پاورپوینت کامل هم سازی عقل و ایمان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل هم سازی عقل و ایمان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل هم سازی عقل و ایمان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل هم سازی عقل و ایمان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۰
در تمام اعصار، بر سر وجود و اهمیت عقل، در میان بسیاری از فلاسفه
بحث بوده است؛ هرچند پاسخ های ایشان بسیار متفاوت است، اما
واکنش های ایشان به امکان تعامل سازگار میان ایمان و عقل، احتمالاً
باز هم متفاوت تر است.
کسانی هستند که معتقدند، هم ایمان و هم عقل مهم هستند و
رابطه ای سازگار و حتی گاهی تکمیلی دارند. عقل گرایان معتقدند که
فقط آنچه با عقل شناخته شود، به راستی وجود دارد. در سوی دیگر،
ایمان گرایان ادعا می کنند که فقط آنچه ایمان می پذیرد، به راستی مهم
است. گروه دیگری ـ نهیلیست ها ـ هم وجود دارند که معتقدند، هیچ چیز
را نمی توان شناخت. بازهم، اعتقاد دیگران درباره این مباحث، در جایی
میان طیف گروه های مختلف مذکور قرار می گیرد. در طیفی چنین
گسترده، برخی باید به حقیقت نزدیک تر از دیگران باشند؛ بدین ترتیب،
کشف حقیقت، اگر ممکن باشد، مهم است تا بتوان دیدگاه های کسانی را
که آرای آنها صادق است، چونان مثالی برای دیگران به کار برد، تا دریابند
که اگر حقیقت علم در جایی قرار دارد، کجاست.
از میان تمام صاحب نظران احتمالی، دو تن برگزیده شدند. هردو افراد
بسیار فرهیخته و نسبتا هوشمندی بودند، اما دوران زندگی شان قرن ها با
یکدیگر فاصله داشت. قدیس «توماس آکوینی» از سلسله واعظان
دومینیکی، از ۱۲۲۶ تا ۱۲۷۴ زیست. او صدای قدرتمند دیدگاه های
مسیحیت بود، زیرا قسمت اعظم فلسفه وی را باید در آثاری یافت که در
وهله اول کلامی بوده اند. اما «میگوئل دوآنامانو» فیلسوف متخصصی بود
که از سال ۱۸۶۴ تا ۱۹۳۶ می زیست. وی یکی از تأثیرگذارترین
فیلسوفان اسپانیایی است و خود تحت تأثیر مثبت یا منفی فیلسوفان
متعدد دیگری ازجمله آکوینی بوده است.
نکته عجیب این است که آکوینی و آنامانو، به ندرت در یک اثر بررسی
شده اند؛ این مقاله برآن است که مواضع این دو نویسنده را در مورد
ایمان، عقل، و امکان رابطه سازگار میان ایمان و عقل توضیح دهد؛ این
امر با بررسی دیدگاه های هریک از این نویسندگان درباره این
موضوعات انجام خواهد شد، اما به آرای نویسندگان دیگری که از دیدگاه
خود به تفسیر آرای این نویسندگان پرداخته اند، اشاره ای نخواهد شد.
پس از آن، مواضع آکوینی با مواضع آنامانو مقایسه خواهد شد. اما در
ابتدا، دیدگاه هریک از این نویسندگان مطرح می شود.
آکوینی
قدیس توماس آکوینی، تعریف پولس رسول را به شکل تعریفی علمی
درمی آورد و می گوید: «ایمان عادت ذهن ماست که حیات ابدی با آن در
ما آغاز می گردد، و فاهمه ما را وادار به درک چیزهایی می سازد که بدیهی
نیستند».(۱) پولس رسول ادعا می کند: «ایمان رابطه میان آنچه بدان امید
می رود از یک سو و گواهی امور نادیدنی از سوی دیگر است».(۲) در این
تعریف، رابطه فعل ایمان با غایت آن، متعلق اراده، در قسمت اول
تعریف شرح داده شده است، در حالی که رابطه فعل ایمان با متعلق عقل
در قسمت دوم آمده است.(۳)
علاوه بر آنچه قبلاً ذکر شد، متعلق عقل در این وضعیت موضوع ایمان
نیز هست. به علاوه، در «رابطه آنچه بدان امید می رود»، رابطه ایمان و
خیر روشن تر می شود، زیرا بدیهی است که آنچه امید آن می رود، خیر
است، یا اگر کسی امید شری را داشته باشد، فقط به دلیل کسب خیر
بنیادین متصوری است. به علاوه، کلمه «گواهی» فعلی است که عقل
به واسطه آن به حقیقت می رسد.
این تعریف، نه تنها نشان می دهد که نوعی بهره مندی از معرفت
ماورای طبیعی وجود دارد (هرچند این بهره مندی مقدماتی و این
معرفت بسیار محدود است)، بلکه ایمان را نیز از هر چیز دیگری متمایز
می سازد. به همین دلیل، قدیس توماس آکوینی تعریفی را که در بالا ذکر
شد، تعریف خوبی می داند. ایمان، با کلمات «امور نادیدنی» و تأکید بر
اینکه آنچه را ایمان بدان باور دارد، نمی توان حس کرد، از معرفت علمی
و فاهمه متمایز می شود. اما کلمه «گواهی» علامت ممیزه [ایمان] از
رأی و تردید است، زیرا رأی و تردید، عقل را به باور محکم به چیزی وادار
نمی نمایند. سرانجام با گفتن اینکه ایمانی که پولس رسول به مثابه
«رابطه چیزی که بدان امید می رود»، توصیف می کند، از وجود و نه رأی
محکم سخن می گوید، [ایمان] از ایمان به معنای وسیع کلمه که مراد از
آن این است که کسی به رأیی که بسیار محکم اتخاذ کرده، باور دارد،
متمایز شده است.(۴)
اکنون، پس از تعریف ایمان، باید مصادیق کلمه را بررسی کرد؛ نخست
باید دید که متعلق ایمان چیست؟ قدیس توماس آکوینی از دیونیسوس
نقل می کند که «ایمان حقیقت بسیط و ابدی است».(۵) از این عبارت
می توان نتیجه گرفت که متعلق ایمان، حقیقت نخست است که بسیط و
ابدی است. از اینجا می توان توضیح داد که هیچ چیز تحت ایمان قرار
نمی گیرد، مگر آنکه در رابطه با خدا مورد بحث قرار گرفته باشد.
بنابراین، می توان گفت که متعلق ایمان، حقیقت نخست، حقیقت
الهی خداست؛ این بدان معناست که متعلق ایمان چیزی نیست مگر
اضافه ای بر حقیقت حاضر در حقیقت نخست.(۶) هم چنین، همان طور که
گفته شد، معلوم است که حقیقت نخست بسیط است. اما فقط در رابطه با
خود به مثابه امری که معتقد است، بسیط است. اما از جانب خود معتقد،
این متعلق ایمان چیزی پیچیده تلقی می شود که فقط از طریق
گزاره های مختلف می توان آن را توضیح داد، زیرا عقل محدود بشری
نمی تواند وجوه ایمان را به طور کامل درک کند.(۷)
نکته دیگری که باید بررسی کرد، این است که آیا ایمان را می توان
فضیلت دانست؛ اگر [ایمان] راجع به عادتی باشد که در فعل ایمان زنده
یافت می شود، می توان آن را چنین خواند. اما اگر ایمانی مرده باشد
شایسته آنکه چنین نامیده شود، نیست، زیرا نسبت به اراده فاقد کمال
است؛ هرچند ممکن است در جانب عقل کامل باشد.(۸) به علاوه ایمان،
نخستینِ تمام فضایل دیگر است؛ هرچند ممکن است برخی فضایل
دیگر به طور اتفاقی بر ایمان مقدم باشند. ایمان باید نخستین تمامِ
فضایل باشد، زیرا غایت عقل ایمان است، در حالی که [غایت] اراده،
امید و نیکویی است و بدان دلیل که «معرفت طبیعی نمی تواند به خدا به
عنوان متعلق سعادت مینوی دست یابد».(۹)
از آنجا که گفته شد ایمان فضیلت است، فعل ایمان باید کامل باشد اما
برای آنکه فعل ایمان کامل باشد، باید در کنار وجود در عقل، عادتی در
اراده وجود داشته باشد. این [شرط] برآورده می شود، زیرا باور داشتن فعل
بلاواسطه عقل است که در آن «متعلق آن فعل «حقیقت» است».(۱۰)
بنابراین، اصل درست باور داشتن، باید در عقل قرار داشته باشد. به
همین ترتیب، باید گفت که عقل با تمایل خود به دانستن و دریافتن، در
قلمرو تعلق نظری قرار می گیرد؛ در نتیجه، ایمان باید در قلمرو تعقل
نظری قرار گیرد. اما ایمان تا جایی که موضوع اراده است، فقط می تواند
در فاهمه نظری باشد؛ به علاوه در قدرت ایمان نیست که به تنهایی عمل
کند. فعالیت را فقط به وساطت نیکی که همان طور که گفته شد، از طریق
اراده عمل می کند،(۱۱) می توان به ایمان نسبت داد.
به همین طریق، متعلق ایمان چیزی نیست که بتوان دید. گفته شد که
ایمان بیانگر توافق عقل با آن چیزی است که معتقد است. اما این فقط
در صورتی که با متعلق خود در موافقت قرار گیرد، روی می دهد که در
مورد اصول نخست، به واسطه خود معلوم است و در مورد نتایج علمی، به
واسطه چیزی که معلوم است. هم چنین از طریق فعل انتخاب روی
می دهد که طی آن، جهتی آزادانه بر جهت دیگر ترجیح داده می شود. اما
اگر با تردید و ترس از جهت دیگر همراه باشد، رأی تلقی می شود، لیکن
اگر ترسی از بدیل وجود نداشته باشد و فقط یقین وجود داشته باشد،
آن گاه می توان آن را ایمان نامید. به شیوه ای متفاوت اما مرتبط، اشیایی
که می توان دید، عقل یا حواس را به شناخت خود وامی دارند.(۱۲)
همین که چیزی پدیدار گردد، دیگر نمی توان آن را متعلق ایمان
دانست، بلکه متعلق تعقل است، زیرا نمی توان به شیوه ای یکسان اشیا
را دید و بدان ها باور داشت.(۱۳) آکوینی، تعقل را قادر به معلوم ساختن
متعلق خود از طریق فرآیند دیالکتیکی درک عقلانی امری می داند؛ این
فرآیند عبارت است از پیشروی از یک چیز به چیز دیگر، طی فرآیند
کشف.
عقل انسانی طبیعتا یک چیز را با چیز دیگر مقایسه می کند و تمیز
می دهد؛ بدین طریق، معرفت را افزایش می دهد، به سوی چیزی دیگر
حرکت می کند و می کوشد در معرفت خود به کمال برسد. همین وسیله
رسیدن به معرفت است که تعقل خوانده می شود.(۱۴) به همین دلیل است
که انسان ها عقلانی خوانده می شوند و نه مانند فرشتگان الهی، زیرا
فرشتگان معرفت خود به چیزی را با مقایسه و تقابل آن چیز با چیزهای
دیگر افزایش نمی دهند. هرآنچه فرشته درباره شی ء معینی می داند، در
لحظه ای که خلق می شود، در عقل فرشته وجود دارد.(۱۵) برای درک بهتر
این امر، باید دید که کدام قوا در قلمرو تعقل انسان قرار می گیرند. عقل
مایل است که متعلقات خود را تجزیه و تحلیل کند تا به درک کامل تری
از آن ها برسد. اما برای آغاز این فرآیند، فعل عقل لزوما فعل اراده را
فرض می گیرد. قبل از آن که بتوان با موفقیت از طریق قوای تعقل عمل
کرد، باید تصمیم به استفاده از این قوا گرفت. عقل تقریبا به معنایی
متناقض، بر روی اراده عمل می کند و از قوای عقلانی برای
تصمیم گیری در این مورد استفاده می کند که آیا خواستن یک چیز خاص
خوب است.
بنابراین، به معنایی به شخص فرمان می دهد که اراده کند.(۱۶) بازهم
فرد به عقل فرمان می دهد که عمل کند. نخستین طریق، طریقی است
که در آن به فرد گفته می شود، مراقب باشد و از قوای تعقلی خود استفاده
کند؛ به طریق دیگر، به طرزی مناسب در رابطه با متعلق خود عمل
می کند. یک طریق وقوع این امر، درک حقیقت شی ء است ؛ به گفته
آکوینی «این فعل در ید قدرت ما نیست، زیرا به واسطه نوری طبیعی یا
ماورای طبیعی روی می دهد. در نتیجه در این رابطه، فعل عقل در قدرت
ما نیست و نمی توان بدان فرمان داد».(۱۷) اما آن فعل عقل که بدان
فرمان داده می شود، با آنچه دریافت می شود، موافق است. در این موارد،
گاهی بسیار روشن نیست که شخص باید موافقت کند یا مخالفت، و
تعیین امر به قضاوت فرد واگذار می شود.
به دلیل اهمیت عقل در موافقت یا مخالفت، اعم از آن که ضرورتا باشد
یا به دلخواه، [عقل] مسئولیت بزرگی برای افعال انسانی دارد.
«فرمانروایی بر افعال انسانی و قضاوت در مورد این افعال» مسئولیت
عقل است.(۱۸) دلیل این امر آن است که هدایت فعل به سوی غایت خود
در اختیار عقل قرار دارد. این فعل سرانجام به اصل نخست هر فعلی
منتهی می گردد؛ در نتیجه، تمام قوانینی که بر این اصل مبتنی هستند،
به عقل مربوط می شوند. در این میان، نخستین قاعده ای که عقل تحت
آن وجود دارد، قانون طبیعت است.(۱۹)
بنابراین، جای شگفتی نیست که می توان دید عقل، به ویژه در علوم
طبیعی، از این قوانین پیروی می کند. اما در تمام علوم، با پیشروی از
طریق فرآیندهای استنتاج و استقرا، می توان به معرفت کامل تری از
شی ء دست یافت. گاهی، این فرآیندها از ترتیب واقعیت پیروی می کند،
اما در مواقع دیگر، به پیروی از علل ذاتی، از نظمی ذهنی تبعیت
می کنند. از میان این همه، ممیزه عقل این است که خود را طی بررسی
اشیای متعدد پراکنده می سازد، و سپس از این اشیای متعدد، یک
حقیقت بسیط به دست می آورد. از این رو، آشکار می شود که تفکر
عقلانی به تفکر اندیشگی منتهی می شود و به عکس، تفکر اندیشگی
آغاز هر تفکر عقلانی است؛ بنابراین، می توان گفت که تعقل انسانی در
تمام علوم، به معرفت عالی اندیشگی منتهی می شود که به درستی در
علم الهی مطالعه می گردد.(۲۰)
نشان داده شده است که غایت عالی تعقل انسانی شخص را به اموری
هدایت می کند که فقط از طریق ایمان می توان آن امور را پذیرفت. اگر
این درست باشد، ایمان و عقل، نمی توانند مخالف یکدیگر باشند، زیرا
اگر چنین بود، ایمان و عقل گاهی به مخالفت با یکدیگر برمی خاستند و
هریک مانع دیگری از دستیابی به هدف مشترک ایمان و عقل ـ یعنی
حقیقت ـ می شد.(۲۱) در وضعیتی که تخالفی ظاهری پدید می آید، یکی از
آنها که یا بر باوری اشتباه یا بر فقدان اطلاعات مبتنی است، باید
نادرست باشد.
اما این بدان معنا نیست که ایمان و خرد یکی هستند، یا حتی برای
برآورده ساختن نیازهای خاص خود، روش های یکسانی دارند. ایمان
برهانی نیست، بلکه امور را از طریق بحث اقناعی «ثابت» می کند. از
سوی دیگر، عقل مسائل خود را با استفاده از براهین اثبات می کند. اما
حتی با وجود براهین، امور معینی را باید با ایمان پذیرفت.(۲۲) حتی اگر
چنین باشد، نقطه مبنای عقل (اصول) را باید با ایمان پذیرفت، زیرا این
اصول را بنا بر سرشت آنها، نمی توان عقلاً استنتاج کرد. به همین دلیل،
آکوینی می گوید: «ایمان عقل را نابود نمی کند»، بلکه به دلیل پذیرش
ایمانیِ اصول که فراتر از دسترس عقل هستند، «فراتر از آن می رود و آن
را کامل می سازد».(۲۳)
به علاوه اموری وجود دارد که حداقل برخی می توانند یا با ایمان یا با
عقل بدانند. در این موارد، توانایی معرفت به این امور با ایمان، مزیت
بزرگی است، زیرا ممکن است افراد بسیاری به دلیل ضیق وقت، فقدان
توانایی اندیشگی یا یقین، نتوانند این امور را با عقل تنها دریابند.(۲۴) اما
حتی در اموری که می توان با ایمان یا با عقل دانست، نمی توان یک چیز
را در یک زمان و در یک زمینه، هم با ایمان و هم با عقل دریافت.(۲۵)
همان طور که قبلاً خاطرنشان شد، ایمان یقین به چیزهایی است که
نمی بینیم، در حالی که گوییم اشیا با عقل دیده می شوند و نمی توان یک
چیز را هم زمان دید و ندید.
به این دلیل می توان گفت، اموری که به واسطه ایمان پذیرفته
می شوند، واقعا یقینی نیستند. آکوینی به یاد ما می آورد که انسان با
استفاده از قوای عقلانی خود، روشن تر و یقینی تر می فهمد و می داند. از
طریق عقل است که شخص به درک روشن از امور ضروری می رسد؛
بنابراین، اگر کسی از استحکام گواهی که به مثابه معیار تعیین آنچه
یقینی تر است، پذیرفته شده، استفاده کند، آن گاه عقل برای پذیرش
معرفت شیوه ای بهتر است، [عقل] می تواند با اطمینانی بیشتر
موضوعات خود را درک کند، زیرا موضوعاتی که ایمان مورد بحث قرار
می دهد، به طور کلی، فوق قوایی است که اندیشه انسانی می تواند به طور
کامل درک کند؛ هرچند گفته می شود که امور ضروری این جهانی در
رابطه با عقل یقینی هستند، اما به اندازه کلام خدا یقینی نیستند.
مبنای ایمان خود خداست.(۲۶) این به ایمان این مزیت را می دهد که
منبع اثبات آن، وجودی خطاناپذیر است. اگر سرچشمه علم خطاناپذیر
باشد، آن را یقینی تر می دانیم.
بنابراین، ایمان در مورد امور سرمدی یقینی تر است. پس برای بحث
در مورد امور امکانی، نظیر هنر یا مشیت مناسب تر است. هم چنین،
ایمان به هنگام بررسی فضایل اندیشگی یقینی تر است، زیرا با ایمان
است که این فضایل در رابطه با حقیقت الهی مورد بحث قرار می گیرند،
در حالی که این بحث را تنها در درون قوای دیالکتیکی انسان می توان با
عقل انجام داد. باز هم، این به راستی عقل است که به شخص امکان
می دهد که «خود را شایسته دریافت امدادهای الهی برای زندگی آینده
سازد».(۲۷) اما این مانع این حقیقت نمی شود که اگر کسی با یقین و
وفاداری قضاوت کند، ایمان مناسب تر از عقل است.
برای تجسم دقیق تر این نکته، می توان شیوه کسب معرفت به امور
مربوط به خدا را بررسی کرد؛ اموری هست که خارج از دسترس عقل
طبیعی قرار می گیرد و باید با ایمان دریافت. برخی از این قبیل مسائل،
مشیت و قدرت مطلقه خداوندی هستند.(۲۸) در حالی که مسائل دیگری
نظیر وحدت و وجود خداوند را می توان، یا از طریق ایمان پذیرفت، یا
فقط از طریق ظرفیت طبیعی عقل بدان معرفت یافت؛(۲۹) بدین ترتیب
موهبت عقل به مثابه راهنمایی به آدمی عطا شده است تا حتی در
اموری که نمی توان با عقل دانست، عقل آنچه را با ایمان پذیرفته شده،
محتمل تر جلوه گر سازد، و نشان دهد که باور داشتن خلاف عقل نیست.
در بلندمدت، بسیار مهم است که نشان داده شود، باور داشتن به امری
عقلانی است، چون آدمی، به دلیل محدودیت عقل، نمی تواند معرفت
کامل داشته باشد، اذعان به اینکه باید به برخی امور باور داشت، بسیار
مهم است؛ به علاوه، آکوینی می گوید: «چون فطرت انسان به فطرتی
عالی تر وابسته است، معرفت طبیعی برای کمال آن کافی نیست، و
معرفتی فراطبیعی لازم است».(۳۰)
به طریقی می توان گفت که ایمان حتی به عقل کمال می بخشد؛ از
طریق ایمان است که صدق اولیه هر معرفتی پذیرفته می شود. به علاوه،
این به مکملیت نهایی میان ایمان و عقل منتهی می شود که بنیان آن
در وحدت حقیقت است. به رغم وحدت عمیق حقیقت، باز هم در میان
انواع معرفت تفاوتی وجود دارد؛ معرفت عقل و معرفت علمی، با پذیرش
اصول حقیقت، به سوی معرفت کامل می شتابد. اما معرفت ایمان را
نمی توان کامل دانست، زیرا باز هم این امکان وجود دارد که آنچه
شخص با گفته های دیگری می پذیرد، درست نباشد.
اکنون، عقل انسانی به چنان طریقی به معرفت ایمانی به حقیقت
(حقیقتی که فقط برای آن هایی که جوهر الهی را می بینند، می تواند
آشکار باشد) که می تواند شباهت هایی بدان بیابد، اما این هم برای آنکه
بتوان تصور کرد حقیقت ایمان با برهان درک می شود به وساطت خود
آن.(۳۱)
زیرا هریک از ایمان و عقل، نقش کمال بخشیدن به معرفت خود را به
عهده دارد؛ عقل از طریق برهانی ساختن شی ء و ایمان از طریق معرفتی
عمیق تر به حقیقت فراطبیعی نخست (هرچند برای مخلوق ناممکن
است که از همان کمال این نوع معرفت برخوردار باشد که خدا دارد)؛ بدین
ترتیب، ایمان و عقل، به رغم روش های متفاوت و کمالات معرفتی
مختلف، به سوی یک هدف شتابانند؛ حقیقت.
آنامانو
آنامانو تصور می کند که مراد پولس از ایمان جز اطمینان نیست.(۳۲)
اسپانیایی به هیچ وجه انکار نمی کند که ایمان شامل اطمینان داشتن نیز
می شود، بلکه می گوید: بسیار بیشتر از آن است. ایمان «باور داشتن به آن
چیزی است که نمی بینیم، نه! بلکه آفریدن آن چیزی است که
نمی بینیم».(۳۳) به ویژه، ایمان «قدرت خلاقه در انسان» خود اراده
است.(۳۴) ایمان راستین باید اراده کردن و عمل کردن باشد. چیزی مرده
نیست، بلکه چیزی زنده است. به علاوه، این ایمان، ایمان محض به
اصول جزمی نیست که آنامانو آن را توهم می داند، زیرا، مسئله این است
که آیا اصول جزمی به ایمان تعلق دارند، این نکته را توضیح نمی دهد که
به همین اصول جزمی، یعنی راهنمای آنچه باید ایمان باشد، باید با
ایمان باور داشت. به علاوه، اصول جزمی، با بیان عبارات انتزاعی درباره
ایمان، لزوما کسی را به عمل وانمی دارند، زیرا این عبارات به آنچه واقعا
در موقعیت خاصی روی می دهد، ربطی ندارند؛ ایمان واقعی به موضوع و
موقعیتی نیاز دارد که بر روی آن عمل کند.(۳۵)
زیرا ایمان، صرف پایبندی عقل به اصلی انتزاعی نیست؛ شناخت
حقیقتی نظری نیست، فرآیندی که در آن اراده صرفا قوه ادراک ما را به
حرکت درمی آورد؛ ایمان فعل اراده است و جنبش نفس به سوی حقیقتی
عملی است، به سوی شخص، به سوی چیزی که نه تنها ما را وادار به
درک حیات می سازد، بلکه ما را زنده می سازد.(۳۶)
روشن است که ایمان، برای جلوه گر ساختن قدرت خلاقه، به شکلی از
اراده در انسان، باید فعال باشد؛ بدین ترتیب، هدف آن خلق کردن است.
البته این عنصری شخصی و عینی را مفروض می داند که می توان در آن
چیزی را آفرید.(۳۷) به معنایی حتی می توان گفت که ایمان متعلق خود را
خلق می کند؛ بدین شیوه است که آنامانو می گوید: «ایمان به خدا عبارت
است از آفریدن خدا و چون خداست که به ما ایمان به خود را می بخشد،
این خداست که خود را پیوسته در ما می آفریند».(۳۸) شاید کسی سعی کند
نشان دهد که این امر چگونه ایمان را به چیزی تبدیل می کند که بیش از
تمایل به وجود خدا نیست. اما آنامانو توضیح می دهد که آرزوی آفرینش،
نقطه آغاز آفرینش است؛ بنابراین، این تمایل نمی تواند، به بیان درست
ایمان باشد. در اراده به آفرینش است که موضوع را می توان به درستی
ایمان دانست؛ به این دلیل، آنامانو می گوید: ایمان، اگر نه نیرویی خلاقه،
میوه اراده و کار آن آفریدن است»؛(۳۹) بدین ترتیب، ایمان فقط یکی از
افعال اراده نیست، بلکه تنها فعل اراده است.
یکی از صوری که گفته می شود ایمان بدان صورت وجود دارد، معرفت
است. از طریق این صورت است که می توان گفت: چیزی که ایمان
پذیرفته، معلوم است. بخش بزرگی از آنچه گفته می شود با ایمان دانسته
شده است، از طریق باور است؛ بدین ترتیب، فیلسوف اسپانیایی، باور را
نوعی از معرفت می داند. اما از آنجا که این معرفت بر ایمان استوار است،
می گوید که معرفت بر سطحی از نایقینی مبتنی است.(۴۰) پس باید به
شخصی که نسبت به امری به ما اطمینان می دهد، با باور به اینکه آن
شخص عین نگر است و معرفت داده شده صادق است، اعتماد کرد. اما
باور غیرقطعی باقی می م
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 