پاورپوینت کامل اسلامی سازی معرفت ; کنفرانس دکتر جمال عطیه ; متفکر مصری و سردبیر مجله المسلم المعاصر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اسلامی سازی معرفت ; کنفرانس دکتر جمال عطیه ; متفکر مصری و سردبیر مجله المسلم المعاصر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اسلامی سازی معرفت ; کنفرانس دکتر جمال عطیه ; متفکر مصری و سردبیر مجله المسلم المعاصر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اسلامی سازی معرفت ; کنفرانس دکتر جمال عطیه ; متفکر مصری و سردبیر مجله المسلم المعاصر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۸

اکرم ضیاء: … در این میزگرد، استاد جمال عطیه، درباره اسلامی سازی
معرفت از ظهور و تبلور آن تا امروز توضیح خواهد داد. عمر این نظریه به
بیش از دو دهه می رسد، زیرا اگر چه ابعاد و جوانب آن به تازگی روشن
شده است؛ اما اصل آن حداقل در زمینه علوم انسانی مدت ها پیش از
طرح عنوان آن آغاز شده بود.

از آغاز دوره آموزش جدید، متوجه رویکرد و توجه به انتقال علوم غربی
می شویم و این امر برای امتی که می خواهد خیزش جدیدی را تجربه
کند و احساس کند که میان او و طرف مقابل، شکافی عمیق ـ حدود چهار
صد ساله ـ قرار دارد که در این چهار صد سال، غرب با تمام قدرت
کوشیده و بر جهل، ضعف، ستم، فئودالیسم و همه مشکلاتش غلبه یافته
و اراده کرده تا خویشتن خود را که دوره ای طولانی در تاریکی قرون
وسطی زیسته، دگرگون سازد.

قرونی که یادآور سیطره دستگاه اجرایی روحانیت و محاکم هولناک
تفتیش عقاید است و واکنش هایی عمیق را در پی داشته که آثار آن تا
زمان حال، در رویکردهای کلان فلسفی اروپا به چشم می خورد.

در سایه فراهم نبودن کم ترین لوازم عدالت اجتماعی و تملک قدرت
دینی (کلیسا) بر سطح وسیعی از اراضی ـ در فرانسه ۳۱ کل این سرزمین
از آن کلیسا بود و کلیسا خود بزرگ ترین فئودال قرون تاریک وسطی به
شمار می آمد ـ باز هم اروپا توانست، به مدد تلاش های شگرف و گسترده
نخبگان اندیشه ورز و دانشمندان خویش، خیزش و نهضت و نوزایی را به
راه اندازد و تمدن بشری را چنان تحول و تکامل بخشد که به انفجار
اطلاعات دوران ما و انباشت اطلاعات منجر شود که با اطلاعات بشر
قدیم قابل قیاس نیست؛ هر چند نمی خواهم دستاوردهای اولیه بشری را
کم ارج و ناچیز جلوه دهم، زیرا اگر آن دستاوردها نبود، دست یابی به وضع
کنونی نیز میسر نمی بود؛ اما به لحاظ کمی، بی شک غالب علوم امروزی
اروپایی اند. ما چه بسا با این مسئله برخوردی احتیاط آمیز می کنیم، زیرا
این علوم به ویژه علوم تربیتی، روان شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد و
علوم سیاسی با روش ها متنوع و غنی خود ـ در محیطی غیر محیط ما سر
بر آورده اند و بالیده اند و میراثی پر بار برای همه بشریت به ارمغان
آورده اند؛ اما به دلیل واکنشی که در برابر دستگاه دینی داشته اند، از
آموزه های دینی بهره کافی نگرفتند و تجربه ای معنوی نیندوخته اند؛ از
این رو نه امنیت روانی را در درون انسان برآورده است و نه امنیت
اجتماعی را در بیرون او مگر به مدد قانون قوی و نهادهای انتظامی.

این مسئله همان تفاوت بزرگی است که متفکران مسلمان از اوایل
قرن بیستم بدان تنبه یافتند و از تفاوت های شگرف میان تمدن غربی و
تمدن اسلامی، به ویژه در بعد وحی سخن گفتند. اکنون در برابر،
مجموعه ای عظیم از فرآورده های علوم اجتماعی، فلسفه، اقتصاد،
تربیت و روان شناسی قرار دارد و تمام اینها فلسفه اروپای جدید، یعنی
اروپای پس از نیمه قرن بیستم را تشکیل می دهد، زیرا اگر جریان های
فلسفی را در هر کشور اروپایی مطالعه کنیم، مباحثی را درباره فیزیک
می یابیم که از سوی کسانی عرضه شده که هیچ رابطه ای با آنچه
پیش تر، ماوراء الطبیعه نامبرده می شد ندارند. دیگر فیزیک و فلسفه
یکی شده است. به این ترتیب مسئله اسلامی سازی معرفت، ما را از
دوگانگی ای که می تواند دامن گیرمان شود، برهاند. آیا زمانی که ما
خاستگاه های وحی را جدا می کنیم و می گوییم: تمدن جدید نمی تواند؛
مبانی وحی سازگار باشد ـ چنان که در قرون وسطی این اعتقاد رواج
داشته است ـ عملاً به دام این دوگانگی نیفتاده ایم؟ البته وحی مورد
استناد در دوره قرون وسطی، بنا به باور مسلمانان، وحی تحریف شده و
مانع نوزایی بوده است.

قطعاً راه حل ما هم اندیشی نخبگان و مراکز علمی ـ پژوهشی، برای
جست و جوی رابط میان نظریه و عمل است؛ البته تجربه اروپایی را
نباید مغفول گذاشت. استاد دکتر جمال عطیه استاد حقوق دانشگاه قطر،
چهره ای شناخته شده است و از تجربه ای گسترده در زمینه اندیشه
اسلامی برخوردار است. وی سر دبیر مجله معروف المسلم المعاصر است.

دکتر جمال عطیه: بسم الله الرحمن الرحیم…ـ با توجه به محدودیت
وقت، از چهار زاویه به موضوع خواهم نگریست، به تعبیر دیگر، موضوع
اسلامی سازی را از چهار بعد مورد بررسی قرار خواهم داد و امیدوارم
توضیحاتم، موضوع را مخدوش نسازد.

۱. مفهوم «اسلامی سازی معرفت»

موضوعی که از آن سخن می گویم، همان موضوع اسلامی سازی علوم
است، بر گرفته از این ایده که وحی ـ یعنی قرآن کریم و سنت نبوی ـ تنها
منبع قانونگذاری نیست، بلکه امور دیگری را نیز غیر از تشریع و
قانونگذاری شامل می شوند. به لحاظ کمی، اگر بخواهیم به این نکته
توجه دهیم، باید بگوییم که بخش کمی از آیات قرآن کریم، یعنی بنا به
بالاترین برآورد، حدود پانصد آیه از شش هزار و دویست آیه، به تشریع
مربوط است که البته برخی هم این رقم را تا دویست آیه کاهش داده اند.
این آمار نشان آن است که اکثریت غالب آیات قرآن کریم، بعد تشریع و
قانونگذاری را پوشش نمی دهند، بنابراین وظیفه داریم بپرسیم که کدام
مباحث، محورهای اصلی قرآن کریم است؟ قرآن، را به چه اهتماماتی
توجه می دهد؟ بقیه آیات، از داستان های پیامبران پیشین، عقاید، امور
غیبی، تست های هستی در دوران، جامعه و جهان مادی و دیگر امور که
بیهوده نیست، سخن می گوید. از این رو وظیفه داریم خود پرسی کنیم و
تمام توجه خود را به سوی قرآن کریم معطوف داریم. این خاستگاه و
نقطه آغاز، همان چیزی است که از آن به فهم فراگیر یا فهم تمدنی
فراگیر اسلام تعبیر می شود.

نتیجه مترتب بر اعتبار وحی، به عنوان منبع معرفت، این است که بین
وحی به عنوان منبع و دیگر منابع بشری علمی دیگر جمع کنیم. این
قضیه ای محوری در مسئله اسلامی سازی علوم است؛ یعنی علوم در
وضع کنونی خود به منابع بشری چون تجربه مستند هستند. ما
می خواهیم منبع الهی را هم که در قرآن کریم و سنت نبوی به شکل
صریح آمده است، بیفزاییم. این نقطه آغاز طبیعی طرح تمدنی اسلامی
است که فراوان از آن سخن گفته شده است. نمی توان سازه تمدنی
اسلامی را تصور کرد، بی آن که در جوانب مختلف معرفت غور و خوض
کرد و نگره اسلام را در آن دریافت. موضوع سخن همین است.

نخست باید از مفهوم یا اصطلاح اسلامی سازی علوم که البته هنوز
هم تثبیت نشده است، آغاز کنیم. شماری از واژگان برای رساندن این
مفهوم به کار رفته و مناقشاتی پیرامون این واژگان در گرفته است. برخی
اسلامی سازی «اسلمه» را به عنوان ترجمه کلمه انگلیسی Islamization
گرفته اند و برخی هم از کلمه «اسلامیه» ترجمه کلمه Islamismرا مراد
کرده اند.

از سبک و سیاق واژه های «اسلامیه» و «اسلمه»، روشن است که
«اسلامیه» Islamism، گویای حالت ثابتی است که موضوع بدان
می رسد؛ به گونه ای که به مکتبی تبدیل می شود؛ همانند سرمایه داری.

تعبیر اسلمه، بر حرکت و تلاش برای تغییر چیزی از وضعی به وضعی
دیگر دلالت می کند. از این رو برخی، واژه «اسلمه» را بر «اسلامیه»
ترجیح داده اند. برخی دیگر هم هر دو کلمه را رد کرده اند و واژه
«مبناپردازی اسلامی برای علوم» یا «رویکرد اسلامی به علوم» را
مناسب تر دیدند که در دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود که در این
زمینه فعالیت دارد، چنین است.

برخی هم این اصطلاح را سبک تر کردند و به این اندازه اکتفا ورزیدند.
نگاه اسلامی به مسئله یا مکتب اسلامی، چنان که دکتر یوسف قرضاوی
این عبارت را مرجح دانسته، بر آن است که هر علمی، آرای مکاتب
متعددی دارد که ما می کوشیم تا در کنار آرای دیگران، نظر مکتب اسلام
را عرضه کنیم.

این فرق می کند با آن که از اسلامی سازی علوم یا اسلامی سازی
معارف ـ که گسترده تر از علوم است ـ سخن بگوییم، زیرا زمانی که از
علوم سخن می گوییم، ادبیات، هنر و مانند آن را که لفظ علم به معنای
فنی اش شامل آنها نمی شود، خارج می کنیم. من در بحث خود اسلامی
سازی معرفت را به کار می گیرم تا گرایش های مربوط به ادبیات اسلامی
و هنرهای اسلامی و دیگر فنونی که لفظ علم به معنای دقیقش آنها را در
بر نمی گیرد، شامل شود .

من در اینجا از انواع گوناگون علم ـ علم طبیعی، علم عملی یا تکنیکی
و علوم انسانی و اجتماعی ـ سخن خواهم گفت.

در ابتدا دوست دارم، روشن کنم که از مسئله ای جدی سخن می گویم.
امروزه تلاش های فراوانی در جریان است تا از شعارهای اسلامی به
عنوان آرایه یا دکور استفاده کنند. کافی است از استاد دانشگاهی خواسته
شود تا موضوع معینی را از نظر اسلامی تدریس کند. متأسفانه، پای
همان کتابی را به میان می آورد که در کشور دیگری که هیچ تعلقی به این
خواسته ندارد، تدریس می شود، و برخی آیات قرآن را در لابه لای آن
می گنجاند و عنوان آن را تغییر می دهد یا کلمه اسلامی را هم بدان
می افزاید؛ گویی با این کار، حق مطلب را ادا کرده است.

ما در این جریان یا جنبش (اسلامی سازی معرفت) اساساً چنین
چیزی را قصد نکرده ایم. تلاش های دیگری هم در جریان است. شاید
تلاش نخست که به دکور و تزیین «اسلامی» اکتفا می کند، آشکار،
مفهوم و آسان یاب باشد؛ اما برخی دیگر برای نزدیک سازی اسلام با
مکاتب موجود دیگر نصوص قرآن و سنت را خم کرده اند؛ ندای
سوسیالیست بودن اسلام، دموکراسی اسلامی و مفاهیم غربی مشابه
دیگر که با اسلام نزدیک می کنیم یا اسلام را بدان نزدیک می کنیم
گمان می بریم که با این کار، مطلوب خود را یافته ایم، نتیجه چنین
تلاش هایی است. بهتر است در همین آغاز سخن، به این نکته توجه
دهم که مقصود ما نه آن اولی است و نه این دومی. مقصود، کاری جدی
است که به ریشه دوانی رابطه عملی میان علوم وحیانی و علوم جدید
منجر می شود.

سخن را از علوم طبیعی و فنی آغاز می کنیم، زیرا اسلامی سازی این
علوم برای بعضی تعجب برانگیز است. آنان سخن ما را هنگامی که از
علوم اجتماعی اسلامی یا روان شناسی اسلامی یا اقتصاد اسلامی سخن
می گوییم، درک می کنند؛ ولی می پرسند: چگونه می خواهیم، علوم
طبیعی، شیمی یا جغرافیا و دیگر علوم را اسلامی کنید؟

مسئله نخست که مسئله ای عمومی است و به علوم طبیعی و فنی
محدود نمی شود، بلکه همه علوم انسانی و اجتماعی را هم شامل
می شود، این است که ما در کتاب های دانشگاهی که برای دانشجویان
تألیف می کنیم، معمولاً به تاریخچه آن علم و سیر تحول آن، از زمان
پیدایش و مراحلی را که گذرانیده و مهم ترین نوشته ها پیرامون آن
(پیشینه بحث) سخن می گوییم، زیرا از روش و مفاهیم غربی در
تحولات این علوم پیروی می کنیم. مراحلی که ما برای این علوم ذکر
می کنیم نسبت به دوره اسلامی که چهارده قرن امتداد داشته و دورانی
درخشان از تاریخ بشریت را تشکیل می دهد، به طور کامل تجاهل
می ورزد. در یاد کرد این مراحل، معمولاً از این دوره پرش می کنند و پس
از یاد کرد جریان علم و فلسفه در یونان، مستقیماً به سراغ عصر رنسانس
اروپایی می روند و هزار سال یا بیشتر از آن را مورد تجاهل قرار می دهند
و شگفت این که ما نیز در این کار از آنان تبعیت می کنیم.

به گمانم اکنون زمان آن فرا رسیده که ما با بیان سهمی که مسلمانان
در تکامل بسیاری علوم داشته اند، هر چند با اشاره ای مختصر در مقدمه
هر علم به مشارکت مسلمانان، حق آنان را به آنان باز گردانیم. چه فراوان
علومی که مسلمانان بدان اهتمام داشته اند و در آن کند و کاو کرده اند؛ چه
در بصریات و چه در سمعیات و چه در زلزله شناسی و جاذبه شناسی و
کشاورزی یا روان شناسی و… این کار همان گونه که در علوم طبیعی کاری
پسندیده است، در علوم انسانی نیز مطلوب است. اکنون شمار فراوانی از
منابع و مراجع، برای استادی که نمی خواهد، زحمت کاوش و جست و جو
را به خود بدهد، وجود دارد؛ نوشته های فراوانی در سطوح مختلف فراهم
است که میزان سهم و مشارکت مسلمانان را در همه این علوم روشن
می کند. حتی نویسندگان غربی ای که در باب تاریخ علوم، به زبان
انگلیسی نوشته اند، بسیار رعایت انصاف کرده، علوم اسلامی را در
جایگاه شایسته و در خورشان در تاریخ این علوم قرار داده اند. از میان
برادران (مسلمان) ما هم که اخیراً به این موضوع اهتمام ورزیده و
بسیاری قضایا را توضیح داده اند، دکتر غمراوی از مصر، دکتر عبدالله
الدفاع از عربستان سعودی، دکتر زغلول النجار از مصر و دکتر احمد فؤاد
پاشا و بسیاری دیگر نویسندگان که در سطوح مختلف و به اجمال یا
تفصیل، پیرامون این مسئله مطلب نوشته اند و اساتیدی که نمی خواهند
در نوشته های میراثی قدیم غور کنند، می توانند به نوشته های یاد شدگان
و نیز نوشته های غربی هایی که درباره تاریخ علم چیزی نوشته اند، اکتفا
ورزند.

مسئله دوم که مسئله ای مهم در علوم طبیعی است، از میان بردن
تناقضی است که دانشجو، در نتیجه دریافت اطلاعات و نظریاتی
متعارض با باورهای قلبی عقیدتی اش احساس می کند. در این جا توجه
به استاد لازم است تا میان این اطلاعات و معلومات، به گونه ای سازمان
دهی شده، جمع کند تا دانشجور از این تناقض یا دوگانگی ای که خود را
در آن می بیند، بیرون برد. چنین کاری چندان دشوار نیست، زیرا غالب
این مسایل، از مسایل قطعی علوم نیست، بلکه نظریاتی است که دوران
برخی آنها سر آمده است و اکنون شمار منتقدان آنها بیش از مؤیدانشان
است؛ مانند نظریه تکامل و نظریاتی از این دست.

به هر روی مفاهیم اسلامی در این مسایل حرف هایی شنیدنی دارند و
این نتیجه مستقیم در شمار آوردن وحی، به عنوان منبع معرفت، در کنار
علم است؛ برای مثال وقتی دیگران درباره منشأ هستی سخن می گویند
و نظریه انفجار بزرگ را مطرح می کنند، استاد می تواند به ارائه این
اطلاعات علمی به دانشجو اکتفا نورزد، بلکه اضافه کند که این انفجار که
در یک لحظه در جهان رخ داده، همان چیزی است که مسلمانان از آن به
«کن فیکون» تعبیر می کنند یا همان مشیت الهی که اراده کردن هستی
ظهور یابد و ظهور یافت.

مفهوم عمده ای که بر علوم طبیعی غلبه یافته، این است که هستی
تنها ماده است و در نتیجه، انسان هم مانند هر ماده دیگر از عناصر
زمینی تشکیل شده است. ما با این مفهوم و معنا مخالفت نداریم، زیرا
انسان از خاک همین زمین آفریده شده است، بنابراین شکی نیست که از
همین مواد طبیعی تشکیل شده است؛ اما باید بیفزاییم که انسان، تنها
ماده نیست و اگر به وحی، به عنوان منبعی معرفتی اعتماد داریم، باید
بدانیم که لطیفه ای ربانی و بنا به تعبیر گذشتگان، روح وجود دارد که
انسان را از جماد متمایز می کند. اگر استاد این بعد را به تحلیل مادی
بیفزاید، نه تنها کاری مخالف شأن علم انجام نداده است، بلکه حتی
تناقض شکل گرفته در درون دانشجو را که ناشی از القای اطلاعات
متعارض با مفاهیم دینی است، از بین خواهد برد.

ازلیت مکان و ازلیت زمان یا قدم ماده، بنا به تعبیر قدما، همگی
مسایلی است که می توانیم، میان آنها و داده های مترتب بر عقیده جمع
کنیم.

باید در مقابل گزافه گویی برخی که جهان هستی را فاقد نظام، زیبایی
و… و انباشته از هرج و مرج می دانند، به طور جدی ایستاد و روشن کرد که
جهان نظامی هماهنگ دارد و سرشار از زیبایی است و اهداف و غایات
آشکاری را تعقیب می کند. استاد (دانشگاه) می تواند، به جای پیروی از
سخن غربی ها که جهان را آشفته و حیات را ناشی از صدفه و اتفاق
می دانند، این نگره دو جانبه نگر را توضیح دهند.

بنابراین، باید مفاهیم را تصحیح کنیم؛ یعنی این نظریات علمی را در
جایگاه طبیعی خود قرار دهیم و به نقل و تکرار محض آنها اکتفا نکنیم،
بلکه انتقادهایی را که حتی از سوی هواداران این نظریات متوجه آن
شده، طرح کنیم و افزون بر این، از نگره ای اسلامی که مستقیم از عقیده
ما منبعث شده، به موضوع بنگریم. به این ترتیب اطلاعات علمی و
دینی همنوا خواهند شد.

مسئله سوم که در همه شاخه ها و رشته های علوم اهمیت دارد، اما در
علوم فنی اهمیتی خاص می یابد، ضوابط اخلاقی است. هنگامی که یک
علم با پژوهش خود به اطلاعات معینی دست یافت و خواست آن
اطلاعات را به کار گیرد، باید ضوابط اخلاقی را بر فعالیت علمی اش حاکم
کند. فراوان می شنویم که آزمایش هایی بر روی موش ها، خرگوش ها و
حتی انسان ها انجام می شود. در این موارد باید ضوابطی اخلاقی داشته
باشیم تا بدان تمسک کنیم و به آن بشارت دهیم. نهایت این که یکی از
این ضوابط این است که اسلام، تنها به علم سودمند اهتمام دارد،
بنابراین کاربست سودمند علم و نه کاربست زیانبار آن، باید الگوی
فعالیت علمی قرار گیرد درست است که در اکتشاف به اتم دست می یابیم
و نیز امکان شکافتن آن برایمان فراهم می شود و در می یابیم که از
شکافتن آن نیروی عظیمی زاده می شود؛ اما گاه این نیرو برای تخریب
حیات بشری به کار گرفته می شود و گاه به سود مردم؛ حتی در خصوص
آنچه به سود مردم است، استفاده از آن، مثلاً به عنوان مولد نیروی برق،
ظاهراً سودمند است؛ اما گاه آثار جانبی فراوانی در پی دارد.

بشریت امروزه از آزمایش هایی که زیان های بی شمار و بی حد و مرز
داشته است، رنج می برد و حادثه چر نوبیل که یکی از این نمونه ها است،
فاصله زمانی زیادی با ما ندارد. بنابراین وجود ضوابط اخلاقی ضروری
است.

زمانی که به علوم انسانی و اجتماعی منتقل می شویم، در می یابیم که
کار، برای اقناع دیگران به این که اسلام در این علوم صاحب نظر است،
آسان تر است، زیرا اسلام به عنوان دین هدایت بشر آمده است و در
نتیجه در این مسایل از روان شناسی گرفته تا روابط اجتماعی و روابط
بین الملل، نظرات قابل توجهی دارد. این رأی و نظر اسلامی و این نگره
اسلامی، به موضوع علوم انسانی و اجتماعی، غنا و اصالت می بخشد و از
این رو برای ضرورت سودمندی و امکان مسئله اسلامی سازی معرفت و
اثبات این که در اسلام، چیزهایی وجود دارد که این مسایل را پوشش
دهد، به شرح، توضیح و اقناع دیگران نیازی نیست.

۲. روش

اکنون به مسئله دوم یا روش منتقل می شویم؛ یعنی روش مناسب
برای اقدام به اسلامی سازی علوم. ما در این جا به حوزه تشریع کاری
نداریم. حوزه اسلامی سازی حوزه تشریع نیست، حوزه تشریع حوزه امر و
نهی و بکن و نکن است. آیاتی که در زمینه تشریع نازل شده، روش
معینی برای استنباط دارد که همان علم اصول فقه است. آیا درست است
که اصول فقه، صرفاً روشی برای علوم فقهی و علم الاحکام نیست و نیز
روشی برای هرگونه استمداد از قرآن کریم و سنت نبوی است؟

این پرسش بزرگی است، زیرا اگر معتقد شویم که علم اصول فقه،
روشی است که در جریان اسلامی سازی علوم، باید از آن پیروی کنیم و
خود را با روش هایی که علمای اصول برای استنباط احکام وضع کرده اند،
مقید کرده ایم؛ در حالی که ما در مسیر علوم انسانی و اجتماعی گام بر
می داریم که نیازمند بسیاری روش های به کار رفته در مطالعات و
پژوهش های غربی است؛ مانند روش استقراء و تحلیل و پژوهش های
میدانی و روش های تاریخی و… نمی خواهم بگویم که باید این روش ها را
جایگزین علم اصول فقه ساخت؛ اما در تلاش برای فهم آنچه در قرآن
کریم یا سنت نبوی آمده، باید بین این روش ها جمع کرد. جمع این
روش ها و انتخاب روش مناسب برای هر حالت، در ما انعطاف لازم را
برای بررسی نص یا حالت و موضوع مورد مطالعه فراهم می آورد و کار
تحقیق و پژوهش را بر ما آسان می کند. حتی باید بگویم که به توقف در
حد دلالت مستقیم نص نیازی نداریم، زیرا این جا در پی استنباط حکم
شرعی نیستیم، قطعاً می توانیم دلالت غیر مستقیم نص و دلالت های
دور را که از روش منضبط علم اصول خارج است، بپذیریم. این مسئله
نیازمند بحث، بررسی، مناقشه و تمرین از سوی علمای علوم اجتماعی و
انسانی است تا به چگونگی تعامل با قرآن کریم و سنت نبوی آگاهی
یابند. از این رو از دغدغه های جریان اسلامی سازی معرفت این است که
چگونه با قرآن و سنت نبوی تعامل برقرار کنیم.

شیخ محمد غزالی در کتاب خود با عنوان «کیف نتعامل مع القرآن» و
دکتر یوسف قرضاوی در کتاب «کیف نتعامل مع السنه» تلاشی در خور
سپاس در این زمینه داشته اند؛ اما گمان می برم که غالب دوستان ما که
این دو کتاب را خوانده اند یا نخوانده اند، نیازمند شناخت چگونگی
تطبیق و عملی کردن رهیافت های این دواند، زیرا مقصود از این دو
کتاب مقصودی عملی است و آن این که عملاً چگونه با قرآن تعامل
کنیم. این مسئله، از علوم نظری نیست، بلکه علمی تمرینی و ورزیدنی
است که نیازمند جلسات، مناقشات و مثال آوردن ها است تا استاد هر
علمی بتواند، در رشته خود، توان اجرا و عملی کردن این تعامل با قرآن و
سنت را داشته باشد.

سه قضیه دیگری که در دایره دغدغه ها و دلمشغولی های جریان
اسلامی سازی معرفت می گنجد، عبارت است از:

۱. دغدغه نخست، دغدغه موضوع میراث است. این موضوع، دغدغه
مشترکی است که از مناقشات و مباحثات بی پایان میان سنت و تجدد
روشن می شود. مباحثاتی که در طی آن طرف های مناظره یا مجادله، هر
یک بر موضع خویش پای می فشرند؛ بی آن که به نتیجه ای دست یابند.
ما نیازمند سنت (میراث) هستیم، زیرا سنت، تجسم هویت ماست و
نیازمند تجدد هستیم، زیرا در عصر خویش زندگی می کنیم.

مسایل ما در این نقطه متوقف می شود و ما را بیش از این به پیش
نمی برد. باری دیگر وارد همین گفت و گو می شویم و همین نتیجه را
استخراج می کنیم. گام دومی که هنوز کسی برای برداشتن آن تلاش
نکرده، این است که مشخصاً چه چیزی از سنت را باید بر گیریم و حفظ
کنیم و چه عناصری را باید رها کنیم؟ این سنت، تلاش بشری است؛ اما
بخش عظیمی از آن تفسیر منابع دینی و تطبیق آنها است؛ اما آن هم در
نتیجه اجتهادات بشری است که اسلاف ما در آن اختلاف داشته اند؛
گروهی راه صواب را پیموده اند و گروهی به خطا رفته اند. آنها هم در
بخشی از اجتهادات خویش داده های علمی عصر خویش را که امروزه در
نتیجه پیشرفت های علمی اعتبار خود را از دست داده اند، مبنا قرار
داده اند. بنابراین چه عناصری از این سنت باید گرفته شود و چه
عناصری وا نهاده و رها گردد؟ من تنها به این مسئله اشاره می کنم و وارد
جزئیات آن نمی شوم. در پاسخ به این پرسش، پیشنهادهای متعددی
مطرح شده است که اکنون مجال شرح و بسط آن نیست.

۲. دغدغه دوم، اندیشه غربی است. کسی شک ندارد که حکمت
گمشده مؤمن است که هر جا آن را بیابد، بر می گیرد و در اخذ حکمت از
دیگران شایسته تر است؛ اما ما از این اندیشه غربی و مفاهیم نهفته در
ورای آن که پاره ای از آنها با باورهای دینی ما تناقض دارد، بیم داریم؛ از
این رو، ما همواره در میدان برخورد با این اندیشه هستیم و شایسته است
درنگی کنیم و از خود بپرسیم، چه عناصری از این اندیشه را باید بگیریم
و چه عناصری را وا نهیم تا برای ما به عنوان متخصصان علوم مختلف،
امکان گزینش از آن اندیشه، روشن و آسان باشد؟ این دغدغه بزرگی
است که باید از سوی کسانی که به مسئله اسلامی سازی معرفت اهتمام
دارند، مورد توجه قرار گیرد.

۳. دغدغه سوم چگونگی تعامل با واقعیت است؛ در مسئله چگونگی
تعاملی با واقعیت، ما تا حد زیادی اختلاف نظر داریم. تعامل ما با
واقعیت، براساس روش های علمی نیست؛ در حالی که دیگران
(غربی ها)، براساس روش های علمی و با مطالعات آماری و مطالعات
میدانی و تحلیلی و…، با واقعیات تعامل برقرار می کنند. این جا کافی
است خطیبی از جا برخیزد و به یکی از ابعاد تباهی اخلاقی اشاره و آن را
به دلیل مشخصی منسوب کند یا هجومی تبلیغاتی، ضد پدیده ای معین
به راه افتد تا در پذیرش آن شتاب کنیم و نظر خود را متناسب با آن و بی
مطالعه واقعیت شکل دهیم. ما نیازمند ژرف کاوی در واقعیات (فقه
الواقع) هستیم؛ نیازمند این که بدانیم، چگونه باید با واقعیت رویارو شد و
چگونه این واقعیت را نقطه آغاز بنای احکام خود قرار داد تا این که بحث
ما، بحث از مصلحت حقیقی باشد؛ نه مصلحت توهمی که شبکه های
تبلیغاتی یا افراد خاصی برای ما جلوه می دهند. به نظر من، این موارد که
در باب روش بیان شد، تاکنون به اندازه لازم مورد توجه قرار نگرفته
است.

سازو کارهای علمی در اسلامی سازی علوم

اکنون باید به برخی سازو کارهای علمی ضروری در اسلامی سازی
علوم که اهل فن کتابخانه ای از آن به «عملیات واژه نما سازی» یاد
می کنند، توجه کنیم. منظور از واژه نما سازی، گردآوری آیات قرآنی یا
احادیث نبوی، یا حتی متون میراثی مرتبط به هر یک از جزئیات موضوع
مورد بحث است تا به آسانی بتوانیم دریابیم که قرآن در این باره

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.