پاورپوینت کامل نهادهای مدنی دینی و هویت در ایران ; قسمت اول ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نهادهای مدنی دینی و هویت در ایران ; قسمت اول ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نهادهای مدنی دینی و هویت در ایران ; قسمت اول ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نهادهای مدنی دینی و هویت در ایران ; قسمت اول ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint :
۴
مقدمه:
در جوامع دینی، نهادهای مدنی دینی، نهادهایی هستند که در ساختن
هویت و سمت و سوی فکری جامعه، نقش مهمی ایفا می کنند. هر چه
جامعه دینی تر باشد، تأثیرگذاری و نفوذ این نهادهای مدنی دینی بیشتر
خواهد بود، در عین حال این نهادهای مدنی دینی هم، هر چه مستقل تر
باشند، کارکرد متفاوت تر و مؤثرتری در ساختن یک جامعه خواهند
داشت. سخن اصلی ما در این نوشته این است که در ایران نهادهای
دینی مدنی، همواره نگرش هویتی خاصی را در بین ایرانیان تقویت
کرده اند که از یک سو، این نگرش هویتی همواره سمت و سو و
جهت گیری سیاسی داشته که البته در دوره های مختلف با اهداف
متفاوتی پی گیری شده است و از سوی دیگر، این نهادها برداشتی
تعبدی را از دین و اصول و ارزش های دینی در جامعه تقویت کرده اند که
این مسئله تأثیر مهمی بر تقویت برخی باورها و آیین ها و رسوم موجود
در جامعه ایران داشته است.
در این مقاله، نخست مفهوم هویت به طور اجمالی بررسی شده و
روایت های مختلف از آن طرح خواهد شد. سپس مفهوم جامعه مدنی و
جایگاه نهادهای مدنی دینی در آن مورد بررسی خواهد شد و در نهایت
تأثیر این نهادهای مدنی در شکل گیری هویت ایرانی و سمت و سوی آن
در گذر تاریخ و دوره های سیاسی مختلف بررسی می شود.
الف. مفهوم هویت:
هویت مرز میان ما با دیگران است. آنچه ما را از دیگران متمایز
می سازد، هویت ما است؛ با این توصیف می توان سطوح و ابعاد مختلف
هویت را از هم باز شناخت. سطوح فردی، اجتماعی و ملی. یک فرد در
بسیاری ویژگی ها از دیگران متمایز است، این ویژگی های متمایز
سازنده هویت فردی او هستند. درسطح اجتماعی، مردمان دارای یک
سری ویژگی های متمایز هستند که هویت اجتماعی آنان را می سازد.
یک گروه که دارای زندگی قبیله ای هستند، با گروه دیگر که دارای یک
زندگی اجتماعی مدرن هستند، تفاوت های جدی دارند. این وجوه تمایز
سازنده هویت آنان است. یک ملت هم دارای برخی ویژگی هاست که آن
را از ملل دیگر متمایز می کند. این ویژگی های متمایز، ورای سرزمین
جغرافیایی است. ملت ایران واجد برخی تصمیم هاست که آن را از
ملت های دیگر متمایز می کند.
از این بحث می توان موضوع دیگری را طرح کرد که هویت به هیچ
عنوان، پدیده ای مقدس نیست؛یعنی لزوماً آنچه ما داریم، ما را از
دیگران متمایز می کند، به معنای آن نیست که این ویژگی ها،
خصیصه های کاملاً پسندیده ای هستند. در این معنا هویت فردی،
اجتماعی و ملی هیچ فرد، گروه و ملتی ضرورتاً مقدس و تغییرناپذیر
نیست. چه بسا یک فرد، گروه یا ملت دارای خصیصه های ناپسند زیادی
باشند که بخشی از هویت آنان را می سازد؛ یعنی اگر ما پذیرفتیم که
هویت مرز میان ما و دیگران است، این گونه نیست که بتوانیم
خصیصه های خوب خود را به عنوان فرد، گروه و ملت، به صورت شاخصه
هویت خود در نظر بگیریم و خصیصه های نامطلوب را از آن خارج کنیم.
بنابراین هویت یک فرد یا یک ملت تمام ویژگی هایی است که آن فرد و
ملت دارا هستند. عناصر موثر و سازنده هویت و مؤلفه های اساسی آن
عبارت است از دین، زبان و فرهنگ که منظور از فرهنگ، بیشتر
عادت های رفتاری و آیین و رسوم موجود میان یک ملت است.
سؤال اساسی این است که آیا هویت امری ثابت است یا متحول؟ باید
گفت که در این زمینه روایت های مختلفی وجود دارد، برخی بر ازلی بودن
هویت تأکید می کنند و در نتیجه آن را ابدی و غیر قابل تغییر می دانند.
برخی بر سیالیت و تغییر دائمی هویت تأکید دارند که براساس آن هیچ
عنصر ثابت و نامتغیری در هویت وجود ندارد. برخی هم با تکیه بر
تکوین گرایی نوعی روایت سیاستمندانه از هویت ارائه می دهند که بر
اساس آن، هویت امری نسبتاً ثابت است که دائماً در معرض تفسیر و باز
تفسیر قرار می گیرد؛ برخی نظریات مدرنیستی هویت در این قالب قرار
می گیرند. در این روایت، هویت در عین اینکه ساخته می شود، بسیار
مقاوم است.
جهانگیر معینی علمداری در این باره می نویسد: «هویت ملی صرفاً
جنبه طبیعی ندارد، بلکه امری مصنوعی است که در گذر زمان، به وسیله
روایتگری ساخته و پرداخته می شود و سپس به صورت خاطره جمعی در
آمده و پس از آن تثبیت می شود. این فرایند از یک هسته مرکزی قومی
مدار گسترش می یابد و به کمک قوه تخیل و فرایند کلیت سازی در قالب
یک ملت تثبیت می شود و ملل هویت یکپارچه و منسجمی پیدا
می کنند.آنگاه به واسطه ساز و کار غیریت سازی میان خود و دیگری
تمایز می گذارد.
با این همه هویت های چند گانه ای است، که هرگز نمی توان فرد،
اجتماع یا جامعه ای را یافت که دارای یک لایه هویتی باشد. چنین امری
شاید در دنیای قدیم ارتباطات بسیار ساده و ابتدایی بود، ولی در دنیای
پیچیده کنونی که ارتباطات مرزهای مختلف را در نوردیده و در خانه
همگان وارد شده است، نمی توان از هویت یک لایه ای بحث کرد. این
موضوع تقریبا از سوی بیشتر صاحبنظران این حوزه تأکید شده است.
کاستلز ضمن تعریف هویت به فرایند معنا سازی بر اساس یک ویژگی
فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر
منابع معنای دیگر اولویت داده می شود، معتقد است که برای هر فرد
خاص یا لشگر جمعی، چندین هویت همزمان ممکن است؛ البته
این امکان چند لایه بودن هویت، سرآغاز تنش بین خواست های فردی
و نیز جمعی میان منابع مختلف هویت است.
اصولاً برخی منابع هویت ساز جامعه چندان به تنوع نمی اندیشند و به
دنبال ایجاد یک هویت یکپارچه برازنده جامعه هستند و از آنجا که افراد
هم به دنبال هویت های چندگانه هستندو هم هویت های مورد نظر افراد
مختلف متفاوت است، شکاف ها در جامعه به وجود می آید و در واقع
نوعی عدم انسجام و همبستگی در جوامعی که نتوانند، چنین وضعیتی را
تحمل کنند، به وجود می آید. به هر حال هویت از منظر اخیر ساخته
می شود؛ ولی به درخت تنومندی می ماند که در مقابل هرگونه گزندی
مقاوم است، این هویت تنها می تواند، در معرض تفسیر و باز تفسیر قرار
گیرد. پل ریکور می نویسد:
هویت امری بین الاذهانی است که با مفاهیم اجتماعی و سنبل های
فرهنگی آمیخته شده و با آن تفسیر می شود؛ به عبارت دیگر، هویت
یک گروه یا ملت، نه یک جوهر ثابت و قطعی است و نه از یک ساختار
عقلایی و قطعی برخوردار است، بلکه بر یک منبع روایی که پیوسته و
دائم مورد باز تفسیر قرار می گیرد، استوار است. بنابراین، هویت به مثابه
چیزی که همیشه در حال ساخته شدن بوده، می تواند به صورت انتقادی
باز سازی شود، مورد توجه قرار می گیرد. از منظری متفاوت، شاید بتوان
گفت، تعریف فرهنگ رجایی از هویت می تواند در این مقوله جای گیرد.
از نظر وی هویت چار چوبی پویاست که بیشتر شکلی از آگاهی به خود،
جامعه، فرهنگ، تاریخ و آینده را القا می کند. این چار چوب علاوه بر
پویایی، سرزنده و در حال تحول است. دو ویژگی اصلی هویت، اساس
تمدن سازی است. در این چار چوب، ما معتقدیم که هویت ساخته
می شود و در این میان، دولت بیشترین نقش را در ساختن هویت در
جامعه بر عهده دارد. دولت با سیطره خود بر نهادهای هنجار ساز در
جامعه، بیشترین توانایی را در ساختن و هویت جوامع داراست. این
هویت البته به شدت مقاوم است و نمی توان به راحتی آن را تغییر داد؛
حتی باز تفسیر آن هم به تعبیرپل ریکور، بسیار دشوار و مقاومت برانگیز
است. همچنین در این چار چوب، دولت بیشترین نقش را در ساختن
هویت در جامعه بر عهده دارد.
دولت با سیطره خود بر نهادهای هنجار ساز جامعه، بیشترین قابلیت را
در ساختن هویت جوامع و تغییر آنها داراست. از این نظر می توان گفت
که برجسته شدن هویت یا برخی ابعاد آن، بیش از آنکه امری طبیعی
باشد، امری سیاسی است. در صورتی که جامعه هویت مورد تفسیر دولت
را پذیرا نباشد، بحث از هویت و بحران هویت بیشتر مطرح می شود.
در واقع مردم به صورت روز مره، در زندگی خود با وجوه مختلف هویت و
حتی وجوه متمایز آن مشکل ندارند. از این نظر، شاید نتوان این دیدگاه
فرهنگ رجایی را که آشنایی با هویت، اساس تمدن سازی است، به
راحتی پذیرفت؛ چرا که فرض این نگرش این است که یک «هویت
اصیل» وجود دارد که پی بردن به آن و تعهد و تقید به آن، می تواند اساس
تمدن سازی باشد. شاید فقط بتوان گفت که اجماع دولت و ملت پیرامون
هویت ملی یک جامعه، می تواند اساس تمدن سازی باشد، موضوعی که
در ایران معاصر کمتر به آن رسیده ایم.
ب. هویت در ایران
دولت در ایران، عنصر اصلی هویت ساز بوده است و همواره تلاش
کرده، هنجارهای اصلی حاکم بر جامعه را ایجاد کند؛ ولی در این میان،
یک تناقض اساسی هم وجود دارد و آن اینکه از یک سو بر نقش مؤثر
دولت در ساختن هویت تأکید می شود؛ ولی از سوی دیگر شاهد هستیم
که همواره واکنش هایی نسبت به هنجارهایی که دولت در جامعه ایجاد
می کند، وجود داشته است.
این امر هم در دوران پهلوی و هم در دوران پس از انقلاب اسلامی
کاملاً مشهود است. دلیل اصلی آن این است که دولت های مختلف، در
واقع سعی می کنند، برداشت خود را از هویت، به نوعی برجامعه تحمیل
کنند که با واکنش مردم مواجه می شود و هیچ یک از دولت ها به دنبال
تلفیق وجوه مختلف هویتی نبوده اند.
فرهنگ رجایی در این خصوص، بر دو موضوع اصلی تأکید می کند؛ از
یک سو ایشان بر ضرورت تلفیق بین چهار مؤلفه هویت ایرانی، یعنی
ایران، دین، سنت و تجدد تأکید دارد و از سوی دیگر، مولفه های یاد شده
را منابع هویت می داند؛ نه خود هویت و این البته نکته بسیار مهمی
است؛ چرا که اگر این مؤلفه ها را خود هویت تصور کنند، دیگر نمی توانند،
با مؤلفه های دیگر همنشین باشند؛ در حالی که اگر این مؤلفه ها منابع و
مواد خام برای هویت سازی باشد، می توان ترکیب و خمیر مایه ای از این
مؤلفه ها را در کنار هم بکار گرفت که البته این با روایت بنیاد گرایی دینی
و ناسیونالیسم افراطی و تجدد گرایی افراطی در تضاد است؛ چون هر
یک از آنها می خواهد، یکی از این مؤلفه ها را به هویت حاکم تبدیل کند؛
در حالی که به قول رجایی، اگر هر یک از اینها را به قیمت حذف دیگری
مطلق کنیم و تنها آن را در هویت مؤثر بدانیم، به تمامیت هویت لطمه
زده ایم.
در صورت مطلق کردن اینها، هویت را به ایرانگرایی، اسلامگرایی،
سنت گرایی و تجدد گرایی فرو کاسته ایم.
در واقع به یک معنا، می توانیم بگوییم که انقلاب اسلامی، انقلابی ضد
هویت سازی مطلق گرایانه رژیم پهلوی بود که یک پایه آن ایران و پایه
دیگر آن هم غرب بود و دیگر لایه ها به فراموشی سپرده شده بود، بلکه
رژیم با آنها در افتاده بود. رژیم پهلوی تلاش زیادی برای ایجاد
هنجارهای ناسیونالیستی و ترویج هویت «ایران محور» انجام داد و با
شدت، با واکنش مخالف مردم روبرو شد. در عین حال پس از انقلاب
اسلامی هم تلاش شد که برداشت خاصی از هنجارهای دینی و مذهبی
در جامعه ترویج شود، این بار هم با واکنش های مخالف بخشی از افراد
جامعه مواجه شد. از این رو باید گفت: موضوع هویت در ایران، ماهیتاً
یک موضوع سیاسی است که به ساختار قدرت سیاسی، چگونگی توزیع
قدرت، ماهیت نخبگان فکری و ابزاری و مؤلفه های دیگر، مربوط
می شود. این رهیافت می تواند برای ایجاد اجماع بین دولت و ملت مؤثر
باشد.
در تحلیل رجایی، هویت ایرانی به مثابه رودخانه ای است که در گذر
طولانی و پر پیچ و خم خود، دو خصیصه اصلی هویت، یعنی تداوم و
تغییر را در خود دارا بوده است؛ در حالی که هیچ یک از دولت ها در
ایران، با چنین رویکردی به موضوع ننگریسته اند.
دولت ها به دنبال مطلق کردن تفسیر خود از هویت بوده اند که طبعاً
مقاومت در برابر آن شکل گرفته است. در واقع از این منظر، مفهوم
بحران هویت هم بارمعنایی متفاوت تری نسبت به آنچه اکنون گفته
می شود، پیدا می کند. در این برداشت، دیگر مردم ایران بحران هویت
ندارند، سیاست در ایران، بحران هویت دارد و عدم توانایی کانون های
قدرت در دستیابی به اجماع نظر، زمینه های تداوم بحران را فراهم
می کنند.
از سوی دیگر، اصولاً بحث از هویت، عمدتاً یک بحث نخبه گرایانه
است و بیشتر در سطح نخبگان جامعه مطرح می شود و عامه مردم،
عمدتاً دغدغه این چنینی ندارند. این نکته، بیانگر این موضوع مهم
است که برای مردم چندن این مرزبندی وجود ندارد و با بسیاری از این
عناصر به ظاهر متعارض هویتی کنار می آیند. در واقع، نخبگان سیاسی
و فکری، چون تصور می کنند که یک قالب از پیش تعیین شده از هویت
وجود دارد و اگر به هم بریزد، جامعه هویت خود را از دست می دهد،
دغدغه بحران و حل بحران هویت را دارا هستند؛ ولی باید گفت که
واقعیت امر غیر از این است.
بنابراین، شاید بتوان گفت که صحبت از «هویت اصیل» بر
استدلال های صحیحی استوار نیست. در عین حال باید گفت که هر یک
از نهادهای مدنی، با توجه به اولویت ها دغدغه های خود رویه و عنصری
از هویت را بر جسته می سازند. برخی نهادها رویه ها و عناصر دینی را
برجسته می کنند.
برخی نیز بر عناصر زبانی، برخی بر عناصر آیینی و فرهنگی، و برخی بر
سرزمین تأکید می کنند. هیچ یک از این برجسته سازی ها، تقدس
خاصی ندارد، بلکه تنها محصول دغدغه خاص هر یک از این نهادها
ست.
البته باید گفت که دولت، تنها منبع هویت ساز درایران نبوده است.
فرهنگ رجایی چهار مؤلفه اساسی برای هویت ملی ایرانیان بر شمرده
که عبارت است از دین (اسلام)، ایرانیت، سنت و تجدد که در واقع در
شکل گیری این مؤلفه های هویتی عوامل و منابع متعددی در کنار دولت
تأثیر گذار بوده اند. این امر موجب شده که هویت یک فرد ایرانی بسیار
پیچیده باشد.
هویت ایرانی پرورده یک فرهنگ تلفیقی است که وجوه متعدد این
فرهنگ تلفیقی، بسیار متفاوت و گاه متعارض بوده است. همین امر
ریشه وقوع اعمال و رفتارهای غیر منتظره از سوی ایرانیان بوده است. در
واقع از این منظر می توان، پیچیدگی یک ایرانی را درک کرد. انسان
ایرانی انسان پیچیده ای است و این موجب شده که شناخت اهداف و
رفتارهای او هم بسیار دشوار باشد. رفتارهای متضاد بسیاری، از انسان
ایرانی سر می زند که در درون هیچ چار چوب نظری و رهیافت علمی
قابل تبیین نیست. این امر موجب می شود که صحبت از هویت متعین،
مشخص و ثابت ایرانی، بسیار دشوار و حتی موهوم باشد.
این رفتارها در نقاط مختلف بسیار متضاد هستند و می توان هر آن، از
ایرانیان، معجزه و تراژدی را به طور توامان و همزمان انتظار کشید. این
مسئله بارها و بارها در تاریخ این سرزمین تکرار شده است. این
تضادهای رفتاری عوامل بسیار زیادی داشته است. برخی این را به وجود
محیط طبیعی و جغرافیایی بسیار متفاوت در ایران منتسب کرده اند. این
موضوع را به نحو زیبایی در نوشته یک انگلیسی به نام جان شیر من
می توان یافت:
«ایران سرزمین تضاد و افراط است. آب و هوا یا گرم است و مرطوب
یا گرم و خشک یا سرد و خشک. زمین یا حاصلخیز است یا بی
حاصل و بایر… شهرها یا بسیار زیبا هستند یا به غایت زشت.
مردم یا بینهایت ثروتمند هستند یا بی اندازه فقیر. مردم هم گاهی
خوشرو و سخاوتمندند و زمانی حریص و تنگ چشم، چنان که گویی
به راستی تضاد در این کشور پایانی ندارد».
بیان فوق تضاد در ایران را براساس تفاوت های جغرافیایی تحلیل
می کند؛ ولی باید گفت که حتی در شرایط جغرافیایی مشترک، تفاوت ها و
تضادهای رفتاری بروز می کند. باید گفت که این موضوع در یک سطح
دیگر، به وجود منابع هویت ساز متفاوت باز می گردد. فرهنگ ایرانی
همواره در گذر تاریخی خود، یک فرهنگ تلفیقی بود که عناصر بسیار
متفاوتی از عرفان، تصوف، تشیع، اسلام، در شکل گیری آن اثر گذار
بوده اند.این منابع، تأثیرات متفاوت و متضادی بر رفتار و فرهنگ ایرانی
گذاشته اند و اینها پیچیدگی موجود در رفتارها را موجب گردیده اند.
در واقع هویت ایرانی، پرورده این فرهنگ تلفیقی است و روح ایرانی،
این استعداد مثبت و منفی را (واقعاً قضاوت در این باره دشوار است)
داشته است که پذیرای باورهای مختلف و متضاد باشد و این البته، در
زندگی اجتماعی و شناخت این ملت، دشواری های جدی ایجاد می کند.
بنابراین، بر خلاف تلقی های موجود، نمی توان تلفیقی بودن منابع هویت
ساز در ایران را ضرورتاً مثبت ارزیابی کرد، بلکه آثار منفی بسیار هم بر
جای گذارد. یکی از این آثار منفی، زندگی در عالم خیال و رسیدن به
بایدها و مطلوب ها در دنیای موهوم است. آرمان گرایی یک وضعیت
دائمی را در اندیشه و رفتار ایرانی بوده است. آرمان گرایی گریختن از
واقعیت و پناه بردن به وضع مطلوبی است که در آینده تحقق خواهد
یافت. این امر بخشی جدی و تعیین کننده در هویت ایرانی است که در
رفتار او هم تأثیر گذار بوده است.
این پیچیدگی و ضد و نقیض بودن رفتار ایرانیان موجب شده،
برداشت های مختلف و بسیار متضادی از هویت ایرانی صورت پذیرد که
در غالب آنها افراط و تفریط مشاهده می شود. برخی هویت را با برداشتی
تحقیرآمیز تبیین کرده اند و برخی هم آن چنان در تمجید و ستایش آن،
راه افراط را پیموده اند که گویی چشم آنها به هر واقعیتی بسته بوده است؛
شاید این هم یکی از تضادهای پیش گفته ایرانیان باشد.
ج. جامعه مدنی و دولت در ایران
درباره جامعه مدنی و دولت در ایران مطالب زیادی نوشته شده است.
برخی جامعه مدنی را ضرورتاً با کار کرد سیاسی تعریف می کنند؛ یعنی
جامعه مدنی بدون کارکرد و دخالت در حوزه سیاست، بی معنا به نظر
می رسد.از این نظر، بین یک نهاد مدنی و سیاست ورزی، پیوندی
ناگسستنی وجود دارد که بدون این سیاست ورزی، نمی توان آن را جزئی
از جامعه مدنی فرض کرد؛ به عبارت دیگر، در این معنا، جامعه مدنی
ماهیتاً پدیده ای سیاسی است.
بشیریه چنین تعریفی از جامعه مدنی ارائه می دهد: به نظر وقتی از
جامعه مدنی سخن می گوییم، منظور نه تنها تشکل نیروهای اجتماعی
در زندگی سیاسی و آزادی آنها در مشارکت و رقابت سیاسی، بلکه تکوین
ساز و کارهای حل منازعات در درون ساختار سیاسی، نهادمند شدن
سیاسی و مشروعیت یافتن نهادهای قانونی برای مشارکت و رقابت
سیاسی است؛ به این معنا، جامعه مدنی مقوله ای صرفاً اجتماعی نیست،
بلکه نوعی حیات سیاسی است.
این برداشت از جامعه مدنی، در واقع تعریفی سیاسی از آن است و به
همین دلیل، شکل گیری آن را در پرتو ایدئولوژی خاصی محتمل
می داند و امکان تحقق آن را در سایه ایدئولوژی های سیا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 