پاورپوینت کامل آمریکا در دوگانگی دین و سیاست ۹۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
1 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آمریکا در دوگانگی دین و سیاست ۹۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آمریکا در دوگانگی دین و سیاست ۹۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آمریکا در دوگانگی دین و سیاست ۹۸ اسلاید در PowerPoint :

۱۲

مذهب، از عنصر سازنده و حیاتی فرهنگ، در کشوری سکولار؛ با
نام ایالات متحده آمریکا است. ایالات متحده اگر چه در سیاست های
رسمی خود در قبال کشورهای دیگر، به خصوص کشورهای اسلامی،
مدافع و مروج جدایی دین از سیاست است؛ اما این کشور در میان
کشورهای به اصطلاح توسعه یافته، از لحاظ مذهبی جایگاه نخست را
به خود اختصاص داده و اگر چه در قانون اساسی آن، به صراحت بر
جدایی دین از سیاست تاکید شده؛ اما در عمل چنین جدایی مشاهده
نمی شود و کلیساهای مختلف به شکل غیر رسمی، از حامیان مهم دو
حزب دموکرات و جمهوری خواهان و لابی های مختلفی چون لابی
صهیونیسم هستند؛ در این ارتباط می توان به علاقه شدید راست
مسیحی، محافظه کاران اوانجلیک و سفید پوستان جنوب به حمایت
از رژیم صهیونیستی در ایالات متحده اشاره کرد.۱ براساس نظر سنجی
موسسه پیو(pew) در سال ۲۰۰۲، امریکا در بین کشورهای توسعه
یافته، تنها کشوری است که مذهب نقش بسیار مهمی در زندگی اکثر
مردم آن دارد.

نزدیک به هشتاد درصد جمعیت این کشور را مسیحیان تشکیل
می دهند و اسلام و یهودیت، به همراه برخی مذاهب غیر توحیدی، به
ترتیب در مکان های بعدی جای گرفته اند. در میان مسیحیان اکثریت
مطلق به پروتستان ها (نزدیک به ۵۵ درصد) اختصاص دارد که خود به
شاخه های مختلف تقسیم می شود و پس از آن کاتولیک ها و
مورمون ها۲ جای می گیرند.

بیشتر سیاستمداران آمریکایی در مبارزات انتخاباتی، همواره از
مذهب بهره می گیرند و با دامن زدن به احساسات مذهبی می کوشند تا
آرای بیشتری را برای خود یا حزب متبوعشان جمع آورند این
بهره گیری از مذهب، گاه از مبارزات انتخاباتی فراتر رفته، در مسائل
جاری نیز کاربرد یافته است که نمونه بارز آن در سخنان جورج بوش
پسر، رئیس جمهور کنونی ایالات متحده، مبنی بر وظیفه الهی او در
جنگ با تروریسم یا محور اهریمنی خود ساخته به چشم می خورد.
بسیاری کلیساها و شخصیت های برجسته مذهبی، از لحاظ مذهبی به
شدت فعال هستند؛ اما برای فرار از پرداخت مالیات، به شکل رسمی از
حزب یا فردی حمایت نمی کنند؛ اگر چه در هر دو حزب مهم ایالات
متحده، مسیحیان حضوری پر رنگ دارند؛ اما مسیحیان اوانجلیک
بیشتر حامی حزب جمهوری خواه هستند تا حزب دموکرات و
سکولارها از حامیان اصلی حزب دموکرات به حساب می آیند.

تقریباً همه رؤسای جمهوری این کشور، به استثنای جان اف. کندی
ـ که کاتولیک بود ـ پروتستانی بوده اند و در بین آنها تنها توماس جفر
سون، به هیچ یک از دو مذهب تعلق نداشت.

آنچه در پی می آید، ترجمه ای است از سخنرانی ویلیام مارتین،
استاد ادیان و سیاست عمومی دانشکده جامعه شناسی دانشگاه
رایس، در کنفرانس مطالعه و گسترش تساهل مذهبی همین دانشگاه که
در تاریخ ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۵ برگزار شد. ویلیام مارتین به عنوان یک
سکولار، به دفاع از جدایی دین از سیاست در ایالات متحده پرداخته
و ضمن توضیح روند تاریخی این جدایی در قانون اساسی ایالات
متحده، خواستار توجه بیشتر به آن و اجرای نص صریح قانون اساسی
این کشور، در زمینه آزادی مذهبی شده است. طبیعی است که ویلیام
مارتین به دلیل تجارب تلخ مسیحیت در جنگ های مذهبی اروپا،
جایگاه کلیسا در قرون وسطی و نیز سیر تحولات مذهبی در
مستعمره ای به نام آمریکا، جدایی مذهب را از حکومت مایه سعادت
ملت و دولت دانسته و در سخنرانی خود به حمایت از آن برخواسته
است؛ اگر چه وی در پایان تصریح کرده که جدایی دین را از سیاست به
کشورهای دیگر توصیه نمی کند؛ اما کشور خود را الگوی موفقی در
این زمینه دانسته و آن را به عنوان نمونه ای از کشور سکولار، مردم
مذهبی به دنیا معرفی کرده است. بر این اساس، ضروری است تا به
مطالب آتی با نگاهی نقادانه نگریسته شود و تنها از نگاه نویسنده ای
سکولار و جانبدار مد نظر قرار گیرد.

مقدمه

تقریباً در بسیاری تحولات دنیا، مذهب نقش مهمی ایفا کرده و
می کند. در ایالات متحده، اگر چه مذهب موجب افزایش یا کاهش
تنش ها گردیده؛ اما به جنگ نینجامیده و تقریباً بیش از دو قرن است که
مجموعه ای از مذاهب با آزادی نسبی در عمل و بیان در کنار یکدیگر به
سر می برند.

دوره استعماری

در سال ۱۶۲۸ و در یکی از مهم ترین برهه های تاریخ سیاسی و
مذهبی ایالات متحده، جان وین تروپ، نخستین فرماندار مستعمره
خلیج ماساچوست، بر روی عرشه کشتی آرابللا، به مسافران اعلام کرد که
خدای متعال آنان را به انگلستان جدید فرستاده، تا شهری را به عنوان
الگوی نوع بشر بنا کنند و شهروندان آن در سایه کتاب مقدس به زندگی
خود ادامه دهند.

آنها به دنیای جدید، آمریکا آمده بودند تا به آزادی مذهبی دست یابند؛
حال آنکه خلیج ما ساچوست، جایی برای تساهل مذهبی نبود و تنها
یک دین، به عنوان دین حقیقی، می توانست به حیات خود ادامه دهد. به
همین دلیل مخالفان، تبعید و مجازات می شدند و تخلف از قوانین
مذهبی مندرج در قانون، به شدت مورد مجازات قرار می گرفت. رفتن به
کلیسا اجباری بود و تمام شهروندان مجبور بودند، به کلیساها و رهبران
آنها کمک کنند.

راجر ویلیامز۳

ویلیامز یکی از نخستین مهاجران مقیم مستعمره ماساچوست و
باپتیستی متعصب بود. او با این عقیده که امریکا همان سرزمین موعود
است و باید مسیحی شود، مخالف بود و آن را به مسخره می گرفت.
ویلیامز معتقد بود که شمار مسیحیان واقعی همواره انگشت شمار بوده و
اجبار حکومت برای اجرای تعالیم و اعتقادات مذهبی، خود کفرآمیز
است. بر همین اساس، وقتی شهروندان برای نشان دادن وفاداری خود
هنگام سوگند، مجبور به بیان عبارت «خداوند به من کمک کند»
می شدند، ویلیامز به مخالفت با آن بر می خاست و این کار را موجب
تباهی انسان ها بر می شمرد.

در سال ۱۶۳۵ اقدامات ویلیامز با مخالفت مسیحیان متعصب روبرو
شد و آنها از وی خواستند، تا به بریتانیا باز گردد؛ اما وی از این کار سرباز
زد و با کمک دیگران، مستعمره رُوآیلند و شهر پراویدنس به معنی
«عنایت خداوند» را بنا نهاد. ویلیامز در مستعمره جدید اعلام کرد که
تمام شهروندان، از آزادی مذهبی یا آنچه او «آزادی روان» می نامید،
برخوردار خواهند بود. در نتیجه رُدآیلند به محل تجمع باپتیست ها و
دیگر مخالفان تبدیل شد.

ویلیامز معتقد بود که تنها مذهب او مذهب حقیقی است و همواره از
منتقدان جدی اعتقادات دیگران به حساب می آمد؛ اما به گفته خود، به
آنان حق می داد تا بر اعتقاد خود اصرار ورزند. در سال ۱۶۴۴، ویلیامز در
کتاب خود «عقیده ملعون آزارد اذیت دینی»، خواستار جدایی کلیسا از
حکومت شد. در این کتاب آمده است: «یکپارچگی اجباری، آزادی
مذهبی و مدنی را از بین می برد و بر خلاف اصول مسیحیت و مدنیت
است»۴. وی در کتاب خود تاکید کرده که هیچ کس نباید به زور، مذهبی را
بپذیرد و آداب آن را به جا آورد و اجبار در این زمینه، نتیجه ای جز تزویر و
ریا در بر نخواهد داشت. او از حکومت خواسته تا جهت گیری مذهبی خود
را کنار گذارد و عنوان داشت که حاکمیت خوب تنها در ملت ها، شهرها و
کشورهایی مشاهده می شود که از تساهل مذهبی سود می برند. ویلیامز
همچنین در کتاب خود افزود که تلاش حکومت برای یکی کردن خود با
مسیحیت به زیان هر دو است؛ از این رو وی در پایان خواسته است تا
بین «جنگ دنیا» و «بهشت کلیسا» دیواری کشیده شود.

به استثنای رُدآیلند و تا حدودی پنسیلوانیا، در دیگر مستعمره ها از
آزادی و تساهل مذهبی خبری نبود. در طول دوره استعمار، این
مستعمره ها و ساکنان آنها مجبور بودند، تا به کلیسای بریتانیا یا
کلیساهای مستقل محلی مالیات بپردازند. در برخی مناطق، مخالفان
معدودی از پرداخت مالیات معاف می شدند؛ اما این معافیت برای آنها به
قیمت نفرت دیگرانی که پرداخت مالیات اضافی به گردن آنها می افتاد،
تمام می شد. این امر، به خصوص درباره باپتیست ها که تعداد شان روز به
روز در حال افزایش بود، صدق می کرد.

کاتولیک ها اجازه نداشتند، در هیچ یک از مستعمره ها، عهده دار
مشاغل دولتی شوند و در برخی مستعمرات، حتی عده ای اجازه نداشتند
تا مسیحی شوند. حضور در کلیسا برای افراد مسیحی اجباری بود؛ اهانت
به کشیش ها جرم محسوب می شد و توهین به مقدسات، می توانست
مجازات مرگ را در پی داشته باشد؛ اما این سختگیری ها نتوانست، به
توسعه و ترویج مسیحیت در امریکای تحت استعمار کمک کند. در
هنگام انقلاب، تنها ده تا پانزده درصد مردم عضو کلیسا بودند و به گفته
مسافران خارجی، مذهب مورد بی توجهی کامل بود.

توماس جفر سون ۵ و جیمز مدیسون ۶

جفرسون و مدیسون، از بنیانگذاران ایالات متحده، تحت تأثیر نظریه
غالب سیاسی انگلستان در قرن هفده و نظریه پرداز اصلی آن یعنی جان
لاک قرار داشتند. لاک معتقد بود که زندگی، آزادی و رفاه حق طبیعی
همه انسان هاست و حکومت ها اگر قادر به تامین این حقوق نیستند،
نباید حداقل آنها را از مردم سلب کنند. به نظر لاک، در بین حقوق اشاره
شده، آزادی مذهبی از جایگاه رفیع تری برخوردار است و انسان ها نباید
به پرستش و اطاعت از خداوند مجبور شوند، بلکه این کار باید کاملاً
داوطلبانه و از روی میل صورت گیرد. جفرسون و مدیسون تحت تاثیر
روسو، تأسیس حکومت و پذیرش یک قرار داد اجتماعی را از سوی مردم
ابزاری برای پیشبرد «وجود جمعی» و حراست از حقوق طبیعی یاد شده
می دانستند. بر این اساس، آنها معتقد بودند که کلیسا نباید به مداخله در
عرصه مذهب بپردازد و باید بدون حمایت حکومت، به حیات خود ادامه
دهد.

لاک و پیروانش و پس از آن نسل های بعدی امریکا، با اشاره به
ویرانی های ناشی از جنگ های مذهبی جنبش اصلاحات پروتستان،
معتقد بودند که مطمئن ترین راه برای تضمین آرامش داخلی، رشد
اقتصادی و آزادی، جدا سازی حوزه های شخصی و دینی از یکدیگر
است. لاک در اثر خود با نام «نامه ای درباره تساهل» با تاکید بر این جدا
سازی، تمایز بین حکومت مدنی و مذهبی و مرزهای بین آن دو را
براساس تجربه مسیحیت و نگاهی سکولار تبیین کرده است.

در سال ۱۷۶۷، جیمز بورگ، نویسنده سیاسی و کشیش ناراضی
اسکاتلندی که جفر سون و مدیسون با افکارش آشنا بودند، کتاب «شرح
و بسط های سیاسی» را به رشته تحریر در آورد. در این کتاب که بعدها به
کتاب نسل انقلاب معروف گردید، بورگ اگر چه حضور دیدگاه های
مختلف مذهبی در حکومت را برای امریکا مفید دانسته، اما خواستار
جدایی کلیسا از حکومت شده است.

لاک نیز معتقد بود که جدا سازی وظایف دینی و مدنی شهروندان از
یک دیگر ضروری است و شهروندان حق دارند تا زمانی بر اعتقادات
خود اصرار ورزند که این اعتقادات تهدیدی علیه آرامش جامعه نباشد.
جفرسون بعدها در کتاب خود، «یادداشت هایی درباره ایالت ویرجینیا»،
به تأیید این سخن لاک پرداخته و ادعا کرده است که دخالت حکومت در
حوزه های مذهبی، تنها به تضییع حقوق دیگران می انجامد؛ از این رو،
محدود شدن دین به حوزه شخصی، بهترین راه ممکن است .۷

مدیسون و جفرسون براساس عقاید اشاره شده، مانع تأسیس کلیسای
انگلستان در ویرجینیا شدند. در سال ۱۷۷۹، جفر سون در عکس العمل
به لایحه ای که خواستار وضع مالیات برای حمایت از چندین گروه
مذهبی شده بود، لایحه آزادی مذهبی را ارائه کرد. از این لایحه به
عنوان یکی از اقدامات برجسته خود در کنار کارهایی چون تاسیس
دانشگاه و یرجینیا و عضویت در گروه نویسندگان بیانیه استقلال نام
می برد. در این لایحه آمده است:

ـ دولت نباید مردم را به حمایت از مذهبی که به آن اعتقاد ندارند،
مجبور کند.

ـ دولت نباید برای استخدام در ادارات دولتی، آزمون مذهبی برگزار کند.

ـ قاضی نباید وارد حوزه مذهبی شود، مگر در مواقعی که مذهب موجب
سلب آسایش عمومی شده باشد.

ـ سازمان های مذهبی نباید از خزانه عمومی تأمین مالی شود.

این لایحه تصویب نشد؛ اما مبارزه بر سر آن بار دیگر در سال ۱۷۸۴ و
به دنبال پیشنهاد پاتریک هنری، برای حمایت از سازمان های مذهبی
بالا گرفت. در این حین مدیسون کتاب خود را با نام «یاد بود و اعتراض
علیه ارزشیابی های مذهبی» بدون نام نویسنده منتشر کرد. وی در این
کتاب در زمینه دخالت حکومت در امور کلیسا هشدار داده، با پرداخت
مالیات برای حمایت کلیسا مخالفت کرده است.

مدیسون تنها نگران سرکوب مذهبی نبود، بلکه اعتقاد داشت که
حمایت حکومت از کلیسا می تواند، به شکل اجتناب ناپذیری به تضعیف
آن و بروز فساد بینجامد؛ به گفته وی، پانزده قرن حاکمیت مسیحیت
نشان داده بود که نه کلیسا و نه حکومت، از ارتباط با یکدیگر سودی
نمی برند. به نظر مدیسون، کلیسا در طول این مدت، بر روی ویرانه های
جامعه مدنی، استبداد معنوی خود را استوار ساخته بود. در بسیاری موارد،
تنها به حفظ تاج و تخت استبدادهای سیاسی کمک رسانده و در هیچ
موردی از آزادی های مردم حمایت نکرده بود… به اعتقاد وی، یک
حکومت عادل، نه به نقض حقوق مذاهب می پردازد و نه به مذهبی اجازه
می دهد تا حقوق دیگر مذاهب را نقض کند.

مدیسون در ادامه مطالب خود، در کتاب «یاد بود و اعتراض علیه
ارزشیابی های مدهبی»، به انتقاد از این ارزشیابی ها پرادخته و آن را
نابخردانه و نا عادلانه معرفی کرده است. به گفته وی، این ارزشیابی ها
نشانه ایذا و اذیت را با خود به همراه دارد؛ چرا که حقوق شهروندانی را که
عقاید آنها با عقاید کلیسا یکی نیست، پایمال می کند. بنابراین لازم
است تا آزادی مذهبی به شکل برابر به دیگر مذاهب نیز تعمیم داده شود
و حقوق آنها، همانند کلیسا مورد حمایت قرار گیرد.

مدیسون با حمایت های جدید، بار دیگر لایحه ۱۷۷۹ جفرسون در
زمینه آزادی مذهبی را به جریان انداخت و سرانجام موفق شد تا در
ژانویه ۱۷۸۶ با ۶۰ رأی موافق نسبت به ۲۷ رأی مخالف، آن را به
تصویب رساند. مخالفان پس از تصویب این لایحه تلاش کردند تا با
ذکر عبارت «عیسی مسیح پیامبر مقدس ما»، به دین مسیحیت در
قانون اساسی ایالات متحده نوعی رسمیت بخشند؛ اما این پیشنهاد با
مخالفت اکثریت مواجه گردید و اکثر اعضای کنگره، بر جامعیت قانون
اساسی و در برگرفتن تمام ادیان و مذاهب، از مسیحیت گرفته تا اسلام،
یهودیت و… تاکید ورزیدند.

قانون اساسی

در زمان تدوین قانون اساسی ایالات متحده، اگر چه بسیاری ایالت ها
از پذیرش و اعلام مذهب رسمی خودداری کرده بودند و دیگر از شکل
تک مذهبی اروپا پیروی نمی کردند؛ اما باز هم ایالات هایی وجود داشتند
که چند مذهب را مذهب رسمی معرفی کرده بودند و از آنها حمایت
می کردند.

با این همه در گردهمایی ایالت ها در سال ۱۷۸۷ در فیلادلفیا، تدوین
کنندگان قانون اساسی به این تفاهم دست یافتند که ملت آمریکا بودن
مذهب رسمی، ارزشیابی های مذهبی و حاکمیت کلیسا نیز می تواند، به
حیات و توسعه خود ادامه دهد. به همین دلیل آنها تدوین قانونی را در
دستور کار خود قرار دادند که کاملاً سکولار بود.

این قانون، با معرفی منابع مشروعیت خود آغاز می شود: «ما مردم
ایالات متحده… این قانون را برای کشورمان تصویب و مقرر می کنیم».
بر خلاف بیانیه استقلال، در این قانون خبری از «نام خدا» یا «بارگاه
الهی» نبود؛ اگر چه تلویحاً با ذکر سال ۱۷۸۷ مسیحی به عنوان سال
تصویب آن و اینکه یک شنبه جزء ده روزی که رئیس جمهور می تواند،
طی آنها قوانین را وتو کند، نیست، بر فرهنگ مسیحی آن تاکید شده بود.
(ماده۱، بخش ۷).

تنها جای اشاره به مذهب در قانون اساسی ایالات متحده ـ قبل از
تصویب لایحه حقوق ـ در ماده

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.