پاورپوینت کامل جنبش های اسلامی در مسیر تعادل و تعامل; در مصاحبه با دکتر احمد موصللی استاد دانشگاه امریکایی بیروت ۷۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل جنبش های اسلامی در مسیر تعادل و تعامل; در مصاحبه با دکتر احمد موصللی استاد دانشگاه امریکایی بیروت ۷۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل جنبش های اسلامی در مسیر تعادل و تعامل; در مصاحبه با دکتر احمد موصللی استاد دانشگاه امریکایی بیروت ۷۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل جنبش های اسلامی در مسیر تعادل و تعامل; در مصاحبه با دکتر احمد موصللی استاد دانشگاه امریکایی بیروت ۷۴ اسلاید در PowerPoint :

۹

احمد موصللی متولد ۱۹۵۶ بیروت است. در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه
الازهر با مدرک کارشناسی فارغ التحصیل شد. دکترای علوم سیاسی را از دانشگاه
مریلند ایالات متحده دریافت کرد و از دهه نود تا کنون استاد علوم سیاسی دانشگاه
امریکایی بیروت است. وی متخصص جریان های سیاسی و جنبش های سیاسی در اسلام معاصر
است و کتاب «موسوعه الحرکات الاسلامیه» وی پیشتر در این هفته نامه معرفی شده
است.

در ابتدا دوست داریم جناب آقای دکتر موصللی با ارائه
کارنامه اجمالی زندگی خود، خوانندگان عزیز را با خود آشنا کنند.

من احمد صلاح الدین موصللی متولد سال ۱۹۵۶م، در شهر بیروت
هستم. مدتی در دانشگاه الازهر تحصیل کردم و از این دانشگاه، دانشنامه لیسانس را
دریافت کردم، سپس به ایالات متحده رفتم و در آنجا در سطوح فوق لیسانس فلسفه و
دکترای علوم سیاسی ادامه تحصیل دادم. از سال ۱۹۸۷ تا اکنون دردانشگاه امریکایی
بیروت تدریس می کنم. پژوهش های من با مسائل جهان اسلام و به طور خاص جنبش های
اسلامی و نیز روابط عربی ـ ایرانی و روابط اسلام ـ مسیحیت متمرکز است.

پدیده بنیادگرایی را چگونه تعریف می کنید و چه تحلیلی از
ابعاد فکری ـ سیاسی و اجتماعی این پدیده دارید؟ آیا طبقه بندی خاصی از این
پدیده دارید؟

در نوشته های خود همواره این مسئله را توضیح داده ام که
بنیاد گرایی اسلامی جنبش بازگشت به اصول دین و به طور مشخص بازگشت به دو متن
اسلامی ـ یعنی قرآن کریم و سنت شریف نبوی ـ است. فراوان مشاهده می شود که بنیاد
گرایی اسلامی با بنیاد گرایی موجود در جوامع غربی همگون تلقی می شود، در حالی
که بنیادگرایی غربی حرکتی محافظه کار و ضد نوگرایی است که در ایالات متحده در
سال ۱۹۱۴ پس از جنگ جهانی اول به راه افتاد ولی بنیاد گرایی اسلامی در جهان
اسلام جنبشی است که در مخالفت با حرکت سکولاریسم و لاییسم که در جهان اسلام
رواج یافته بود شکل گرفت. واکنش ملت های مسلمان چه در ایران و ترکیه و چه در
کشورهای عرب، در مقابل لگدمال شدن هویت دینی اشان به نام لاییسم و سکولاریسم و
یا به نام دولت جدید، این بود که نقش اجتماعی و سیاسی دین در زندگی عمومی
مسلمانان را به آنان باز گردانند. از این رو بازگشت آنان به اصول، یعنی به قرآن
کریم و سنت، بازگشت به آزادی فرد از چنگال دولت جدید سرکوب گر نیز بود.بنابراین
عملاً دین در مقابل دولت سکولار قرار گرفت.

برخی پژوهشگران معتقدند که بنیادگرایی اسلامی، تداوم
جنبش های آزادی بخش ملی است که به رغم دست یابی به استقلال و رهایی از چنگ
استعمار نتوانست اهداف خود را کاملاً تحقق بخشد.

از قرن نوزدهم جنبش عصر اصلاح گرایی اسلامی به رهبری کسانی
چون سید جمال و شیخ محمد عبده به راه افتاد و تا زمانی که جریان ناسیونالیست
سکولار ظهور یافت و حتی پس از آن هم به راه خود ادامه داد. اما جریان
ناسیونالیست سکولار، روند اصلاح گری را از مسیر دینی آن خارج کرد و میان اصلاح
گری و منشأ و محتوای دینی آن، گسست پدید آورد و کشورها و دولت هایی ملی تأسیس
شد که عنصر اصلی آن سرزمین بود و نه ملت و دین. تازگی تلاش هایی فکری در جریان
است که بنیادگرایی را امتداد جنبش های آزادی بخش اسلامی می داند، اما من معتقدم
که جنبش های اسلامی، به شکلی که اکنون شاهد آن هستیم، واکنشی به شکست مفاهیم
پروژه و جریان ناسیونالیست است. زیرا تحقق پروژه قومیت گرایان وملی گرایان که
بر اصول وحدت ملی و عدالت و آزادی مبتنی بود، پس از تشکیل دولت های ملی، به
تحقق عدالت اجتماعی و رهایی از سلطه اجتماعی و سیاسی غرب منجر نشده، بلکه بر
عکس، به تقلید از اقدامات کشورهای استعمارگر و البته در قالبی کوچک تر و در
شکلی معیوب روی آوردند و در نتیجه، جنبش های اسلامی به عنوان جنبش هایی
اصلاح گرا که خواهان بازگشت به اصل و بنیاد دین و آزادی و کرامت انسان و عدالت
در میان بشر بودند، ظهور کردند. بنابراین به لحاظ مفاهیم، میان جنبش های قومیت
گرا (ناسیونالیست) و جنبش های بنیادگرا، اشتراکاتی وجود دارد. اما جنبش های
قومیت گرا در تحقق این اهداف و مفاهیم، ناکام ماندند و جنبش های اسلام گرا این
اصول ـ مانند آزادی و عدالت ـ را برگرفتند و آنها را از وجهه نظری اسلامی و
قرآنی دوباره ساختار بخشیدند.

عده ای از تحلیل گران، بر آمدن جنبش های اسلامی و بنیاد
گرایی اسلامی را واکنش توده های مسلمان به اوضاع ناگوار زندگی اجتماعی و سیاسی
مانند نظام های سیاسی استبدادی و سطح معیشتی نامطلوب می دانند و به ریشه های
فکری این جنبش ها توجهی ندارند و برخی دیگر آن را ناشی از بحران هویت می دانند
که مسلمانان در نتیجه ناکامی در مسیر نوسازی و نوگرایی و نبود مسیر روشن و
مشخص، متوجه گذشته خود شده و به هویت کهن خویش بازگشته اند. نظر جناب عالی
چیست؟

بر عکس، باید بگویم که روند اصلاح گرایی، حتی زمانی که دولت
عثمانی بر پا بود، از منشأ و خاستگاه دینی و با بهره گیری از قدرت رهایی بخش
دین آغاز شده بود؛ زیرا اصلاح گرایان، بر آن بودند که باید دنیا را به مدد
احیای دین، نو سازی کرد و این همان حرکتی بود که سید جمال و شیخ محمد عبده و
سید محمد رشید رضا به راه انداخته بودند. بنابراین جنبش اصلاح دینی، بر جنبش
ناسیونالیسم، تقدم زمانی داشته است. اما سلطه استعمار و پس از آن بر پایی
دولت های ملی سرکوب گر، به واکنش هایی انجامید که از ظرفیت های دین بهره برداری
کردند. اما روشن است که از قرن ها پیش، دین اساسی ترین محرک مسلمان است. اما
ساختار یابی مجدد آن در قالب های سیاسی، چه در شکل جنبش های اسلامی و چه در شکل
دولت های اسلامی، تا حد زیادی به عنوان واکنش به سلطه غرب بر جهان اسلام و یا
لگدکوب شدن ملت های مسلمان و یا کمک به دولت های ملی گرا در سرکوب شدن ملت های
مسلمان و یا کمک به دولت های ملی گرا در سرکوب ملت ها به شمار می آید. با این
حال می توان گفت که به لحاظ فکری، ریشه جریان اسلام گرای سیاسی به الگوهایی
می رسد که در خود اسلام وجود دارد و تلاش مسلمانان برای نوسازی خویش و احیای
هویت خویش، همواره ازمعبر اسلام بوده است، اگر چه در ابعاد سیاسی می توان آن را
واکنش به اوضاع و احوال و شرایط دانست.

به نظر می رسد که جنبش های اسلامی، در حدی گسترده و فراگیر
از جنبش های چپ که در دوران جنگ سرد، گفتمانی مسلط داشتند، تأثیر پذیرفته اند.

درست است، در حقیقت حرکت جنبش های اسلامی در آن دوره به
وسیله جنبش های چپ، تا حدی متوقف شده بود. معتقدم بسیاری از عرب ها و حتی جنبش
قومیت گرای عرب به عنوان پروژه ای سیاسی، بدیل خلافت اسلامی بود و از این رو
جریان چپ حداقل از سوی کشورهای ناسیونالیست عرب مانند مصر و سوریه و عراق
پذیرفته شده بودند. جنبش ناسیونالیسم عرب هم بر آن بود که دوران خلافت به سر
آمده است و در پی آن پروژه هایی هم که پس از آن مطرح شد، غرب گرا بودند و جوامع
را برپایه نژاد استوار می دانستند. اما این پروژه هم نتوانست به همگرایی جوامع
کمک کند و با این که کوشید، آگاهی اسلامی مسلمانان را نسبت به خود از میان
بردارد، اما واکنش هایی که به آن نشان داده شد، آن را به شکست کشانید و
دولت های قومیت گرا به غرب پناه جستند.

با مطالعه جریان اسلام گرایی متوجه می شویم که اگر چه بخش
بزرگی از آن به روند تحولات فکری مرتبط است، اما بخش عمده ای از آن به سیاست
عملی جاری در عرصه واقعیت ارتباط دارد. برای مثال امام خمینی (ره) دارای
پروژه ای فکری و نیز پروژه ای سیاسی بود، پروژه فکری، معمولاً به دقت مورد
مطالعه قرار نمی گیرد. امام هم چنین می کوشید تا نگرش سیاسی مسلمانان ایران را
تحول بخشد و با این حال نمی توان حرکت امام خمینی را واکنشی صرف به دیگر
جریان ها دانست. رابطه داد و ستد میان جنبش های متفاوت طبیعی است و تحولات فکری
هم امری عادی است، ولی در کل نمی توان جنبش اسلام گرا را نتیجه واکنش به جریان
چپ دانست. اگر چه نمی توان نادیده گرفت که ادبیات چپ (یعنی ادبیات انقلاب و
اعتراض و شورش) از منابع تغذیه کننده نظری جنبش های اسلامی بوده است و از این
حیث نوعی تلقیح میان این دو پدید آمد. حتی بسیاری از متفکران اسلام گرا، بیشتر
از متفکران چپ بوده اند. جنبش های اسلام گرا ایده و اندیشه (اعتراضی و انقلابی)
جریان چپ را اخذ کردند، ولی اندیشه چپ را به رسمیت نشناختند و با تحول بخشیدن
به اندیشه اسلامی و باز سازی اندیشه اسلامی از طریق اندیشه های مبتنی بر عدالت
اجتماعی و ادبیات چپ راه تازه ای را گشودند. بنابراین ادبیات چپ نقش مهمی در
تحول اندیشه اسلامی داشته است. برای مثال سید قطب که از مهم ترین نظریه پردازان
مسلمان است، تحت تأثیر اندیشه های چپ بود و کوشید این ادبیات را از دل مفاهیم و
متون اسلامی استخراج کند، و ایده اساسی او که عدالت اجتماعی بود، از ادبیات چپ
اخذ شده است. طبعاً در اسلام، عدالت اجتماعی وجود دارد، اما متفاوت از آن چیزی
است که سید قطب از آن سخن می گوید.

آیا در بعد ایدئولوژیک و تبدیل اندیشه اسلامی به ایدئولوژی
اسلامی، چنین تأثیر پذیری ای مشهود نیست؟

بله، تا پیش از التقای جنبش های اسلامی با جنبش های چپ،
اسلام گرایی در چار چوبی ایدئولوژیک قرار نگرفته بود و چار چوب ایدئولوژیک و
جنبشی آن به عنوان جریانی که در پی دست یابی به قدرت سیاسی است، تحت تأثیر
جریان های چپ بوده است. اندیشه رهایی بخشی و سازمان یابی جنبش های اسلامی در
قالب سازمان هایی پیچیده و گسترده و دارای عناصر ونهادها و شخصیت ها تحت تأثیر
جریان های چپ بود.

آیا شما به تحلیل طبقاتی یا مارکسیستی بنیادگرایی اسلامی
باور دارید؟

خیر، تحلیل چالش ها براساس منافع طبقه بهره کش و بهره ده
تحلیلی علمی نیست.

آیا نمی توان پایگاه طبقاتی خاص و مشخصی برای این جریان
شناسایی کرد؟

مطالعاتی که من انجام داده ام نشان می دهد که نیروهای محوری
جنبش های اسلامی را طبقه متوسط و پایین تر از آن تشکیل می دهد که در این
حرکت ها دارای منافعی هستند؛ اما این امر دلالت خاصی ندارد، زیرا همه حرکت ها و
تحرکات سیاسی بر طبقه متوسط استوار است، زیرا این طبقه، حد وسط طبقه بهره کش و
طبقه پایین است. حتی رهبران جنبش های اسلامی، غالباً از طبقه متوسط هستند. در
مصر هم بنا به مطالعات و پژوهش ها، رهبران جنبش های اسلامی، از طبقه میانه اند
؛ نه از طبقه پایین و نه از طبقه غنی.

به نظر شما نقطه تحول جریان اسلام گرای سیاسی به افراط
گرایی و تند روی کجاست؟

می توان گفتمان سید قطب را، گفتمان تأسیس جریان تندرو در
اسلام گرایی معاصر داشت. مطالعه اندیشه سید قطب نشان می دهد که چگونه بسیاری از
اسلام گرایان معتدل به تندروی و تکفیرگری گراییدند و با این کار در میان جنبش
اسلام گرای سیاسی تفرقه و چند دستگی پدید آورند. سید قطب، نخستین پیشگام
رادیکالیسم یا تند روی و هم چنین نخستین قربانی آن بوده است، خط سیر فکری او از
لیبرالیسم تا رادیکالیسم اسلامی امتداد دارد و این تحول در زمان عبدالناصر رخ
داد. وی در نتیجه شکنجه های شدیدی که در زندان عبدالناصر متحمل شد، الهیات و
فقه سیاسی رادیکالی را تدوین کرد که رهاورد آن خشونت و انزوا گزینی بود. سید
قطب احساس می کرد که این الهیات تندرو و رادیکال، پاسخ و تقاص روانی شکنجه و
سرکوبی است که نظا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.