پاورپوینت کامل ایالت های آسیب پذیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ایالت های آسیب پذیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایالت های آسیب پذیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ایالت های آسیب پذیر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۹
(بازگویی افول داخلی و انحطاط خارجی آمریکا)
بحران یا ثبات
اغلب محافظه کاران آمریکایی، بر دستاوردهای مثبت و برنده شدن آن کشور در جنگ
سرد که آن را ناشی از موفقیت نظام سرمایه داری غرب می دانند، تأکید می کنند، در حالی
که منتقدان لیبرال بر میراث شوم بر جای مانده از نظام لیبرال دمکراسی، یعنی: بدهکاری،
تنزل معیارهای اجتماعی و آموزشی، افول استانداردهای زندگی طبقه متوسط، از میان
رفتن رهبری جهانی اقتصادی کشور، و حضور نظامی بیش از حد در خارج از کشور انگشت
می گذارند. از این رو، در حال حاضر، آمریکا، آشکارا بیش از یک یا دو نسل پیش نگران
آینده خویش است. گر چه قدرت نظامی، نقش آمریکا در امور جهانی را بالا می برد، امّا
برای این کشور به طور کلی موهبت محسوب نمی شود. زیرا تهدیدهائی که آمریکا در حال
حاضر با آن روبروست نه از ناحیه سلاح های هسته ای، بلکه از ناحیه مخاطرات محیطی،
مواد مخدر، و از دست دادن قدرت رقابت است. در حالی که برای آمریکا، تأمین امنیت
نظامی سالانه ۴۰۰ میلیارد دلار خرج داشته است، و به علاوه، متضمن انحراف منابع،
سرمایه، نیروی کار ماهر، مهندسین و دانشمندان، از بخش غیرنظامی تولید نیز بوده است.
به عنوان مثال، در سال ۱۹۸۸، بیش از ۶۵ درصد اعتبارات فدرال برای توسعه و تحقیق به
بخش دفاع تخصیص داده شد، حال آن که رقم مربوط به حفاظت از محیط زیست ۵/۰
درصد، و توسعه صنعتی ۲/۰ درصد بود. آنچه مردم آمریکا را مشوش می کند شواهدی
است که نشان می دهد که از دهه ۱۹۶۰ به بعد در عرصه تکنولوژی های جدید، ثبت
اختراعات، صنایع تولیدی کلیدی، دارائی های مالی و موازنه های حساب جاری، و قدرت
خرید بین المللی، جایگاه آمریکا نسبت به سایر کشورها مدام تنزل کرده است. گرچه
بیشتر مجادلاتی که درباره افول و بازسازی آمریکا صورت می گیرد، به طور طبیعی، بر
اقتصاد تأکید می کند، امّا درباره ناکامی های نظام آموزشی، مشکلات بافت اجتماعی،
بهزیستی مردم، و حتی فرهنگ سیاسی آن ها نیز بحث بسیاری وجود دارد. مثلا: در پایان
دهه ۱۹۸۰، تعداد تهیدستان مبتلا به مشکلات درمانی، از قبیل کودکانی که با سفلیس یا
ایدز متولد شده اند، مرتبا افزایش یافته است؛ در جامعه سیاهپوستان که نیمی از کودکان
آن، زیر شش سال پائین تر از خط فقر زندگی می کنند، مشکلات بهداشتی جدی تر وجود
دارد که بر اثر فقر تشدید می شود. آمریکا که فاقد یک نظام بهداشت ملی است، از نظر
مرگ و میر کودکان، انتظار عمر، و ملاقات با پزشک… در میان کشورهای عمده صنعتی،
مرتبه آخر را اشغال می کند، در حالی که انتظار عمر برای مردان و زنان سال خورده
سفیدپوست افرایش یافته است. افزایش هزینه مراقبت های بهداشتی، بیشتر نصیب
افراد بالای هفتاد و پنج سال شده است، ولی این مسأله، برای زنان و بخصوص مردان
سیاه پوست کاهش یافته است. (۲)مراقبت های بهداشتی نابرابر، بازتاب ساختار ثروت و
درآمد در آمریکای معاصر است، که در آن، درآمد مدیران به طور متوسط نود برابر کارگران
صنعتی است(از چهل برابر در سال ۱۹۸۰)، امّا ۳۰ درصد سیاهپوستان و ۲۰ درصد
لاتینی الاصل های با درآمد زیر خط فقر رسمی، در زاغه ها زندگی می کنند. مقدار مواد
مخدری که در آمریکا مصرف می شود نیز بر وخامت اوضاع اضافه می کند؛ مواد مخدر نیز
به نوبه خود بزهکاری را تقویت می کند که در آمریکا بسیار بالاتر از هر کشور دیگری در
جهان پیشرفته است. در آمریکا سرانه آدمکشی چهار تا پنج برابر اروپای غربی، میزان
تجاوز هفت برابر، و سرقت توأم با خشونت چهار تا ده برابر است. به نظر متخصصان، این
خشونت ریشه های فرهنگی دارد، و نمی توان آن را صرفابه فقر نسبت داد؛ به عنوان مثال:
میزان آدمکشی در نیویورک بسیار بیش از زاغه های کلکته است. ترسیم دقیق تر وضعیت
اجتماعی آمریکا را می توان در مؤلفه های زیر دید:
بیماری های نظام آموزشی
نظام آموزشی آمریکا، چندان مطلوب نیست. بسیاری از آمریکائی ها نگران شواهد
فزاینده ای هستند که نشان می دهد سطوح کلی آموزش عمومی قبل از هجده سالگی
نسبتا متوسط است. از اوائل دهه ۱۹۶۰ به بعد، نمراتی که در آزمون استعداد تحصیلی به
دست آمده، به میزان زیادی کاهش یافته است، تعداد قابل توجهی از دانش آموزان ترک
تحصیل می کنند؛ تعداد ترک تحصیل کننده گان دبیرستانی در سال بین ۰۰۰/۶۰۰ و
۰۰۰/۷۰۰ نفر است که معادل با یک پنجم کل دانش آموزان دبیرستانی و نزدیک به
یک دوم محصلین دبیرستان های مرکز شهراست. به علاوه، گرچه سرشماری سال ۱۹۸۰
آمریکا میزان باسوادی در کشور را تقریبا ۱۰۰ درصد اعلام می کند، امّا بررسی های
گوناگون حکایت از آن می کنند که بین ۲۳ تا ۸۴ میلیون نفر بی سوادند. بر اساس یکی از
این بررسی ها، سواد خواندن ۲۵ میلیون آمریکائی در حدی است که نمی توانند هشدار
برچسب روی یک شیشه دارو را بفهمند، و ۲۲ درصد از بزرگ سالان قادر نیستند آدرس
روی یک پاکت را درست بنویسند. چگونه می توان این وضع را با شرایط بین المللی
مقایسه کرد؟ در آزمون علمی استاندارد شده ای که با شرکت کلاس نهمی های هفده کشور
جهان برگزار شد، دانش آموزان آمریکائی کار خود را فقط قبل از دانش آموزان هنگ کنگ و
فیلیپین تمام کردند. در یک آزمون مهارت ریاضی(۱۹۸۸)، دانش آموزان کلاس هشتم
آمریکائی نزدیک به انتهای فهرست قرار گرفتند. سایر آزمون ها نشان می دهند که با
افزایش سن کودکان، رتبه آمریکائی ها نیز تنزل می کند، طنزآمیز آن که بیش از دوسوم
دانش آموزان دبیرستانی آمریکا احساس می کردند که ریاضیات شان خوب است، در حالی
که کمتر از یک چهارم دانش آموزان کره جنوبی که عملاً نمره بسیار بالاتری کسب کردند،
این طور فکر می کردند. فقط ۱۵ درصد دانش آموزان دبیرستانی یک زبان خارجی را
مطالعه می کنند، و فقط ۲ درصد یکی از این زبان ها را به مدت بیش از دو سال مطالعه
می کنند. بررسی های مربوط به میانگین معلومات دانش آموزان از مبانی تاریخ نیز
نشان دهنده نوعی بی سوادی چشمگیر است. در آزمونی که از هر هفت بزرگ سال
آمریکائی به عمل آمد، یک نفر نتوانسته است کشور خود را روی نقشه مشخص کند، و ۷۵
درصد نتوانسه اند جای خلیج فارس را مشخص نمایند، در حالی که در اواخر دهه ۱۹۸۰
بسیاری از آن ها از اعزام نیروهای آمریکائی به این منطقه دفاع کردند. کمیسیون ملی
کیفیت آموزش در گزارش مهم خود تحت عنوان ملتی در خطر در سال ۱۹۸۳
می نویسد:”اگر یک قدرت خارجی دشمن سعی کرده بود عملکرد آموزش متوسطی را که در
آمریکای امروز وجود دارد بر ما تحمیل کند، ما این اقدام را نوعی اعلان جنگ تلقی
می کردیم. “گرچه آمریکا مبالغ زیادی صرف آموزش و پرورش به طور کلی می کند، امّآ ۴۰
درصد این مبلغ در آموزش عالی صرف می شود، و شاید به این دلیل باشد که دانشگاه های
آمریکا در سطح جهان در مرتبه بالائی قرار می گیرند، حال آن که سهم سطوح دیگر
آموزش کمتر از کشورهای دیگر است. (۳) به علاوه، تعداد روزهای سال که دانش آموزان
آمریکائی در مدرسه حضور می یابند، ۱۷۵ تا ۱۸۰ روز به طور معمول است. در مقایسه با
اروپای غربی (بیش از ۲۰۰ روز) و ژاپن(بیش از ۲۲۰ روز) بسیار کمتر است. اگر در سن
هجده سالگی یک دانش آموز ژاپنی یا کره جنوبی به طور متوسط معادل سه یا چهار سال
بیش از یک دانش آموز آمریکائی به طور متوسط در مدرسه حضور یافته باشد، آیا
تعجب آور است که معلومات او در جبر یا فیزیک بیشتر باشد؟ هم چنین، آمریکا یکی از
معدود جوامع پیشرفته است که فاقد استانداردهای آموزش نظارت شده ملی است که از
طریق آزمون های یک نواخت ملی ارزیابی شود. گروهی عقیده دارند که “بحران نه در
مدارس که در خود جامعه آمریکاست، یعنی آمریکایی ها جامعه ای ساخته اند که آموزشی
را که شایسته آن است را به آن ها داده است. ” سطحی شدن فرهنگ پاپ، فیلم های
کارتن، سروصدا، رنگ، و سرگرمی در مقابل تأمل جدی، به مثابه نوعی تیشه به ریشه
خود زدن در جامعه آمریکا تصویر می شود. ظاهرا کودکان آمریکائی حتی قبل از آن که وارد
مدرسه شوند ۵۰۰۰ ساعت تلویزیون نگاه کرده اند، و هنگامی که مدرسه را تمام می کنند،
این رقم به حدود ۲۰۰۰۰ ساعت می رسد. هم چنین، افزایش قابل توجه اشتغال زنان،
بخلاف جوامع آسیای شرقی باعث می شود که «آموزش دهنده نخستین»، یعنی مادر،
بیشتر ساعت های روز را در خارج از خانه بسر برد، و به این مسائل کمتر رسیدگی کند. آیا
نارسائی نظام مدرسه، به این دلیل نیست که تعداد رأی دهندگان مرتبا کمتر و کمتر
می شود. اگر یک آمریکائی متوسط علاقه چندانی به فرهنگ های خارجی ندارد و
نمی تواند جای خلیج فارس را در نقشه مشخص کند، مسائل مداخله در خارج از مرزها، یا
نیاز به افزایش کمک های توسعه، و یا تغییراتی را که در سطح جهان اتفاق می افتد را
چگونه درک می کند؟ آیا این نوع از معرفت را می توان به یک اقلیت، مثلاً، اقلیتی ۱۵
درصدی متشکل از خانواده های حرفه ای واگذار کرد که اعضای آن به مدرسه ها و
کالج های مناسب می روند، و استانداردهای زندگی، فراوانی سفر خارجی، و دسترسی آن ها
به اقتصاد بین المللی در سراسر سال های دهه ۱۹۸۰ بخوبی افزایش یافته است؟ نتیجه
این که به جز معدودی خوشبین مانند جورج گیلدر یا بن واتنبرگ که عقیده دارند کشور
بلاوقفه در حال رشد و نمو است، نظر سنجی ها حکایت از آن می کنند که اغلب شهروندان
احساس می کنند، وضع بدتر شده است . از نظر بافت اجتماعی، مناسبات نژادی، آموزش
عمومی، عملکرد اقتصادی و شرایط خانواده، برای فرزندان و نوه های آن ها باز هم بدتر
خواهد شد. این موضوع به تقاضا برای تغییر منجر شده است: بعضی ها خواهان تغییر
نظام مالیاتی هستند، و عده ای دیگر خواهان نظارت بر مدارس، یا تغییر نظام
مراقبت های بهداشتی، یا تغییر سیاست های صنعتی، و یا حمله ای همه جانبه بر فقر یا
بزهکاری. به هر روی، بسیاری از آمریکائی ها انجام کلیه اقدامات فوق را طلب می کنند،
امّا از آنجا که اغلب اقدامات اصلاحی مستلزم انتقال منابع، و بعضی از آن ها متضمن تغییر
شیوه زندگی است، برای مثال، سال تحصیلی طولانی تر، یا افزایش مالیات بر انرژی، لذا،
هر یک از این اقدامات با مخالفت هائی روبرو می شود. در عرصه سیاست، فقدان نسبی
انضباط حزبی موجب مستقل تر بودن هر یک از اعضای کنگره می شود، امّا هزینه های
سنگین مبارزات انتخاباتی نیز باعث می شود که اعضا برای تأمین هزینه های خود به
حامیان و گروه های ذی نفع وابسته باشند، ولی در مقابل تهدید یک گروه فشار نیرومند،
مثل: ائتلاف طرفدار اسرائیل، انجمن ملی دارندگان تفنگ، جنبش های طرفدار و مخالف
سقط جنین، گروه های نماینده بازنشستگان آمریکائی، فوق العاده آسیب پذیر باشند. در
نتیجه، تلاش به منظور کاهش کسری بودجه، سامان دادن به هزینه های بهداشتی، و یا
محدودکردن فروش تفنگ، معمولاً در تاروپود شبکه تار عنکبوتی سیاست های
واشنگتتن گم وگور می شود. یک نظام سیاسی تکه پاره در همزیستی با یک فرهنگ
اجتماعی که ادعا می کند، “بگذار هر کس کار خود را انجام دهد”، محل مناسبی برای
پیشبرد امر اصلاحات نیست، خود مفهوم اصلاح یا سازماندهی مجدد جامعه آمریکا برای
افزایش قابلیت رقابت آن، با خصلت بازار آزاد مغایرت دارد. به دلیل وجود این شبکه تار
عنکبوتی است که به نظر می رسد بسیاری از شهروندان برای پذیرش تغییرات شدید
آمادگی ندارند، گروهی دیگر از منتقدان خواستار نوعی درمان از طریق واردکردن ضربه
ناگهانی در سطح ملی هستند. به گفته جان چانسلر”آنچه که کشور به آن نیاز دارد نوعی
پرل هاربور(۴) زمان صلح است که کشور را تکان دهد، آمریکائی ها را بر مشکلی که در آن
گرفتارند واقف کند، و نیرو و اشتیاق آن ها را برای کار برانگیزد. ” با این همه، گر چه غالبا
ادعا می شود که ایالات متحده در یک جنگ تجاری با کشورهای رقیب درگیر است، امّا
این تمثیل نظامی، متقاعد کننده نیست، زیرا آمریکائی ها از فروش کالاهای خود به ژاپن،
خرید محصولات این کشور، و دریافت سرمایه آن سود می برند. به هر حال، هر عقیده ای
که درباره معضلات آمریکا وجود داشته باشد، این واقعیت بر جای می ماند که فرایند افول،
پیوسته و تدریجی بوده و با حمله نمایشی به پرل هاربور کاملاً فرق دارد. اما آیا شرایط
محیط برای انجام اصلاحات ساختاری عمیق در آموزش عمومی، فقر مرکز شهر، و میزان
سرمایه گذری در توسعه و تحقیق مناسب است یا خیر؟!
تحول و بحران جمعیتی
آشکار است که آمریکا از جهات متعدد تحت تأثیر روندهای مختلف جمعیتی قرار دارد.
پیش بینی می شود جمعیت این کشور ظرف چند دهه آینده مرتبا افزایش یابد، (۵)ترکیب
جمعیت نیز دچار تحولی جدی خواهد شد. به عنوان مثال، در سال های اولیّه قرن بیستم،
تعداد سال خوردگان بسیار بیشتر خواهد بود. در شرایطی که در سال ۱۹۶۰ فقط ۶/۱۶
میلیون نفر آمریکائی شصت و پنج سال و بیشتر داشتند، این رقم در سال ۱۹۹۰ تقریبا دو
برابر شده و به ۳۱ میلیون نفر رسیده است، پس از یک افزایش کند طی یک دو دهه آینده،
پیش بینی می شود که تعداد این گروه جمعیتی به ۵۲ میلیون نفر در سال ۲۰۲۰ و ۵/۶۵
میلیون نفر در سال ۲۰۳۰ برسد، در این هنگام تعداد سال خوردگان بیش از کودکان خواهد
بود. تعداد افراد بالای هفتاد و پنج و حتی هشتاد و پنج سال که هزینه مراقبت بهداشتی
سرانه آن بسیار بالاست، سریعتر از سایر گروه ها رشد خواهند کرد، این فرایند نه تنها به
افزایش قدرت سیاسی سازمان های بازنشستگان منجر خواهد شد، بلکه منابع بیشتری را
به سمت مراقبت از بزرگ سالان سوق خواهد داد(۶)، منابعی که دست کم از نظر اقتصادی،
بهتر است به مصرف جلوگیری از فقر کودکان یا کمبود امکانات زیربنائی برسد، امّا
جدیدترین پیامد این وضع آن است که در بلندمدت، صندوق های تأمین اجتماعی خالی
می شوند، و نه تنها مراقبت های بهداشتی از بزرگ سالان، بلکه کل نظام پولی دچار بحران
می گردد. سیاست مدارانی که در چنین شرایطی مسئولیت را بر عهده دارند، با نوعی کسری
بودجه فدرال مواجهند که در نتیجه از بین رفتن تأمین اجتماعی وخیم تر شده است و آنها
را ناگزیر می سازد که دست به انتخاب های ناخوشایندی بزنند. مانند:کاهش مخارج
تأمین اجتماعی یا سایر هزینه های فدرال، یا افزایش شدید مالیات بردرآمد، برای
پرداخت هزینه های بیشتر مراقبت از شمار رو به رشد کسانی که بیش از شصت و پنج سال
دارند، البته تنها راه حل ممکن دیگر، پذیرش خطر کسری بودجه هنگفت دولت فدرال و
بی ثباتی مالی متعاقب آن است. در این میان ترکیب قومی آمریکا نیز در حال تغییر است،
زیرا، اولا، این موضوع تا اندازه ای ناشی از مهاجرت، اعم از قانونی و غیرقانونی، عمدتا از
آمریکای لاتین و آسیاست؛برای بسیاری از مهاجران، آمریکا مطلوب ترین و قابل
دسترس ترین مقصد قلمداد می شود. ثانیا، متفاوت بودن نرخ ولادت میان سفیدپوستان و
اغلب گروه های قومی غیر سفیدپوست است که دلایل اجتماعی و اقتصادی دارد، امّا از
نقش های جنسی متفاوت، انتظارات زنان، و دسترسی به آموزش عالی نیز تأثیر می پذیرد.
در نتیجه، بعضی از جمعیت شناسان به قهوه ای شدن آمریکا در سال ۲۰۵۰، و در اقلیت
قرار گرفتن سفید پوستان اشاره می کنند. گروه دیگری از کارشناسان، سرعت این تحول را
کندتر پیش بینی می کنند، زیرا عقیده دارند که مهاجران و اقلیت ها نیز به مرور زمان
الگوهای تولید مثل سفیدپوستان را اخذ خواهند کرد. با وجود این، روندهای هم زمان
سال خوردگی و قهوه ای شدن آمریکا پیامدهای پایداری دارند. بعضی صاحب نظران
نگران آن هستند که یک آمریکای سال خورده، از نظر اقتصادی دچار رکود و خواستار
افزایش مهاجران گردد؛ این گروه یادآوری می کنند که در گذشته، امواج متوالی مهاجران
رشد این کشور را تغذیه کرده است. این استدلال غالبا با پیش بینی نومید کننده
چشم اندازهای بلندمدت اروپا و ژاپن در آینده همراه است که ضمن رویاروئی با مسئله
کاهش جمعیت، سعی می کنند از ورود مهاجران جدید نیز پیشگیری کنند. عده ای دیگر با
نگرانی به این واقعیت اشاره می کنند که اغلب مهاجران جدیدی که وارد آمریکا شده اند در
سطح پائینی از آموزش و مهارت قرار دارند، آن ها فقط بخش اندکی از کاهش جمعیت در
شهرستان های گریت پلینز را جبران می کنند، در عوض، تقاضاهای اضافی را بر خدمات
اجتماعی و آموزش آمریکا وارد می سازند. تحول جمعیتی، تنش های قومی را نیز تشدید
می کند، مثلاً میان آفریقائی های آمریکائی و لاتینی های آمریکائی، در مورد شغل یا
آسیائی های آمریکائی و آفریقائی های آمریکا، در مورد دسترسی به امکانات آموزشی، و
نیز، نگرانی های نژادی سفیدپوستان فقیر را نیز تحریک می کند. گرایش به سال خوردگی
و قهوه ای شدن جمعیت می تواند به بروز یک درگیری جدی میان بازنشستگان عمدتا
سفیدپوست، و کودکان، مادران، و بیکاران عمدتا غیر سفیدپوست در مورد اولویت های
رفاهی و استحقاقی منجر شود. (۷)این پیامدها در حال حاضر فرضی هستند، ولی برآورد
پیامدهای سیاسی و اقتصادی تحول جمعیتی آمریکا آسان تراست. توازن های انتخاباتی
منطقه ای، یعنی سهم بری از کرسی ها در مجلس نمایندگان، تحول جمعیتی را منعکس
می کند، محتملاً جامعه آمریکا با نوعی چرخش قدرت آراء از شمال و شرق به جنوب و
غرب مواجه خواهد شد، یعنی از بخش های سفیدپوست نشین به بخش های
غیرسفیدپوست نشین، از بخش های متمرکز بر مسائل اروپا و اسرائیل به بخش های
معطوف به مسائل آمریکای لاتین و اقیانوس آرام. قوه های اجرائی، قضائی، و
قانون گذاری که در حال حاضر معدودی افراد غیرمذکر و غیرسفید را شامل می شود، به
دشواری می توانند در مقابل تبدیل شدن به سازمان هائی با مشارکت بیشتر زنان و
اقلیت ها مقاومت کنند. با پیشروی امواج جمعیتی، مدارس و دانشگاه ها که فعلا با
تقاضاهائی مبنی بر آموزش تمدن غربی، و گرایش به تکثر فرهنگی، مواجهند تحت
فشار اجتماعی و فرهنگی بیشتری قرار خواهند گرفت. تحول جمعیتی بر اقتصاد آمریکا
نیز تأثیر خواهد گذاشت، هم بر ترکیب نیروی کار آن، و هم بر مسئله قابلیت رقابت آمریکا
در آینده که به ادعای پیش بینی کنندگان زیر سیطره جوامع برخوردار از دانش خواهد بود.
بر اساس یک نظریه اقتصادی متداول، دلیل دستیابی آمریکا به تفوق جهانی، مواد خام
فراوان(نفت، آهن، زغال) و سهولت دسترسی به آنها و فراوانی مواد غذائی بود که این
کشور را در موقعیتی بهتر از ژاپن اروپای فقیر از نظر منابع قرار می داد. از آنجا که در حال
حاضر، مقادیر فراوانی مواد خام و غذائی در سراسر جهان تولید می شود، این مزیت در حال
کاهش است، به علاوه، آن جوامعی که از انفجار مداوم معرفت علمی بهترین بهره برداری
را می کنند، استانداردهای آموزشی، کارآموزی فنی، و مهارت های تکنیکی خود را مرتبا
ارتقاء می دهند، و آمریکا در این گروه قرار ندارد. بر اساس بررسی انستیتوی هودسون
تحت عنوان نیروی کار، حدود ۵۲ درصد از مشاغل جدید، دست کم مستلزم برخورداری از
نوعی آموزش دانشگاهی است، امّا جای تردی است که بتوان این تعداد افراد تحصیل کرده
را تأمین کرد. طی سال های متمادی تعدادph.Dهای آمریکائی در ریاضیات و
مهندسی(و اعضای هیأت علمی دستیار آن ها) کافی نبوده است، این مطلب نیز نشانه ای
دال بر افول فرهنگ تولید صنعتی است، امّا می توان با استخدام دانشجویان دوره دکتری و
اساتید خارجی این کمبود را جبران کرد.
از طرف دیگر، صنایع آمریکا در استخدام کارگران لازم برای انجام مشاغلی که به
آموزش دانشگاهی نیاز ندارند، با مشکل مواجه اند، در همین باره، مدیر عامل شرکت
زیراکس اعلام کرده است که سطوح مهارت جامعه آمریکا، خصوصیات یک فاجعه طبیعی
را از خود بروز می دهند، شرکت تلفن نیویورک هم گزارش کرده است که ناگزیر شده است از
۷۵۰۰۰ متقاضی امتحان بگیرد تا فقط ۲۱۰۰ نفر را که صلاحیت مشاغل ابتدائی را داشته
باشند، پیدا کند. در شرایطی که بخش بازرگانی مرتبا مبلغ بیشتری صرف کارآموزی
می کند، شاید در حال حاضر کل این مبلغ، سالانه بیش از ۵۰ میلیارد دلار باشد، در مورد
میزان تأثیر کسری بودجه آموزشی آمریکا بر قابلیت رقابت اقتصادی این کشور نگرانی
فزاینده ای وجود دارد. روندهای جمعیتی حکایت از آن می کنند که وضع در آینده بسیار
بدتر خواهد شد. بخشی از رشد اقتصادی آمریکا از جنگ جهانی دوّم به بعد صرفا نتیجه
افزایش کل جمعیتی و درصد افراد وارد شده به نیروی کار بود، امّا طی سال های دهه
۱۹۹۰ تعداد کسانی که وارد نیروی کار می شوند با سرعتی کمتر از دهه گذشته رشد کرد.
ورود مهاجران نیز، نتوانسته آن راتقویت کند. در اینجا نه صرف جمعیت، بلکه دسترسی به
آموزش مطرح است. از میان تازه واردان به نیروی کار، مردان سفیدپوست که در حال حاضر
تعلیم دیده ترین بخش جمعیت، بخصوص در علم، تکنولوژی، و مهندسی هستند، فقط
۱۵ درصد از جمعیت را تشکیل می دهند، و بقیه را زنان و کودکان، تشکیل می دهند. از
آنجا که دو گروه اخیر عموما به مشاغلی می پردازند که به مهارت نیاز ندارد، و حقوق کمی
نیز دریافت می دارند، عدم تعادل گسترده ای میان سطوح آموزشی پدید می آید. آمریکا،
به خلاف آلمان، سوئد، یا ژاپن فاقد کارآموزی ترمیمی، یا به قول کارشناسان، آموزش
حرفه ای به طور کلی است، و به جای آن ترجیح می دهد که روش های بی حساب و کتاب
بازار آزاد را حفظ کند. بعید به نظر می رسد که در آینده نزدیک، دولت فدرال با تخصیص
مبالغ بیشتری به اجرای یک طرح ملی به آموزش ترمیمی، و کمک به میلیون ها مهاجر
فاقد آموزش کافی، و دانش آموزان اقلیت که مرتبا سهم بیشتری از نیروی کار را تشکیل
می دهند، بپردازد. روندهای جمعیتی بر واکنش بلندمدت آمریکا در قبال صنعت ربوت و
صنایع خودکار نیز تأثیر خواهد گذاشت. ربوت های هوشمند برای شرایط ویژه(اکتشافات
فضائی، معدن کاوی در اعماق دریا، دفع زباله ای خطرناک) طراحی می شوند، و هزینه های
صعودی مراقبت بهداشتی در آمریکا نیز می تواند بهره گیری فزاینده از ربوت های میدانی
را الزامی سازد، به طور کلی، انگیزه صنعت برای خودکار کردن واحدهای تولیدی، کمتر از
ژاپن است، گر چه تصور می رود که سال خوردگی مردان سفیدپوست در ترکیب جمعی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 