پاورپوینت کامل نظریه پردازی بومی و چشم انداز توسعه علمی ۱۰۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نظریه پردازی بومی و چشم انداز توسعه علمی ۱۰۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نظریه پردازی بومی و چشم انداز توسعه علمی ۱۰۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نظریه پردازی بومی و چشم انداز توسعه علمی ۱۰۴ اسلاید در PowerPoint :
۱۶
مقدمه
بر اساس شکل گیری مکانیزم جدید در علم که همان نظریه باشد،
علم می تواند مدت ها در مسیر شناخت و واقعیت ها اعم از واقعیت طبیعی و اجتماعی
حرکت بکند و پیش برود تا این که شرایطی پیش بیاید که احساس شود این نظریه جواب
گوی نیازها نیست و به یک مجموعه از مسائل توانایی پاسخگویی ندارد. بنابراین ما
در این جا به یک نوع نظریه پردازی (Theorizing) جدید نیاز داریم تا به واسطه آن
علم بتواند به حرکت خود ادامه دهد. در غیر این صورت دانش نسبت به محیط پیرامون
خودش دچار بحران می گردد. در این مقاله قصد داریم بدانیم نظریه پردازی چگونه
می تواند لازمه ای برای تولید فکر و دانش باشد؟ و هم چنین چه موانع و مشکلاتی
در سر راه آن وجود دارد؟ ولی ابتدا بایستی با نظریه و ساختار آن شناخت پیدا
نموده و با روشن شدن این زوایا، سپس به موضوع اصلی مقاله بپردازیم.
طرح مسئله
دریک مدل تیمی از تبدیل یک طرح فکری به «نظریه» (Theity)؛
یعنی همان اندیشه ای که باید در فضای ذهن جمعی کسب اعتبار نماید، باید از شش
مرحله عبور نماید که در اینجا بدان ها می پردازیم:
مرحله اول: فرضیه پردازی
«اندرو وینست» معتقد است که «نظریه ها متشکل از اجزا و حاوی
اصول، قواعد و فرضیات اساسی هستند و حوزه خاصی را مشخص کرده و به کثرت جزئیات
نظم می بخشند»، لذا وجود فرضیه مهم ترین رکن تولید نظریه است و اظهاراتی که
مبتنی بر فرضیه های خاص می باشد، شایسته کسب این عنوان نمی باشند. مرگ و حیات
نظریه ها مبتنی بر استحکام فرضیات است، لذا اظهار نظری که بدون توجه به
نظریه ای مشخص صورت گیرد یا مبتنی بر فرضیه هایی باطل نشده باشد، در آن صورت
نظر ارائه شده هم چون طفلی است که مرده به دنیا آمده و صلاحیت طرح در حوزه
«نظریه»ها را ندارد. «جوهاچ» با توجه به همین وجه است که می نویسد: «هر
نظریه ای مبتنی بر مجموعه ای از فرضیه هاست که با وجود یک سری از ارتباطات
منطقی، اجزاء مختلف مدعا را به هم مربوط می سازد».
مرحله دوم: کلی بودن
نظریه ها اگر چه موضوع مشخص و معینی دارند و لیکن حوزه
مصداقی آنها، آن قدر گسترده و وسیع هستند که ضرورتا یک مورد خاص را شامل
نمی شود. با عنایت به همین وجه است که «جاناتان تورنر» می گوید: «تئوری های
علمی در خصوص دولت آن گونه هستند که مورد خاصی از دولت را در نظر ندارند، بلکه
به ماهیت قدرت در غالب یک نیروی اجتماعی اساسی و بنیادین ناظر هستند».
مشاهده می شود که موارد مطروحه از حیث مصداقی عام هستند، به
عنوان مثال، کوهن در «تئوری های انقلاب» اگر چه تصویر ساده ای را ارائه می دهد،
ولی با این حال ضمن رعایت اصل فوق از نظریاتی سخن می گوید که هیچ کدام جنبه
شخصی نداشته و علمی می باشند.
مؤلف کتاب «نظریه های پردازی در باره انقلاب» نیز نظریاتی
عطف توجه نموده که فراتر از نظرات شخصی است و همه این شواهد ما را بر این
می دارد که از کلی بودن به عنوان یک معیار کار آمد سخن بگوییم. البته این تعدد
مصداقی نبایستی به گسترش موضوعی نظریه منجر شود؛ چرا که حفظ معنای نظریات در
گرو مشخص بودن «موضوع» می باشد. به گفته «اینکلز» یک تئوری وسیله ای است برای
سازمان دادن به آنچه که در هر زمان مشخص درباره مسئله یا موضوعی که کما بیش
صریحا مطرح شده است و واقعا یا به گمان اظهار شده است».
مرحله سوم: اغماض از جزئیات
بر این اساس، تولد تئوری های مختلف در گرو وجود اختلاف در
اصول و مبانی اولیه و نه اختلافات جزئی و فرعی می باشد. به عنوان مثال برای
تئوریزه کردن مدعای شخصی و گروهی مثل A کافی نیست که بین ادعای او با شخص و
گروه B تفاوتی وجود داشته باشد، بلکه نوع این اختلاف مهم است. لذا چه بسا در
ذیل یک تئوری واحد بتوان به طرح دیدگاه های مختلفی همت گمارد که علی رغم
اختلافات صوری در اصل از اعضاء یکه تئوری به حساب می آیند. نتیجه آن که در مقام
تئوریزه کردن اظهارات نبایستی دل در گرو هر گونه اختلافی نهاد و سپس برای هر
دیدگاه عنوان تئوری تازه ای جعل کرد. جملات ذیل در همین راستا معنا می دهد:
«تئوری پرداز ناگزیر خواهد بود یا امور را به صورت کلی و انتزاعی یا جزئی و
مشروع و یا اختلاطی از هر دو ارائه دهد. در هر مورد ضرورت وظیفه آکادمیک ایجاب
می کند تا برای ارائه تئوری میزانی از اغماض و چشم پوشی نسبت به مسائل را پذیرا
شود».
مرحله چهارم: انسجام منطقی
انسجام منطقی از جمله اصول بنیادین و آشکار نظریه هاست که
تقریبا تمامی شارحان و متخصصان این حوزه بدان اشاره داشته اند. «دیوید ویلر» در
کتاب «جامعه شناسی علمی: نظریه و روش» و «جوهاچ» در «تئوری سازمانی» بر روی اصل
وجود «ارتباط انسجام بخش بین اجزاء» تأکید بسیار نموده اند. نظر به شهرت این
مرحله از توضیح بیش تر خودداری ورزیده و به همین اندک بسنده می نماییم.
مرحله پنجم: پردازش گفتاری
نکته مهمی که کمتر بدان اشاره شده، ساختار و نحوه پردازش
گفتاری نظریه هاست که بر اساس آن تنها عقایدی صلاحیت «نظریه بودن» را دارند که
علاوه بر رعایت موارد سابق الذکر، در قالب زبانی خالص هم ارائه شده باشند.
انجام، شفافیت و اختصار زبانی در این مقام از اهمیت به
سزایی برخوردار است. خانم «ماری جوهاچ» در کتاب «تئوری سازمانی» این بعد مهم را
برجسته ساخته است، آنجا که نظریه را مجموعه ای از مفاهیم می داند که به شکل
منسجم و منطقه ای در قالب الفاظ تخصصی به صورت قابل قبولی ارائه شده اند».
«تورنر» نیز بر همین مطلب انگشت گذارده و اظهار می دارد:
«نظریه های زبان خاص خود را دارند و این در هر حوزه علمی صورت خاص خود را
می گیرد که صاحب نظران هر فن آن را به نحو احسن درک می کنند».
مرحله ششم: کسب اعتبار
این مرحله از اهمیت بسیاری برخوردار است و به طور ضمنی به
تمامی مراحل قبل دلالت دارد، بدین معنا که کسب اعتبار یک تئوری به میزان زیادی
در گرو تحقق عینی مراحل پیشین است. اگر برای هر ایده دو فضای اصلی در نظر گرفته
شود و ذهن فردی و جمعی دانسته شود ـ فضایی که اندیشه در آن به محک افکار جمعی
متخصصان فن می خورد ـ آن گاه کسب اعتبار بزرگ ترین رهاورد این حوزه تلقی خواهد
شد. «دیوید ویلر» در همین ارتباط متذکر می شود که «یک تئوری عبارت است از
مجموعه ای یکپارچه از روابط که دارای سطح معینی از اعتبار می باشد».
«سطح معینی از اعتبار»؛ یعنی آن که جمع قابل قبولی از افکار
متخصص باشند که موارد صحت نظریه را بیش از موارد سقمش یافته باشند. در فضای ذهن
جمعی، اعتبار نقش ویژه ای را ایفا می نماید ؛ به گونه ای که میزان آن، عامل
اصلی در تعیین مقام یک نظر است.
این که نظریه نهایتا به پارادایم رسیده است یا نه، در اصل
منوط به همین عامل است ؛ مثلا «رأی آن نظری را گویند که هنوز نتوانسته است
موافقت حداقل افراد از میان متخصصان را به خود جلب کند و پارادایم، آن نظریه ای
است که به توفیق چشم گیری در این زمینه دست یافته است».
نتیجه ای که می گیریم این است که قبل از تحقق اعتبار، تئوری نامیدن این مجموعه
احکام، قطع نظر از اصالت و خلوص قالب آنها، امری نادرست و نابجاست؛ به عبارتی
قبل از اعتبار، این مجموعه احکام منطقی را نه یک تئوری بلکه مجموعه ای از
فرضیه ها خواهیم خواند. تنها هنگامی می توانیم به چنین فرضیه هایی لفظ تئوری
اطلاق کنیم که اعتبار آنها مورد تصدیق قرار گیرد.
برداشت فوق را باید یک گام مهم تلقی نمود؛ چرا که صرف وجود
فرضیه، انسجام منطقی، کلیت امروز زبان علمی را می توان با این مطلب مهم به زبان
ساده این چنین بیان داشت: «یک تئوری در هر حوزه ای که باشد عبارت است از یک
توضیح عام در خصوص یک پدیده مشخص گزینش شده که برای تعدادی از افرادی که در
خصوص واقعیت آن پدیده به تأمل و مطالعه مشغول شده اند، قابل قبول و رضایت بخش
باشد».
اکنون می توان از رهگذر مراحل شش گانه گشته، تعویق ساده
اجمالی و صیقل زده ای را بیان نمود: هر نظریه ای مجموعه منطقی از مفاهیم مربوط
به یکدیگر است که هدف آن تعریف و توصیف و توضیح واقعیت است. به عبارت دیگر هر
تئوری طرحی فکری است که جهان را معنی می کند و احتمالا نیز طریقی ارائه و تجویز
می نماید که مورد اقبال عمومی از متخصصان قرار گرفته است.
ماهیت و نقش نظریه و نظریه پردازی در تولید علم و اندیشه
۱. چیستی نظریه
نظریه ها در مفهوم کلی، قضایایی هستند که مطابق قواعدی کامل
شده اند، به بیان دیگر، این قضایا با قانون معین و بر اساس داده های قابل
مشاهده به همدیگر مربوط شده اند. از این قضایا به عنوان وسایلی برای پیش بینی و
تبیین پدیده های قابل مشاهده استفاده می شود. به عبارت دیگر هم بستگی درونی
فرضیه های نظری که راهنما در مشاهده هم بستگی بین پدیده هاست، نظریه نامیده
می شود. فرضیه های نظری از طریق ارتباط قطعی که بین مفاهیم نظری وجود دارد،
تدوین می شود. نظریه ممکن است خیلی سریع و گسترده باشد یا از تعدادی فرضیه به
هم پیوسته که دارای ارتباط درونی هستند، تشکیل شود. «رینولدز»، نظریه را به
صورت کلی و به شرح زیر تعریف کرده است: «نظریه عبارت است از هر جمله یا بیان
درباره حوادثی که مشاهده آنها میسر نیست».
این جمله ممکن است از یک سو فرضیه ای ساده درباره وقوع یک
متغیر در شرایطی معین باشد. از سوی دیگر می تواند تبیینی پیچیده باشد، مانند
این که هستی در ۵/۴ بیلیون سال پیش چگونه بوده است؟ در بین این دو نوع ممکن است
نظریه های مختلفی از لحاظ نوع، کیفیت و دامنه نیز وجود داشته باشند که هر یک در
زمینه و محدوده معینی کاربرد دارند. به این معنی که نظریه به منظور تبیین طبقه
معینی از پدیده ها طرح ریزی می شود و به ندرت می توان یک نظریه خوب یافت که در
تمام زمینه ها کاربرد داشته باشد. در حال حاضر راهی وجود ندارد که بر اساس آن
بتوان تعیین کرد. اصولا آیا ضرورتی وجود دارد یا حتی امکان پذیر است که وحدت
نظریه و روش را در تمام حیطه های علوم به کار برد یا خیر؟ به عنوان مثال، فیزیک
و شیمی مدت ها است که به دنبال این هدف، یعنی انتقال مفاهیم از یکی به دیگری
رفته اند. علوم دیگر پیشرفت های محدودی در این زمینه داشته اند. اما حقیقت این
است که حتی در یک علم برای پدیده های متفاوت انواع مختلف نظریه وجود دارد.
صرف نظر از این که نظریه چگونه طرح ریزی و بیان شود، دو هدف
مربوط به هم ؛ یعنی توصیف و تبیین را دنبال می کند. به این ترتیب، نظریه
وسیله ای است که از طریق آن انبوهی از داده های مشاهده شده خلاصه می شوند.
نظریه برای سازمان بندی کردن مشاهدات بر اساس تشابه درونی ویژگی های انتخاب
شده، طرحی فراهم می کند. این تشابه ممکن است بر اساس شکل ظاهری و یا بر پایه
وظایف مشترک باشد. اولین کار نظریه پرداز عبارت است از تصمیم گیری در این باره
که چه نوع تشابهی به عنوان مبنای توصیف به کار برده شود و به عنوان مثال یک
نظریه رفتاری در روان شناسی ابتدا حوادث قابل مشاهده را بر مبنای توصیف به کار
برده شود و به عنوان مثال یک نظریه رفتار در روان شناسی ابتدا حوادث قابل
مشاهده را بر مبنای محرک و پاسخ توصیف می کند و سپس آنها را بر اساس زمان
وقوع شان، به حوادث گذشته و حال تقسیم بندی می کند. تمام نظریه های رفتاری از
نظریه فوق تبعیت می کنند، اما ویژگی هایی که برای طبقه بندی بعدی به کار برده
می شود از یک نظریه به نظریه دیگر متفاوت است. در مراحل آغازین هر علم
نظریه های توصیفی زیادی تدوین گردید و هر کدام از آنها مورد حکایت و دفاع قرار
گرفت. موفقیت یک نظریه در درجه اول به توانایی آن در طبقه بندی داده های قابل
مشاهده بستگی دارد. نظریه خوب آن است که بتواند هر مشاهده ای را به راحتی و
بدون شک و تردید طبقه بندی کند؛ یعنی هم برای آن طبقه مناسب وجود داشته باشد و
هم این که برای آن بیش از یک طبقه موجود نباشد، هر نظریه توصیفی همانند نظریه
تبیینی باید بر اساس میزان سودمندی و قدرت توصیفی آن و توجه به ملاک آزمون
پذیری مورد ارزش یابی قرار گیرد. یک نظریه تبیینی خوب باید بتواند مشاهداتی را
که هنوز صورت نگرفته است، به شکلی قابل آزمون پیش بینی و توصیف کند. تشخیص
نظریه توصیفی و تبیینی به صورت تجزیه و تحلیل به خوبی امکان پذیر نیست؛ زیرا یک
نظریه توصیفی واقعی، ضرورتا به یک نظریه تبیینی تبدیل می شود.
دلیل دیگر این است که در طرح ریزی و گسترش نظریه، این دو
نوع هم زمان تشکیل و بیان می شوند و در همان هنگام نظریه پرداز طبقاتی را که
مشاهدات بر اساس آنها طبقه بندی می شوند تعیین می کند. او در همان زمان روشی را
که برای تعیین همبستگی بین طبقات به کار برده می شود، مشخص می کند. قدرت یک
نظریه تبیینی به روشی بستگی دارد که نظریه پرداز برای طرح ریزی آن به کار
می برد. هم چنین این قدرت به توانایی نظریه در آزمون پذیری و کافی بودن روش های
انتخاب شده برای انواع مشاهدات بستگی دارد.
نظریه ای که قدرت پیش بینی ندارد، فاقد ارزش تبیینی است.
«گلدشتاین» انواع نظریه ها را بر اساس پیچیدگی ارتباط درونی مفاهیم، تعداد
مفاهیم به کار برده شده و قدرت پیش بینی تقسیم بندی کرده است.
البته این تقسیم بندی به منظور آسان سازی است، نه بر اساس
ویژگی های نظریه. «نظریه مجموعه های است از تعریف ها و پیشنهاد درباره تعدادی
متغیر به هم پیوسته که همه این تعریف ها و پیشنهادها بعد منظم و مدونی از وقایع
و پدیده هایی را که در اثر همبستگی ها و تداخل این متغیرها به وجود می آید،
ارائه می دهد».
عده ای که به روش استقرایی اصالت داده معتقدند که پس از انجام مطالعات و مشاهده
و تجربه واقعیت های قابل آزمایش، می توان به یک نظریه به عنوان حاصل کار تحقیق
دست پیدا کرد. «عده ای هم این رو نگرش را ترکیب نموده ابتدا بر اساس مشاهدات
محدودتر، چارچوب نظری یک واقعیت را در ذهن خود پی ریزی می کنند و سپس با مطالعه
مصادیق و واقعیت های آن نظریه خود را مورد ارزش یابی قرار می دهند».
با توجه به مطالب فوق لازم است تعریف، ویژگی ها و نقش نظریه مشخص شود.
ساموئلسون در تعریف نظریه می گوید: «یک نظریه مجموعه ای از بدیهیات، قوانین و
فرضیه هایی است که چیزی را درباره واقعیت قابل مشاهده تبیین می نماید».
بنابراین نظریه نقش های ویژه ای از نظریه تعریف، منظم کردن،
توضیح و پیش گویی روابط بین پدیده ها دارد. هم چنین گفته اند: «نظریه عبارت است
از سازه های تصوری یا فرضیه هایی درباره ماهیت واقعی اشیاء».
به طور کلی می توان گفت که یک نظریه دارای ویژگی های زیر
است:
۱. مبین ماهیت پدیده یا روابط علت و معلولی بین پدیده ها و
متغیرهاست.
۲. از ترکیب مفاهیم، قضایا و قوانین ویژه خود که به صورت
نظام یافته درباره یک واقعیت به وجود می آید و تشکیل یک مجموعه واحد را می دهد،
حاصل آمده است.
۳. قدرت پیش بینی و آینده نگری را دارد؛ زیرا ماهیت شی ء یا
رابطه بین متغیرها را بیان می کند.
۴. مفاهیم و قضایای نظری از مصداق های بیرونی برخوردارند یا
قابل آزمایش می باشند تا از این طریق امکان ارزیابی نظریه فراهم آید: «نظریه ها
باید توانایی آزمون های سخت و دشوار را داشته باشند و اگر مورد و مصداقی که
ناقص مفاهیم نظریه باشد کشف شد، نظریه ارزش خود را از دست می دهد».
۵. نظریه باید چارچوب مفهومی مناسبی را برای انجام تحقیقات، چه در بعد انتخاب
مسئله و پردازش آن و چه در بعد تدوین فرضیه و مدل های علی و چه در بعد روش های
کار، ارائه دهد.
۶. نظریه نباید با سایر نظریه های پذیرفته شده و تأیید شده
و نیز امور بدیهی در تضاد و تعارض باشد. از سوی دیگر در رابطه با نقش نظریه ها
گفته اند:
«نظریه ها هم چون تورهایی هستند که برای صید جهان و حقایق
آن انداخته می شوند». یا به قول دیویی «هیچ چیز عملی تر از یک نظریه خوب نیست».
این ها حکایت از اهمیت و نقش نظریه ها و نظریه پردازی در توسعه دانش و تولید
علم دارد.
«تایلور» در کتاب ایدئولوژی فلسفه و سیاست در مقام بحث از
«نظریه» می نو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 