پاورپوینت کامل از سفسطه ی قدیم تا شکاکیت جدید ۹۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل از سفسطه ی قدیم تا شکاکیت جدید ۹۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از سفسطه ی قدیم تا شکاکیت جدید ۹۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل از سفسطه ی قدیم تا شکاکیت جدید ۹۴ اسلاید در PowerPoint :

بدون شک آدمی همیشه طالب دانستن و «شناختن» بوده است. اما عمده دغدغه ی فکر بشر همواره آنالیز و فهم مقوله ی شناخت بوده و سرگذشت آرا و تفسیرها در این موضوع، قصه ای فکر آفرین و هول انگیز بوده است. تبیین فرآیند شناخت و سازوکار ذهن و ارتباط شناختاری آن با پدیدارها و واقعیت های بیرونی و لایه لایه بودن «فهم واقعیت» و ذومراتب بودن حقیقت علم از عصر یونان باستان تا به امروز موجب گشته تا عرصه ای از روشها و نگرشها و مکاتب فکری ـ فلسفی گوناگونی بوجود آید و از بستر این دغدغه ی معرفت شناختی، مسأله ی شک و شکاکیت موضوعی بحث انگیز و پردامنه بوده است. در همین راستا، این نوشته می کوشد تا سیر تاریخی شک و شکاکیت، از فکر یونانی تا امروز را ارایه نموده و بطور اجمال رهیافت های «دوره ای» این موضوع را در سه سطح کلی ارایه نماید.

دوره ی اول: رویکرد یونانی مآبی؛ دوره ی دوم: دوره ی میانه و دوره ی سوم: دوران جدید که با تأملات «دکارت»، «هیوم» و «کانت» وارد مرحله ی دوران مدرن و امروزین می شود و سپس جایی که شکاکیت معادل نسبیت (Relativisme) پیدا کرده و با رهیافت خاص و یتگنشتاین پایان می یابد.

۱.شک دوره ی اول ـ رویکرد یونانی

الف: به نظر می رسد فیلسوفان یونانی پیش از دیگران از مقولاتی مثل علم، یقین، جزم و آگاهی سخن گفته و بیش تر از همه دلنگرانِ یقین و شناخت واقعیت های هستی بوده اند. بنابراین حواس آدمی را بهترین و مطمئن ترین راه علم آموزی دانسته و فراتر از حس به چیز دیگری، برای کسب معرفت متمسک نمی شوند. بطور دگماتیک (Dogmatic) باور داشتند که اشیا و امور را چنانکه هستند می توان شناخت و چاره ای جز اعتماد به ذهن و عقل نیست. اما این تلقی جزم گونه پایدار نماند. و تأملات خاص پورن ـ در حدود سال ۳۶۰ قبل از میلاد ـ اولین ضربه را به شیشه ی یقین وارد ساخت و مطلق بودن معرفت و اعتماد مطلق به عقل را در حوزه ها و مدارس یونان و برخی آکادمی های دیگر دچار آسیب کرده و رفته رفته نوعی شک گرایی (Scepticisn) در مقابل دگماتیسم شکل گرفت. یکی صدر درصد به ذهن اعتماد می کرد و دیگری صد درصد ذهن را ناکافی می دانست. شک گرایی این تصور را ایجاد کرد که بجای آنکه ذهن انسان در بیرون از خود بدنبال واقعیت ها و امور بگردد، باید به درون ذهن خویش متمایل شود و حقیقت را از هویتی ابراکتیو و بیرونی به غوری ذهنی و سوبراکتیو تحویل بَرَد. شکاکیت «پیرون» این تلقی را بوجود آورد که نمی توان اشیا و امور را چنانکه هستند شناخت. حقیقت، چندان عریان و صید شدنی نیست، بلکه امری پنهان و محجوب است. نمی توان «حقیقت پنهان» و واقعیت را بدست آورد؛ زیرا ادراکات، تصورات و خیالات هر کس در فرآیند اوضاع و احوالِ مختلف، تابعی از ذهن فرد ادراک کننده است.

«آگریپا» (Agripa) و «گزنوفانس» (×enophanes) همداستان با «پیرون» به مقابله با حجیتِ عقل عامه برخواسته و راه شکاکیت را در مدارس و حوزه های یونان باز نمودند، اما آثار، نوشته ها و استدلالات انزیدموس و سکتوس و امپریکوس به توسعه ی بیش تر آن کمک کرد. آنان بر این نکته تأکید می ورزیدند که «همه ی امور یکسان و بدون تفاوت است» لذا نمی توان به هیچ چیزی حکم کرد؛ چون خطاها و اشتباهات مربوط به حکم است، حکم را بایستی معلق و در پرانتز گذاشت. «امپریکوس» بحث شک آوری را طبقه بندی و مشخص کرده و آن را به صورت گزاره های منطقی درآورد. بدین صورت که هر Aدر شرایط S1، چون B به نظر می آید و A در شرایط S2 چون c به نظر می آید، اما ما هیچ ملاک و معیاری مستقل از S1 و S2 در دست نداریم که به B و C حکم کنیم، در نتیجه ما نه می توانیم آن را ثابت کنیم و نه می توانیم نفی کنیم که A به راستی Bاست یا C. جمع بندی امپریکوس این است که B و C هر دو تقابل شکلهای ظهورند و هیچ راهی به درک و فهم A نمی گشایند. و این امر متناظر این مثال است که گاهی چیزی از دور کوچک به نظر می رسد، اما از نزدیک بزرگ جلوه می کند. هوا برای کسی سرد است و برای دیگری گرم.

امپریکوس تأکید می کند که: «برای نفی هر حکم و گزاره، دلایلی وجود دارد که به همان قدرتِ دلایل در اثباتِ آن کار می کنند؛ پس باید حکم میان دو امر متناقض را مطلق گذاشت؛ زیرا هرگز نمی توان دانست از دو گزینه ی متناقض کدامیک درست تر است. ما از چیزهای واحد و یکسان «برداشتهای» واحد و یکسان داریم»۱

در تلقی امپریکوس اصل بر تردید و شکاکیت است. به نظر او گفتار و سخنان هر کس باید حاوی کلماتی، مانند «نه هنوز»، «شاید» و «ممکن است» باشد. تنها می توان از «ممکنات» سخن گفت و امر امکانی نه به طور مطلق درست است و نه به طور مطلق نادرست. از هیچ آزمونی امکانِ برتر بودن استخراج نمی شود، فقط امکانات تازه باز تولید می شوند و در آنجا است که دانش و آگاهی ما به سوی یقین «میل می کند»، اما به آن نمی رسد.۲

نتیجه ای که از این بخش می توان گرفت این است که: شکاکیتِ «پیرون» و «امپریکوس» شک کلی و جهانی (Global) بوده است. و آنها گرچه هر حکمی را در مقام شناخت معلق می گذاشتند و از لحاظ تئوریک «اهل تعطیل» بودند، اما در عمل پیشنهاد می کردند که انسان مجبور است، آداب و رسوم کشور خود و قوانین و نهادهای آن را پذیرفته و بر اساس آن زندگی کند. مهم نقد آنها به تلقی جزم گرایی است و این تصور که رسوم و برداشت های ما درست است و از آنِ دیگران غلط.۳

ب: سوفیستها۴ بیش از هر مکتب و تفکری به شکاکیت کمک کردند و آنها اولین کسانی بودند که به عامل ذهن و شخص ادراک کننده در فرآیند معرفت و شناخت توجه کردند. «گرگیاس» از چهره های مطرح سوفیستها بود که از عدم یقین و از ناممکن بودن راهیابی به تمامیت وجود واقعیتها یاد کرده است. او «تنوع برداشتها» را نشانِ عدم توانایی هر کس از تکرار و فهم تجربه های کسی دیگر دانسته و اصولاً راه گفت و گو و مفاهمه را مسدود می دانست. او معتقد بود از طریق زبان نمی توان به تجربه های متفاوت و ناهمسان دیگری دسترسی پیدا کرد؛ زیرا چیزی در خارج وجود ندارد و اگر هم چیزی وجود داشته باشد، قابل شناخت نیست و به فرض که قابل شناخت باشد، قابل انتقال به غیر نیست و بطور کلی آگاهی، قابل انتقال و داد و ستد معرفتی نیست، گرگیاس تا جایی پیش رفت که نتیجه گرفت: «همه نادرست می گویند» اما در مقابل او «پروتاگوراس» از دیگر سوفسطائیانی است که کثرت گرا (Pluralist) بوده و معتقد بود که «همه می توانند درست بگویند». درستی و نادرستی، تابعی از خواست انسان و مبتنی بر نگرش افراد است. «انسان مقیاس همه چیز است؛۵ زیرا آنچه به نظر تو درست می آید، برای تو درست است و آنچه به نظر من درست می آید، برای من درست است؛ زیرا من و تو هر دو آدمی هستیم».۶

افلاطون در رساله ی تئتتوس، سخن پروتاگوراس را به این صورت تعبیر کرده است که نمودارها و ادراکات حسی برای شخص معتبر است. هر چیز برای من چنان است که بر من نمودار می شود و برای تو چنان است که برتو نمودار می شود. افلاطون این معنا را به نگرش دیگری مرتبط می سازد و آن تلقی «هراکلیتوس» می باشد که معتقد است: «همه چیز در حال شدن و صیرورت و حرکت دایمی است و چون هیچ چیزی وضع و قرار ثابتی ندارد، از این رو قابل شناخت عینی نیست و هر چیز هر دم بر هر شخص به گونه ای تازه آشکار می شود.»۷

نگرش پروتاگوراس، نگرشی نسبی است. او نسبیت را این گونه فرض می گیرد که: اعمالی که برای جامعه ی خاصی به نظر درست و پسندیده می آید، برای همان جامعه چنین است، مادامی که آنان چنین معتقد باشند. از این مطلب بدست می آید که رویکرد شناخت شناسانه سوفیستها استوار بر هستی شناسی هراکلیتوس است. لذا به رغم آنکه سوفیستها تفاوتها و اختلاف نظرهایی نسبت به هم داشتند، اما در این ایده مشترک بودند که همه چیز در حال دگرگونی پیوسته و تغییر دایمی است و اگر همه چیز در حال تحول و دگرگونی باشد، هیچ معرفت یقینی ای وجود نداشته و نمی توان به شناخت قطعی و نهایی رسید. هر فرد به «گونه ای خاص» امور را می شناسد و هیچ اصلی نیز بیرون از آدمی نیست. حقیقتِ عینی (Objective) و احدی بر انسانها تحمیل نمی شود.

ملاکات و اعتبارات را آدمها وضع کرده اند و هیچ ضابطه و معیاری بصورت جاودانه و قطعی وجود ندارد. از این رو ضوابط اموری قراردادی و موقتی بوده و به زمینه ی عرف و سنتها وابسته می باشند. از همین منظر است که «انسان میزان همه چیز است» چون اوست که همه چیز را «معنا» و موضع «هر چیزی را معین و مشخص می سازد.

نقد عمده ای که بر شکاکیت سوفسطایی وارد شده این است که: ادعای آنها خود، متناقض (Self Contrdiction) است؛ یعنی این مدعا که «راه دسترسی به معرفت یقینی و قطعی بسته به پذیرش همگان است»، خود حکمی قطعی نیست. به عبارت دیگر نقش گفتنِ اینکه در همه ی امور باید شک کرد، یا همه چیز مشکوک و غیر قطعی است خود، حکم بوده و مستلزم یقین است و این امر غلطیدن در تناقضی منطقی و معرفت شناختی است و در حقیقت از مصادیق سفسطه می باشد که با استفاده از ابزار عقل، بر ضد عقل برهان آورده شده است. اشکال دیگر اینکه نگرش شکاکانه ی سوفسطایی به تعطیلی عقل و معرفت منجر می شود.۸

«کاپلستون» در نقد اشکال فوق بر سوفیستها می گوید: «در اینجا سفسطه ای وجود ندارد»؛ زیرا هیچ امری مانع ورادع عقل و خرد نیست که خود را عرضه گاه نقد و نقادی قرار بدهد و ضعفها و کم و کاستیهای خود را جست و جو کرده و آن را پیدا کند. فرد شکاک اگر منکر وجود حقیقت مطلق است، گاه نیز ملزم به حقایق جزیی است، زیرا انسان موجودی است که طرح مسأله می کند اما در عین حال موجودی می باشد که جواب مسائل راهم می یابد.۹

عوامل و زمینه های مختلفی شکاکیت و نسبی انگاری یونانی را توسعه داد که تفصیل آنها در این مقال نمی گنجد، اما می توان از باب نمونه به یکی از آنها اشاره کرد: عامل مهم و تعیین کننده در تعدد آرا و عقاید در حیطه ی باورها بود، آنان می دیدند که کسی چیزی را صواب و حق می پندارد و دیگری همانرا خطا و ناصواب قلمداد می کند. ملل مختلف به حسب زمینه ها و شرایط جغرافیایی، جهان را متفاوت می بینند و برخی این عامل را مهم ترین معضل شکاکیت یونانی دانسته اند. به نظر می رسد که دور از واقع باشد؛ زیرا یونانیان در برخی از تاریخ خود ملتهای دیگر را «بربر» و غیر یونانی و عقب مانده می دانستند، اما وقتی گستره ی تمدن و فرهنگشان توسعه یافت و خود را با «جهان پیرامون خود»؛ مثل تمدن مصر و بابل و مردمان تراکیه و اسکوتیه مواجه دیدند؛ لذا هم از نظر معرفت شناختی و هم در مواجهه ی با فرهنگ ملل دیگر دچار شکاکیت بیش تر شدند و از دایره ی تنگِ یکسان انگاری و انحصارگرایی فرهنگ خویش به درآمدند. «و در چنین حالی طبیعی بود که مردم هوشمندی، مانند یونانیان از خود سؤالهایی بپرسند که آیا طرق گوناگونِ زندگی؛ اعم از محلی و ملی، آیین های دینی و اخلاقی، صرفا قردادی هستند یا نه؟ آیا فرهنگ، یک فرمان مقدس و برخوردار از تأیید الاهی است، یا می تواند تغییر کند، اصلاح و جرح و تعدیل شده و تکامل یابد».۱۰

شکاکیت یونانی عوامل دیگری را در نسبیت فرض می گرفت که از جمله ی آنها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱. تفاوت مزاقها و تعدد حواس آدمی. (مبتلایان به مرض دالتون، رنگ سبز را از سرخ تمیز نمی دهند، یا بیمار آکروماتیک قادر به تشخیص رنگها نیست)؛

۲. اختلاف بین حالات گوناگون آدمی، تکامل رشد فردی از دوران نوزادی تا کهنسالی، حالات خواب و بیداری؛

۳.اختلاف مناظر و مرایا؛ مثل چوبی که در آب فرو رفته باشد، به نظر شکسته می آید؛

۴. نبود ادراکات خالص و ناب در عرصه ی ادراک شناختاری؛

۵. طرق مختلف زندگی، تعدد اساطیر و نظامهای اخلاقی و تعدد نظامهای فلسفی.

همین عوامل و عوامل دیگری منجر به شکاکیتی نه از نوع لاادری گری (Agnosticisme) گورگیاس، بلکه به تفکیک حوزه ی عقل و ایمان شد که بیش تر تأملات خاص «مونتنی» و «پاسکال»؛ یعنی دوره ی دوم شکاکیت بود، که در ذیل به آن خواهیم پرداخت.

۲. شک دوره ی دوم ـ دوره ی میانه

شکاکیت یونانی به صور و شکلهای مختلفی به دوره های بعد منتقل شد. در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی مشکلات و معضلات مختلف کوشیدند تا از مجرای شکاکیت، نوعی اصالت ایمان (Fideism) و اعتقاد خود، نسبت به اسرار مستند به وحی و حقایق دینی عطف توجه کنند. مونتنی (۱۵۹۲ ـ ۱۵۳۲) و پاسکال (۱۶۶۲ ـ ۱۶۳۳) از نمایندگان چنین طرز تفکری بودند، اینها شک درباره ی امکان معرفت بشری را، بهترین مقدمه برای ایمان می دانستند و معتقد بودند که انسان صرفا از رهگذر چنین فرضی آماده ی قبول عقاید دینی می شود. مونتنی، دیالوگهای سقراطی و تأکید بر آموزه ی جهل را امری ضروری برای معرفت حقیقی می دانست و شعارش این بود که «چه می دانم» (Que Sais Je) و بر سر در اتاقش نوشته بود: «آنچه متیقّن است این است که هیچ چیز متیقّن نیست»۱۱ به نظر مونتنی انسانها به هیچ وجه درباره ی «شی ء واحد، عقیده ی یکسانی نداشته اند»۱۲.

ایمان گرایی «پاسکال» از آن جهت بود که نظرات و آرا را هدایت کننده ی به اعتقاد دینی نمی دانست. او در صدد نقد و بی اعتبار ساختن آرا و نگرشهایی بود که آموزه های دینی را پنهان و مغفول کرده اند. به نظر پاسکال اختلاف آرا و عقاید و تعدد اقوام و فرهنگها منجر شده است که «صواب این سوی کوههای پیرنه، خطای آن سوی آنها باشد.» از طریق عقل نمی توان به حقایق امور پی برد و به صحتشان اعتماد داشت.

ویلیام اُکام انگلیسی (۱۳۴۹ ـ ۱۳۰۰) نیز عقل را متمایز از حوزه ی ایمان می دانست. وی با تشکیک در ادلّه و براهین فلسفی در صدد ایمانی درونی و شهودی بود. به نظر او تنها نوع معرفتی که ما را به وجود یا عدم چیزی مطمئن می سازد، معرفت شهودی است. فهم بیواسطه ی امور به وسیله ی ادراک و واقعیت تصوّرات ما بعنوان داده های علم النفس امری است قابل مشاهده ی تجربی، اما برای دلالت آنها هیچ گونه واقعیت ذاتی نمی توان قایل شد. از این رو «اُکام» کوشید تا با زاید دانستن بخش زیادی از تصورات و تصدیقات در عرصه ی یقین متافیزیکی آن را امری موهوم و بی مورد بداند، او می گوید: «اشیا و امور را نباید بدون ضرورت افزایش داد، باید هر چیزی که ممکن بود، غیر از آنچه هم اکنون هست باشد.»۱۳

اما دغدغه ی معرفت شناختی و شکاکیتی که منجر به تفکیک حوزه ی عقل از ایمان شده است، عمدتا نقد یقین فلسفی را هدف گرفته بود و در صدد شکل بخشیدن نوعی نسبیت در فهم و احتمال گرایی معرفتی بوده است، از اینجا است که رفته رفته شک دوره ی سوم شکل می گیرد.

۳. شک دوره ی سوم ـ دوران جدید

شکاکیت یونانی بر همه ی دوره های بعد از خود تأثیر گذار بود، ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.