پاورپوینت کامل منابع معرفتی و روش تفسیر قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل منابع معرفتی و روش تفسیر قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل منابع معرفتی و روش تفسیر قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل منابع معرفتی و روش تفسیر قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint :

۱۶

مقدمه

مفهوم و تعریف تفسیر

یکی از مسائل مهم در تفسیر قرآن کریم، تعیین منبع معرفتی
معتبر برای آن است. تفسیر قرآن کریم از این جهت برای ما اهمیت دارد که ما به
عنوان مسلمانی موحد، باید همه ابعاد زندگی خود را بر اساس کلام خدا شکل دهیم و
مقدمه این امر، فهم کلام خدا است که با تفسیر میسر است.

از جهت لغوی تفسیر از ماده فسر به معنای روشن کردن و بیان و
اظهار معنای معقول است.(۱) آیت الله جوادی آملی در یک بیان جامع بر آن است که
تفسیر از جهت لغت به معنای روشن کردن و پرده برداری از چهره کلمه یا کلامی است
که بر اساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ایراد شده باشد و معنای آن واضح و
آشکار نباشد.(۲)

تفسیر به این معنا به کلام مبهم اختصاص دارد و کلام واضح بی
نیاز از تفسیر است؛ حتی اگر مجمل باشد. معما نیز بر اساس قانون محاوره و تفاهم
ایراد نشده است و حل آن از سنخ تفسیر نیست.(۳)

تفسیر راه پی بردن به معارف قرآنی است. اما در چیستی این
راه اختلاف نظر وجود دارد. در اینجا به طور اختصار، تا جایی که به حل مسئله این
فصل کمک شود، به برخی از این تعریف ها با دسته بندی اشاره انتقادی می شود.

۱. گروهی با توجه به معنای لغوی تفسیر، کشف و پرده برداشتن
از چیزی پوشیده، تفسیر را به کشف مراد معنا کرده اند.(۴)

اما این تعریف از تفسیر با بیان و نور و تبیان بودن قرآن
کریم سازگار نیست. در ضمن مفهوم مراد مبهم است. اگر مراد معنایی است که متکلم
اولاً و در مقام خطاب قصد تفهیم آن را به مخاطب دارد؛ در این صورت، مفهوم مراد
بسیار ضیق تر از تفسیر است(۵) و اگر لوازم این معنا نیز جزء مراد به شمار
می آید، باید حدود این لزوم در خود تعریف روشن باشد؛ زیرا فهم اولی و لغوی
مفهوم مراد افاده بیش از معنای یاد شده را نمی کند.

۲. برخی تفسیر را به ایضاح واژگان و عبارات مشکل و کشف
معانی آنها تعریف کرده اند.(۶)

این تعریف بسیار ضیق تر از تعریف پیشین است. ایضاح واژگان و
عباراتِ مشکل، ترجمه است؛ نه تفسیر(۷). این موارد، اگر در استنباط و فهم موءثر
باشند، مقدمه تفسیرند، نه خود تفسیر و اگر در مقدمه تفسیر به کار نیایند، هیچ
دخلی به تفسیر ندارند.(۸)

۳. تعریف مختار: تفسیر قرآن عوامل معرفتی خفای معانی قرآنی
را از برابر انسان کنار می زند. معانی قرآنی نیز محدود نیستند و هر گونه دلالت
مطابقی و تضمنی و التزامی که اسناد آن به قرآن از حجیت معرفتی برخوردار باشد،
را شامل می شود. بنابر این، تفسیر علمی برای کشف هر معنایی است که با حجت از
قرآن مستفاد است. علیرغم اختلاف الفاظ، به نظر می آید محققان بسیاری همین تعریف
را مدنظر داشته اند و بعید نیست که منظور گروه اول نیز همین تعریف باشد و واژه
مراد را در همین معنای عام به کار برده اند.(۹)

منشأ نیاز به تفسیر قرآن

گفته شد که تفسیر به کلام مبهم اختصاص دارد؛ اما ابهامِ
کلام از دو ناحیه ممکن است حاصل گردد:

۱. از ناحیه خود کلام: یعنی کلام، خود به گونه ای باشد که
معنا را نتواند القا کند.

۲. از ناحیه مخاطب و فهم کلام: کلام فی نفسه واضح باشد، اما
مخاطب به جهتی نتواند معنا را درک کند.

منشأ نیاز به تفسیر قرآن کریم، دست کم در مورد مراد متکلم
نمی تواند از ناحیه ابهام در خود قرآن باشد. این مدعا را با دلایل متعدد، اعم
از عقلی و نقلی، می توان اثبات کرد، از جمله:

۱. قرآن کریم کلام خدا برای هدایت بشر است و اگر خداوند
معنای کلام خود را واضح بیان نکرده باشد و آن را مبهم رها کند، از آن هدایت
حاصل نشده و نقض غرض حاصل می شود که با حکمت الهی سازگار نیست.

۲. اگر متکلم، با اراده و آگاهی در صدد ایهام نباشد، منشأ
ابهام در کلام یکی از امور زیر است:

۱. عدم شناخت کامل و تام متکلم از موضوع کلام خود؛ لکن ساحت
مقدس حق تعالی از این نقص مبرا است و علم او محدود به حدی نیست و او بر همه چیز
عالم است.

۲. عدم توان متکلم برای بیان مراد در قالب مناسبی از کلام،
با وجود شناخت کامل و تام از موضوع، اما ساحت مقدس حق تعالی از این نقص نیز
منزه است و او بر همه چیز توانا است.

۳. عدم توانایی زبان مورد استفاده متکلم برای بیان معنای
مورد نظر او، اما خداوند در قرآن کریم تصریح می کند که زبان قرآن این توانایی
را دارد: «وَ إِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ
الْأَمِینُ * عَلیَ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ * بِلِسَانٍ
عَرَبیٍِّ مُّبِینٍ»(الشعراء: ۱۹۲ – ۱۹۵)، این نازل شده پروردگار جهانیان است.
روح الامین آن را بر قلب تو به زبان عربی آشکار نازل کرد تا از انذار کنندگان
باشی.(۱۰)

«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما
یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا
لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبینٌ»(النحل : ۱۰۳) و البته می دانیم که آنها می گویند این
آیات را تنها بشری به او می آموزد؛ زبان کسی که اینان این نسبت را به او
می دهند، عجمی است، ولی این زبان عربی آشکار است.

بنابر این، ابهام بر قرآن کریم نمی تواند راه یابد.

۳. در آیات متعدد قرآن کریم، به بیان های مختلف وجود ابهام
در آن انکار شده است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ
رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبیناً»(النساء : ۱۷۴)؛ ای مردم،
از پروردگارتان دلیل روشنی بر شما آمد و به سوی شما نوری آشکار فرو فرستادیم.

«قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ
مُبینٌ»(المائده : ۱۵)؛ به تحقیق از خدا نور و کتابی روشن بر شما آمد.

«فآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی
أَنْزَلْنا»(التغابن : ۸)؛ پس به خدا و رسول او و نوری که فرو فرستادیم، ایمان
آورید.

تعبیر برهان، نور، مبین و مفاهیم دیگری از این قبیل برای
قرآن کریم تنها زمانی درست است که قرآن کریم خالی از ابهام باشد. متن مبهم،
برهان و نور و مبین نمی تواند باشد.

۴. روایات فروانی نیز بیانگر عدم ابهام در قرآن کریم اند که
برای نمونه یک مورد نقل می شود. امام باقر علیه السلام می فرماید: «فَمَنْ
زَعَمَ أَنَّ کِتَابَ اللَّهِ مُبْهَمٌ فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَک»(۱۱)؛ هر کس
گمان کند کتاب خدا مبهم است، پس همانا هلاک شده و هلاک می کند.

با این حال، شکی نیست که مردم در فهم معانی کلام خدا دچار
مشکل می شوند و تفاسیر متباین و ناسازگار از آیه واحد به دست می دهند و با وجود
تلاش های سخت و طاقت فرسا، غالباً به زحمت تنها به تفسیری ظنی از کلام حق تعالی
دست می یابند. منشأ این ابهام چیست؟ از آنجا که منشأ این ابهام خود قرآن کریم
نمی تواند باشد، منشأ آن را در مخاطب باید جست؛ به عبارت دیگر، مخاطب مشکلی
دارد که نمی تواند این کلام را به درستی بفهمد.

قرآن نور و بیان و تبیان است و محتجب نیست تا نیاز به کشف
حجاب از آن باشد، اما به دو جهت معانی آن از انسان مخفی می شود:

۱. عدم بصیرت ناشی از جهل و گناه: «وَ لَا نُکلف نَفْسًا
إِلَّا وُسْعَهَا وَ لَدَیْنَا کِتَابٌ یَنطِقُ بِالحَْقِّ وَ هُمْ لَا
یُظْلَمُونَ * بَلْ قُلُوبهُُمْ فیِ غَمْرَهٍ منْ هذَا وَ لهَُمْ أَعْمَالٌ
مِّن دُونِ ذلِکَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ»(الموءمنون : ۶۲ و ۶۳)؛ و هیچ کس را جز
به اندازه تواناییش تکلیف نمی کنیم و نزد ما کتابی است که به حق سخن می گوید و
آنان مورد ستم واقع نمی شوند. بلکه دل هایشان از این، در گرداب جهل فرو رفته
است و کارهای دیگری نیز دارند که آنها انجام دهنده آنهایند.

۲. ثقیل بودن معانی قرآنی: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ
قَوْلًا ثَقِیلا»(المزمل:۵)؛ همانا به زودی سخنی سنگین بر تو القا خواهیم کرد.

تفسیر علمی است برای رهایی از عامل دوم خفای معانی قرآن
کریم. اما ناتوانی مخاطب از فهم کلام حق تعالی در مرتبه اول ممکن است ناشی از
عدم فهم اصل منطوق باشد. مخاطب ممکن است با زبان و ادبیات عربی به قدر کافی
آشنا نباشد و این مانع از فهم اصل منطوق شود؛ اما ثقل کلام این معنا نیست. بلکه
ثقل کلام پس از فهم منطوق پیش می آید. برای مثال، در منطوق «قُلْ هُوَ اللَّهُ
أَحَد» چندان اختلافی نیست؛ اما در تفسیر آن اختلافها بسیار است. سنگین بودن
سخن قرآن از دو جهت است:

۱. قرآن از حقایقی خبر می دهد که با غیر قرآن امکان علم به
آن حقایق وجود نداشت: «یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا
تَعْلَمُونَ»(البقره:۱۵۱)؛ آنچه را نمی شد شما بدانید، به شما می آموزد.

چون این حقایق با عقل و حس و کشف، دست کم قبل از إخبار قرآن
از آنها، درنیافتنی اند؛ مفسران در فهم مراد حق تعالی دچار اختلاف شده و آرای
مختلف ارایه می دهند.

۲. قرآن کریم از حقایقی نورانی خبر می دهد که برای قلوب
سیاه و محتجب از انوار پاک قدسی درک ناپذیرند و چون غیر از معصومان، به هر حال،
گرفتار برخی از حجب، اعم از ظلمانی با نورانی اند، این قلوب از درک حقیقت
معانی عبارات قرآن کریم عاجز می مانند و ناچار به تحلیل مفهومی روی می آورند که
محدویت های خاص خود را دارد و از حقیقت بهره ای ناچیز دارد. در این حال، اضطراب
و اشتباه امری دور از ذهن نخواهد بود.

اقسام تفاسیر قرآن کریم به حسب منابع معرفتی

تبیین مسئله

تفاسیر قرآن کریم را در یک تقسیم اولیه به تفسیر به مأثور و
تفسیر اجتهادی تقسیم کرده اند. منظور از تفسیر به مأثور، تفسیری است که به حجت
ظاهری مستند گردد و این خود بر دو گونه است: تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر قرآن
به حدیث. در تفاسیر حدیثی شیعه حجت ظاهری تنها معصوم (نبی و امام) است و قول
همه امامان در حکم قول رسول خدا صلی الله علیه و آله است. در تفاسیر به مأثور
عامه، اقوال صحابه در حکم حدیث مرفوعه نبوی فرض می شوند.

تفسیر اجتهادی، تفسیری متکی به علومی است غیر از آنچه
مستقیماً از حجت ظاهری اخذ می شود و به عقل، تجربه، تاریخ، علوم زبانی، مستند
است. در تفسیر اجتهادی دست مفسر بسیار باز است و مفسر با مجالی گسترده تر
می تواند از علوم بشری بهره گیرد و حتی در صورت استفاده نابجا از این علوم، باز
از متن چیزی می فهمد، اگرچه فهم او ممکن است با مراد متکلم همخوان نباشد. البته
بهره گیری از علوم بشری در تفسیر هر متنی، از جمله قرآن کریم، باید مضبوط و
قاعده مند باشد و به طریقی باشد که مفسر به یقین یا گمان معتبر، آن طریق را در
جهت فهم مراد ماتن حجت می داند.

مسئله ما در این نوشتار این است که در تفسیر قرآن کریم،
استناد به کدام یک از امور یاد شده معتبر است؟

تفسیر قرآن به قرآن

حجیت تفسیر قرآن به قرآن

اکثر قریب به اتفاق مفسران در اصل حجیت قرآن کریم اتفاق نظر
دارند. دلیل اصلی این اتفاق نظر این است که عقلا برای فهم سخن ثقیل یک متکلم به
سخنان دیگر وی که به گونه ای با سخن مورد نظر رابطه دارد، مراجعه می کنند و از
آن سخنان برای روشن کردن آن سخن مبهم بهره می گیرند.

آیت الله جوادی آملی دلیل دیگری بر حجیت قرآن در تفسیر قرآن
ذکر می کند: «قرآن کریم از آن جهت که کلام خدای سبحان است و با اعجاز خود دعوی
انتساب به خدا را اثبات می کند، یکی از منابع دینی است که حجیت آن همانند حجیت
قطع ذاتی است و محصول تدبر در آن و جمع بندی آیات متناسب آن با یکدیگر حتماً
حجت است و هرگز نظیر گواهی فاسق مردود نیست تا اصلاً حجت نباشد؛ لیکن مطالب
قرآن بخشی به صورت نصوص و قطعی است و بخشی به صورت ظواهر و ظنی است که بخش نخست
«حجت قطعی» و بخش دوم «حجت ظنی» است».(۱۲)

استقلال و انحصار منبع معرفتی تفسیر قرآن به قرآن یا عدم آن

دو مفسر بزرگ معاصر، علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی
از استقلال و حتی انحصار منبع معرفتی قرآن به خود قرآن دفاع می کنند. آیت الله
جوادی بر این مدعا چنین استدلال می کند(۱۳):

۱. … قرآن کریم خود را به عنوان نور معرفی می کند «قَدْ
جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین» «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی
أُنْزِلَ مَعَه» و بارزترین ویژگی نور آن است که هم خود روشن است و هم روشنگر
غیر خود است؛ … مقتضای نور بودن قرآن کریم نیز این است که در روشن بودن خود
نیازمند غیر باشد و نه در روشن کردنِ غیر؛ زیرا در صورت نیاز به مبینی دیگر، آن
مبین اصل بوده، قرآن کریم فرع خواهد بود و این فرع و تابع قرار گرفتن قرآن با
نور بودن آن ناسازگار است….

۲. یکی از صفات قرآن کریم «تبیان کل شی ء» است «وَ
نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ء…»؛ کتابی که بیانگر
همه علوم و معارف ضروری و سودمند برای بشر یا بیانگر همه حقایق جهان آفرینش
است، در تبیین خود نیازی به غیر ندارد…(۱۴)

به تعبیر علامه طباطبایی: حاشا قرآنی که بیان کننده هر چیز
است، مبین خود نباشد.(۱۵)

اما این دو دلیل مناقشه پذیر به نظر می آیند. نور اگر چه
روشنی بخش به همه چیز است، اما خود با شواهد روشن گشته و قابل دیدن است و مستقل
از اشیاء قابل دیدن نیست. این نکته با توجه به طبیعت نور، نکته ای کاملاً روشن
است.(۱۶) مخالف حجیت تفسیر قرآن به قرآن یا مخالف استقلال قرآن یا انحصار آن در
تفسیر قرآن منکر نور بودن یا تبیان کل شی ء بودن قرآن نیست؛ بلکه توان فهم بشری
و بصیرت وی را قاصر از درک این نور و ادراک این بیان، مستقل از یاری معارف
دیگر، می داند.

آیت الله جوادی آملی دلیلی دیگر نیز بر استقلال حجیت تفسیر
قرآن به قرآن ذکر می کند: قرآن کریم در کنار دعوت انسان ها به تدبر، دعوی
انتساب به خدای سبحان و مبرا بودن از هر گونه اختلاف و ناهماهنگی درونی دارد.
خداوند سبحان درباره هماهنگی سراسر قرآن با یکدیگر دو بیان دارد که یکی ناظر به
عدم اختلاف آیات قرآن مجید با یکدیگر و دیگری راجع به انعطاف و گرایش آیات قرآن
با همدیگر است. اما بیان اول مستفاد از آیه «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً»
است؛ … آیه مزبور دعوت به تدبر در سراسر قرآن می کند و دعوی عدم اختلاف به
نحو سالبه کلیه را ارایه می کند و محصول آن تدبر فراگیر را صحت این دعوی
می داند و ادعای مزبور را با آن بینه و گواه صادق همراه می کند.

اما بیان دوم خداوند مستنبط از آیه «اللَّهُ نَزَّلَ
أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ …» است. زیرا محتوای آیه
مزبور این است که از یک سو سراسر آیات قرآن مجید شبیه، همسان و همتای هم است و
از سوی دیگر منثنی، منعطف و متمایل به هم است. معنای انثناء، انعطاف و گرایش
مطالب یک کتاب علمی این است که هر کدام از مطالب با دیگری مشروح یا مشروح تر و
روشن یا روشن تر می گردد. چنین کتابی که همه آیات آن به هم گرایش دارد، حتماً
مفسر و مبین همدیگر و شارح داخلی خویش است.(۱۷)

ایشان متذکر می شود که ادعای موافقت و عدم مخالفت فرع بر
پیوند و همگرایی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.