پاورپوینت کامل تحولات شیعه در دوران حاکمیت بنی مروان و بنی عباس ;تشیع پساکربلایی ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل تحولات شیعه در دوران حاکمیت بنی مروان و بنی عباس ;تشیع پساکربلایی ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تحولات شیعه در دوران حاکمیت بنی مروان و بنی عباس ;تشیع پساکربلایی ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل تحولات شیعه در دوران حاکمیت بنی مروان و بنی عباس ;تشیع پساکربلایی ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint :

۱۶

اکثر شیعیان، تاریخ تطور و تحول خود را از صدر اسلام تا عصر امام حسین (ع) و واقعه کربلا و حتی کمی بعد از آن تا حدودی می دانند. آنها حتی اگر هم اهل مطالعه نباشند، در مجالس ایام محرم، صفر، فاطمیه، ماه رمضان و… کمابیش از وقایع این مقطع تاریخی از زبان خطبا و وعاظ اطلاع یافته اند. حتی بسیاری از مبلغین و وعاظ نیز انگیزه ای برای مطالعه تاریخ تشیع پس از واقعه عظیم کربلا ندارند. این در حالی است که مصایبی که بر سر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و نیز شیعیان آنها در دروان بنی مروان و بنی عباس آمده، اگر نگوییم به مراتب از مصائبی که بر سر آنها در مقطع صدر اسلام تا زمان واقعه کربلا آمده، بیش تر و سخت تر بوده، حداقل این است که با آنها برابری می کند و به همین علت، توجه به آنها ضروری است.

پیروان حضرت علی توسط شخص پیامبر به عنوان شیعیان آن حضرت معرفی شده اند، اما شیعه در زمان پیامبر اسلام بیش تر به معنی لغوی اش که پیرو می باشد، استعمال می شده است. واقعه غدیر در حقیقت، گذار از معنی لغوی به معنی اصطلاحی شیعه بود که بر اساس آن، از این پس، شیعیان نه صرفاً پیروان علی، بلکه علاوه بر آن کسانی بودند که در مقام نظر نیز معتقد به خلافت و جانشینی بلافصل وی از پیامبر اسلام بودند. تمایزات شیعیان حضرت علی که در صدر اسلام به این عنوان عام مورد اشاره قرار نمی گرفتند با مخالفان شان روز به روز بیش تر می شود. پس از واقعه قتل عثمان، تا مدت ها شیعیان حضرت علی را به نام علویون در برابر شیعیان عثمان به نام عثمانیون می خواندند. رویارویی علویون و عثمانیون کار را به جایی رساند که معاویه مدعی اصلی خون خواهی عثمان رسماً بدان ها اعلام جنگ و برائت داد. او دستور داد که بر بالای منابر، علی را لعن کنند و از پیروانش بد بگویند. این دستور معاویه به ضمیمه رفتارهای ظالمانه او و یارانش در حق شیعیان حضرت علی، زمینه روانی را برای رفتارهای ظالمانه گسترده تری نسبت به آنها در عهد بنی مروان و بنی عباس آماده کرد که ذیلاً به نمونه هایی از این رفتارها اشاره می شود:

مسلط کردن دشمنان اهل بیت بر آنان

یکی از اقدامات بنی امیه و بنی مروان، مسلط کردن دشمنان متعصب و خشن اهل بیت بر آنان و یاران شان بود به گونه ای که هر کسی طمع می کرد در گوشه ای حکومتی به دست بگیرد، بیش تر بر یاران و خاندان علی سخت می گرفت. مزد و پاداش این افراد، معمولاً حکومتی در یکی از مناطق پهناور آن روز اسلامی بود. یکی از کسانی که خاندان بنی مروان بر اهل بیت و یاران شان مسلط کردند، حجاج بن یوسف ثقفی(۱) است. وی یکی از نوکران خاندان بنی مروان است که در راه تثبیت قدرت و حکومت آنها تلاش زیادی کرد. بنی مروانیان نیز حق نمک ادا کرده و دست او را در حکومت شان باز گذاشتند و او را سخت تکریم کردند. حتی عبدالملک مروان در وصیتش به ولید نوشت: «شما را به پرهیزکاری و تکریم حجّاج وصیت می کنم؛ زیرا او بود که منبرها را به اختیار شما درآورد، شهرها را تسخیر نمود و دشمنان شما را ذلیل کرد».(۲) ولید به وصیت عبدالملک عمل کرد و رضایت حجاج را بر هر چیز دیگری مقدم کرد. به عنوان مثال؛ وقتی عمر بن عبدالعزیز که از طرف ولید فرماندار مدینه بود، نامه ای برای ولید نوشت و از ظلم حجّاج نسبت به اهل عراق نزد او شکایت کرد، ولید برای رضایت حجّاج، وی را از فرمانداری مدینه عزل کرد و سپس به حجاج نوشت که چه کسی را فرماندار مدینه بگذارد؟ و حجّاج در پاسخ وی خالد بن عبدالله قسری(۳) خون خوار معروف را پیشنهاد کرد و ولید نیز چنین کرد.(۴) متقابلاً حجاج نیز پشتوانه مناسبی برای تقویت قدرت ولید بود. روزی ولید بی هوش شد و اطرافیانش گمان کردندکه از دنیا رفته است. در این مدت، بیش تر از همه حجاج بی تابی می کرد. وقتی ولید به هوش آمد، گفت: هیچ کس را در بهبودی ام خوشحال تر از حجّاج نمی بینم.(۵)

حجاج یکی از شش سفاک بزرگ تاریخ است. در زمان وی، تهمت تشیع بودن نه ضرورتاً اثبات آن برای کشته شدن کفایت می کرد. امام باقر(ع) درباره عصر وی می فرماید: شیعیان ما را در هر شهری به دست می آوردند می کشتند و دست و پاهای شان را به جرم شیعه بودن قطع می کردند. کسی که نامش به دوستی ما آشکار می گشت، زندانی می شد و مالش به غارت می رفت و خانه اش خراب می شد. این بلاها روز به روز شدت پیدا می کرد تا جایی که اگر به کسی می گفتند تو کافر هستی! بهتر دوست می داشت تا بگویند شیعه علی (ع) هستی.(۶)

به دستور حجّاج، قنبر غلام حضرت علی را احضار کردند. حجاج به او گفت: از دین علی بیزاری بجوی و گرنه دستور می دهم که تو را بکشند! قنبر گفت: مولایم علی به من فرمود: تو را بدون جُرم مانند گوسفندان ذبح می کنند. حجاج نیز دستور داد او را ذبح کردند! حجاج، کمیل بن زیاد را نیز احضار کرد تا او را بکشد، اما کمیل موفق به فرار شد. از این رو، حجاج حقوق طایفه کمیل را از بیت المال مسلمین قطع کرد و کمیل مجبور شد به خاطر طایفه اش خودش را تسلیم حجاج کند. حجاج دستور داد تا گردن کمیل را زدند. به دستور حجاج، سعید بن جبیر که از تابعین است و پشت سر امام زین العابدین نماز می خواند، دستگیر کردند و نزد او بردند. میان حجاج و سعید بن جبیر محاجه ای جالب درباره ابوبکر و عمر و دیگر خلفای اهل سنت روی داده که در نتیجه آن حجاج ناراحت شده و دستور به کشتن او را می دهد. سعید به هنگام کشته شدن، این آیه را خواند: وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفاً و ما أنا من المشرکین.(۷) حجاج دستور داد او را به طرف غیرقبله بکشید! سعید این آیه را خواند: فأینما تولّوا فثمّ وجه الله.(۸) حجاج دستور دارد او را به روی زمین انداخته و سر از بدنش جدا کنند. سعید این آیه را خواند: منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری.(۹) نهایتاً سعید را در حالی که روی بر زمین داشت، گردن زدند. ابن اثیر می نویسد: «موقعی که سر سعید روی زمین افتاد. سه مرتبه گفت: لا اله الا الله» و حجاج نیز پس از کشتن سعید، دیوانه شد و دائماً می گفت: «قیودنا، قیودنا؛ کُند و زنجیرهای ما، کُند و زنجیرهای ما».(۱۰)

مسعودی می نویسد: عبدالله بن هانی از خواص حجاج است. عبدالله بسیار بدقیافه و آبله رو و در سر او برآمدگی بود و دهن او کجی و چشم او پیچیدگی داشت. حجّاج به زور سرنیزه، دختر اسماء خارجه رئیس طایفه بنی فرازه و دختر سعید بن قیس همدانی رئیس یمانیه را برایش گرفت! حجاج روزی به عبدالله گفت: می دانی که تو لیاقت دختر رئیس فرازه و دختر رئیس یمانیه را نداشتی و من برای تو گرفتم! عبدالله گفت: این حرف از شما شایسته نیست؛ زیرا ما فضائلی داریم که همه عرب از داشتن آن محروم اند و فضائل ما چنین است: در مجلس ما هیچ گاه مذمّت عثمان نشده؛ هفتاد نفر از بستگان ما در رکاب معاویه درجنگ صفین کشته شدند، ولی در لشکر ابوتراب تنها یک نفر از ما کشته شد و آن هم مرد بدی بود؛ از طایفه ما هیچ کس، با زنی که از دوستان علی باشد ازدواج نکرده؛ زنان ما نذر کردند که اگر حسین کشته شود، ده شتر بکشند؛ هرکس از خاندان ما نام علی (ع) را توأم با بدگویی شنید، به او و حسن و حسین و مادرشان بد می گوید و… ناگهان حجاج گفت: همین طور هست، سعید. این ها که گفتی همه منقبت و فضیلت است.(۱۱)

ابن اثیر می نویسد: موقعی که حجّاج بر ابن زبیر غلبه نمود، به مدینه آمد و نسبت به اهل مدینه بدرفتاری و به برخی از آنها از جمله جابر بن عبدالله انصاری و سهل بن سعد توهین کرد. وی، برای توهین به آنان، بر دست های آنان قفل زد و بدتر این که لشکر خود را آزادی تمام داد و آنها را میان منازل مردم تقسیم کرد تا هتک حرمت کنند.(۱۲) آنچه حجّاج بدون جنگ کشت، صد و بیست هزار نفر بود. هنگامی که حجّاج از دنیا رفت در زندان او پنجاه مرد و سی هزار زن موجود بود که شانزده هزار آنان برهنه بودند. حجاج، زن و مرد را در یک زندان حبس می نمود. زندان های حجّاج، سقفی برای جلوگیری از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشت.(۱۳) در تاریخ ابن جوزی نقل شده آن گاه که زندانیان حجاج از شدت گرما زیر سایه دیوار می رفتند، پاسبانان با سنگ آنها را از دیوار دور می کردند. حجّاج به این زندانیان نانی می داد که از جو تشکیل شده و مخلوط به خاکستر و نمک بود. در زندان حجاج هر زندانی چند صباحی بیش تر زنده نمی ماندکه به رنگ سیاهان زنگی در می آمد. محدث قمی نیز می نویسد: حجاج روز جمعه برای نماز جمعه می رفت که صدای ناله زندانیان را شنید نزد آنان آمد و به آنها گفت: «إخسئوا و لاتکلمون». این تعبیر را قوم عرب برای ساکت کردن سگ به کار می برد!(۱۴)

توحش حجاج در پایان عمرش(۱۵) به اندازه ای شد که در یکی از خطبه هایش خطاب به اهل کوفه می گوید: من عازم حج هستم و فرزندم محمد را نائب خود قرار داده ام، دستور داده ام که حرف نیکوکاران را نپذیرد و از گناهکاران تان نگذرد. خباثت حجاج به اندازه ای زیاد است که عمر بن عبدالعزیز درباره وی می گوید: «لو جائت کل امه بخبیثها وجئنا بالحجّاج، لغلبناهم: اگر هر قومی خبیث خود را برای مسابقه در تعیین قهرمان خباثت بیرون آورد و ما نیز حجّاج را بیاوریم، در این مسابقه ما پیروز خواهیم شد».(۱۶)

سخت گیری ویژه نسبت به سادات

پس از واقعه کربلا، سادات حسنی بیش از سادات حسینی محور مبارزات سیاسی علیه حکومت های وقت بودند. دلیل این امر دو چیز است:

اول این که بسیار و بلکه قریب به اتفاق سادات حسینی در واقعه کربلا به شهادت رسیده بودند و جز امام سجاد و بنا به برخی منابع تاریخی، عبدالله کودک، کسی از فرزندان امام حسین زنده نمانده بود. این در حالی است که از فرزندان امام حسن جز قاسم که در کربلا به شهادت رسیده بود، بقیه همه زنده بودند و نسل آنها گسترش یافته بود. زیادت کمّی آنها به نفوذ و قدرت اجتماعی آنها نیز بار کیفی داده بود تا جایی که تا حدودی می توان گفت آنها به این دلیل قدرت و نفوذ داشتند که زیاد بودند.

دوم این که حتی آن گاه که اعقاب امام حسین به لحاظ کمّی زیاد شده بودند، حکومت های وقت نسبت به کنترل و نظارت آنها حساسیت بیش تری از خود نشان می دادند؛ چرا که آنها فرزندان قیام کننده کربلا بودند و ثابت کرده بودند که اگر فرصتی هرچند کم به دست آورند، چونان زید بن علی و یحیی بن زید بن علی باز هم قیام خواهند کرد.

دو مسأله فوق به شکل کاملاً متناقض نمایی باعث شده بود که سادات حسنی در هنگامه غفلت حکومت های وقت از جوهره هاشمیت و نیز غیرت دینی شان، فرصت بیش تری برای تدارک مبارزه با آنها را بسازند. قیام های حسن مثنی، حسن مثلث و… نمونه هایی از این مبارزات هستند. اما به رغم تفکیک ظریف میان موقعیت اجتماعی سادات حسینی و حسنی، آنها در یک چیز اساسی اشتراکی داشتند که از نظر حاکمان وقت آنها را در یک جبهه قرار می داد و آن، انتساب مشترک شان به خاندان علی و فاطمه بود؛ آنها فرزندان زهرا بودند و این به خودی خود، برای آزار و اذیت شان کفایت می کرد. از این رو، بنی امیه، بنی مروان و بنی عباس هرکدام به شیوه های مخصوص خودشان همت خود را در خشکاندن این شجره طیبه جزم کرده بودند. برخی از اقدامات آنها علیه خاندان سیادت و امامت به شرح ذیل است:

۱. زید بن علی: پس از این که یزید بن عبدالملک از دنیا رفت، برادرش هشام بن عبدالملک به تخت حکومت نشست و راه و روش او را در پیش گرفت. وی به فرماندار مدینه «خالد بن عبدالملک» دستور داد که بر بنی هاشم سخت بگیرد و او نیز چنین کرد. زید بن علی به قصد شکایت از وی به شام آمد تا خود هشام را دیدار کند، اما هشام به او اجازه ملاقات نداد و پس از این که او پافشاری کرد، به شکل توهین آمیزی (همراه کردنش با یک غلام، جای نشستن ندادن به وی در دارالاماره و…) او را به حضورش پذیرفت، اما در مجلس حضورش، باز او را به دلیل این که فرزند یک کنیز بود، تحقیر کرد و حتی با اهانت، از امام محمد باقر (ع) به عنوان «بقر» یاد کرد! و در نهایت نیز دستور داد که او را از کاخش بیرون کنند.(۱۷) زید پس از این واقعه به کوفه آمد و بنای قیام و اعتراض گذاشت. هزاران نفر از شیعیان کوفه، مدائن، واسط، موصل و حتی خراسان با زید بیعت کردند.(۱۸) جنگ میان زید و یوسف بن عمر ثقفی فرماندار بصره و کوفه درگرفت و ضمن تلفات زیادی که دو طرف دادند، نهایتاً زید شهید شد. یحیی بن زید، جسد پدرش را مخفیانه در جویی دفن کرد و آثار آن را مخفی کرد و روی آن را علف ریخت تا کسی از آن اطلاعی نیابد، ولی یاران هشام بالاخره آن را یافتند و به دستور وی، قبر را نبش کردند و بدن زید را بیرون آورده، گوش و بینی او را بریدند و نزدیک کناسه کوفه به دستور هشام به دار آویختند. پس از مدتی سرش را بریدند و بدنش را به مدت پنج سال به طور عریان آویزان کردند. عنکبوت بر عورت زید تنیده و عورتش را می پوشاند، ولی لشکر بنی امیه با نیزه، بافته عنکبوت را قطع می کردند، اما باز، شب، عنکبوت می بافت و صبح لشکریان از بین می بردند، تا این که گوشت های بدن زید از جلو و عقب سست شده و عورت را پوشانید. از سو ی دیگر؛ چوبه دار او شب ها نورافشانی می کرد و از روشنایی آن سواره ها استفاده می کردند و از بدن او نیز بوی عطر بر می خواست و این داستان، خود وسیله ای برای انتشار عقیده تشیع و تثبیت آن گردید. به ویژه آن که مردم برای تبرک نزد چوبه دار زید می آمدند و آن جا عبادت می کردند.(۱۹) آن گاه که ولید بن یزید متصدی خلافت شد، به فرماندار کوفه نوشت: زید را با چوبه دارش آتش بزن و خاکستر آن را به باد بده. فرماندار چنین کرد و خاکسترش را هم در ساحل فرات به باد داد. به دستور هشام، سر زید را به مدینه بردند و به رغم مخالفت و اعتراض مردم به مدت یک شبانه روز نزد قبر پیامبر اسلام(ص) آویزان کرد و سپس آن را به مصر فرستاد و هفت روز آن را بر در مسجد جامع مصر نصب کرد و از مردم خواست که به روی آن تف فرستند و لعن کنند. در نهایت مصریان، آن سر مبارک را دزدیدند و نزدیک جامع «ابن طولون» دفن کردند.(۲۰) احتمالاً مسجدی که در مصر معروف به مسجد الحسین است، مدفن سر نوه او زید بن علی باشد.

۲. حسین بن علی بن حسین: در عصر هادی عباسی یکی از فرزندان عمر بن خطاب، به نام عبدالعزیز فرماندار مدینه شد. وی، بر اولاد علی سخت می گرفت و دستور داده بود که آنها حق ندارند از مدینه خارج شوند و باید هر روز خودشان را به دارالاماره معرفی کنند. عبدالعزیز، اولاد علی را متهم به شرب خمر می نمود و بر آنان تازیانه می زد و در میان بازار گردش می داد. روزی عبدالعزیز، حسین بن علی بن حسین را احضار کرد و سخنان ناپسندی گفت و او را تهدید به قتل نمود و آن قدر بدگویی کرد که حسین را وادار به قیام علیه خود نمود. عبدالعزیز، حسین و عده ای از اولاد علی را که با او بودند در سرزمین فخ، شش میلی مکه کشت و سه روز بدن آنان را بر روی خاک گذاشت تا حیوانات درنده و پرندگان از آنها استفاده کنند. او حتی اسیرشدگان از یاران حسین را هم گردن زد.۲۱ ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین می نویسد: مادر حسین که در فخ کشته شد، زینب دختر عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بود. منصور، پدر، برادر، عمو و شوهر این زن را کشت و هادی (نوه منصور) فرزندش حسین را. از این پس، زینب از شدت غم و اندوه، تا زمانی که از دنیا رفت، لباس مویی می پوشید.(۲۲)

۳. یحیی بن زید بن علی: پس از هشام، ولید بن یزید به حکومت نشست. وی شخصی خوشگذران، شراب خوار همدم با آوازه خوانان و زنان معشوقه اش بود. او رسماً ملازم آوازه خوان داشت و چنان بدان ها وابسته بود که به ابوکامل آوازه خوان شامی گفت که بدون تو، من، مثل یک زن بچه مرده بی اراده و ناتوان هستم. هم چنان که وی روزی از آواز ابن عائشه آنقدر به وجد آمد که بر آلتش بوسه زد و به وی هزار دینار جایزه داد و سپس او را سوار بر قاطری کرد و گفت با قاطرت بر فرش های دربارم عبور کن. ولید، حوضی پر از شراب داشت که در آن با فواحش شنا می کرد. روزی در این حوض آن چنان از خود بی خود شد که با دخترش زنا کرد. غرور ولید به اندازه ای بود که روزی به قرآن تفأل زد، آیه ذیل آمد: «و استفتحوا و خاب کل جبار عنید و من ورائه جهنم و یسقی من ماء صدید».(۲۳) وی به قدری عصبانی شد که به قرآن تیراندازی کرد و در ضمن آن این شعر را خواند: «أتوعّد کل جبار عنید / فها أنا ذاک جبار عنید إذا ما جئت ربک یوم حشر / فقل یا رب خرقنی الولید: آیا دشمنان ستم گر را وعده عذاب می دهی؟ من همان دشمن ستم گر هستم. آن گاه که روز قیامت نزد خدایت رفتی بگو! ولید مرا پاره کرد!» در زمان حکومت ولید، یحیی بن زید بن علی در جوزجان خراسان علیه ظلم و ستم خاندان اموی قیام کرد و میان او فرماندار ولید در خراسان سلم بن احوز مازنی درگیری پیش آمد که در نتیجه آن، یحیی به شهادت رسید. مازنی سر یحیی را برید و به عنوان هدیه برای ولید فرستاد و بدنش را در خراسان به نمایش گذاشت. بدن یحیی مثل بدن پدرش که سال ها آویزان بود، تا زمانی که ابو مسلم خراسانی قیام کرد، بر دار بود. ابومسلم پس از این که مازنی را گشت، بدن زید را از دار پایین آورد و بر آن نماز گذارد و دفنش کرد. مردم خراسان به مدت هفت روز برای یحیی به عزاداری پرداختند. نکته قابل توجه این که در آن سال، هر پسری که در خراسان به دنیا آمد، مردم، نامش را یحیی گذاشتند.(۲۴)

۴. قتل عام سادات: حمید بن قحطبه طائی طوسی می گوید در یکی از شب ها هارون مرا احضار کرد و به من دستور داد شمشیرم را بردارم و هرچه خادمش می گوید اجرا کنم. خادم مرا به منزلی برد که در آن سه اتاق و در حیاتش یک چاه بود. خادم درب اتاق اول را باز کرد. درون آن اتاق، بیست نفر بودند که دارای موهای بلند بودند در میان آنان، پیرمرد و جوان دیده می شد. آنها با غل

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.