پاورپوینت کامل پاپ و آموزه های مسیحایی در مصائب مسیح ۸۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پاپ و آموزه های مسیحایی در مصائب مسیح ۸۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پاپ و آموزه های مسیحایی در مصائب مسیح ۸۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پاپ و آموزه های مسیحایی در مصائب مسیح ۸۶ اسلاید در PowerPoint :
۲۷
(قسمت اول)
یکی از مهم ترین گفت وگوها در سینما، بحث درباره واقعیت، حقیقت و روایت است.
برخی معتقدند سینما، حتی زمانی که داستان می گوید، در حال روایت حقیقت است؛
عده ای باور دارند در سینما روایتی مطابق با واقعیت دست یافتنی است، و گروهی بین
روایت، اگرچه در سینمای مستند، و حقیقت جامع واقعیت فاصله ای وجود دارد؛ حال این
مسئله را در فیلم مصائب مسیح پی می گیریم.
آیا زبان یهودا زبان کلمات است؟ یا زبان تصویرها؟ کدام به مسیح بودن مسیح خیانت
می کند؟ این پرسش اصلی ای است که پیرامون مصائب مسیح مطرح است. آیا منظور از
یهودا در اینجا همان است که بیان می دارد؟ یا به عکس، چیزی است که نهان می دارد و
پرده می پوشد؟ زبان لاتین فیلم دقیقا در همین منظر اهمیت تازه ای می یابد.
یهودا از آن نظر یهود است که نه تنها افشا می کند و می شناساند، بلکه در حقیقت
افشاگری او منشی برای پرده پوشی، و کفر و نقاب افکندن بر سیمای حقیقت عیسی(ع)
است. بوسه یهودا به این معنی است که عیسی پیامبری نیست که او می داند هست و جان،
وحی و معجزات او را چیزی اندک از همه هستی ژرف و پنهانش آزموده و با خبر است که
دروغ نمی گوید؛ پس بوسه یهودا به این جهت خیانت کار است که نه تنها عیسای ناصری
را لو می دهد، بلکه در عین حال، مسیح بودن و روح الهی اش را نفی می کند و او را به عنوان
کسی که کفر می گوید و شایسته مجازات است، به کاهنان یهود و کاهن اعظم معرفی
می نماید؛ یعنی مسیح بردگی او را در حجاب خیانت خود نفی می نماید و مخفی می کند و
در حجاب قرار می دهد. بوسه ای که در همان زمان که آشکار می کند، بر آن پرده می افکند.
حال پرسش ما این است که چه چیزی به حقیقت مسیح خیانت می کند؛ زبان کلمات، یا
زبان تصویر؟
زبان کلمات با نشانه هایی که فاقد توان توهم عینیت و تشخص است، با نشانه های
زبانی، واژگانی و انتزاعی خود به هر کس اجازه می دهد تا در ظرف وجودی خود، خیال
متصل خودرا به مسیح(ع) عرضه کند و جولانگاه تصور حقیقتی ابدی نماید و هر کس به
اندازه پهنا و سعه جانش از آن چیزی به دست آورد؛ در حالی که تصویر سینمایی، نشانه ای
در وهله نخست از توهم شباهت برخوردار است که راه را بر گونه های دیگر تصور می بندد.
در حالی که این مسیح نیست؛ بلکه به شما وانمود می سازد که این مسیح است.
سر مسیح بنا به متعال ترین پندار هر باورمند به مسیح، او را در هاله ای از نور می رویاند.
مسیح گیبسون می تواند به مذاق «گری ویلز» یا «ریچ» باورناپذیر و یا به چشم هارون
بشایابی چون یک سوپر من ظاهر شود؛ پس آیا این خیانت تصویر متحرک است که مایه
جدال شده است یا به عکس، محسوسیت تصویر متحرک است که بار دیگر از جایی دیگر
ـ جایی مربوط به قدرت باوراندن، تأثیر عاطفی و قدرت همذات پنداری تصویر متحرک ـ
رستاخیزی نو و همنوا با گوهر عصر وجودی حاضر ـ عصر تکنولوژی و هنر مدرن
تکنولوژیک ـ تدارک می بیند و به «بعثت» تازه ای خدمت می کند؟
به نظر می رسد، در اینجا و در برخورد با تصویر متحرک نیز، آموزه مسیحایی اهمیتی نو
می یابد. آموزه ای که به آخرین سخنان عیسی(ع) مربوط است؛ آن گونه که در انجیل یوحنا
(۱۴) آمده است: «در توفان های زندگی شما را بی سرپرست نخواهم گذاشت و به کمک
شما خواهم آمد؛ برای مدت کوتاهی از این دنیا خواهم رفت ولی حتی در آن هنگام با شما
خواهم بود زیرا دوباره زنده خواهم شد و چون من زنده ام شما نیز خواهید زیست… .
کسی مرا دوست دارد که هر چه می گویم اطاعت کند و چون مرا دوست دارد، خدا نیز او را
دوست خواهد داشت و من نیز او را دوست خواهم داشت و خود را به او نشان خواهم داد.
یکی از شاگردان او پرسید: ای استاد چرا خود را فقط به شاگردانتان نشان می دهید، ولی به
مردم دنیا نشان نمی دهید؟ عیسی جواب داد: من خود را فقط به کسانی نشان می دهم که
مرا دوست می دارند….».
آیا جدا از شهود آنان که در جهان واقعی بهای محبت شان را به مسیح(ع) با دیدار او
می گیرند، در برابر تصویر هم این قاعده پابرجاست و چشم های دوستداران از نشانه های
بصری، به دیداری سرشار از محبت و تأثیر نائل می آیند و بهای دوست داشتن را می گیرند
و مسیح خود را بر پرده بر آنها نشان خواهد داد و به عکس آنان که قلوبی تهی دارند،
ناباورانه خواهند نگریست و تصویری مخدوش می سازند؟
البته این درست همان برداشتی است که گیبسون دارد. کارگردان مقاومت در برابر
فیلمش را به معنی مقاومت در برابر مسیح می گیرد و این همان رفتاری است که خشم
«گری ویلز» منتقد «نیویورک ریویو آو بوک» را برانگیخته است؛ وقتی در نیویورکر گفته
سازنده مصائب مسیح را خواند:
«اقدامات علیه فیلم خیلی زود شروع شد تا اعلام کردم که می خواهم این کار را بکنم،
گفتند که این کار خطرناکی است؛ احساسات ضد مسیحی زیاد است و آنها از این آثار
نمی خواهند؛ واقعا وحشیانه است… . جنگی بزرگ علیه ما به راه انداخته اند»، از نظر
گیبسون در برابر اشک و زاری مسیحیان معتقد، واکنش منتقد «مصائب مسیح» می تواند
مصداق همان روی پنهان کردن مسیح از قلوب فاقد محبت باشد و کسانی که احساسات
ضد مسیح شان آنان را به استهزا می کشاند و کسانی مثل منتقد نیویورک ریویو که نوشته
است: «من و همسرم از ترس اینکه از این صحنه ها به قهقهه بیفتیم، مدتی، به همدیگر
نگاه نکردیم. همه چیز از سادیسم فراتر رفته و به سور رئالیسم همراه با کمدی تبدیل
شده بود». آیا این شالوده باوری یهودی بود که فیلم را خنده دار می کرد؛ واقعا مدافع فیلم
گیبسون نیستم، اما متعجبم که «ویلز» از کجای «مصائب مسیح» می توانست دچار قهقهه
شود!
به هر رو سایت های سینمایی، ماهواره و اینترنت، با مطالب و تنقیدهای یهودی و
مقاله ها و گفت وگوهای رنگارنگ، می توانند مواد لازم را در اختیار منتقدین مترجم و بسیار
روشنفکر ما قرار دهند تا به یک عادت روشنفکرانه؛ یعنی کاربرد فرمول سخن خلاف آرای
همگان و موضع گیری متحورانه و قداست زدا و پرسشگرانه، اگر چه نامنصفانه، پاسخ آری
گویند و حرف دیگروار بزنند؛ هر چند مخالفت زیبایی شناسانه با اثر مل گیبسون اصلاً به
مفهوم قرار گرفتن در معرض لعن پیامبر خدا نخواهد بود. اما بر خلاف تفاخر رایج با تسلیم
روانی نسبت به نقد منتقدین مشهور غربی، غالبا نقدهایی نظیر نوشته گری ویلز، تیلور و…
چیزی جز اعتراض های تماتیک، همراه با غلوّ بسیار نبوده است.
از منظر سینمایی که من دوست دارم، مل گیبسون علیرغم ماجراهایی که در خصوص
بحران دینی ـ روحی و بازگشت و بیداری اش بیان می کنند، در «مصائب مسیح» به هالیوود
سجده کرده است. سینمای نامتعارف من، در رخداد بشارت رستاخیز مسیح، بیش از هر
چیز ظهور متعال و نشانه های نام «رحمان» و الوهیت سرشار از مهر را در ساختارهای
بی سابقه، آشنازدا، و جمال و زیبایی فرم ها و مکاشفه های آفرینشگرانه فهم می کند؛ اثر
گیبسون فاقد این عناصر است و نشانه ای غیر کلیشه ای از تجربه زخم مسیح ندارد.
این فیلم نوعی ماجراپردازی با استفاده از کلیشه تقابل خیر و شر و متوقف در سطوح
رویداد رنج و زخم است. و خواهم گفت که چگونه از زمینه مساعد خشونت سوداگر هالیوود
استفاده می کند و این بهره گیری خارج از مدار دستیابی به استعلا، در اثری تصویری اتفاق
می افتد؛ هر چند که فیلم می کوشد، کلیشه تصویری باشد.
البته به نظرم جدال های پیرامون فیلم، عموما جدال مبتذلی است. خواهم گفت که
کشاندن موضوع بر سر واقعیت یا عدم واقعیت «جهان مصائب مسیح»، از کدام سوء تفاهم
سرچشمه می گیرد و باید بگویم که اتفاقا زخم، خشونت و تأکید صد دقیقه ای بر آن در
فیلم گیبسون، می توانست زمینه یک منظر نو و آفرینش یک شاهکار باشد. اما واقعیت
فیلم نمی تواند به تعالی زخم در واقعیت زندگی مسیح دست یابد و من متعجبم که چگونه
حضرت پاپ و اسقف های اعظم و مقامات بلند پایه مسیحی به این نکته بدیهی توجه
نکرده اند و فیلم را همان دانستند که «واقع شد». با این همه، اگر چه مصائب مسیح در
سطح ماجرای فرجامین پیامبر رنجدیده مانده، اما از امکانات بالقوه ای بهره مند است که
به همراه حواشی دیگر، آن را برای گفت وگو، به اثری قابل اعتنا تبدیل می سازد.
به هر رو، اگر به شکل عمیقی به جدل های دامنه دار در مورد مصائب مسیح بنگریم،
خواهیم دید که در بنیاد جنجال در حقیقت همان پرسش قدیمی در مورد فیلم و واقعیت
نهان است.
پاپ اعلام کرده است: «درست همان گونه که واقع شد» و این دقیقا به معنی نفی
ناواقعیت پنداری خشونت فیلم است و قاعدتا باید تأیید سیمای متعال، بازتاب زخم
مسیح(ع) هم باشد. در واقع دو روایت از واکنش حضرت پاپ، پس از تماشای پاسیون
مسیح(ع) اثر گیبسون در مطبوعات نقل شده است، درست و نادرست؛ گناه و ثوابش دامن
راویان را بگیرد.
خبرگزاری ها به عنوان واسطه و یکی از اسقف های همراه پاپ که نخواسته نامش فاش
شود، منبع خبر بوده است (۲۰ اردیبهشت، روزنامه شرق). من با دومین نقل کار دارم؛ در
روایت نخست، پاپ فیلم را ملاحظه فرمودند و سکوتی به علامت رضا داشتند. در نقل
دوم، اسقف بی نام تأکید کرد که ایشان در حلقه احیاء آشکارا اشاره کردند: «فیلم عینا همان
است که واقع شد…».
خبر به گونه ای است که گویی پاپ از قدرت شهود و آگاهی غیبی سود جسته تا فیلم را
تأیید کند… اما… برای منتقد پرسش گر فیلم، چنین اشاره ای از سوی عالی ترین مرجع
دینی کاتولیک ها، دقیقا همان ریسمانی است که می تواند به آن بیاویزد و برای دسترسی
به گوهر نقد، از دیوار اثری دینی بالا برود تا بپرسد: آیا سینما می تواند امر متعال را درست
همان گونه که رخ داده، به نمایش درآورد و ما را شریک یک تجربه قدسی نماید؟
بدیهی است پیش از این پرسش، اصلاً سؤال همگانی و قدیمی قد برمی افرازد، اصلاً
واقعیت فیلم گیبسون، یعنی واقعیت تصویرهایش، می تواند مبین رویداد واقعی، درست
همان گونه باشد که واقع شد؟ این در حالی است که ما اصل واقعه را واقعی بدانیم، زیرا از
نگاه نویسنده روسی و کمونیست (کری ولف)، انجیل ها چیز دیگری هستند و یا از نگاه
پازولینی فیلمساز نامور مارکسیست و یا از منظر مسلمانی که روایت فرجام کار پیامبر
بزرگ خدا را دگرواره تصور می کند، واقعیت ها اساسا چیز دیگری هستند.
بسیاری از دین ناباوران، منکر اصل وجود تاریخی انسانی به نام عیسی بن مریم(ع)
هستند و دین پروران ادیان توحیدی دیگر، چون یهودیان و مسلمانان، هر یک روایت
متفاوتی ارائه می دهند: نیکلاس ری هنری کاستر، پازولینی، ترفیرلی، اسکورسیزی،
دنیس آرکان و اکنون مل گیبسون، هم هر یک روایت های مختلفی در اختیار ما نهاده اند؛
هر چند در جهان مسیح اصل تصلیب نادیده گرفته نمی شود و در آثاری که نه به تجلی
مسیح، بلکه مستقیا به حضور آن پیامبر فراموشی ناپذیر بستگی دارند، رخدادهای
مشترکی نیز هست.
استوار کردن گفت وگو و نقد بر پایه نسبت فیلم گیبسون و امر واقع، از منظر دیگری هم
اهمیت دارد؛ همه جنجالی که حول «مصائب مسیح» برانگیخته شد، در حقیقت جدال بر
سر همین ارتباط فیلم با واقعیت بوده است و در واقع واکنش حضرت پاپ چیزی جز واکنش
به واکنش کسانی که فیلم را تحریف واقعیت می پنداشتند نبود و توقعشان آن بود که اثر
سینمایی گیبسون مطابق واقعیتی باشد که آنان تصورش را به وسیله خود از عینیت
برخوردار می دانستند و نیز دسته ای که برای واقعی دانستن تصاویر فیلم، نیاز به تأیید
مرجعیت دینی داشتند.
البته واقعیت ظاهرا از آنجا محل جدل قرار گرفت که می توانست متضمن صحت یا
عدم صحت «خشونت» آزار و شکنجه حضرت مسیح و ماجرای به صلیب کشیدن او باشد.
و باز «واقعیت» خشونت یا عدم واقعیت آن در این منازعه «حول مصائب مسیح» از آنجا
اهمیت یافت و به مهم ترین سیمای نقد عمومی فیلم تبدیل شد که آشکارا حاوی منفعتی
سیاسی و نیز دینی است.
اعتراض یهودیان امریکا و اروپا تلاش های زیرکانه اسرائیل را پشت سر دارد که از یک
سو برای عدم نمایش فیلم تلاش کردند و می کنند و از سوی دیگر، با مطرح کردن نمایش
فیلم در یک سینمای اسرائیل، بهترین شیوه را برای خنثی کردن زهر کوشش های آشکار و
نهان خود به کار بردند تا به نیرویی تحریف گر واقعیت یا ترسان از واقعیت فیلم در افکار
عمومی تبدیل نشوند و ژستی دموکرات مآب و آزادمنش به خود بگیرند. دامنه واقعیت یا
عدم واقعیت خشونت فیلم، آن چنان رسانه های امریکا و اروپا را انباشت که تردیدی باقی
نمی گذارد که اگرنه فی نفسه، لااقل برای حوزه عمومی رسانه ای این پرسش مهم ترین
سیمای نقد فیلم بوده است.
واقعیت فیلم البته خود را بر روایات کاتولیکی استوار می نماید، اما تا جایی که به ماجرای
گیبسون ربط دارد، نمی توان یک تجلی کشف و شهودی و پرشوق و شور را در این رهیافت
و مدعای گیبسون نادیده گرفت اتفاقا گاردین هم به این مسئله اشاره کرده، به نقل از
کارگردان و فیلمنامه نویس نوشته است:
«گیبسون ده سال پیش دچار یک بحران حاد روحی شد که تا خودکشی پیش رفت». اما
او به جای از بین بردن صورت مسئله و محو آن، به دین روی آورد. کسی نمی داند رویکرد
دینی مل گیبسون بر اثر کدام تجربه روحی و محرک های درونی و بیرونی بوده؛ همین قدر
آشکار است که پدرش یک کاتولیک بنیادگرا است. غرق شدن و پرتاب به اعماق کتاب
مقدس انجیل، به جای پرت کردن خود از برج بلندی در هالیوود، آغاز رابطه شوریده
کارگردان (بازیگر برجسته دیروزی) و پیامبر خدا حضرت مسیح(ع) است. و گویا طی این
سال ها فکر ساختن فیلمی درباره واقعیت های رنج حضرت مسیح، چنان در
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 