پاورپوینت کامل پیامبر، قریش و خردورزی در سیاست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پیامبر، قریش و خردورزی در سیاست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پیامبر، قریش و خردورزی در سیاست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پیامبر، قریش و خردورزی در سیاست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۴
مقدمه:
هدف از تحلیل سیره سیاسی پیامبر و روش حکومتی ایشان در حوزه های گوناگون چیست ؟این تحلیل باید واجد چه شرایط و ویژگی هایی باشد؟ باید گفت که تحلیل زندگی پیامبر و به ویژه سیره سیاسی ایشان می تواند ما را به اصولی رهنمون سازد که می توان از آنها به عنوان راهکارهای عملی در سیاست ورزی و حکومت مداری استفاده کرد. سیره نویسی موجود درباره پیامبر دغدغه چندانی در ریشه یابی کنش های پیامبر و استنباط اصول کلی از رفتار پیامبر ندارد. در حالی که چنین رویکردی بسیار ضروری است و می تواند در درک بهتر مسائل آن دوران به ما کمک کند. با تحلیل سیره نبوی می توان به رویکرد حاکم بر حکومت ها، تصمیم گیری ها و نیز تدابیر پیامبر پی برد و از آن در امور سیاسی استفاده کرد. در واقع می خواهیم بدانیم که رفتار پیامبر در برخورد با دشمنانشان در دوره ها و مقاطع مختلف بر اساس چه رویکردی قابل تبیین است؟ از آنجا که رسیدن به اصول کلی در تبیین این رفتار می تواند زمینه ساز پیروی از این اصول باشد، چگونگی دستیابی به این اصول و شیوه وصول به آنها از اهمیت حیاتی برخوردار است. یکی از ابهاماتی که همواره می تواند راه دستیابی به چنین اصولی باشد، منشا رفتارهای پیامبر اعظم(ص) است؛ زیرا سؤال این است که آیا تصمیمات پیامبر بر اساس وحی بوده، یا بر اساس عقل و تدابیر فردی ایشان و پس از مشورت با اصحاب بوده است؟ در واقع اینجا مسأله ای جدی در میان است. آیا کنش های پیامبر در عرصه های مختلف، عقلانی است یا وحیانی؟ اگر وحیانی است چگونه برای ما قابل درک است؟ و چه کاربردی می تواند برای ما داشته باشد؟ و اگر عقلانی است، نسبت آن با وحی چیست؟ چه رابطه ای بین وحی و عقل در کردار سیاسی پیامبر وجود دارد؟
پاسخ به این سوال اساس هرگونه مطالعه در سیره نبوی و استنتاج اصول کلی از آن است. انتخاب هر یک از این دو رویکرد، مسائل خاص خود رابه همراه دارد. برای مثال اگر ما معتقد باشیم که کنش ها و کردارهای پیامبر به طور عام ریشه در وحی داشته است، آیا به نوعی خود را در فهم و تجزیه و تحلیل آن ناتوان کرده ایم؟ این دیدگاه زمانی قابل قبول تر می نماید که به تعریف وحی هم نظری داشته باشیم. علامه طباطبائی در تبیین وحی می نویسد:
«وحی یک نوع تکلم آسمانی (غیر عادی) است، که از راه حس و تفکر عقلی درک نمی شود، بلکه با درک و شعور دیگری است که گاهی در برخی از افراد به خواست خدایی پیدا می شود و دستورات غیبی؛ یعنی نهان از حس و عقل را، از وحی و تعلیم خدایی دریافت می کند … و لذا حقیقت آن برای ما که از این موهبت بی بهره هستیم، مجهول است».(۱)
اگر حقیقت وحی برای ما مجهول است، در صورتی که کردارها و کنش های پیامبر را رفتارهایی با ریشه های وحیانی صرف تلقی کنیم، آنگاه راه را برای فهم ماهیت آنها به روی خود بسته ایم؟ در صورتی که رفتارهای پیامبر جنبه وحیانی دارند، ما چگونه می توانیم سیره ایشان را مطالعه کرده و از آن، اصول کلی را برای خود استنتاج نموده و این اصول را در سیاست مداری و حکومت به کار ببریم؟ در واقع باید گفت که تأکید بر وحیانی بودن رفتارهای پیامبر و ناتوانی انسان در درک حقیقت وحی (بنا به گفته علامه طباطبائی) بدین معناست که امکان ارائه تحلیلی تاریخی و راهنما از تصمیمات سیاسی و به طور کلی تحلیل سیره نبوی، غیر ممکن خواهد بود. دراین زمینه برخی معتقدند که اساسی ترین مسأله حاکمیت رسول خدا این بود که آن حضرت برای اقدامات مهم اجتماعی به انتظار وحی و فرمان الهی می نشست، حتی اگر انگیزه ها و شرایط لازم برای انجام کاری فراهم بود، باز هم بدون اذن خدا دست به آن کار نمی برد.(۲) بنابراین اگر این تحلیل از جانب رویدادهای تاریخی نیز مورد تأیید واقع شود، باید گفت که وحی دور از دسترس ما هست و ما تنها می توانیم به نمود بیرونی اقدامات پیامبر اکتفا کنیم، که نمود بیرونی، بیانگر منطق عقلی کنش های ایشان است. انکار عقلانی بودن سلوک و رفتار پیامبر در انجام دادن رسالت و دعوت از نظر تاریخی ممکن نیست. تاریخ این نوع عقلانی بودن را به ما نشان می دهد.
این تحلیل درباره رفتار پیامبر بدین معناست که نمی توان از سیره نبوی و حتی به معنای اعم، از سنت نبوی به عنوان آموزه های سیاسی استفاده کرد.
در وهله بعدی باید گفت: حتی اگر ریشه و منشأ رفتارهای پیامبر را وحیانی بدانیم، از آنچه که می توانیم از آن حضرت یاد بگیریم ظاهر و رفتارهای ایشان و نمود بیرونی وحی است، که ظهور آن بر اساس مستندات تاریخی جنبه ای کاملاً عقلانی دارد.
اما در صورتی که کنش های پیامبر را کنش های عقلانی بدانیم، که در فضای متعارف انسانی و با توجه به مقتضیات هر حادثه و پدیده ای از ایشان بروز کرده است، آنگاه می توانیم از امکان صورت بندی اصول کلی از سیره سیاسی پیامبر بحث کنیم.
ما در این جا بر اساس رویکرد دوم که کنش های پیامبر را عقلانی تلقی می کند، به تحلیل یکی از مقاطع مهم زندگی ایشان می پردازیم: بر اساس این رویکرد،کنش های پیامبر به روش علمی و عقلی قابل مطالعه و تبیین هستند و اساساً تنها راه فهم رفتارهای پیامبر را آغاز حرکت از این مسیر وطی طریق در درون این رویکرد می دانند و تنها از این طریق است که می توان از آموزه های ایشان در عرصه سیاست و حکومت بهره برد و تنها در چنین رویکردی است که رخدادهای دوران پیامبر و نقش پیامبر در آنها قابل فهم و مطالعه به روش علمی است و رهیافتی برای به کارگیری آن است. در این نگرش، سنت پیامبر (به معنای گفتار و کردار ایشان) نوعی کنش عقلانی تصور می شود.
سیره پیامبر سیره یک صاحب رسالت و دعوت ومکتب است، که در همه مراحل با کوشش خستگی ناپذیر خود همه روش های عقلایی عصر خود را به کار گرفته است.(۳)
بنابراین یکی از ویژگی های اساسی گفتمان پیامبر، عقلایی بودن آن است. این جاست که این سخن عمیق امام علی(ع) قابل درک است که فرمود:
«یثیروا لهم دفائن العقول؛ پیامبر مبعوث شده اند تاخزانه های عقول مردم را بر انگیزانند و بشورانند».(۴)
یعنی پیامبر و رفتار ایشان، کاملاً دردرون منطق عقلی قرار دارد و حتی می توان گفت که وجه اساسی خاتمیت پیامبر که او را شایسته چنین مقام عظیمی می کند، رویکرد کاملاً عقلانی ایشان در برخورد با حوادث و وقایع گوناگون است.
البته این رویکرد ما با رویکرد مستشرقین غربی درباره پیامبر کاملاً متفاوت است. تحلیل آنان به معنای انکار وحی به پیامبر است. برای مثال مونتگمری وات در تحلیل وحی، از «تخیل خلاق» بحث می کند و معتقد است، که پیامبر انسانی بود که تصورات خلاق خود را در عمیق ترین سطح به کار گرفت و ایده هایی را خلق و در رابطه با محوری ترین مسائل وجود بشری مطرح کرد.(۵)
این رویکرد، کاملاً به دنبال نفی نبوت پیامبر و تبدیل وحی به تخیل خلاق است، در حالی که رویکرد ما به دنبال بیان این مساله است که ما از دسترسی به وحی ناتوان هستیم، ولی جلوه بیرونی رفتارهای پیامبر بیانگر عقلانی بودن کامل این رفتارها است که کاملاً می تواند از سوی ما به عنوان الگو مورد توجه باشد.
در مجموع رویکرد عقلی را به دلایل ذیل ترجیح می دهیم: اول اینکه، به طور کامل برای ما قابل درک نمی باشد؛ دوم این که، ظهور تاریخی کردارها وکنش های پیامبر (ص)به وضوح آن را ثابت می کند؛ سوم اینکه از منظر نسبت عقل و وحی هم قوی ترین روایت تلازم عقل وحی در اسلام می باشد.
حال با توجه به این مقدمه، سوال اساسی تری مطرح می شود و آن این است که اگر از منظر کنونی بخواهیم رفتار پیامبر را در مقابل قریش تجزیه و تحلیل کنیم، کدام یک از ره یافت های نظری کمک مؤثرتری می کند؟
در این مقاله بر اساس رهیافت رئالیستی، رفتار و کنش پیامبر در مقابل قریش مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت و نویسنده معتقد است که رفتار پیامبر در مقابل قریش تنها در درون مکتب رئالیسم قابل مطالعه است و می تواند ما را به نتایج مفیدی هدایت کند.
سؤال این است که منظور از این جمله که رفتارهای پیامبر در درون مکتب رئالیسم قابل مطالعه است چیست؟ منظور این است که رفتارهای پیامبر در مقابل قریش، میزان قدرت ایشان در مقاطع مختلف بوده است و در عین حال هدف اساسی ایشان حفظ و افزایش قدرت مسلمانان با توجه به متغیر فوق بوده است. به عبارت دیگر، پیامبر برای حفظ، تبلیغ و گسترش آیین جدید، نیازمند قدرت بود و ایشان برای به دست آوردن این قدرت تمام ملاحظات عقلی مربوط به رعایت حدود قدرت خویش را مورد توجه قرار داده و با سیاستی تدریجی به اهداف خود نائل گردیده است. بنابراین، پیامبر بر این اساس برای ما قابل فهم و درک است، که اولاً، رفتار او ناشی از عقلانیت و علم بشری او بدانیم و دوم اینکه، عنصر اصلی در سیاست ایشان در مقاطع مختلف، توجه به ملاحظات مربوط به قدرت، چه برای کسب آن و چه برای حفظ آن بوده است، که البته همه اینها با انگیزه نهایی حفظ و تبلیغ اسلام بوده و پیامبر(ص) توانست در عرض ۲۳ سال به این امر مهم نائل گردد.
پیامبر اکرم(ص) اهداف خود را هم بر اساس میزان قدرت خود تعیین می کرد و هم اینکه آن را با توجه به میزان قدرت خود پیش برد و در این راه از صلح، جنگ و مذاکره در وقت خود بهره می برد.
واقع گرایی و واقع بینی پیامبر از سوی دیگر بدین معناست، که پیامبر پیام فرا زمانی و فرا مکانی خود را با توجه به واقعیت های آن دوران پیش می برد. اگر چه محور رسالت و دعوت پیامبر توحید و اصلاح رابطه انسان ها با خداست، ولی واقع بینی وی درباره زندگی انسان آن عصر کاملاً ملموس است. عملکرد پیامبر در طول ۲۳ سال، عملکردی واقع گرایانه بوده و موفقیت آن هم از این روی است.
واقع گرایی در رفتارهای پیامبر در تمامی مقاطع کاملاً معلوم است، چه در دعوت، چه در جهاد، چه در سازماندهی حکومت و چه در سازماندهی اجتماع پر از اختلافات قبیله ای آن دوران. در واقع، واقع گرایی پیامبر به معنای توجه پیامبر به تمامی الزامات مادی و معنوی زمان، مکان و انسان های آن عصر بوده است.
با توجه به این مطالب، سوال دیگر این است، که مؤلفه های قدرت پیامبر، مؤلفه های مادی و طبیعی قدرت بوده است، یا مؤلفه های غیر مادی و ماوراءطبیعی هم در آن دخیل بوده اند؟ در اینجا هم باید گفت: با توجه به این موضوع که ما کنش پیامبر را کنشی با منشأ عقلانی تلقی می کنیم، مؤلفه های قدرت پیامبر هم مؤلفه های مادی قدرت بوده که در آن استراتژی و فرماندهی جنگی، میزان و تعداد نیروهای انسانی، ادوات جنگی، موقعیت نیروهای پیامبر و …تعیین کننده نهایی بوده و اتفاقاً هرگاه که این مؤلفه های مادی قدرت نادیده گرفته شده، نتیجه آن شکست بوده، که نمونه بسیار بارز آن، نافرمانی بخشی از نیروهای پیامبر در جنگ احد، بود که جنگ برده را به شکست در آن جنگ تبدیل کردند. موارد متعددی وجود دارد که نشان می دهد، مؤلفه های قدرت پیامبر مادی بوده و پیامبر کاملاً به این مؤلفه ها پایبندی عملی داشت و نتیجه اقدامات پیامبر هم – که پیروزی های بزرگی بود، – این موضوع را تأیید می کند.
بنابر این بار دیگر تأکید می شود که، دولتی که پیامبر در مدینه بر پا ساخت، با توجه به فضای جاهلی و فاسدی که در آن دوران بر شبه جزیره عرب حاکم بود، بدون هیچ گونه تردیدی دولتی مبتنی بر عقل و اندیشه بود، که توانست در مدت دو دهه آن ساختار قبیله ای و جاهلی را دگرگون نموده و در واقع با انقلابی آرام، حیات اعراب جاهلی را معنایی متفاوت ببخشد. هرچند که رسوبات آن ساختار قبلی همچنان در جامعه ای که پیامبر تاسیس کرده بود باقی ماند و بعدها موجب تحولات مهمی در درون این جامعه شد.
بنابراین، این نکته حائز اهمیت است که پیامبر بر چه اساسی به این هدف مهم نایل شد؛ زیرا خداوند متعال پیامبر را بنده و رسول خدا می نامد و آنچه را که ما با پیامبر در آن شریک هستیم همین بندگی است، و رسالت مختص پیامبر است. از این رو، از حضرت رسول اکرم(ص) خصیصه هایی را می توانیم به عنوان سیره راهنمای خود قرار دهیم، که وجه به ندگی اوست نه وجه پیامبری، و این وجه بندگی، واجد صفاتی، چون عقلانیت و واقع گرایی است که بطور جد باید مورد ملاحظه واقع شود. اعتبار وحجیت پیامبر برای ما به خاطر پیامبری اوست .اما پیامبر زمانی که به سیاست روی می آورند، سیاست ورزی عقلانی را در پیش می گیرند. منبع اعتبار پیامبر برای انسان مؤمن به خاطر وحی است و روش سیاسی ایشان هم عقلانی است. به عبارت دیگر، انتساب حجیت پیامبر به وحی، به معنای نادیده گرفتن سیره عقلانی ایشان نمی شود.
بنابراین، تجزیه و تحلیل رفتار پیامبر در مقابل قریش، مبتنی بر این مقدمه نظری و مؤلفه هایی است که در این جا به آنها اشاره شد.
در اینجا باید گفت که ما در تجزیه و تحلیل رفتار پیامبر به دنبال سیره نویسی عمومی نیستیم؛ زیرا در این زمینه کتاب های بی شماری به فارسی و عربی موجود است، بلکه هدف ما در این بحث پرداختن به همان روش پیامبر در برخورد با قریش و استنباط اصول کلی آن است. به همین دلیل به جزئیات رفتار پیامبر با قریش در طول ۲۳ سال نخواهیم پرداخت، چون آن را می توان در سیره های عمومی پیامبر مورد مطالعه قرارداد.
تجزیه و تحلیل رفتار پیامبر در مقابل قریش:
برای فهم پایه ها و قواعد حاکم بر رفتار پیامبر در مقابل قریش باید آن را به دو دوره تقسیم کنیم، که این دو دوره، در سیاست ها متفاوت، ولی در اصول کلی مشترک هستند، که بررسی دقیق آنها بیانگر این موضوع خواهد بود.
۱. پیامبر در مکه:
دوران مکه، دوران آغاز رسالت و دوران ضعف مؤلفه های قدرت پیامبر است. مورخین، حوادث و وقایع زیادی از فشارها، سخت گیری ها و حملات متعدد قریش را علیه پیامبر در این دوران ذکر کرده اند، که در کتب تاریخی متعدد موجود است. قریش دشمن اصلی پیامبر در کل دوران رسالت ایشان، چه در مکه و چه در مدینه بود و برخورد پیامبر با قبیله قریش – که خود نیز از آن بود – باموانع و دشواری های جدی ای مواجه بود. پیامبر(ص) برای غلبه بر این وضعیت که ریشه در پیوندهای استوار قبیله ای داشت، با مشکلات زیادی مواجه شد ولی توانست با یک جهت گیری کاملاً عقلانی و واقع گرایانه به تدریج بر همه آنها غلبه کند.
برخورد پیامبر با قریش در دوران مکه مبتنی بر سیاست کاملاً تدافعی و اجتناب از هر گونه درگیری است، که بتواند مانع از گسترش دعوت آن حضرت باشد.
بنابراین، پیامبر دعوت خود را به طور پنهانی آغاز کرد، که پنهانی بودن آغاز دعوت نیز از جوانب مختلفی قابل تعمق است، اما وجه بارز آن این است که پیامبر نمی تواند و نمی خواهد یک دفعه به آن ساختار قبیله ای نفوذ کند و برآن هجوم ببرد پیامبر اولین گام خود را در راه دعوت با توجه به میزان قدرت خود بر می دارد و این مرحله بنا به نقل اغلب تاریخ ها حدود سه سال ادامه می یابد. از این رو، نخستین مرحله کار رسول خدا در راستای ابلاغ وحی به جهانیان، معرفی خود به عنوان رسول خدا و سپس دعوت مردم برای شنیدن آیات الهی و پیروی از آن می باشد، که این امر درطی سه سال ادامه یافت و در عین حال در این دوران پیامبر اساساً خواسته ای از ایمان آورندگان در مورد کیفیت زندگی نداشت که بار سنگینی را بر آنان تحمیل کند، یا تکلیف فراتر از توان و ظرفیت آنان از آنها بخواهد.
اولین خواسته پیامبر کاملاً حداقلی است. پیامبر رسالت خود را با شعار لا اله الا الله آغاز کرد و در ابتدا اساساً کاری به اعتقادات قریش نداشت و تلاش می کرد تا واکنش مخالف آنان را بر نیانگیزد.
پیامبر در آغاز، آنان را به خود وا گذاشته بود و در نتیجه، قریش هم با او دشمنی نمی کرده. در این دوره سبک پیامبر، دعوت غیر رسمی بود و این زمینه گسترش پنهانی و تدریجی اسلام را فراهم کرد.(۶) پیامبر هم نسبت به این موضوع آگاهی کامل داشت، که مهم ترین انگیزه قریش در مخالفت با وی دفاع از منافع و امتیازات اقتصادی و قبیله ای فراوانی بود، که بت پرستی در مکه نصیب آنان می کرد.(۷) آیات اولیه هم که بر پیامبر(ص) نازل می شد، ناظر بر همین موضوع بود و بیشتر انذار و تبشیر مشرکین قریش بود. این آیات غالباً با اندرز و بشارت همراه است و بر سه مسأله تاکید می کند: وحی، توحید و آخرت.(۸) ولی قریش به هیچ عنوان به این آیات توجهی نمی کردند.(۹)
سخت گیری های قریش زمانی آغاز شد، که آنها احساس کردند، دین جدید نه تنها اعتقادات آنان، بلکه منافع ویژه آنان را نیز نفی می کند و این مسئله به ویژه برای اشراف قریش – علاوه بر خود قبایل قریش – سنگین آمد و پس از آشکار شدن اسلام در مکه و گرویدن شماری از جوانان، بردگان و حتی زنان به اسلام، روسای قریش عکس العمل نشان دادند و سخت گیری با پیامبر را آغاز کردند. قریش خود پیامبر را در معرض استهزاء و تهمت قرار دادند، اما پیامبر در مقابل آزارهای روانی قریش مقاومت و ایستادگی فراوانی کرد. در عین حال، ساختار قبیله ای حاکم در مکه و پیرامون آن در عین اینکه یک حفاظتی برای تازه مسلمان ها درمقابل دیگر قبایل ایجاد می کرد، موجب دست اندازی اشراف قبایل به زیر دست ها شد؛ زیرا قوت مناسبات خانوادگی از مرحله عشیره تا قبیله، همه را در چارچوب خاصی کنترل کرده بود. به طوری که گریز از آن امری دشوار و برای ضعفای قبیله امری نا ممکن بود. به همین دلیل، اشراف و بزرگان قبایل می توانستند افراد ضعیف تر قبیله را به دلیل پشت کردن به آیین اجدادی و بی احترامی به پدران، مورد تنبیه و آزارهای شدیدی قرار دهند. پیامبر برای برحذر بودن مسلمانان از این وضعیت به آنان دستور هجرت را صادر کرد، چون مبنای زندگی اجتماعی بر قدرت شخصی و قبیله ای بود و در پناه این قدرت می شد به هر کاری – ولو اینکه فطرت و وجدان انسان آن را بد بداند – دست زد. در نظام اجتماعی مردم مکه و عربستان، راهی برای بازداشتن ستمکاران از ستم کردن وجود نداشت.(۱۰)
پیامبر بعد از سه سال که دعوت خود را آشکار می کند، باز هم اهداف خود را بر اساس محدوده قدرت خود تعیین می کند. حال سؤال این است که آشکارتر شدن دعوت پیامبر در چه زمانی اتفاق افتاد؟ زمانی که حضرت حمزه عموی پیامبر به آیین او ایمان آورد. البته برخی هم این واقعه را بعد از ایمان آوردن عمر ذکر کرده اند.(۱۱)
در دوران دعوت پنهانی، قریش آزار و اذیت های فراوانی را بر رسول اکرم(ص) و تازه مسلمانان تحمیل می کرد، ولی بین آزار واذیت پیامبر و آنان تفاوت زیادی وجود داشت. قریش هرگز جرأت تعرض به حضرت را پیدا نکردند، ولی تازه مسلمانان را که هیچ قبیله ای از آنان طرفداری نمی کرد و یا قبیله آنها بسیار ضعیف بود، مورد آزار و اذیت جسمی هم قرار می دادند.
دلیل این امر این بود که پیامبر تحت حمایت ابوطالب و بنی هاشم بود. پیامبر علاوه بر عامل روحی و معنوی از یک عامل مهم قدرت هم برخوردار بود و آن حمایت بنی هاشم از ایشان بود، اگر قدرت بنی هاشم و شخص ابوطالب و در مرتبه بعد خدیجه نبود، وضعیت دعوت پیامبر در مکه سرنوشت کاملاً متفاوتی پیدا می کرد و این موضوع زمانی اهمیت پیدا می کند، که قدرت پیوندهای قبیله ای در عصر بعثت را مورد توجه قرار دهیم، به اندازه ای که بسیاری از بنی هاشم (به استثنای ابولهب عموی پیامبر) بدون اینکه ایمان بیاورند از پیامبر حمایت و حفاظت می کردند(۱۲) قبیله، سپر حمایت را ابتدا از پیامبر و در درجه دوم از مسلمانان برافراشت و از این دیدگاه، عامل اساسی در زنده ماندن، دعوت به شمار می آید.(۱۳)
ابوطالب مرد بزرگ مکه و حامی و یاور پیامبر از دوران کودکی بود. دردوران رسالت هم با دست و زبان از او حمایت می کرد و در راه دفاع از جان، دین و آیین پیامبر به رویارویی با مشکلات بزرگ و مشقت های طاقت فرسا می رفت.(۱۴)
از سوی دیگر، قدرت مالی و ثروت فراوان خدیجه هم در این دوران برای حفظ جان و زندگی مسلمانان هزینه شد، که به خاطر اسلام و آرمان های آن، سخت ترین مصائب را به جان خریدند.(۱۵)
همچنین، تاریخ مسلم، گواه بر این مطلب است که وجود قهرمانی؛ مانند حمزه، در حفظ و حراست از پیامبر و تقویت جناح مسلمانان تأثیر بسزایی داشت و بعد از اسلام آوردن او و برخورد شدیدش با ابوجهل – بزرگ ترین دشمن و آزار دهنده پیامبر – قریش تاحد زیادی از اذیت های خود کاستند. پیامبر بعد از این که حمزه اسلام آورد، توانست دعوت خود را علنی کند و به مسلمانان دستور داد تا از خانه زید بن ارقم بیرون بیایند.(۱۶)
بنابراین، پیامبر در آغاز رسالت خود دارای آن حدی از مؤلفه های قدرت بود، که بتواند مانع از تعرض فیزیکی قریش به شخص ایشان شود. اما در مقابل، تازه مسلمان ها که عمدتاً از طبقات پایین و بدون حامی قبیله ای بودند و خود پیامبر هم توانایی دفاع از آنان را نداشت، در نتیجه آزار و اذیت های فراوانی از سوی قریش به آنان وارد می شد. البته باز هم در کنار این افراد ضعیف، برخی از مسلمانان که از قبیله های عمده مکه بودند، توانستند از آزار و اذیت های قریش در امان بمانند و حتی به دیگر مسلمانان کمک کنند. با این همه این دسته از مسلمانان به شدت از سوی قریش در معرض آزار و اذیت بودند، ولی پیامبر به هیچ عنوان به آنان اجازه رویارویی با قریش را نمی داد و همواره آنان را به صبر و استقامت فرا می خواند. آیات قرآن نیز در این دوره مسلمانان را به صبر فرا می خواند.
مقاومت پیامبر در مقابل قریش و دعوت یاران معدود خود برای مقاومت هم با این چشم انداز بود، که بزودی اسلام گسترش پیداخواهد کرد. قریش هم با توجه به این موضوع که مسلمانان حامی قبیله ای نداشتند و نمی توانستند از خود دفاع کنند، به سیاست قهرآمیز خود در شکنجه مسلمانان ادامه می دادند و حتی بر شدت آن هم می افزودند، چنان که تداوم این وضعیت چشم انداز گسترش اسلام را تیره می کرد و موجب کاهش استقبال و گرایش مردم به اسلام می شد.
از این رو، پیامبر که به این یاران خود اجازه مواجهه با قریش را نداده بود، هجرت به حبشه و فرار از دست قریش را به عنوان یک پناهگاه مطمئن برای این قبیل از مسلمانان برگزید.(۱۷)
بنابراین علت اصلی مهاجرت پیامبر و یارانش این بود که پیامبر می خواست یارانش برای مدتی از آزار و شکنجه قریش در امان بمانند و علت اینکه بعضی از مسلمانان مهاجرت نکردند این بود که همه تحت تعقیب نبودند، بلکه آنانی که در طبقات پایین جامعه و فاقد حامی قبیله ای بودند بیشتر در معرض آزار و اذیت بودند، هر چند که همه مسلمانان اساساً نمی توانستند پیامبر را تنها بگذارند.(۱۸)
و لذا سیاست پیامبر، سیاست بسیار خردمندانه ای بود، چرا که آن حضرت با هرگونه مواجهه باقریش، معدود یاران خود را نیز از دست می داد، ولی اینک پیامبر از جانب آن مسلمانان اطمینان خاطر داشت و با آرامش بیشتری به دعوت خود ادامه می داد. همچنین از این طریق ضربه مهلکی به قریش وارد ساخت و قوت قلبی برای مسلمین فراهم کرد.
بعد از هجرت مسلمانان به حبشه، قریش تصمیم گرفت تا قبیله بنی هاشم را به عنوان تنها حامی پیامبر تحت فشار بیشتری قرار دهد و لذا تصمیم گرفتند تا آنان را تحت محاصره اقتصادی و اجتماعی قرار دهند. البته در مورد مدت محاصره که در طی آن خاندان بنی هاشم در شعب ابوطالب جمع شده بودند، اختلاف نظر است.(۱۹)
هدف قریش از محاصره اقتصادی تحت فشار گذاشتن بنی هاشم برای تسلیم رسول خدا(ص) به آنان بوده است. ولی بنی هاشم برای دفاع از جان پیامبر ترجیح دادند که مکه را ترک نموده و در شعب قرار گیرند.
دوران شعب ابوطالب، دوران سختی برای بنی هاشم و مقاومت آنان بود، که بنا به تعبیر حضرت علی برخی به خاطر دین و برخی هم به خاطر تبار این سختی را تحمل کردند.(۲۰)
ولی آنچه که مهم است، زمینه های مادی نقض پیمان قریش بود که بر اساس آن بین مشرکان اختلاف افتاده و مخالفان این عهد از قریش به طور مسلح قصد دفاع از بنی هاشم را داشتند و این موضوع موجب شد که مدافعانی همچون ابو جهل دیگر نتوانند در برابر آنان مخالفت کنند.(۲۱)
بر اساس روایتی، پنج تن از پنج شاخه مختلف قریش با هم به صورت نهانی قرار گذاشتند، که یک روز به هنگام اجتماع قریش در مسجد مکه همه با هم اعلام کنند که آن صحیفه یا معاهده نامه را نقض خواهند کرد و چون این پنج تن از پنج طایفه مهم قریش بودند مخالفت با آنان موجب ایجاد تفرقه و جنگ داخلی می شد. بنابراین، در اینجا هم دو عامل حمایت خاندان بنی هاشم از پیامبر و بعداً اختلاف قریش در ادامه پیمان و عهد خود موجب پیروزی بزرگی برای پیامبر و شکست بزرگ دیگری – بعد از هجرت مسلمانان به حبشه – برای قریش شد و آنان به لحاظ اخلاقی هم شکست سختی خوردند.
در واقع در این دوران مهم و حیاتی بود که ثروت خدیجه توانست کمک بزرگی به بنی هاشم کند تا آنان بتوانند به زندگی خود با حداقل ها ادامه دهند. اما بعد از شعب ابی طالب، پیامبر اکرم(ص) دو مؤلفه اصلی قدرت خود را از دست داد: مرگ ابوطالب و درگذشت خدیجه. دو یار و حامی بزرگ که شکوه و قدرت آنها در میان قریش عامل بازدارنده بزرگی در مقابل آنان ایجاد می کرد و مانع بزرگی در راه آزار و اذیت پیامبر(ص) به شمار می آمدند.
بعد از این، دیگر پیامبر تنهاتر از قبل شده بود و قریش در مکه نه تنها به پیامبر روی نیاوردند، بلکه تعرض فیزیکی به ایشان را هم آغاز کردند، که قبلاً به هیچ عنوان جرأت آن را نداشتند. (۲۴)
روسای قبایل پیرامون مکه هم به پیامبر توجهی نمی کردند و در نتیجه، چشم انداز تبلیغ وگسترش اسلام بسیار ناامید کننده می نمود. با این حال پیامبرتصمیم گرفت تا به طائف در نزدیکی مکه رفته و آنان را به اسلام فرا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 