پاورپوینت کامل تولید علم، زیرساختهای نظری و رهیافتهای کلان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تولید علم، زیرساختهای نظری و رهیافتهای کلان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تولید علم، زیرساختهای نظری و رهیافتهای کلان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تولید علم، زیرساختهای نظری و رهیافتهای کلان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۵
سه رهیافت کلان در تولید علم وجود دارد:
دیدگاه اول: کاشفیت مطلق؛ در این دیدگاه، نسخ علم، پدیده ای خنثی
شمرده می شود و تولید علم، ساختار درونی معرفت مربوط نیست. عالم
نسبت به متن حقیقت، هیچ تصرفی نداشته و نمی تواند داشته باشد.
دیدگاه دوم: بومی شدن علم؛ علوم انسانی موجود، فرهنگ و نیاز همه
بشریّت تناسب ندارد. مفاهیم، فرضیات و مبانی غربی باید تصمیم و
تعدیل و با عناصر بومی ترکیب شوند.
دیدگاه سوم: معرفت تکاملی؛ انگیزه بر علم مقدم است و جهت الهی یا
مادی در ذات علم نفوذ می کند و ذات علم را نسبیّت بر دار می کند، لذا
باید به سمت تولید «علم دینی» رفت و درمقام تولید علم، فرق بین علوم
انسانی و علوم تجربی نیست.
در مورد تولید علم یا نهضت نرم افزاری که پس از نامه عده ای از فضلا
به رهبر معظم و تأکیدات مکرر ایشان طی سخنرانیهای گوناگون، با
فضای مناسب تر و البته متفاوت از قبل روبرو شده است، می توان از
زاویه ها و ابعاد گوناگونی بحث کرد. ابعادی همچون، ضرورت تولید علم،
چیستی تولید علم، هدف از تولید علم، چگونگی تولید علم، موانع تولید
علم، آسیب شناسی تولید علم، وظایف حوزه و دانشگاه در قبال تولید
علم، نقش حکومت و تولید علم و …
نگاهی که این نوشتار آن را پی می گیرد، بحث رابطه تولید علم با
مبانی علم شناسی فلسفی است؛ به این معنی که رابطه چیستی و
چگونگی حصول علم در مبانی فلسفی با مقوله تولید علم در سطح کلان
مورد بررسی قرار گرفته است؛ به عبارت ساده تر، این بحث به بررسی این
سوالات می پردازد که با پذیرش مبانی فلسفی و علم شناسی فلسفی
موجود، تولید علم به چه معنی است ؟ نوع نگاه ما به علم و علوم به لحاظ
مبانی چگونه است؟ آیا می توان هر تعریف یا راهبردی را در زمینه تولید
علم اتخاذ کرد؟
ضرورت کار این است که اگر بخواهیم با رویکرد کارکردی به مبادی
فلسفی، نقش آن را در تعیین راهبردهای کلان در سطح اجتماع رقم
بزنیم و فلسفه را علاوه بر تنظیم افکار و محتویات انتزاعی ذهنی، به
صحنه اجتماع و تعیین خط مشی های کلان اجتماعی بکشانیم،
ناچاریم ربط منطقی مبانی ارزشی و فلسفی خود را باراهبردها و چشم
اندازهای کلان در جامعه دینی تمام کنیم. این نوع نگاه علاوه بر
برداشت خاصیت انتزاعی صرف فلسفه و عدم کارآیی آن در صحنه
زندگی و اجتماع انسانی، نوعی نظام سازی و هماهنگ سازی
مجموعه ای را نیز رقم خواهد زد، تا بدین وسیله نوع راهبردهای کلان
اجتماعی، به نحو منطقی و نظام وار، از مبانی تا نتایج و ثمرات عینی در
صحنه فرد و اجتماع، هماهنگ و موءیّد یکدیگر باشند.
رهیافت های کلان
دیدگاه اول: کاشفیت مطلق
در این دیدگاه علم دارای ارزش جهان شناختی است وبه کشف واقع
می پردازد(۳۷)؛ به عبارت دیگر ذات و هسته محوری دانش را عنصری
جهان شمول می داند و آن را مختص تفکر، فرهنگ و تمدن خاصی
نمی داند. از این رو بر این باور است که علم برای انسان شرقی و غربی،
مسلمان و کافر، یکسان و یک نوع است؛ هر چند که در سایر مراتب
فرهنگی میان فرهنگ و آداب و رسوم ملل شرقی وغربی با ادیان و
آیین های گوناگون تفاوت وجود داشته باشد. اما سنخ علم، گونه ای است
که از مرز تفاوتها و تمایزها گذشته و پدیدهای خنثی شمرده میشود و
مختص ملت، تفکر و تمدن خاص نیست.
بنابراین تولید علم به ساختار درونی معرفت مربوط نیست، بلکه با
مقدمات و عوامل بیرونی آن مرتبط است.
سه ساحتی دیدن علم
در چهارچوب این نگرش، سه ساحت برای علم تشریح شده است
۱. ساحت نخست: مربوط به ذات و نفس الامر اموری است که شناخته
می شوند.
۲. ساحت دوم: به نفس عالم و دانشمند مربوط است.
۳. ساحت سوم: به فرهنگ و ذهنیت مشترک جامعه علمی مربوط
است.(۳۸)
هسته مرکزی نظریه کشف، به ساحت و مقام نخست ناظر است، در
علم نفس الامر یا نفس معلوم بر عالم منکشف می شود و عزم و اراده در
این حوزه، هیچ تصرف و دخالتی نداشته و نمی تواند داشته باشد. عالم
نسبت به متن حقیقت تنها موظف به استماع و شنیدن است. البته او باید
هر گونه پیش داوری نسبت به نفس الامر امور را از ظرف ذهن و ذات
خود بیرون کند؛ برای مثال، مثلث دارای ویژگیهایی است که شخص
عالم در خلق و ایجاد آن هیچ نقشی ندارد، بلکه عالم تنها می کوشد به
آن خصوصیات پی ببرد و آنها را کشف کند.
این مسئله تنها در مسائل ریاضی نیست، بلکه درباره طبیعت هم
صادق است. عالم می کوشد تا از طریق حس، مشاهده و تجربه، به
شناخت خصوصیات اشیای طبیعی نائل شود؛ هر چند وسایل معرفتی او
برای شناخت این دسته از امور مانند ابزارهای معرفتی او برای شناخت
اعداد و ارقام کار آمد نیست.
ساحت دوم که به نقس عالم مربوط است، از وصول نفس عالم به
ساحت نخست پدید می آید. البته در ساحت نخست، نفس عالم هیچ
نقشی ندارد؛ برای مثال قضیه فیثاغورث به لحاظ نفس الامر و ساحت
نخستین، ارتباطی با نفس و شخص فیثاغورث ندارد، یعنی قبل از آنکه
او به دنیا بیاید و ریاضی بیاموزد مربع وتر مثلث قائم زاویه، مساوی
مجموع مربعات دو ضلع دیگر بوده است و پس ازمرگ فیثاغورث نیز این
قضیه به لحاظ نفس الامر خود چنین است، حادثه ای که در نفس
فیثاغورث اتفاق میافتد این است که در دو هزار سال پیش، این قضیه
برای او کشف می شود و نفس او به شناخت آن نائل می گردد؛ به بیان
دقیق تر او نفس خود را به افق آن حقیقت رسانید.
بنابراین در ساحت نفس عالم، بدون عزم و جزم عالم چیزی پدید
نمی آید؛ یعنی در همان مثال سابق، فیثاغورث به دلیل پشتکار، کوشش
و تلاش خود، به آن حقیقت نائل شد و اگر کار و کوشش فیثاغورث
نمی بود، قضیه فیثاغورث، هم چنان مستورو پوشیده می ماند.
ساحت سوم، در حوزه کار و فعالیت اجتماعی و فرهنگ بشری است.
البته این ساحت نیز با کار و کوشش عالمان و دانشمندان شکل می گیرد،
اگر فیثاغورث پس از پی بردن به قضیه، از بازگوکردن و وارد کردن به
حوزه تعلیم و تعلم خودداری می کرد آن قضیه به قلمرو فرهنگ بشری
وارد نمی شد و از بستر تاریخ عبور نمی کرد، بلکه در مرحله نفس
فیثاغورث مرحله دوم باقی میماند و با مرگ او از حوزه حیات انسانی
خارج می شد.(۳۹)
جهان شمولی ساحت نخست علم
بر این اساس در دیدگاه ساحت نخست علم که ساحت حقیقت و نفس الامر دانش است،
در فراسوی زمان، و مکان و فارغ ازاشخاص، جوامع، فرهنگها و تمدنهایی که به آن علوم
نائل میشوند، صورت و سیرت ازلی و ابدی دارد و به همین دلیل، فراتر از حوزه تولید و
فارغ از اراده و عزم آدمیان است.
لکن علم در ساحت دوم و سوم خود، مرهون کار و کوشش آدمیان است؛ هر چند
نحوه تلاش و کوششی که در ساحت دوم و سوم واقع می شود، یکسان نیست. تفاوت در
این دو ساحت نیز به این گونه تشریح میشود که اساساً کوششی که در
محدوده نفس عالم برای رسیدن به ساحت حقیقت و برای انکشاف
حقیقت واقع می شود، کوششی روشمند است که با منطق، تزکیه و سلوک
با استدلال، منطق، قیاس، واستقرا انجام میشود، اما کوششی که با عنوان
تولید علم در عرصه فرهنگی اجتماعی ساحت سوم صورت می گیرد، به
این مقدار محدود نیست، زیرا این امر در عرصه حیات انسانی بدون
کوشش و تلاش نخبگان علمی پدید نمی آید و دانشی که بر اثر تفکر و
تأملات شخصی از آسمان حقیقت به افق فهم یک انسان وارد می شود،
مادامی که از ساز و کارهای اجتماعی مناسب برخوردار نباشد، در عرصه
فرهنگ و حیات اجتماعی نیز بروز و ظهور نمی یابد و لوازم اجتماعی و
تمدنی خود را آشکار نمی سازد. تولید اجتماعی علم، در گرو توان انسانی
و اجتماعی فراوانی است که توسط سازمانها، نهادها، اشخاص و افراد
مختلف فراهم می آیند.
در این دیدگاه، در هنگام بحث از تولید اجتماعی علم، حریم کاشفیت علم حفظ
می شود، و در مدار کشف، جز حقیقت، هیچ عاملی برانکشاف معلوم، اثر نمی گذارد و علل
و عوامل دیگر، به عنوان زمینه ساز و علت معد برای کشف معلوم، مطرح می شوند،
بنابراین چنین نیست که اینها معلوم را برای ذهن عالم خلق کرده باشند؛
از این رو به نوعی از تقلیل ساحت نخست به ساحتهای دوم و سوم
خودداری می شود.(۴۰)
معنای تولید علم
بنابراین در این دیدگاه تولید علم، به این معنی نیست که ما سیستم و
سازه های درونی علم را ایجاد می کنیم، بلکه به این معنی است که ما
نقش قابله را برای ظهور علم داریم که با تلاش و کار عملی و تصفیه و
تزکیه خود، به سوی آن حقایق میرویم. عالم باید در حد علل معده
تلاش و کوشش کند.
علم مجرد است و این ها همه معدّه (زمینه ساز) است. تا آن معنای
مجرد کشف و افاضه شود. با این افاضه نفس ما به محضر علم می رسد و
به سوی ان حقایق مجرد می رود. لذا وقتی مطلبی را می فهمیم، در واقع
از ظرف زمان و مکان فراتر می رویم و متعالی می شویم. پس رسیدن به
آن افق، عزم و جزم می خواهد، با تنبلی و تن پروری هیچ انسان و
فرهنگی، به افق علم نزدیک نمی شود، بلکه تلاش می خواهد تا آن
حقایق به افق فرهنگ وارد شود. این ” وارد کردن به افق نفس و فرهنگ
“تولید انسانی است؛ البته این هم به عنایت خداوند سبحان عطا
می شود.(۴۱)
بنابراین براساس این دیدگاه، می توان این چنین نتیجه گرفت که
تولید علم مرادف گسترش علم، بسط علوم و توسعه تکنولوژی است. از
این رو وقتی از تولید علم سخن به میان می آید؛ به این معنی است که
علوم در تمامی سطوح گسترش یابند و تلاش مداوم در جهت بسط
روحیه علم گرایی در بین تمام اقشار جامعه و هم چنین تلاش در جهت
برداشتن گام های بلند علمی و رساندن جامعه به افقهای بلند علوم
وتکنولوژی موجود می باشد، زیرا همان طور که بیان شد، پیش فرض
مبنای این است که علم، کاشف، خارج نما و جهان نماست و اساساً
مقوله ای مختص به قطعه مکانی خاص نیست.
دیدگاه دوم بومی شدن علم(۴۲)
صاحبان این دیدگاه، با حفظ مبانی فلسفی و رعایت حرکت در
چارچوب آن، مقوله «بومی شدن علم» را مطرح کرده اند و براین باورند که
حکومت دینی و جامعه اسلامی، باید علوم خاصی را مورد اهتمام ویژه
خود قرار دهد و سعی درگسترش و به کارگیری علوم متناسب با
ویژگی های خود داشته باشد؛ به عبارت دیگر، هر جامعه ای با فرهنگ و
آیین خاص خود، دارای نیازمندیهای متناسب و ویژه ای است و در یک
خصوصیات بومی ویژه به سر می برد که به دلیل وجود همین خصوصیات
و ویژگیها، در برخی نیازمندیها متمایز و متفاوت از سایر ملل است؛ برای
مثال نوع فضای اقلیمی، آب و هوایی و سرزمینی، ویژگیهایی هستند که
بستر مناسب برای برخی از علوم را هموارتر کرده است و فضا را برای
گسترش برخی تکنولوژی ها آماده تر کرده است. ایشان بر این باورند که
اگر با نگاهی ضرورت اندیش و در عین حال مقطعی، به مقوله تولید علم
نظر بیفکنیم، طبعاً در مقطع خاص و در محدوده زمانی خاص، برخی
نیازمندی های جامعه، ضرورت ویژه ای برای حل و فصل می طلبد؛ برای
مثال در محدوده زمانی ۲۰ ساله نخست انقلاب، برخی علوم از ضرورت
بالاتری برخودار بوده اند و اهمیت رسیدگی و ساماندهی و سعی
درگسترش آنها بسی لازم و ضروری تر کرده است که البته این نسبت
سنجی و تعیین اولیت تمایز میان علوم دینی و غیر دینی نیست. البته
نوع علوم انسانی، ویژگی خاصی را در این دیدگاه دارند که به تفصیل ذکر
خواهد شد.
تعریف بومی سازی
بومی سازی علم (Indigenization)، جریان جهانی بودن مفاهیم علوم اجتماعی که از
غرب پیدا شده را مورد تردید انکار قرار داده است. طرح کنندگان بومی سازی علم، این
مفهوم را در مقابل خود باختگی ذهنی Mental Captivity)) حاکم بر پیروان جهان
سومی غرب طرح کرده اند. این روحیه از ضعف خلاقیت، در طرح مسائل اصیل و ارائه
روش های اصیل تحلیلی، در تقلید مطلق و مواجهه غیر نقادانه با علم و عدم تناسب علم با
مسائل جامعه بومی ظهور دارد.
فرهنگ غرب در حوزه های مختلف، از جمله در انتخاب مسئله،
روشهای تحقیق، ارائه راه حلها و سیاستها، دادن فرضیات و مبانی
معرفت شناختی علوم اجتماعی موجود ظهور و اثر دارد، لذا علوم
اجتماعی غرب برفلسفه تاریخ، فرهنگ و تجارب غرب استوار است.
بومی کردن علوم اجتماعی براین مبنا است که فرضیات، مفاهیم و
روشها در علوم اجتماعی از تاریخ، فرهنگ و تجارب تمدنهای غیر غربی
نیز قابل انتزاع است.
غرض از بومی سازی، طرد علم موجود نیست، بلکه باید با تدبیر و تغییراتی، علم را
متناسب با فرهنگ و نیازهای بومی در آورد؛ چرا که علوم اجتماعی موجود، تناسب
کافی با فرهنگ و نیاز همه بشریت ندارد. مفاهیم، فرضیات و مبانی غربی باید تصحیح،
تعدیل و با عناصر بومی مناسب ترکیب گردند. علوم اجتماعی موجود، نه همه
علوم اجتماعی است و نه تنها شکل آن. بومی سازی بدین ترتیب،
دعوت به جهانی کردن و استقلال علم نیز هست. نفی استعمار و نژاد
مرکزی غالب بر غرب، بعد از دوره استعمار و نفی انحصار با آوردن نگاه ها
و مفاهیم غیر تحصیلی و تجربی از عناصری است که در بومی سازی
علم مورد نظر است. (۴۳)
ابعاد مسئله
مقوله بومی سازی علوم نیز با دو لحاظ قابل پیگیری است.
۱ ـ موضوع و متعلق علم و شناخت.
۲ ـ ذهنیت و سوژه شناسا.
به این معنی که گاه مسئله بومی شدن را از نظر موضوع مورد بحث قرار
می دهند و گاه از نظر ذهنیت عالم ـ مراد از ذهنیت شناسا و عامل
شناخت، ویژگیهای شخصی و انگیزه های فردی و اجتماعی او نیست،
بلکه مراد ساختار درونی علم است که دست کم در ظرف ذهنی و اندیشه
عالم استقرار می یابد.(۴۴)
ساختار درونی معرفت به صورت ناب و شایسته، هویتی مستقل از فرد
شناسا و حتی جامعه علمی دارد. این تحریر پیشینه ای دراز دارد تا
اندیشه های افلاطون و پیش از آن نیز استمرار می یابد. و در فلسفه
اسلامی حضوری چشمگیر دارد و حتی در فلسفه جدید غرب نیز آثاری
از آن مشهود است. بر اساس این تقریر، نفس عالم در حرکت علمی خود،
به ساختاری نزدیک می شود که مستقل از آن اعتبار دارد.
رویکردهای بحث
بحث بومی سازی علم را می توان با سه رویکرد دنبال کرد:
۱. رویکرد توصیفی: در این رویکرد، بومی سازی از منظرهای مختلفی که
نسبت به علم وجود دارد، دنبال می شود و پاسخی که هر یک از منظرها بر
اساس بنیادهای نظری و معرفتی خود به مسئله می دهند یا پاسخ هایی
که بر اساس منظرهای مختلف می توان به آن داد، شناسایی می شود.
۲. رویکرد تاریخی: در این رویکرد، پاسخ هایی دنبال می شوند که در
مقاطع مختلف تاریخی به مسئله داده شده اند. هر یک از منظرها در
موقعیت های تاریخی و اجتماعی خاصی مقبولیت داشته و بر همان
اساس، پاسخ خود را مطرح کرده اند.
۳. رویکرد کار کردی: در این رویکرد، بازتابها و تأثیرات اجتماعی و
فرهنگی هر یک از پاسخها شناسایی می شوند. و جاذبه هایی که هر
پاسخ بر همین اساس، در شرایط مختلف برای گروههای اجتماعی
داشته اند، پیگیری می شوند. (۴۵)
بر این اساس، در این مجال با رویکرد نخست به بررسی بعد نخست از
لحاظ موضوع بحث بومی سازی علم می پردازیم.
بومی شدن علم به اعتبار موضوع
منظور از بومی شدن علم به اعتبار موضوع و متعلق این است که علم به مسائل زیست
محیطی، تاریخی و جغرافیای محیطی خود بپردازد.
بر این اساس، سازمانها و نهادها علمی، در صورتی بومی هستند که اولاً به موضوعات
پیرامونی خود بی توجه نباشند و ثانیاً در پرداختن به موضوعات مختلف، اولویتها را
براساس مسائل و نیازهای گوناگون رعایت کنند. کسی که به موضوعات غیر بومی
می پردازد، مانند کسی است که درس اژدها کشی می خواند.
به تعبیر برخی اژدهاکشی در مثال فوق نمونه ای از دانشهای بدون نفع
است که با محیط پیرامونی خود ارتباطی ندارد. اژدها کشی هنگامی
دانش بومی است که در محیطی آموزش داده شود که اژدها در آن یافت
شود یا منفعت دیگری بر آن مترتب گردد.(۴۶)
صاحبان این دیدگاه، برای تایید روایی مسئله، به بررسی مقوله ای علم
نافع از نگاه اسلام پرداخته و روایات آن را برای تحکیم مبانی خود به کار
گرفته اند.
اینک به برخی احادیث این باب اشاره می شود:
۱. از رسول خدا (ص) روایت است: «اللهم اعوذ بک من علم
لاینفع».(۴۷)
۲. از علی (ع) روایت شده است: «چیزی نیست در دانشی که سود
ندارد».(۴۸)
۳. امام کاظم (ع) می فرماید: روزی رسول خدا (س) به مسجد آمد،
گروهی را دید که پیرامون مردی گرد آمده اند. پرسید: “این کیست ؟”
گفتند علامه است. فرمود: «در چه چیزی علامه است؟» گفتند داناترین
مردم به انساب و وقایع عرب است و بیشتر از همه به روزهای مهم
جاهلیت و اشعار عربی آگاه است. پیامبر فرمود: این را اگر نداند، زیان
نمی کند و کسی که می داند، نفعی نمی برد.(۴۹)
۴. رسول خدا (ص) فرمود : «العلم اکثر من أن یحصی، فخذ من کل
شیئ احسنه»؛ علم افزون از آن است که به شمارش آید، پس هر دانشی
را که بهتر است، فراگیرید.(۵۰)
۵. هم چنین امام کاظم (ع) درباره شایسته ترین علوم می فرماید:
شایسته ترین علوم برای تو آن است که عمل توجز بدان اصلاح نشود و
واجب ترین عمل برای تو آنست که در برابرش از تو باز خواست می کنند و
لازم ترین علم برای تو علمی است که قلب تو را به صلاح آورد و فساد
قلب را برای تو آشکار سازد و فرجام آن علمی نیک تراست که بر عمل
دنیایی تو بیفزاید، پس خود را به علمی مشغول مساز که ندانستن آن
زیانت نمی رساند و از علمی غافل مشو که ندانستن آن، بر نادانی ات
می افزاید.(۵۱)
بومی شدن از نگاه تفهمی(۵۲)
در نگاهی که از آن به نگاه تفهمی یاد شده است، بومی شدن در حوزه
علوم انسانی از اهمیتی مضاعف بر خودار است، زیرا به اعتقاد ایشان،
واقعیتهای اجتماعی و معنوی انسانی اند و در ظرف فهم و دریافت
انسانها و بر اساس اعتبارات انسانی شکل می گیرند. این واقعیتها اساساً
هویتی فرهنگی و تاریخی دارند و از جامعه ای به جامعه دیگر یا حتی از
یک مقطع تاریخی تا مقطعی دیگر تغییر می یابند.(۵۳)
بنابراین در این نگاه، واقعیتهای اجتماعی و انسانی از نوع معانی و
اعتباراتی هستند که با تغییر اعتبارات و معانی انسانی و فرهنگی،
همواره می توانند در معرض تغییر قرار گیرند؛ به تعبیر ایشان، یک رفتار
انسانی از بعد فیزیکی، تعداد کاری است که فرد انجام می دهد و این
تعداد کار، تابع مسافت حرکت و جرم شئ است که جابه جا می شود، ولی
همان رفتار از بعد انسانی و اجتماعی، حامل پیامی است که در شرایط
مختلف دگرگون می شود. ایستادن، نشستن رفتن و ماندن می تواند
معنای احترام، عصیان، مخالفت و اهانت داشته باشد، یا نشانه آغاز،
پایان، فرمان و صدها موضوع دیگر باشد.(۵۴)
بنابراین در چارچوب این نگاه، رفتارهای انسانی در شرایط و ظرفهای
مختلف، هر چند به لحاظ فیزیکی و طبیعی، صورتی واحد داشته باشند،
به لحاظ انسانی و اجتماعی، خود دارای واقعیتهای یکسانی نیستند و
طبعاً آثار مشابهی نیز نمی توانند در پی بیاورند.
هم چنین، بنابر نگاه تفهمی، موضوعات علوم انسانی به دلیل شدت حساسیت و سیال
بودن مفاهیم فرهنگی و تغییراتی که در محیط های مختلف پیدا می کند، همواره
موضوعاتی منحصر به فرد هستند و احکام آنها اگر هم به لحاظ نظری تعمیم پذیر باشند،
به دلیل تنوع و فراوانی که در موضوعات آنهاست، به سهولت و سادگی قابل تعمیم
نیستند؛ از این رو به اعتقاد صاحبان این راهبرد، دانشمندانی که دراین علوم تحقیق
می کنند، نمی توانند دستاوردهای دیگران را به سرعت ودر شرایط اجتماعی و محیطی
خود تعمیم دهند، بلکه باید از شناخت ویژه ای نسبت به زاد و بوم و محیط خود برخودار
شوند. این شناخت ویژه و خاص، به دلیل معنی دار بودن کنشهای
اجتماعی، به مقدار زیادی همدلی و همراهی دانشمندان یا کنشگران را
نیز می طلبد.
بنابراین عالم علوم انسانی، برای شناخت واقعیتهای این علوم،
نمی تواند به عنوان یک مشاهده کننده محض، در خارج از ظرف دریافت
و بیرون ازذهنیت کنشگران به مطالعه بپردازد. او باید بعد از دیدن ظواهر
عملی، به دنیای درون کنشگران راه یافته، به منظور و مراد آنها دست
یابد.
ویژگیهای فوق، ضرورت بومی سازی علوم انسانی را به لحاظ
موضوعات آنها، در جوامع مختلف بیش از پیش آشکار می سازد، زیرا بر
اساس این دیدگاه، هرجامعه ای به تناسب فرهنگ خود، از واقعیتهای
اجتماعی ویژه ای برخوردار است که الزاماً با موضوعات دیگر جوامع و
دیگر مقاطع تاریخی یکسان نیستند و علاوه بر این شناخت این
موضوعات جز از طریق همدلی و زیست مشترک با کنشگران، ممکن و
میسر نیست.(۵۵) بنابراین، این دیدگاه با حفظ چارچوب کاشفیت علم
وارزش جهان شناختی آن که از مهم ترین خصوصیات علم در مبانی
پذیرفته شده این دیدگاه است، به دو مقوله پرداخته است.
۱. تناسب و ویژگیهای هر جامعه و حکومتی، ضرورت گسترش برخی
علوم را نمایان می سازد و به تناسب اهمیت آن ویژگیهای فرهنگی،
سیاسی واقتصادی، سعی در گسترش بیشتر برخی علوم نماید.
۲. علوم انسانی از ساز وکارهایی متمایز از علوم تجربی و حسی
برخودارند؛ به این بیان که نوع علوم انسانی، گاه از برخی پاردایمها و
خصوصیات فرهنگی جامعه ای خاص صورت گرفته که طبیعتاً با تغییر
فرهنگی و ملیتی و هم چنین سیاسی و اقتصادی کشور، نوع علوم انسانی
که از چنین خصوصیتی برخودار نیستند نیز تغییر خواهد کرد و طبعاً علوم
انسانی متناسب با فرهنگ، آیین و نوع پذیرش اجتماعی آن جامعه، باید
تولید و گسترش یابد. بنابراین در این دیدگاه علوم انسانی کاشفیت و
خ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 