پاورپوینت کامل بحران معرفتی در دانش سیاسی ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بحران معرفتی در دانش سیاسی ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بحران معرفتی در دانش سیاسی ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بحران معرفتی در دانش سیاسی ۱۱۲ اسلاید در PowerPoint :

۱۰

قسمت دوم

د ـ ریشه های ناکار آمدی علم سیاست در ایران

علوم سیاسی از همان آغاز شکل گیری(۱) و تاسیس در ایران با
مشکلات اساسی مواجه بوده است و ریشه آن به ماهیت و کارکرد این
علوم در شناخت قدرت سیاسی و روابط آن در جامعه باز می گردد. هدف
علوم سیاسی بررسی روابط قدرت در سطوح مختلف آن و چگونگی
جابجائی آن می باشد. بنابراین با مراکز اصلی قدرت از لحاظ نظری و
عملی در ارتباط است. این هدف در جوامع در حال توسعه که هنوز مفهوم
سنتی قدرت در آن حاکم است با مشکلات متعددی روبرو می شود. در
این جوامع نظام سیاسی دارای نوعی انحصارطلبی در قدرت است و به
هیچ عنوان حاضر به کاستن از انحصار خود در این زمینه نیست. علوم
سیاسی در ایران، همواره از سوی نظام حاکم تحت فشار بوده است و
هیچ گاه دولتها نتوانسته اند از مزایای علوم سیاسی در حفظ ثبات و
تعمیق جامعه پذیری سیاسی بهرمند شوند، چرا که هرگز رابطه مثبت و
عمیقی بین علم سیاست و نهاد دولت به وجود نیامده است.

حمید عنایت به عنوان یکی از اندیشمندان برجسته حوزه سیاست
درباره علل ناکامی علوم سیاسی معتقد است که در ایران سرشت ستیز
جوی علوم سیاسی مانعی اساسی در راه پیشرفت آن علم در علم ایران
بوده است. (۲)

سؤال این است که آیا واقعا علم سیاست به عنوان یک علم دارای
سرشت ستیزه جوی هست؟ به عبارت دیگر این ستیزه جویی مربوط به
ذات رشته سیاست شناسی است، یا اینکه ساختارهای سیاسی در ایران
موجب شناخته شدن این رشته به خصلت ستیزه جوئی شده اند. تا آنجا
که به علوم سیاسی به عنوان یک رشته از دانشهای بشری مربوط است،
این رشته دارای سرشت خاص غیر علمی نیست و د رجوامع توسعه یافته
به ویژه در آمریکا یکی از رشته های بسیار پر کاربرد در رفتا و عمل
سیاسی است و حوزه های مختلف داخلی و خارجی نقش اساسی در
تعیین راهکارها و جهت گیریهای دولت ها دارد. به نظر می رسد که در
ایران ساختارهای دولتی به نحوی بوده اند که نتوانسته اند یا نخواسته اند
با این رشته ارتباط مثبت برقرار کنند. سیاست به عنوان یک رشته علمی
همانند دیگر رشته های علوم هدفش کشف قوانین حاکم بر زندگی
انسان (و در اینجا زندگی سیاسی انسان) و به خدمت گرفتن آنها برای
ساختن جامعه ای پیشرفته، به سامان و با ثبات است. در چنین وضعیتی
نمی توان از سرشت ستیزه جوی علم سیاست یاد کرد.

در دیدگاه دیگری، ساخت سیاسی به عنوان متغیر مستقل و مؤثر در
عدم رشد و پیشرفت علوم سیاسی و ناکار کردی آن در نظر گرفته
می شود. براساس این نگرش تا اندازه ای زندگی سیاسی باز وآزاد
می تواند مشوق علم سیاست باشد، در صورتی که نظام سیاسی بسته
باشد، علم سیاست نمی تواند نقشی ایفا کند و فایده آن روشن نیست. (۳)
بر این اساس در واقع ساختار غیر دموکراتیک نه خود دارای چنان
ظرفیتی است که بتواند از دستاوردهای علم سیاست بهره ببرد و نه
قابلیت آنرا دارد که موجبات پیشرفت و توسعه نظری و عملی آن را فراهم
سازد. در واقع ساختار غیر دموکراتیک عملا خود را از یافته های
پژوهشهای سیاسی بی نیاز می داند و خود را از آنها محروم می کند طبعاً
تمایلی هم به رشد و پیشرفت آنها ندارد. مشاهده وضعیت فعلی کشور در
زمینه بهره گیری از علم سیاست و صاحب نظران و فارغ التحصیلان این
رشته بیانگر این است که نظام سیاسی چندان اعتنائی به این رشته
ندارد.

مرحوم عنایت از منظر دیگری ریشه این مسأله را در فرهنگ سیاسی
و فرهنگ عمومی حاکم در جامعه جستجو می کند:

عوامل تضعیف علوم سیاسی هر چه باشند از متفرعات یک عامل کلی
و بنیادی که در ایران معاصر به چشم می خورد به شمار می روند این
عامل همان نبودن سنت مباحثه سیاسی است به صورت آزاد و در عین
حال مقرو به مسئولیت این عامل منفی صرف نظر از موجباتش یک
مانع اصلی در راه رشته علوم سیاسی ایران نبوده است. (۴)

در واقع این امر ریشه تاریخی عمیق در ایران دارد که این امر هم در
واقع محصول ساختار سیاسی است، چرا که فرهنگ سیاسی جامعه
محصول ساختار سیاسی می باشد. به هر حال می توان گفت که ساختار
سیاسی اجتماعی ایران قابلیت چندانی برای ارتقای علوم سیاسی در
ایران و کارآمد شدن آن ندارد. به هر حال دلایل زیادی در ناکار آمدی و
عقیم بودن علم سیاست در ایران مؤثر است که به بررسی اجمالی هر
یک از آنها می پردازیم.

۱ـ فاصله بین تئوری و عمل در ایران:

به طور کلی عقلانیت در اندیشه از عقلانیت در عمل متفاوت است و
عقلانیت اندیشه همواره عقلانیت عمل را تضمین نمی کند. صرف نظر
از اینکه میزان پیشرفت علوم سیاسی در ایران و میزان قرابت آن با
موضوعات مربوط به سیاست و حکومت در ایران اصولا بین تئوری و
عمل فاصله شگفت انگیزی وجود دارد. از این نظر اصولا اندیشه و
تحقیق مبنای رفتار سیاسی نیست. این امر وجوه مختلفی دارد. یکی از
وجوه آن بی توجهی به پژوهشهای سیاسی در تصمیم گیری های
سیاسی و حکومتی است. این امر موجب می شود که پژوهشهای سیاسی
صرفا به ورزشهای فکری عده ای اندیشمند و محقق تبدیل شود و آثار
علمی آن به شدت محدود باشد. این امر زمینه های سیاسی، اجتماعی
عمیق در فرهنگ سیاسی ایران دارد و شکاف بین اندیشه و عمل
شکافی تاریخی است. در واقع یک جامعه در شرایطی هویت علمی،
تحقیقاتی پیدا می کند که دو اصل را به صورت نهادی در کلیه نهادها و
شبکه های داخلی خود با اهمیت تلقی کند.

اول شناخت پدیده های انسانی و طبیعی و دوم کاربرد آنها برای منافع
عمومی جامعه.

در شرایطی (تولید دانش) اولویت و اهمیت پیدا می کند که جامعه در پی
اکتساب راه حل های جدید، روشهای نوین، اسلوبهای بدیع و طرحهای
مشکل گشا و به فکر بهره برداری از این شناخت باشد. یعنی این که
شناخت به کاربرد بینجامد. بنابراین معیارهای شناخت یک جامعه
علمی و تحقیقاتی به ترتیب اولویت چنین است:

۱ـ عملکرد و تصمیم گیریها در جامعه تابع شناخت باشد ۲ـ توسعه به
مفهوم بهینه سازی نیروهای انسانی و مادی امری جدی باشد ۳ـ جامعه
کارکرد گرا باشد ۴ـ نظام آموزشی پویا و مرتب و رکن اساسی آن خلقیت و
نوآوری باشد ۵ـ محققان، متفکران و کارشناسان در تصمیم گیریها
نقش کلیدی داشته باشند ۶ـ جامعه در تمامی سطوح اجرائی قانونگذاری
و برنامه ریزی آینده نگر باشد ۷ـ ارتباط جامعه با محیط بین المللی از
ماهیت رقابتی برخوردار باشد. (۵) با نگاهی به وضعیت حاکم بر کشور به
سادگی می توان تشخیص داد که هیچ یک از ویژگیهای فوق در جامعه
ایران مشاهده نمی شود. در واقع در کشور ما علم و عالم پدیده های
تزیینی هستند. پدیده هائی نیستند که به حل مسائل و مشکلات کمک
کنند. به همین دلیل است که ما این همه دانشگاه و مؤسسات تحقیقی
داریم و این همه راجع به مسائل به صورت جدی وارد بحث می شویم و
بسیار خوب نقد می کنیم اما این حجم عظیم بحث و نقد حداقل اثر را در
تصمیم گیریهای ما داشته است. فاصله بین یک شخص تحصیلکرده و
یک شخص تصمیم گیرنده در کشور ما بسیار زیاد است. (۶)

این امر موجب بروز پدیده فرار مغزها و گسترش فزاینده آن شده است
هر چند که صاحبنظرانی هم که در این کشور می مانند عملا به دلیل
اینکه در حاشیه هستند هیچ گونه نقشی در برنامه ریزی ها و استراتژیها و
روند اجرائی کشور ندارند. این پدیده همچنین موجب حاکمیت فرهنگ
ذهنیت گرائی مفرط در جامعه شده است که به جای عقل و یافته های
علمی برداشت های مبتنی بر تخیل مبنای تصمیم گیری و اقدام است:

هنگامی که فرهنگ فکری یک جامعه در حد قابل توجهی از تخیلات
را داشته باشد نمی تواند صحیح و منطقی تفکر کند مشکل تخیل به
ویژه در رشته های علوم انسانی خود نمائی می کند. تخیل در حوزه
سیاسی و اجتماعی زمینه نگاه خارج از تناسب و دور از واقعیات را فراهم
می کند. (۷)

این نگاه تخیل آمیز در عرصه سیاست و روابط بین الملل به صورت
محسوسی نمایان است و تصورات نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی
ایران و قدرت ملی و تأثیر گذاری آن به شدت با واقعیتهای موجود
تعارض دارد و ریشه اصلی این مسئله در بی توجهی نسبت به واقعیتهای
بسیار ملموس عینی است.

بنابراین یک خانه تکانی در نظام مدیریتی کشور احساس می شود.
باید از ناهماهنگی میان تخصص و مسئولیت ها کاسته شود و افراد
متخصص واقعا در صحنه تصمیم گیری کشور نقش داشته باشند.

۲ـ غیر علمی بودن سیاست در ایران:

به طور کلی هدف علم کشف قانونمندیهای حاکم بر طبیعت و استفاده
از آنهاست. هدف علم سیاست هم کشف قانونمندیهای حاکم بر زندگی
سیاسی است که در سه حوزه توصیف، تبیین و پیش بینی قابل تحقق
است. همچنین می توان از دو قالب در این زمینه سخن گفت: ۱ـ قالب
تحلیلی ۲ـ تجویزی. در قالب تحلیلی کارکرد علم، صرفاً تحلیل
پدیده هاست که در آن روابط علمی بین یک پدیده و پدیده های دیگر
مورد بررسی واقع می شود. اما در قالب تجویزی پژوهشگر علوم سیاسی و
روابط بین الملل از تحلیل صرف فراتر رفته و گام در عرصه تجویز و ارائه
راهکارها و گزینه های مختلف برای تصمیم گیری سیاسی می دهد.
کارکرد اخیر دارای اهمیت بسیار زیادی است و در وضعیت و شرایط
سیاسی، اجتماعی خاص امکان بروز پیدا می کند. در واقع دانش سیاسی
زمانی می تواند در یک جامعه نقش تصمیم سازی را ایفا کند که روند
تصمیم گیری در یک جامعه روندی کاملا و یا حداقل بطور نسبی علمی و
عقلائی باشد. یعنی علم به عنوان یک پدیده جدی در آن جامعه مورد
توجه و مبنای رفتار سیاسی باشد.

در جامعه ایران به دلایل مختلف علم سیاست از صحنه عمل سیاسی
به شدت دور می باشد و معلوم نیست که مراد از آموزش و پژوهش علوم
سیاسی در ایران چیست؟ واقعا مراد از پژوهشهای علوم سیاسی در ایران
چیست؟ و این تحقیقات در پی حل کدام مسائل هستند؟ آیا صرفا
ورزشی فکری برای عده ای محقق محسوب می شود و در هر صورت به
بایگانی سپرده می شود؟ آیا علوم سیاسی دارای کارکرد تحلیلی صرف
است یا می تواند کارکرد تجویزی هم داشته باشد؟ پژوهشگر سیاسی با
چه هدفی پژوهش خود را هدایت کند؟

باید گفت که اصولا سیاست در ایران اعم از داخلی و خارجی امری غیر
علمی است و این به معنای بی توجهی به علوم سیاسی و بی فایده
ماندن تحقیقات آنهاست. بین سیاستمداران و صاحبنظران سیاسی،
فاصله وسیعی از لحاظ جهان بینی، نگرش ها، اهداف و مبانی فکری
وجود دارد و نگرش نخبگان سیاسی در ایران امروز نگرشی فلسفی و
مبتنی بر مفروضه های غیر قابل تغییر و تفسیری است که یافته های
علمی هیچ گونه تأثیری در این پیش فرضهای سیاستمداران نشان
نمی گذارد. در نتیجه تحقیقات علم سیاست در عمل نمی تواند راهکاری
را برای سیاستمداران نشان دهد، چرا که اصولا به این راهکارها بی توجه
هستند. علاوه بر این اصولا نخبگان سیاسی نسبت به صاحبنظران علم
سیاست با بدبینی نگاه می کنند و آنها را متعلق به جهان بینی غربی
می دانند و همه اینها عوامل اساسی هستند که می توانند مانع از رشد
دانش سیاسی در ایران شوند.

۳ـ بی اعتمادی و بی توجهی به رشته سیاسی:

بعد از انقلاب اسلامی جریانهای فکری مختلفی درباره علوم سیاسی
به وجود آمد(۸) اما در مجموع جریانهای انقلابی به دنبال اسلامی کردن
علوم سیاسی همچون دیگر علوم انسانی بودند. مفروض اصلی آنها این
بود که معارف انسانی و اجتماعی موجود مبتنی بر پیش فرضها، مبانی و
مبادی خاص خود هستند و از نوع هستی شناسی، شناخت شناسی و
انسان شناسی هر مکتب متأثر می شوند. از این رو انتظار این بود که علوم
اجتماعی اسلامیزه شده و از لحاظ محتوائی تغییرات اساسی کند.(۹) به
همین دلیل هم اساتید علوم سیاسی موجود یا منزوی شده یا به خارج
کشور رفتند یا بر کنار گردیدند و تلاش شد که در رشته علوم سیاسی
واحدهائی با محتوای اسلامی تعبیه شود. همچنین در راستای این
اقدامات دفتری تحت دفتر همکاری حوزه و دانشگاه تاسیس گردید تا
در جهت تولید علومی با محتوا و مبانی و جهت گیری اسلامی تلاش
کند. در این میان آن چه که مورد غفلت واقع شده ماهیت علمی رشته
سیاسی بود. در واقع در آن مقطع با علوم سیاسی به مشابه یک
ایدئولوژی برخورد شد که در خدمت جوامع غربی قرار دارد و باید علوم
سیاسی ایجاد شود که در خدمت انقلاب اسلامی باشد. بنابراین دولت
پس از انقلاب اسلامی رویکرد چندان مثبتی نسبت به علوم سیاست و
مهم تر از آن صاحبنظران سیاسی آن دوره پیدا نکرد چرا که صاحبنظران
سیاسی آن دوره در بستر فکری غرب آموزش دیده بودند و در بستر
سیاسی، اجتماعی دوره پهلوی به اندیشه های خود شکل داده بودند و به
دلیل همین سنت فکری و بستر آموزشی خود نمی توانستند چندان مورد
اعتماد دولت انقلابی باشند. فراتر از همه اینها اصولا دولت پس از
انقلاب به دنبال یک خانه تکانی اساسی در دانشگاه بود و در جریان
انقلاب فرهنگی روند آن به اجرا در آمد ولی در این میان علوم سیاسی به
دلیل ارتباط مستقیم آن با عرصه حکومت و سیاست داخلی و خارجی
هم مورد بدبینی بیشتری بود و مورد بی مهری و طرد بیشتری واقع شد.

با نگاهی اجمالی به فرایند تصمیم گیری در کشور و ساخت تصمیم
گیرندگان به سادگی می تواند این بی توجهی و بی اعتمادی را نشان دهد.
یکی از وجوه این بی اعتمادی شکاف بین اندیشه و شناخت با
میدان های تصمیم گیری های سیاسی است. فاصله بین مناصب
سیاسی با موقعیتهای تحصیلی و عدم همخوانی مسئولیتها با
تخصص ها می باشد. در ایران به ندرت صاحبنظران سیاسی به طور
مستقیم و یا غیر مستقیم در مقام تصمیم گیری قرار دارند و معمولا
سطح تحصیلات مدیران در جامعه به شدت پائین است و مشاغل
سیاسی به هیچ عنوان بر حسب صلاحیت علمی و تخصصی و اطلاعات
آنها در عرصه علوم سیاسی و روابط بین الملل واگذار نمی شود. البته اغلب
مدیران پس از انقلاب با استفاده از موقعیت های سیاسی خود مدرک
دیپلم خود را به مدرکهای دکتری و فوق دکتری تبدیل کرده اند.(۱۰) ولی
این مدرک ها به هیچ عنوان بیانگر صلاحیت های علمی و تخصصی و
فکری آنها نمی باشد. بسیاری از این مدرک های تحصیلی در علوم
سیاسی و روابط بین الملل اعطا شده است.

وجه سوم این مسئله جو غالب در بی توجهی به صاحبنظران است.
همان طور که گفته شد جامعه ما جامعه ای غیر علمی است و اغلب
نخبگان سیاسی آن، خود را در علوم مختلف و احکام متعدد صاحبنظر و
اهل فن می دانند و بدون این که در زمینه مهندسی اجتماعی و سیاسی
حتی یک کتاب هم خوانده باشند، هیچ صاحبنظری را در این زمینه به
شاگردی هم نمی پذیرند(۱۱) بنابراین می توان گفت که با وجود اهمیت
علوم سیاسی و روابط بین الملل و کارائی نظری و علمی بالای آن در
دنیای امروز صاحبنظران و پژوهشگران ایران هیچ گونه نقشی در اداره
امور کشور ندارند. به نظر می رسد که این مسئله علاوه بر اینکه لطمات
سنگینی به منافع ملی کشور وارد کرده و می کند خود مانع مهمی در
پیشرفت و توسعه علوم سیاسی در ایران محسوب می شود. در این
وضعیت طبیعی است که در عرصه سیاستگذاری داخلی و خارجی
آزموده های سیاسی را بارها و بارها دوباره می آزماییم و پروسه سعی و
خطا بارها تکرار می شود:

متأسفانه علم (در) تاریخ معاصر ما به مهندسی و پزشکی محدود بوده
است و در صحنه اقتصاد، سیاست و فرهنگ ورود جدی نداشته است.
نتیجه این فرایند طولانی در عرصه فکری کشور از هم گیت هنگی
رابطه میان علم و تصمیم گیری است. پزشک قلب مهندس معدن و
دندان پزشک به طور منطقی نمی توانند پیرامون روندهای تکلیفی و
تجاری در امتداد بین الملل (و هر بحث دیگر سیاسی و بین المللی) به
اجماع برسند. (۱۲)

این بی توجهی به علوم سیاسی موجب شده است که همه این مراکز و
مؤسسات آموزشی و پژوهشی مرتبط با این رشته در واقع فاقد گونه آثار
مثبت عملی باشند.

۴ـ غیر بومی بودن علوم سیاسی:

صرف نظر از نوع نگاه حکومت به رشته های علوم سیاسی و روابط
بین الملل، سؤال این است که این پژوهش ها تا چه حدی با واقعیتها و
معضلات سیاسی مبتلا به جامعه ایران مطابقت دارد و تا چه حدی این
پژوهشها جنبه عملی دارند؟ آیا آنها حل المسائلی و راهبردی و راه حل
یاب هستند؟ به نظر می رسد که بخش عمده تحقیقات سیاسی فاقد این
ویژگیها می باشد.

علوم سیاسی از زمان شکل گیری آن در جوامع غربی تأثیر عمیقی در
زندگی سیاسی و اجتماعی آن جوامع داشته است و این روند همواره رو به
تزاید بوده است در یکی از کتابهای قدیمی در مورد علم سیاست در
آمریکا در مورد کارکرد این علم این گونه آمده است:

در آمریکا هدف علم سیاست تنها این نیست که قوانین علمی
حکمروائی سیاسی بر انسان را فرمول بندی کند بلکه تعیین یک راه و
طریق زندگی خوب، هنر زندگی جمعی با روح همراهی و معاضدت آن
است. (۱۳)

بر این اساس همواره هدف علم سیاست علاوه بر کشف قانونمندیهای
زندگی سیاسی تعیین راه زندگی جمعی نیز هست، حوزه ای که معضل
اساسی در جامعه ما است. در واقع این مسئله و چاره جوئی نمی تواند
تحقق پیدا کند مگر از این طریق که علوم سیاسی بتواند درباره مسائل و
معضلات سیاسی و اجتماعی جامعه که در آن زندگی می کند ارتباط
برقرار کند در حالی که تحقیقات و پژوهشهای سیاسی در ایران جنبه
بومی بسیار کمرنگی داشته است و این امر هم دارای وجوه مختلفی
هست به طور کلی بین واقعیات زندگی سیاسی ایران و مطالب علم
سیاست فاصله وجود دارد از این جهت می توان گفت که از آنجا که علم
سیاست پاسخی به واقعیات اجتماعی نمی دهد، در وضع بحرانی به سر
می برد بحران وقتی پیدا می شود که یک علم یا پدیده، نتواند کار
ویژه های خود را انجام دهد. بنابراین چون بین علم سیاست و جامعه
سیاسی در ایران شکاف عمیقی وجود دارد و این دو با یکدیگر پیوند
نخورده اند، می توان گفت که علم سیاست در یک وضعیت بحرانی
است.(۱۴)

<

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.