتارهای دولتمردان در
جمهوری اسلامی گردید. گذشته از اینکه چگونه این ایدئولوژی در صحنه مبارزه با
ایدئولوژی های رقیب، مثل مارکسیسم و ملی گرایی به پیروزی رسید، حاوی روایت
ویژه ای از اسلام بود که انقلاب با تکیه بر آن، توانسته بود به پیروزی شکوهمند خود نایل
شود؛ این انقلاب از خانه مذهب یعنی مسجد و مدرسه دینی آغاز شد.(۳) شعارهای آن،
گرچه به گفته جان فوران در قالب شعر فارسی بیان می شد، اما محتوایی کاملاً اسلامی
داشت و منعکس کننده آرمان شیعیان به حساب می آمد.(۴) روزهای اسلامی نیز جلو برنده
انقلاب بود(۵) و بالاخره اینکه رهبر و نیز بخش عمده از کارگزاران انقلاب، شخصیت های
مذهبی بودند که در ایران حاملان اصلی شریعت به حساب می آمدند.
در واقع انقلاب در ایران، به گفته میشل فوکو همچون عهد، پیمان و ضمانت نامه ای بود
تا آنچه را با آن می توانستند به گونه ای بنیادین ذات و شخصیت خود را دگرگون کنند،
بیابند. آنان راه اصلاح را در اسلام یافتند؛ اسلام برای آنان هم دوای درد فردی بود و هم
درمان بیماری ها و کمبودهای اجتماعی؛ آنان راه اصلاح امور خود را در انقلابی یافته بودند
که بر اسلام تکیه کند.(۶)
بدین ترتیب، انقلاب شکوهمند ایران، با محوریت اسلام شیعی، مسیر رهایی خود را از
سلطه رژیم مستبد پهلو ی و نیز هژمونی غرب، در بازگشت به اسلام و گذشته اسلامی
یافت؛ البته این بازگشت به مفهوم رفتن به گذشته آرمانی این دولت نبوی یا دولت علوی و
ماندن در آنجا نبود؛ مراد از بازگشت در انقلاب اسلامی بر خلاف جریان بنیادگرای
اسلامی، احیا درونمایه گذشته در مهندسی و سازوکارهای دنیای جدید بود. سازوکارهایی
به عقیده بنیان گزار آن، جنبه عرضی، صوری و انتخابی داشت.(۷) این سازوکارها که به طور
گزینشی در پیکره نظام مقدس جمهوری اسلامی تبلور یافت، در واقع کالبدی بود که باید
معظل استبداد را حل و فصل کند و به اجرای شریعت محمدی تن دهد؛ به عبارتی دیگر،
نظام بر آمده از انقلاب اسلامی باید هم اسلام را که تا آن روز افیون جامعه تلقی می شد،
ـ به قول فوکو ـ به امید جهان ناامید مبدّل سازد و هم با مرتجع خواندن نظام های سیاسی
سلطنت و خلافت، آن را در درون نظام های سیاسی مدرن احیا نماید.
البته این تلاش به معنی انحلال انقلاب اسلامی در دنیای متجدد نبود؛ انقلاب اسلامی
قرار بود در شرایط دوره گذار، نخست با پرانتز قرار ندادن مدرنیته، ابتدا آن را تجربه کند و
میان سنت و پست مدرنیسم پل زند و سپس زیر بار مطالبات منفی تجدد نیز نماند و
بالاخره اینکه گذشته را که به آن اعتماد می ورزید، آرام و سالم با خود در این تجربه همراه
سازد. اینکه انقلاب اسلامی در دستیابی به این اهداف تا چه میزان موفق بوده، هم
نیازمند فرصت بیشتری است و هم از دغدغه این مقاله خارج است. در اینجا باید به
قرائت صاحب نظران و دست اندرکاران جمهوری اسلامی که ساختار سیاسی را به دنبال
خود به این سو و آن سو برده اند، توجه نمود. گذشته از همه این مسایل، تاکید ما بر این
خصیصه از انقلاب اسلامی استوار بود که از آن به عنوان ایدئولوژی نام بردیم.
ایدئولوژیک شدن انقلاب و بالتبع جمهوری اسلامی دارای دو بعد بود: نخست آنکه نگاه
انقلاب اسلامی به سنت به شدت ایدئولوژیک بود و ثانیاً غرب ستیزی را وجهه همت خود
ساخته بود.
اینکه چرا این انقلاب این دو ویژگی را به خود گرفت؟ شاید چاره ای جز این نبود؛ به هر
حال انقلاب سال ۱۳۵۷ در فضایی به پیروزی رسید که نسل سوم روشنفکر در ایران،
توانسته بود هم جریان غرب مداری یا غرب گرایی دو نسل قبل را از طریق آرا و افکار
مرحوم آل احمد به جریان غرب ستیزی تغییر دهد و هم سنت را جهت بر عهده گرفتن
اداره امور، از مسیر پروژه فکری مرحوم شریعتی، به نقش تازه ای وادارد. به همین دلیل،
«الگار» نویسنده مسلمان امریکایی، شریعتی را ایدئولوگ انقلاب می خواند؛ در واقع
انقلاب در ظرف فکری دهه چهل و پنجاه، ناخواسته آن را به این صورت ایدئولوژیک کرده
است؛ به گونه ای که اگر در دوره ای دیگر ظهور می کرد، شاید به روایتی دیگر از اسلام دست
می یافت.
* * *
هدف از بیان اجمالی عناصر ایدئولوژی اسلامی در انقلاب ۵۷ و نظام جمهوری اسلامی
ایران این بود که این ایدئولوژی به مثابه پیش دانسته ، باور و ایستاری مداخله کننده در
عرصه سیاست خارجی ایران پس از انقلاب، نقش مهمی ایفا کرده است که بدون فهم
آن، درک رفتار دولتمردان جمهوری اسلامی میسّر نخواهد بود؛ البته این به معنی آن نیست
که این ایدئولوژی با تمام عنصر هویت دهنده اولیه خود، دست نخورده باقی مانده و
همچنان با همان صبغه نخستین، به عنوان ایستارهای فعّال عمل می کند. مسائلی که
امروزه در مورد محتوای این ایدئولوژی مشاهده می شود، حاکی از تغییرات عمده و نسبتاً
محسوسی در آن است که احتمالاً بر روند تحولات سیاسی ـ اجتماعی سال های آینده
جمهوری اسلامی تأثیر به سزایی خواهد گذاشت؛ به دیگر سخن انقلاب اسلامی از
روزهای پس از پایان جنگ تحمیلی به این سو، از تعصبات ایدئولوژیکی خود، حداقل در
عرصه سیاست خارجی، فاصله گرفته و مسایلی از قبیل صدور انقلاب و حمایت از
جنبش های رهایی بخش و به اهتزاز در آوردن پرچم اسلام بر قله های رفیع دنیا را از
دستور کار خود خارج نموده است؛ به ویژه آنکه برخی از صاحب نظران معتقدند رادیکالیزم
اسلامی در گرایش شیعی، ماهیتی متفاوت با رادیکالیزم اهل سنت دارد. رادیکالیزم شیعی
در بدو ظهور و تولد خود، خصلتی عملیاتی دارد و عملاً آنچه را اعلان می کند، پی می گیرد،
لیکن به مرور زمان، به علت واقع گرایی بودن مکتب تشیع و نیز بر اثر روابط دیالکتیکی با
جهان خارج، خصلتی اعلانی پیدا می کند؛ یعنی تنها می گوید، اما عملاً اشتیاقی به
پی گیری آن ندارد. برخلاف جریان رادیکالیزم سنی که ابتدا اعلامی است، و هر چه جلوتر
رود، به شدت عملیاتی می شود؛ به همین دلیل امروزه برای غرب، بنیادگرایی سنی، به
مراتب مخاطره انگیزتر از رادیکالیزم شیعی است و غرب بیش از آنکه از انقلاب اسلامی
بهراسد، از گروه طالبان به رهبری اسامه بن لادن واهمه دارد.(۸)
نشانه دومی که حاکی از مسایل به وجود آمده در عرصه ایدئولوژی انقلاب ایران است،
به اختلاف دیدگاه های بازیگران سیاسی در عرصه سیاست داخلی ایران باز می گردد؛ به
ویژه نسل جدیدی از کارگزاران که دعاوی ایدئولوژیک نسل اول انقلاب را آرزوی های
آنان می دانند، نه تمنّاهای خود. روند تحولات سیاسی سال های اخیر و نیز تامل در
مجادلات بین جناح های سیاسی نشان می دهد که اجماع و وحدت رویه در باب مسایل
مهم استراتژیک وجود ندارد؛ اجماع انقلابی در سال های اولیه انقلاب شکسته شد و وفاق
جدیدی جایگزین آن نشده است. از هم پاشیدگی اجماع نیز موجب شده تا طرفداران
برقراری روابط ایران و امریکا در ایالات متحده، به گفت وگو و احیانا معامله با برخی
جناح های داخلی ایران امیدوار شوند.(۹)
ب. ساختار نظام بین الملل و تاثیر آن بر کارگزار
علیرغم دعاوی اسلام خواهانه و عدالت خواهانه انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی در
پی گیری این دعاوی با مشکلات متعددی مواجه گردید که طبعاً مهم ترین مشکل آن، بی
علاقگی و مخالفت نظام بین الملل با دولت نوظهور اسلامی در ایران بود؛ به هر حال،
انقلاب در شرایط جنگ سرد و رقابت بلوک شرق و غرب به پیروزی رسیده بود و قرار بود،
راه سومی را برگزیند و روابط غالب و مغلوب یا به تعبیر امام خمینی(ره)، روابط مستکبر و
مستضعف ر ا بر هم زند و جهان را به الگوی سومی دعوت نماید.
این انگیزه ها کافی بود تا ایران به تدریج، هم توازن منطقه را برهم زند و هم آینده
شریان های نفتی در حوزه خلیج فارس را به مخاطره اندازد و در نهایت خطری جدی برای
رژیم های وابسته به غرب در جهان اسلام به حساب آید.این دیدگاه نظام بین الملل در
مورد انقلاب اسلامی بود که آن را برهم زننده منافع نامشروع خود می دانست. حساسیت
غرب به رهبری ایالات متحده، به ویژه پس از اشغال لانه جاسوسی امریکا در تهران
بیشتر شد و از آن پس روابط ایران با غرب در هاله ای از ابهام قرار گرفت؛ جنگ تحمیلی
آغاز شد و جمهوری اسلامی مورد تهاجم همه جانبه دولت عراق قرار گرفت.(۱۰)
این جنگ گذشته از پیامدها و مشکلاتی که برای دولت اسلامی در ایران به وجود آورد،
بر ایدئولوژیک شدن فضای فکری و روانی ایران تأثیر به سزایی داشت؛ در واقع، آغاز
جنگ، نه تنها از غلظت دعاوی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی نکاست، بلکه به عکس بر
حدّت و شدت آن افزود و رویارویی انقلاب اسلامی با غرب را به فاز جدیدتری سوق
داد.(۱۱)
به هر حال مسلم آن است که ساختار نظام بین الملل، فعالیت جمهوری اسلامی را
محدود می ساخت و مانع از بروز و ظهور برخی از خواسته های این دولت ها می شد.
البته این سخن به معنی عدم موفقیت جمهوری اسلامی در برخی از عرصه ها، به ویژه
سیاست خارجی نیست؛ به هر حال پایداری در قبال دشمنان انقلاب اسلامی و حمایت از
ارزش های والای انسانی و اسلامی در چنین نظام زورمداری، جسارت و شهامت می طلبید
و جمهوری اسلامی ایران هزینه های زیادی بابت آن پرداخت کرده است و لطمات زیادی
را در عرصه منافع ملی متحمل شده است.
از این رو، هدف بحث ما در تاثیر ساختار بر کارگزار این بود که کارگزار هر چند اهداف
مقدس والایی داشته باشد، ممکن است ساختار بیرونی قدرت همواره با او یار نباشد و به
نفع او انعطاف نشان ندهد و چه بسا به دلایل متعدد در مقابل او بایستد و موجب تعدیل
اهداف یا حذف بعضی از آنها شود؛ طبعاً در شرایطی که ساختار نظام بین المللی به سمت
نظام تک قطبی متمایل شود و تاب تحمل کانون های متکثر قدرت را نداشته باشد،
تنفس برای دولت های ایدئولوژیک ـ که هماهنگ با ایدئولوژی حاکم بر جهان نیستند ـ
مشکل تر می شود، به همین دلیل وضعیت جمهوری اسلامی در عرصه روابط جهانی، پس
از حادثه ۱۱ سپتامبر، وارد فاز خطرناک تری شده و ممکن است روال گذشته این دولت را
بر هم زند و در جهت گیری های آن تغییرات اساسی به وجود آورد؛ به همین دلیل در ابتدای
مقاله متذکر شدیم که ضمن اینکه کارگزار بر محیط تاثیر می گذارد، از عوامل و شرایط
محیطی نیز تاثیر می پذیرد.
بخش سوم. عوامل موثر در تعیین مواضع امریکا در قبال ایران
سیاست خارجی ایالات متحده امریکا، همانند هر کشور دیگر، تحت تاثیر نفوذ برخی از
عوامل ذهنی و عینی قرار دارد که در ذیل به این عوامل اشاره خواهیم کرد:
۱. عوامل سازنده نگرش ها و بینش ها:
سیاست خارجی امریکا در حلول حیات خود، بر پایه یا متاثر از ترکیبی از ایستارها و
باورهای سه مکتب ذیل بوده است:(۱۲)
الف. مکتب هامیلتونیسم؛ این مکتب که در دوران جورج واشنگتن به وجود آمد، دارای
خطوط و مبانی ذیل است:
ـ اعتقاد به اصل تعادل قوا در اروپا و پیگیری مصرانه آن.
ـ تاکید بر ارزش های امریکا به جای منافع امریکا در خارج از کشور؛ به همین دلیل این
مکتب اقدام به جنگ و درگیری در خارج از کشور، به منظور کسب منافع را مردود
می شمرده و به جای آن، بر گسترش ارزش های امریکایی، در جهان تاکید داشته است.
ـ مکتب هامیلتونی، امریکا را یک آرمان نجات بخش تلقی می کند و معتقد است، این
کشور باید آن قدر از درون خود را تقویت کند و ارزش های خود را توسعه دهد که بتواند الگو و
سرمشق دیگر کشورها قرار گیرد و از این طریق، ارزش های امریکایی را جهانی نماید.
ب. مکتب جکسونیسم؛ این مکتب که در مقابل مکتب قبلی قرار دارد، دارای درون
مایه ای واقع گرا است و بیشتر بر اصل قدرت استوار است. مهم ترین محورها و اصول این
مکتب عبارت است از:
ـ منافع ملی سکان دار سیاست و روابط خارجی امریکا است؛ به همین دلیل، مداخله
امریکا در نقاط مختلف جهان پذیرفته شده است، اما این مداخله نه به دلیل ملاحظات
بشر دوستانه و مبانی اخلاقی، بلکه برای حفظ منافع امریکا از هر گونه خطری ضروری
است؛ بنابراین اصل، امریکا دوستان دائمی ندارد، بلکه دارای منافع دائمی است.
ـ حفظ و گسترش موقعیت امریکا به عنوان یک ابرقدرت.
ـ هر گونه تعدی و تجاوز مستقیم از سوی خارج به امنیت و ارزش های امریکایی غیر
قابل پذیرش است و در صورت چنین اقدامی، عکس العمل سریع و همه جانبه از سوی
ایالات متحده ضروری و اجتناب ناپذیر است.
ج. مکتب ویلسونیسم؛ این مکتب همانند مکتب هامیلتون، برای جهانی شدن
ارزش های امریکایی و به عبارت دیگر امریکایی شدن جهان، اهمیت زیادی قایل است،
اما برخلاف هامیلتونیسم، آن را نه از طریق استحکام بخشیدن به نهادهای داخلی و
افزایش کارایی، بلکه با ماجراجویی و ملاحظات نظامی در نقاط مختلف جهان می گیرد.
مهم ترین محورهای این مکتب عبارت است از:
ـ اصل ایجاد تعادل یا توازن قوا اصل معقولی نیست؛ جهان باید از طریق مداخله،
مطابق با الگوی امریکا تغییر کند.
ـ این مداخله به منظور گسترش ارزش ها و الگوهای امریکایی مثل دموکراسی صورت
می گیرد.
ـ دموکراسی ها با هم نمی جنگند و کشورهایی که
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 