پاورپوینت کامل امریکا و بازنگری در مرزهای خاورمیانه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل امریکا و بازنگری در مرزهای خاورمیانه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امریکا و بازنگری در مرزهای خاورمیانه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل امریکا و بازنگری در مرزهای خاورمیانه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۴
مقدمه
حوادث تروریستی یازده سپتامبر، آثار در خور توجهی در فعل و
انفعالات استراتژیک و سیاسی نظام بین الملل داشته است که از جمله آنها می توان
به حمله ایالات متحده به کشور افغانستان و کشور عراق اشاره کرد. اشغال عراق و
نیز تغییر حکومت این کشور، سر آغاز تغییراتی گسترده در منطقه بوده و ابتکاراتی،
چون طرح خاورمیانه بزرگ ـ در جهت آنچه بهبود وضعیت عمومی خاورمیانه خوانده
می شد ـ از سوی واشنگتن ارائه شد. کاخ سفید در صدد است تا ژئوپلتیک منطقه را
متناسب با اهداف و تمایلات خود، به نفع متحدانش تغییر دهد، که این تغییرات در
برخی از سطوح به قدری عمیق است که می توان از «مدیریت انقلاب در خاورمیانه»
توسط واشنگتن سخن به میان آورد. در واقع امریکا تلاش می کند تا نقش معمار
خاورمیانه را بازی کند، اما حمله به عراق مسائل امنیتی دیگری را مطرح نمود.
از سال های آغازین دهه ۹۰ قرن بیستم، فعل و انفعالات سیاسی
و امنیتی بر آمده از وفاداری های قومی، در نقاط مختلف جهان و از جمله در
خاورمیانه خود را نشان داده است، مخصوصا قوم کُرد در عراق در این زمینه موقعیت
ویژه ای دارند، زیرا آنها توانستند به خود مختاری از حکومت مرکزی عراق دست
یابند. البته این اقدام تحت حمایت دولت های غربی، مخصوصا ایالات متحده امریکا
انجام شده است، که همزمان با آن، ایران و ترکیه نیز شاهد ظهور حوادث تروریستی
قومی در مناطق مختلف بودند.
در مورد نقش نیروهای بیگانه در تحریک اقلیت های قومی و
فرقه ای، مطالب متعددی از سوی مطبوعات ارائه گردیده است، که اگر چه پژوهش حاضر
به طور مختصر به چند نمونه از آن خواهد پرداخت، اما آنچه مستقیما مورد نظر است،
ریشه ها و علل بنیادی سیاست اعمالی برجسته سازی تمایزات قومی و فرقه ای در
خاورمیانه است، که این پژوهش در نظر دارد تا ریشه های ظهور این حوادث را با
توجه به نقش متغیر مستقل ساختار نظام بین الملل مورد بررسی قرار دهد. ساختار
نظام بین الملل در حال حاضر تک قطبی با الگوی هژمونی ـ بر اساس امنیت، ارزش ها
و منافع ایالات متحده امریکا ـ می باشد.
بنابراین سیاست عملی و استراتژی امریکا (انگلستان و
اسرائیل) در عراق این است که با تشدید شکاف های قومی و فرقه ای، زمینه غلطیدن
کل منطقه خاورمیانه را به مناقشات خونین فراهم آورند، که بر اساس آن زمینه برای
باز تعریف مرزهای ملّی ـ متناسب با منافع قدرت های بزرگ و اسرائیل ـ فراهم آید.
حال با توجه به وجود نگرانی از تسری پیدا کردن مسائل امنیتی عراق (جنگ های قومی
و فرقه ای) به کل خاورمیانه، پژوهش حاضر به مسائل این کشور به عنوان کانونی که
ضرورت بازبینی مسائل مبتلا به آن وجود دارد، می نگرد.
اهمیت عراق
از جمله مهم ترین آثار اشغال عراق آغاز دوره جدیدی از
نبردهای قومی و فرقه ای در این کشور بوده است، که چنین بحران های امنیتی به
مهم ترین مشغله دولت جدید این کشور تبدیل شده است. در بررسی ریشه های شکل گیری
معضلات امنیتی عراق، همه نگاه ها به حوادث سال های دهه اول و دوم قرن بیست در
خاورمیانه باز می گردد. بعد از پیوستن دولت عثمانی به آلمان در جنگ جهانی اول،
دولت بریتانیا با هدف تجزیه این امپراطوری، اقدام به تحریک اعراب منطقه شبه
جزیره عربستان و هلال خصیب نمود. در این راستا شریف حسین را برای قیام علیه
دولت مرکزی تحریک و از وی حمایت کرد. شریف حسین خواست خود مبنی بر حاکمیت بر کل
مسلمانان عرب منطقه را به گوش آنها رساند، اگر چه لندن پذیرش حاکمیت خواندن
هاشمی را بر کل منطقه عربی، جز نواحی مسیحی نشین لبنان به وی اطمینان داد، اما
در نهایت در طی مذاکرات میان «سرمایک سایکس» عضو پارلمان و معاون وزیر جنگ دولت
بریتانیا و «جرج پیکو»، کنسول فرانسه در بیروت زمینه برای تقسیم سرزمین های
عربی ـ عثمانی فراهم و قرار شد که فرانسه بر سوریه و لبنان و انگلستان بر اردن
و عراق تسلط یابد و فلسطین نیز توسط یک رژیم بین المللی اداره شود. البته
انگلیسی ها به فرانسوی ها هم خیانت کردند، زیرا بعدها در قالب اعلامیه بالفور،
کنترل فلسطین را به صهیونیست ها سپردند. در واقع قرار داد میان سایکس و پیکو
مبنای شکل گیری مرزهای ملّی در خاورمیانه بوده است. فیصل ـ فرزند حسین ـ در پی
توافقات با بریتانیا، به عنوان اولین شاه عراق نوپدید مورد پذیرش قرار گرفت و
بدین سان دولت عراق نوین متولد شد.
مصطفی کمال پاشا(آتوتورک) در مورد نواحی شمالی کرکوک
ادعاهایی داشت که در نهایت توانستند در طی درگیری هایی در سال ۱۹۲۲، نیروهای
نظامی انگلیسی را تا رواندوز و سلیمانیه به عقب برانند. لذا با وجود حمایت
انگلیسی ها با استقلال کردها، ولی به واسطه فقدان نگره مبتنی بر قومیت در میان
اکراد و سوء مدیریت برزنجی ـ شخصی که برای این مورد در نظر گرفته شد ـ آنها
نتوانستند نیروهای خود را برای استقلال سازماندهی کنند، که در نهایت انگلستان
مناطق کرد نشین را به عنوان بخشی از خاک عراق نوین پذیرفت و بعدها با مداخله
خارجی، کویت نیز از عراق جدا شد. در واقع جغرافیای ارضی عراق تحت چنین کش و
قوس هایی به وجود آمد. به عبارت واضح تری این کشور نه بر آمده از یک خواست
عمومی و ملّی، که در نتیجه سلسله ای از حوادث و توافقات میان قدرت های خارجی و
منطقه ای بوده است.
البته عراق در منطقه خاورمیانه دارای موقعیت جغرافیایی خاصی
است، اما دو ویژگی عراق مد نظر این پژوهش است که عبارتند از:
۱. ژئوسکیوریتی عراق: این کشور در مرکز خاورمیانه قرار دارد
با وجود اینکه برخی از پژوهشگران با رویکردی صرفا فرهنگی ـ ایدئولوژیک، مرزهای
خاورمیانه را تا سواحل اطلس امتداد داده اند، اما به باور بیشتر آنها خاورمیانه
شامل ایران، ترکیه، اسرائیل، کشورهای عربی جنوب شرق آسیا به همراه مصر می باشد،
لذا موقعیت جغرافیایی عراق به گونه ای است که در مرکز این مجموعه واقع شده است،
که این چنین موقعیتی موجب می شود که این کشور دسترسی بیشتری به اقصی نقاط منطقه
داشته باشد. به طور مثال در صورت اتخاذ سیاست های ماجراجویانه، این کشور قادر
خواهد بود کل منطقه را نا امن سازد (چه اینکه صدام به ایران در شرق خاورمیانه،
کویت و عربستان در جنوب و اسرائیل در غرب منطقه حمله برد) و به همان دلیل، ظهور
بحران های امنیتی در این کشور می تواند به کل منطقه نیز سرایت کند. بدین ترتیب،
چنانچه پروسه سیاسی ـ امنیتی خاصی در این کشور ظهور کند(مثل نبردهای قومی و
فرقه ای) امکان دارد به کل منطقه خاورمیانه تسری یابد.
۲. دموگرافی عراق: این کشور دارای ترکیب جمعیتی نامتجانسی
است. جمعیت این کشور در جولای ۲۰۰۶ به ۲۶۷۸۳۳۸۳ نفر رسیده است. به لحاظ نژادی،
اعراب با ۷۵ تا ۸۰ درصد، کردها با ۱۵ تا ۲۰ درصد، آشوریان، ترکمنها و دیگر
نژادهای نیز درصد بقیه را شامل می شوند. از سوی دیگر، به لحاظ مذهبی ۹۷ درصد
آنها را مسلمانان (۶۰ تا ۶۵ درصد شیعه و ۳۲ تا ۳۷ درصد سنی) و ۳ درصد را
مسیحیان و دیگر مذاهب، تشکیل می دهند. همین طور، زبان عربی و کردی، زبان های
رسمی، و آرامی (آرامی جدید آشوریان) حتی ارمنی و فارسی نیز در این کشور تکلم
می شوند. این چنین تنوعی آثار خود را بر مسائل و پروسه های سیاسی ـ امنیتی
می گذارد و به طور کلی مهم ترین گروه های قومی و فرقه ای در عراق، همان شیعیان
عرب، سنی های عرب و کردهای سنی هستند.
آنچه در این میان اهمیت دارد، نحوه توزیع این جمعیت نامتجانس است. جز در برخی
مناطق، این اقوام و فرق در هم مخلوط نشده اند و عمدتا در نواحی به خصوصی اسکان
دارند. شیعیان عرب در مرکز و جنوب، کردها در شرق، شمال و شمال غرب و سنی های
عرب در قسمت شمال غرب و برخی استان های مرکزی، مثل بغداد، صلاح الدین، بصره و
در نواحی جنوبی استان نینوا ساکن هستند. البته نواحی مختلط نیز دارای جمعیت
زیادی نیست. بنابراین عدم تجانس جمعیتی و نیز عدم اختلاط فرقه ای و قومی، از
عراق یک کشور چند ملیتی ساخته است، که با در نظر گرفتن مصنوعی بودن این کشور،
چنین دموگرافی ممکن است نقش تعیین کننده ای را در سرنوشت سیاسی این کشور ایفا
کند.
بسیاری از دولت های جنوب، نتیجه پروسه ای هستند ،که فردای
جنگ دوم جهانی به وجود آمده اند. البته این پروسه چندین دهه به طول انجامید. از
این منظر، نظام بین الملل به عنوان متغیری مستقل در تحلیل دلائل شکل گیری این
کشورها و افزایش تعداد دولت ها به عنوان مهم ترین بازیگران عرصه بین المللی
قابل ارزیابی هستند؛ زیرا تغییر در مختصات نظام، بالاخص ساختار و الگوهای حاکم
بر آن متعاقبا موجد آثاری در دیگر عرصه های بین المللی است.
نظام بین المللی و ظهور و تثبیت دولت ها در خاورمیانه
در دوره چهل و پنج ساله اتمام جنگ جهانی دوم تا تحولات
آغازین دهه ۹۰ ـ یعنی تجزیه شوروی و پایان جنگ سرد ـ دو متغیر در ظهور دولت های
نو پدید نقش تعیین کننده داشته است، که تحت تأثیر آموزه های مورد نظر امریکا،
فرایند استعمار زدایی در پیرامون آغاز گردید و نتیجه آن خلق کشورهای جدید در
نظام بین الملل و افزایش اعضای آن بوده است، اما در ترسیم مرزهای ملّی آنچه مهم
به نظر می رسید، منافع کشورهای استعمار گر بود، و تمایزات قومی، فرقه ای و
نژادی مورد توجه قرار نگرفت. به طور مثال امارات متحده عربی و بحرین محصول
اراده ایران و انگلستان بوده و ملت های خاورمیانه هنوز هویت ملّی خود را کسب
نکرده بودند، بلکه به آنها اعطا شد. به عبارتی، همه آنها جز عربیت، مبنای دیگری
برای هویت ادراکی نداشتند. از سویی گفتمان امنیتی در ایالات متحده منحصرا تحت
تأثیر خصومت استراتژیک و ایدئولوژیک با بلوک شرق قرار داشت. بر این اساس کاخ
سفید با تأکید بر مسابقه تسلیحاتی و تبلیغات ایدئولوژیک، تلاش جهان گستری را
برای غلبه بر شوروی و اقمار آن پی گیری کرد که یکی از مهم ترین نتایج این
رقابت ها، قدرت یابی دولت های کشورهای نو پدید و تثبیت موقعیت بین المللی آنها
بوده است.
به طور کلی در دوره جنگ سرد، خصومت های قومی و فرقه ای درون
جوامع تازه به استقلال رسیده (دولت های مصنوعی)، مقهور رقابت های جهانی دو ابر
قدرت مانده بود، که این رقابت ها زمینه حمایت از نظام دولت را در جنوب فراهم
آورد، به طوری که هر یک از دو ابر قدرت از دولت ها بخصوصی حمایت می کردند و به
آنها در مقابل گروه های داخلی مخالف که عمدتا از بلوک رقیب حمایت می شدند، یاری
می رساندند. به طور مثال بعد از اشغال افغانستان به وسیله شوروی در سال ۱۹۷۹،
مسکو از دولت های دست نشانده در برابر نیروهای مبارز افغانی تحت حمایت دول غربی
و حامیان خاورمیانه ای آنها پشتیبانی کرد؛ در عمان نیز جنبش ظفار (باگرایشات
کمونیستی) با کمک شاه ایران (از محور غرب)، در حمایت از حکومت مرکزی غرب گرا
سرکوب شد.
همان طور که گفته شد، رقابت های دو ابر قدرت، زمینه حمایت
از نظام دولت را ـ با وجود قرادادی بودن جغرافیای آن ـ فراهم آورده بود، به
طوری که چالش های قومی آنها علنی نشده و یا اگر علنی می شد، تحت تأثیر
رقابت های با بلوک رقیب کم اهمیت شمرده می شد. به همین دلیل تنش های قومی در
دوره جنگ سرد معدود بود و اساسا، کشورهای خاورمیانه ابتدا توسط انگلستان و بعد
از آن (اوایل دهه ۷۰ و با خروج نیروهای این کشور از شرق سوئز) توسط امریکا،
مورد حمایت قرار گرفتند. لندن و واشنگتن با این اقدام در نظر داشتند تا زمینه
نفوذ روسیه تزاری و بعد از انقلاب ۱۹۱۷، شوروی کمونیستی را محدود ساخته و از
بین ببرند. ظهور دولت های کوچک جنوب خلیج فارس نیز از کیاست های بریتانیا بود.
این در حالی بود که بسیاری از کشورهای نو استقلال، هنوز درک و آشنایی کاملّی با
هویت ملّی نداشتند و از فرهنگ سیاسی سنتی برخوردار بودند. به عبارت دیگر
وفاداری های قومی و فرقه ای برای آنها به مراتب مهم تر از وفاداری ناملموس ملّی
بوده و هست.
از رویکرد بین المللی (سطح کلان) دو متغیر مستقل ،یکی
فروپاشی شوروی و دیگری حادثه تروریستی یازده سپتامبر هر یک به نوعی در تعاریف و
گفتمان هویتی ـ و به تبع آن امنیتی ـ تغییرات بنیادی ایجاد کرده اند که در ذیل
بدان اشاره می شود:
فروپاشی شوروی: این رویداد بین المللی ـ که ساختار نظام بین
الملل را دگرگون کرده است ـ به مثابه نقطه عطفی در تاریخ بین الملل معاصر تلقی
می گردد و آثار متعددی در نظام بین الملل داشته است که در پی آن واژه های
امنیتی جدیدی وارد ادبیات سیاسی شده و تحولات و پروسه های جدیدی ظهور یافته
است. البته سرعت این تحولات به قدری بود که متفکرین، از بررسی آنها عقب ماندند.
از جمله مهم ترین نتایج فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد این بود که نزاع
ایدئولوژیک میان مارکسیسم ـ لنیسم از یک سو، و لیبرال ـ دموکراسی از سوی دیگر
خاتمه یافته و بدین سان گفتمان های هویت و وفاداری دچار تغییراتی شد. البته
پایان جنگ سرد در برخی موارد موجب بازگشت به وضع سابق شد(مثل اتحاد دو یمن) و
در برخی موارد نیز موجب فروپاشی و تجزیه واحد سیاسی به واحدهای کوچک تر گردید.
عمده این موارد تحت تأثیر برجسته شدن گفتمان هویتی بر آمده از قومیت گرایی
بودند، که باعث شدند تا برخی کشورها بر اساس خطوط قومی، تجزیه شوند. (مثل شوروی
که پانزده حاکمیت جداگانه ملّی و یوگسلاوی به هفت حاکمیت جداگانه ملّی تقسیم
شدند، البته هنوز سرنوشت کوزوو مشخص نیست) برخی دیگر نیز بر اثر گرایشات تجزیه
طلبانه در بخشی از جغرافیای ارضی ظهور کردند و مستقل شدند (مثل تیمور شرقی در
اندونزی و جدایی ایتره از اتیوپی و…)
قتل یک میلیون تونسی به دست هوتوها در روآندا و… از نتایج
برجسته شدن گفتمان هویتی برآمده از قومیت بود که بر این اساس در سه سوی
خاورمیانه (شوروی در شمال، بالکان در غرب و آفریقا در جنوب غربی) برجستگی
وفاداری های قومی، حوادث مهمی را آفرید. در خاورمیانه نیز در سال ۱۹۹۲ کردهای
عراق البته با حمایت امریکا و متحدین آن کشور توانستند به خود مختاری دست
یابند. بر اساس آنچه گفته شد، یکی از مهم ترین پیامدهای فروپاشی شوروی را
می توان برجسته شدن گفتمان هویتی مبتنی بر قومیت برشمرد.
پروسه دیگری که در ظهور وفاداری فرو ملّی تأثیر زیادی داشت،
مسئله «جهانی شدن» بود. این پروسه با پیشروی عامل اقتصاد ـ بعد از فروپاشی
شوروی ـ شتاب فزاینده ای به خود گرفت. جهانی شدن علاوه بر حوزه اقتصاد، در
حوزه های فرهنگی ـ ارتباطی نیز گشایش هایی به وجود آورد. از جمله آثار جهانی
شدن تحدید حاکمیت ملّی است. در کشورهای توسعه نیافته که مراحل هویت یابی ملّی
را از سر نگذرانده و ملیت گرایی در آنها نهادینه نشده، پروسه جهانی شدن به
واسطه کمرنگ کردن تمایزات ملّی (مثل حاکمیت) آثار نامطلوبی را به جای گذارده و
خواهد گذارد. این پروسه موجب تقویت آگاهی های فرو ملّی و فرا ملّی شده و بدین
سان در برجسته شدن تمایزات قومی و مذهبی نقش بارزی داشته است.
به عبارت دیگر، جهانی شدن با فشردگی زمان و مکان، امکان
ایجاد ارتباط و همراهی را با همفکران، هم مسلکان و هم نژادها فراهم می کند. در
جهان کنونی وسایل ارتباط جمعی نقش برجسته ای در شکل دهی هویت در سطوح فراملّی و
فرو ملّی ایفا می کنند. این مورد برای کشورهای نو پدید که وفاداری ملّی در آن
نهادینه نشده و قوام نیافته بود، چالش های عمیقی را موجب گریده است.
اصولا لایه های وفاداری و هویت در کشورهای توسعه یافته با
چنین لایه هایی در کشورهای در حال توسعه نو پدید متفاوت است. وفاداری ها در
کشورهای توسعه یافته حول و حوش منافع اقتصادی فردی، صنفی و ملّی (اخیرا جهانی)
دور می زند. شهروندان به خود، صنف خود، کشور خود (و جهان البته به شکلی خاص)
احساس وفاداری دارند. این در حالی است که اتباع در کشورهای نو پدید به
وفاداری های زیر ملّی ؛ مثل قوم، فرقه و منافع خودشان توجه دارند و وفاداری های
ملّی در ملت نهادینه نشده است. اگر چه در جوامع توسعه یافته تنوع قومی و نژادی
دیده می شود، ولی این تنوعات در کنار وفاداری ملّی قرار دارد. در حالی که در
کشورهای نو پدید، وفاداری های قومی و فرقه ای در برابر وفاداری ملّی تعریف
می شوند، این چنین وضعیتی از عدم گذار موفق از بحران هویت حکایت دارد.
بر طبق آنچه گفته شد، یکی از مهم ترین آثار فروپاشی شوروی تقویت قومیت در قاره
جهانی (آسیا، آفریقا و اروپا) بوده است. این مورد زمینه بحران در کشور عراق را
فراهم آورد. اما حادثه دوم که موجب برجستگی هویت فرقه ای بوده، به واسطه اشغال
عراق به دست آمریکا و مؤتلفین در سال ۲۰۰۳ ظهور نمود.
اشغال عراق توسط امریکا در سال ۲۰۰۳: حوادث تروریستی یازدهم
سپتامبر به عنوان رویداری که در تعیین چهره محیط بین المللی نقش تعیین کننده
داشته، مد نظر اربابان دانش روابط بین الملل است. حمله به برج های تجارت جهانی
و ساختمان پنتاگون، به مثابه «پرل هاربر جدید»، موجب اتخاذ سیاست های توسعه
طلبانه از سوی امریکا شده است. از رویکردی استراتژیک، اشغال افغانستان (۲۰۰۱) و
عراق (۲۰۰۳) مهم ترین پیامدهای حملات تروریستی یازده سپتامبر می باشد. حمله به
عراق نیز به بهانه هایی، چون نقض حقوق بشر، ارتباط با القاعده و تلاش برای کسب
سلاح های کشتار جمعی از سوی بوش طراحی شد. این اقدام تبعات خاص خود را داشت.
امریکا قبل از حمله به عراق در منطقه حضور داشت، اما آنچه که مد نظر است این که
حمله به عراق زمینه تثبیت نقش ایالات متحده به عنوان ابر قدرت بی رقیب، ابر
قدرتی که توانسته است الگوهای رفتاری در نظام را متناسب با امنیت، منافع و
ارزش های خود شکل دهد، فراهم کرد. تثبیت سلطه بر منطقه راهبردی خاورمیانه با
موقعیت ویژه راهبردی، اقتصادی و فرهنگی، ایالات متحده را تحریک نمود تا در قالب
«طرح خاورمیانه بزرگ» ژئوپلتیک آن را تغییر دهد. اما عراق اشغال شده پروسه
دیگری پیمود که مهم ترین آن برجستگی وفاداری های فرقه ای است. این نزاع بیشتر
میان شیعیان و سنی ها جریان یافته، اگر چه تلاش هایی انجام شده تا دیگر فرقه ها
نیز در آن درگیر شوند.
جنگ های فرقه ای میان شیعیان و سنی ها سابقه طولانی دارد؛
چه اینکه آغاز شکاف میان دو فرقه بزرگ اسلام به حوادث بعد از وفات پیامبر اسلام
باز می گردد و در طی منازعات میان حکومت صفویه و عثمانی برجسته شده است، اما
تاریخ معاصر نیز شاهد مناقشات خونین فرقه ای بوده است. در افغانستان ظهور
طالبان حنبلی و حنفی مذهب و ضدیت آنها با شیعیان هزاره، و در پاکستان قتل عام
شیعیان به دست افراطیون سپاه صحابه از نمونه های آن می باشد. اما هیچ کشوری به
اندازه عراق در چنین مناقشات خونینی گرفتار نشده است.
انگیزه ها برای ظهور حوادث تروریستی به خوبی مشخص نیست، ولی
مطمئنا مخالفت بازماندگان حزب بعث با دولت شیعه عراق و اقدامات تروریستی شبکه
القاعده این حوادث نقش بارزی داشته است. همچنین صدور فتوا از سوی ده ها تن از
علمای سلفی عربستان در ظهور این پدیده، تعیین کننده بوده است. علمای وهابی
بارها از سنیان منطقه خواسته اند تا برای مقابله با دولت شیعه عراق به کمک
سنی های این کشور بشتابند. به طوری که هر چه از آغاز این نبردها می گذشت، بر
تعداد گروه های درگیر افزوده می شد.
تاریخ دقیقی در مورد آغاز این گونه از مناقشات وجود ندارد، اما برخی از منابع،
ماه آوریل سال ۲۰۰۳ را به عنوان روز آغاز چنین مناقشاتی ذکر می کنند. نبردهای
فرقه ای همچنان ادامه دارد و قربانی می گیرد. این مناقشات چنان گسترده است که
«فرماندهی مرکزی امریکا ـ ژنرال جان ابی زید ـ به صورت کوتاهی در اکتبر ۲۰۰۶
متذکر شده است که از فوریه همان سال، عراق به تدریج به سوی هرج و مرج پیش
می رود. همچنان که وقتی حکومت در بغداد اقدام به برگزاری انتخابات دموکراتیک
(در ژانویه) می کرد، قدرت واقعی در دست حکومت نبود، بلکه شبه نظامیان و
گروه های شورشی آن را در کنترل خود داشتند
در ابتدا شیعان هدف حملات تروریستی فرقه ای بوده اند. بزرگان شیعه از جمله
روحانیون و مراجع (مخصوصا آیت الله سیستانی) آنها را به آرامش و دوری از تلافی
و اختلاف دعوت کردند و لذا واکنش ها تا حدود زیادی مهار شد. اما در نهایت با
ظهور حادثه پنچشنبه سیاه و بمبگذاری حرم مطهر امام حسن عسگری در شهر سامراء،
دور جدید و دامنه داری از واکنش ها از سوی شیعیان شکل گرفت. در عصر روز
پنجشنبه، سوم فوریه سال ۲۰۰۵، بمبگذای انتحاری، یک دستگاه کامیون مرسدس را که
در آن یک تن ماده منفجره جاسازی شده بود، به داخل بازاری در شهر صدر بغداد
(ناحیه ای شیعه نشین) هدایت نموده و در آنجا منفجر کرد، که به واسطه آن ۱۵۰ نفر
کشته و ۳۰۰ نفر مجروح گردیدند. هنوز چند صباحی از این حادثه نگذشته بود که
اولین انفجار حرم مطهر امام حسن عسگری در شهر سامراء زمینه واکنش های تند
شیعیان را فراهم کرد. بسیاری از شیعیان که کاسه صبر آنها به سر آمده بود، ندای
انتقام و خونخواهی سر دادند. بر این اساس زمینه برای دور شدن شیعیان و سنی های
عرب فراهم گردید. تشدید چنین مناقشاتی موجب تقویت گفتمان های هویتی مبتنی بر
قوم و فرقه خواهد شد، به طوری که زمینه برای تجزیه عراق فراهم خواهد آمد.
نتایج نبردهای قومی و فرقه ای
مدت ها قبل دو تن از پژوهشگران در مورد تبعات جنگ داخلی در
عراق هشدار داده و گفتند: در مشکلات و آثار جنگ داخلی در عراق منجر به مرگ
ده ها تن و آوارگی میلیون ها تن خواهد شد. نا آرامی های گسترده ممکن است به
دیگر فرق مذهبی نیز کشیده شود. ممکن است موجب اتخاذ سیاست تجزیه طلبانه از سوی
دیگر کشورهای همسایه؛ مثل کویت، اردن، سوریه و لبنان که دارای تقسیمات فرقه ای
مشابهی هستند، گردد. نگاهی به سوابق طالبان نشان می دهد که کمپ های مهاجران
اغلب مکانی مناسب برای استخدام (شبه نظامیان) و به تبع آن گسترش منازعات به
دیگر کشورها می گردد.
مناقشات قومی و فرقه ای در عراق صدها هزار کشته بر جای گذاشته است. بر طبق
مطالعه آماری که به وسیله دانشگاه جان هاپکینز(John HoPkins) امریکا و دانشگاه
المستنصریه (Al Nustansiriya) بغداد انجام شد، از مارس ۲۰۰۳ تا سال ۲۰۰۶ حدودا
۶۰۰ هزار نفر در مناقشات داخلی در عراق کشته شدند و این در حالی است که در طی
عملیات نظامیان امریکا ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 