پاورپوینت کامل انسان و جهان در نظام فکری شهید بهشتی ۶۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل انسان و جهان در نظام فکری شهید بهشتی ۶۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انسان و جهان در نظام فکری شهید بهشتی ۶۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل انسان و جهان در نظام فکری شهید بهشتی ۶۸ اسلاید در PowerPoint :
۴
برای شناخت دقیق تر اندیشه های سیاسی شهید بهشتی، پیش از هر
چیز باید از مبانی فکری او آگاه شد. بنیادهای نظری هر فیلسوف
سیاسی، به مسائل اساسی مشترک چون طبع انسان، نظام هستی و
ضرورت دولت و غایات جامعه سیاسی مربوط می شود. باید بدانیم در
نگاه شهید بهشتی، به عنوان یک اندیشمند سیاسی و صاحب نظر در
امور فلسفی و سیاسی، انسان، دولت، جامعه و هستی دارای چه ویژگی ها
و مشخصات و مؤلفه های بنیادی است.
نگاه شهید بهشتی به این امور به ما کمک می کند تا آرا و نظریات وی
را در بخش سیاست و جامعه بهتر درک کنیم. اصولاً فیلسوفان سیاسی و
اندیشمندان، درک خاصی نسبت به این گونه مسائل دارند. اگر هابز
انسان را ذاتا شرور می داند، در مقابل جان لاک انسان را طبعا غیر شرور
معرفی می کند. این مبنا در آرای سیاسی هر دو فیلسوف تأثیر عمیق
گذاشت. هابز به دلیل آن مبنا، به دولت مطلقه رسید. ولی لاک به دولت
مشروطه. استدلال هابز این بود که اگر قدرت مطلقه از حاکم گرفته شود
انسان به مرحله نهایی خود باز می گردد «گرگ» هم دیگر می شوند؛ اما
استدلال لاک که به انسان خوش بین است، این بود که در دولت
مشروطه، حقوق انسان رعایت می شود و حاکم هر کاری را می تواند در
جامعه سیاسی به مرحله اجرا درآورد، زیرا انسان ها به دلیل طبع درست
خود، در مرحله جامعه سیاسی به وضع طبیعی که هرج و مرج است باز
نمی گردند.
۱ ـ هدفداری نظام هستی
از نظر شهید بهشتی، جهان و هستی، عبث و بیهوده خلق نشده است.
خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفریده است: «ما خلقنا السموات و الارض و
ما بینهما الابالحق» و این حق به معنای این است که انسان ها
«ایدئالیست» نباشند و نگویند این عالم «وهم و خیال» است، بلکه
معتقد باشند: «جهان هستی هدف و جهتی دارد. انسان ها، نه تنها باید
در نفی پندارگرایی و پوچ انگاری بکوشند، بلکه این هدف هستی را
متحقق نمایند که به نظام آفرینش بیندیشند و هدف های آن را
شناسایی کنند و بر مبنای قوانین، مقررات و قراردادهای اجتماعی که
خداوند آن را وضع کرد و بنانهاد، عمل کنند. خداوند هم از انسان هایی
یاد می کند که با ایمان خود به نظام آفرینش، می اندیشند و می گویند:
خدایا این دستگاه را باطل و عبث نیافریدی.
بدین ترتیب، از نظر آیت اللّه بهشتی، نظام هستی، هدف دار است؛ هر
چند از نگاه ما، این مسئله امری بدیهی است؛ و وقتی فیلسوف و
اندیشمند از آن به عنوان اصل و اساس اندیشه های خود دفاع می کند،
می تواند به عنوان مبنای بحث اندیشه های سیاسی تلقی شود. حال که
نظام، از نظر وی، هدف دار و عبث و پوچ آفریده نشده است، این سؤال
مطرح می شود که هدف و جهت نظام هستی چیست؟ آیا این اهداف را
خداوند مشخص کرده است؟ چرا و چگونه باید به آن توجه کنیم؟
شهید بهشتی با اشاره به آیه ۷ سوره هود، به این نتیجه می رسد که
خداوند این جهان متنوع و گوناگون را که در شش مرحله آفریده، برای
انجام کار حسن و نیک و مسابقه آگاهانه و آزادانه انسان ها قرار داد. این
آیه از نظر وی، به صراحت نشان می دهد که آسمان ها و زمین از ماده ای
همگون شروع و به پیدایش انسان بر عرصه این صحنه بسیار متنوع
منتهی شده است:
«همه این مقطع آفرینش، برای این است که میدانی رنگارنگ و
متنوع برای عمل و کار انسان به وجود بیاید و انسان در مسابقه به خیرات
و نیکی ها در این میدان بس گسترده و وسیع قرار گیرد و نهان انسان با
انتخاب راه و شیوه عملی که دارد، آشکار گردد و معلوم شود در میان این
موجودات تازنده، کدام برنده و کدام بازنده اند؛ یعنی این مقطع از هستی
دارای آهنگی است، و آهنگش آماده بودن برای عمل انسان ها، برای کار
انسان ها و برای تلاش انسان ها است؛ تلاشی که هدفش مشخص شدن
این است که کسی نیکوکارتر است».
پس، مطابق دیدگاه شهید بهشتی، اینکه نظام آفرینش حق است، به
یک معنا باز می گردد؛ به اینکه نپنداریم، جهان بی فرجام و انسان
بی هدف خلق شده است. در حقیقت آنچه انسان را از پوچی و خیال
بیرون می آورد، «این است که انسان سرانجام و فرجامی دارد» و آن
فرجام با عمل او در این قلمرو وسیع و رنگارنگ تعیین می شود، بنابراین
اگر قرار بود، انسان و عمل او و پاداش و کیفرش در کار نباشد، آفرینش او
عبث و بیهوده بود: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون»
این نظر و اندیشه ایجاب می کند که بهشتی از حق تعریفی ارائه و در
نهایت، رأی اصلی خود را بیان کند. در تعریف او «حق دو معنای اصلی
پیدا می کند: آن چه هست و آن چه باید باشد. در علوم عینی وقتی
می گوییم حق، ناظر به معنای اول است؛ یعنی آنچه هست. وقتی در
حقوق و ادیان و اخلاق از حق صحبت می کنیم، به معنای دوم است؛
یعنی آن چه باید باشد. و چون نظام هستی حق است، به این ترتیب
میدان عمل برای تمیز حق و باطل برای انسان ها باید وسیع و باز باشد.
شهید بهشتی از مباحث هدفداری نظام به این نتیجه می رسد که اگر
هدف آفرینش این است که انسان به کمال و عمل نیکو و کار بایسته
برسد، باید قوانین و مقررات و نظام های اجتماعی، همگی طوری تنظیم
شوند که این میدان گسترده را برای این مسابقه آگاهانه و آزادانه
انسان ها آماده نگه دارند؛ از این رو «هر رفتار، هر کمبود، هر محدودیت
نابه جا، هر بی بندوباری نابه جا، هر عامل اجتماعی و هر عامل مصنوعی
که در قلمرو و میدان به وجود بیاید و بخواهد، مانع تحقق این هدف شود
باطل است، ظلم است. این خلاف حق است و باید از میان برداشته
شود.
مؤلفه اصلی این نظر و رأی این است که انسان ها فقط باید در برابر
حق تسلیم شوند و مسلمان، یعنی آدمی که حق پرست است و فقط زیر
بار حق می رود و در برابر حق لجاج و عناد و استکبار ندارد؛ نه تنها انسان
مسلمان حق پرست است، بلکه در نگاه شهید بهشتی، اوج انسانیت
انسان در حق پرستی است و انسان برتر، انسانی است که در برابر حق
تسلیم تر است. انسان حق پذیر برای سعادت آمده است. تیره بختی و
انحراف انسان در این است که در برابر حق مقاومت کند. از نظر شهید
بهشتی، این جهان دارای هدف است، حق است و هدفی که این جهان
را حق می کند، عمل انسان است؛ نه خود انسان». و شناخت نظام حق
از نظر وی دو منبع دارد: یکی منبع علم، آگاهی، اندیشه و عقل بشری، و
دیگری منبع الهام و وحی الهی؛ یعنی آنچه می تواند به انسان «حق را
بشناساند، یکی اندیشه مستقیم است و دیگری وحی محکم متقن».
به طور کلی در نگاه شهید بهشتی، نظام هستی خالقی دارد که حق
مطلق است و این نظام دارای هدف و غایت است. انسان در این نظام،
محور و احسن است و همه آسمان ها و زمین برای گزینش آزادانه و
آگاهانه عمل برتر و حسنه انسان تمهید شده است و چون انسان باید
مطابق آیین و مقررات الهی به مسابقه نیکو برسد، هیچ محدودیت و
رادعی که مظهر باطل و ظلم است، در مسیر او نباید ایجاد شود؛ از این رو
انسان این هستی، به دنبال حق می گردد و منبع شناخت دین حق، عقل
و وحی است، پس انسان، مانند نظام هدفدار است و هدف او حق پرستی
و تسلیم در برابر حق است. قوانین، مقررات، سنن و انبیا برای همین
هدف به حق برای انسان آمده اند. اما آیا انسان دارای سرشت حق جویی
و کمال اندیشی و لقای الهی هست یا خیر؟ پاسخ به سؤال مبنای فکری
دیگری است که در زیر می آید.
۲ ـ ماهیت طبع انسان
چنان که گذشت، یک فیلسوف و اندیشمند سیاسی در فلسفه سیاسی،
به این مسئله که ماهیت طبع انسان چیست، پاسخ می دهد؛ به عبارتی
برای شناخت اندیشه های سیاسی یک فرد، باید به این مسئله توجه
کنیم که نظر آن شخص درباره انسان چیست؟ اصولاً مبانی فکری اش
درباره انسان چیست؟ و کاملاً انسان شناسی او چگونه است؟ شهید
بهشتی نیز از این قاعده، مستثنی نیست؛ از این رو نظریات و آرای اصلی
ایشان را در باب انسان شناسی به طور خلاصه توضیح می دهیم.
آیت اللّه بهشتی انسان را از دو دیدگاه مورد شناسایی قرار داده است؛
هم از نگاه عقلی بدان پرداخته و هم از دیدگاه وحی و قرآن، از انسان
سخن گفته است. به طور کلی، انسان در دستگاه فکری شهید بهشتی،
مخلوقی حق گرا و کمال جوست؛ یعنی این استعداد و قابلیت در او وجود
دارد که در مدار حق قرار گیرد و با باطل مقابله کند. وی در معرفی انسان
می گوید: این موجود از خمیرمایه ای برخوردار است که به راحتی می تواند،
با حق مطلق سازگاری کند. فطرت او طوری است که حق گرایی را در
وجودش طبیعی می نماید. شهید بهشتی در این باره معتقد است که
انسان با حق سازگاری دارد. برخلاف بدبین ها که معتقدند، انسان
موجودی بدسرشت و شرور است. وی می گوید:
«فطرت و خمیرمایه سرشت انسان، نه تنها با حق سر جنگ ندارد،
بلکه با حق پیوندی اصیل دارد».
در نگاه شهید بهشتی، چون روح الهی در انسان دمیده شد: «نفخت فیه
من روحی». انسان مایه دارترین، ریشه دارترین و بنیادی ترین رابطه را
با حق مطلق داراست، پس اگر سؤال این باشد که آیا میان انسان و حق
سازگاری برقرار است یا خیر، باید گفت، نه تنها سازگاری برقرار است،
بلکه میان این دو، رابطه بسیار نزدیکی حاکم است.
از سوی دیگر، انسان در نگاه شهید بهشتی، «عبارت از یک شدنِ
مستمر خودآگاه و خودساز است که با محیط طبیعی و محیط اجتماعیش
رابطه تأثیر متقابل دارد». این تعریف، به هدفی باز می گردد که ایشان
برای آفرینش انسان قائل است و آن این است که هدف آفرینش انسان
«سیر تکاملی او در همه ابعاد وجودی است» که سرانجام او که «سیر به
سوی کمال مطلق» است، به بارور شدن و شکوفا شدن آن ابعاد راجع
است. از این رو شهید بهشتی بر آن است که انسان را مطابق عقل و وحی
«مسئول ساختن خود و ساختن محیط» معرفی کند: «و لتسئلن عما کنتم
تعملون».
این بینش، انسان را هم آگاه می خواهد و هم آزاد. اگر حق انتخاب و
زمینه آن برای انسانی که مسئول عمل خود است نباشد، اصولاً نمی توان
وی را مسئول فرض کرد. درست است که انسان فطرتا حق دوست و
حق پسند است، اما این «یکی از قطب هاست نه تمام قطب ها». انسان
موجودی «آمیخته» است؛ نه یکدست: «انا خلقناالانسان من نطفهٍ اَمشاجٍ نبتلیه».
بنابراین، وقتی انسان از نطفه آمیخته و درهم آفریده شده، در معرض
انتخاب قرار می گیرد؛ یعنی خیابان این هستی برای انسان از قطب های
مغناطیسی مختلفی تعبیه شده است. این انسان است که باید دست به
انتخاب بزند و راه درست را از راه کج تشخیص دهد:
«ما همیشه می گوییم نه بدبینی و نه خوش بینی؛ بلکه واقع بینی اسلام
و جهان اسلام نسبت به انسان دید واقع بینانه دارد. می گویند انسان
موجودی است «امشاج» آمیخته با حق سنگین پرزحمت انتخاب تا
آخرین لحظه زندگی، حتی وقتی می آید با راه حق و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 