پاورپوینت کامل اسطوره و عقلانیت در حکمت اشراقی ۶۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اسطوره و عقلانیت در حکمت اشراقی ۶۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اسطوره و عقلانیت در حکمت اشراقی ۶۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اسطوره و عقلانیت در حکمت اشراقی ۶۵ اسلاید در PowerPoint :
گفت وگو از: علی رضا گنجی
حکیم سهروردی از قله های رفیع حکمت و فلسفه ی اسلامی است. وی با تألیف ده ها جلد کتاب و رساله و با سرگذشتی پربار و پرهیجان، تأثیر فراوانی بر فیلسوفان بعد از خود برجای نهاده است. در این فرصت که مصادف با کنگره ی شیخ اشراق است، به عنوان نخستین پرسش از زندگی شیخ اشراق آغاز کنیم.
در مورد سال تولّد حکیم سهروردی اختلاف نظر فراوان وجود دارد، برخی سال تولد او را بین سال های ۵۴۴ تا ۵۵۱ ذکر کرده اند؛ اما به احتمال قوی سال تولد او ۵۵۱ قمری است. شهاب الدین یحیی بن حبش سهروردی در سهرورد، از توابع زنجان کنونی بدنیا آمد، پدربزرگش را «امیرک» (به معنای امیر کوچک) می گفتند، که این امر نشان از تحوّل و دولتمندی خانواده ی او بوده است. حکیم سهروردی نوجوانیش را در همان منطقه گذرانده و سپس برای کسب علم و معرفت عازم شهر مراغه می شود و علوم رایج آن زمان را نزد استادانی؛ چون «مجدالدین جیلی» و «ظهیرالدین قاری» فرامی گیرد. نکته ی قابل توجه اینکه او همشاگردی فخرالدین رازی نیز بوده است. سهروردی سپس عازم اصفهان شده و به حوزه ی درس «ظهیر فارسی» و «فخرالدین ماردینی» ملحق می شود. حرکت بعدی حکیم به سوی ترکیه است. وی در آنجا مدتی از عمر خود را نزد سلطان آن دیار «قره ارسلان» گذرانده و نخستین اثر فلسفی خود؛ یعنی «الالواح العمادیه» را به او تقدیم می کند و پس از آن به شهر «حلب» می رود؛ شهری که پایگاه سلاطین ایوبی و فضای علمی آن به شدت ضد فلسفی بوده است. دورانی که حکیم سهروردی وارد شهر حلب می شود، دورانی است که ایوبیان تازه به قدرت رسیده و هنوز آتش اختلاف و درگیری بین ایوبیان و فاطمیان مصر به شدت شعله ور بوده است و از جانب دیگر منازعات کلامی و فلسفی در اوج بود، مخصوصا اینکه باید از موضع گیریهای خصمانه ی فقیهان سنّی، نسبت به اهل فلسفه و تصوّف یاد کرد.
حکیم سهروردی هنگامی وارد حلب می شود که، «ملک ظاهر» فرزند «صلاح الدین ایوبی» بر اریکه ی قدرت بوده است، لذا آنچه از متون تاریخی بر می آید این است که سهروردی با کلام گرم و گیرای خود و نیز با دانش شگرفش، بر حاکم جوان تأثیر به سزایی داشته و ظاهرا عده ای هم از این بابت احساس خطر می کنند، که این مسأله خود سبب بدگویی از سهروردی نزد «صلاح الدین» می شود و ماجراهای بعدی که منجر به قتل وی گردید.
صلاح الدین ایوبی حاکمی مستبد و در عین حال بسیار متعصب بود او وقتی رقیب قدرتمندی چون فاطمیان را در برابر خود می دید، با هر نوع ایده ای که رنگ و بوی اسلام فاطمی داشت به شدت مقابله می کرد. از دیگر سو او از فقیهان خواسته بود تا صف خود را متحد سازند و مردم را به وحدت در مقابله ی با دشمن صلیبی فرا بخوانند. در این برهه از تاریخ است که سهروردی در حلب ظاهر می شود، از یک طرف او حکیمی است که نسبت به امر سیاست بی توجّه نبوده و بنابر تئوری سیاسی خود که رنگ و بویی افلاطونی داشت، با مسأله ی حجّت و امام در تشیع پیوند خورده است. وی قایل است زمین هیچ وقت از عالم کامل در علم و عمل تهی نخواهد ماند، چرا که انسان کامل واسطه ی فیض خداوند است و تنها این شخص است که لیاقت زمامداری مردم را دارد.
از طرف دیگر می دانیم که او خود را حکیم کامل در علم و عمل دانسته و در نتیجه خود را شایسته ی حکمرانی می داند. آنچه از زندگی او می توان نتیجه گرفت و در رفتار او هم قابل ردیابی و مشاهده می باشد، تسلّط او بر «ملک ظاهر» فرزند صلاح الدین ایوبی است که به نظر می رسد از این حکمران جوان جهت رسیدن به مقاصد خود استفاده می برده است، اما بی باکی و تهوّرش خیلی زود آتش اختلافات بین او و فقیهان را دامن زد فقیهانی که نسبت به فیلسوفان و صوفیان نظر خوشی نداشتند، حال که خود را در برابر یک فیلسوف ـ صوفی که مدّعی هم بود، روبرو می دیدند، به مقابله با او برخواستند.
از جمله عوامل قتل او می توان به گرایش های شیعی او که برخی مستشرقان هم بر آن انگشت نهاده اند، اشاره کرد. علاوه بر اینکه «شمس تبریزی» اندیشه های اقتصادی و اجتماعی او را سبب ساز قتلش دانسته و می گوید: «شهاب الدین می خواست که این دِرَم و دینار را که سبب فتنه و بریدن دستها و سرها است برگیرد تا معامله ی خلق به چیز دگر باشد…».
از دیگر علل قتل او نیز می توان به مسأله ی باطن گرایی عارفانه ی او اشاره کرد، چرا که او اهل تأویل قرآن و حدیث بود و این مسأله می توانست مزید بر دیگر علل باشد؛ به هر حال این علل و عوامل پیدا و پنهان دیگر سبب شد، تا صلاح الدین علی رغم میل باطنی ملک ظاهر، دستور قتل او را صادر کرده و به فتوای فقیهان گردن نهد و جالب توجه اینکه ملک ظاهر بعد از قتل سهروردی به فقیهان بسیار سخت گرفت و حتی اموال بعضی از آنها را مصادره نمود.
درباره ی شیوه ی قتل او اختلاف نظر زیادی وجود دارد. عده ای می گویند: او را در زندان حلب خفه کردند و عده ای دیگر می گویند: او را محبوس کردند و به خُنّاق کشیدند، اما آنچه مشهور علما است، این است که او بر اثر گرسنگی به قتل رسیده است.
وضعیت فکری و فرهنگی دوران سهروردی چگونه بوده و چه تأثیراتی بر این حکیم پرسشگر که ذهن خلاق و فعالی داشته، گذاشته است؟
برای پاسخ به این سؤال باید قدری به عقب برگردیم؛ زیرا از یک طرف ورود تفکرات بیگانه به جغرافیای اسلامی واکنش های مختلفی را در پی داشت و از طرف دیگر اهالی سرزمین های گونه گون با عقاید و فرهنگ خاصّ هر منطقه به اسلام گرویدند و اینها به لحاظ فکری با مسایل جدیدی روبه رو شدند. از این رو نکته ی قابل توجه این است که، الاهیات ویژه ی این ادیان در برخورد با آموزه های اسلامی، رنگ و بوی خاصی یافت، به گونه ای که در برخی مواقع، ظاهر اسلامی آکنده از باطن دیگر می شد و نوعا اسلام رنگ و بوی جغرافیای اعتقادی ای را که بدان رسیده بود، پیدا می کرد.
همانگونه که عرض کردم ورود مباحث و تفکرات الاهیاتی از جانب بودیسم، مسیحیت، زرتشتیگری، یهودیت و علاوه بر اینها ترجمه ی حجم وسیعی از افکار بزرگانی؛ چون فیثاغورث، افلاطون، ارسطو، فلوطین و فیلون، باعث واکنش های گوناگونی شد که از جمله ی آنها می توان به سه جریان مهم اشاره کرد: اولین واکنش از جانب کسانی بود که اهل ظاهر بودند، اینان به شدّت با ورود این افکار و عقاید مخالف بوده و آن را دشمن دین تلقی می کردند؛ دومین واکنش از جانب کسانی بود که با روی باز آموزه ها را می پذیرفتند و آن را نه تنها مخالف شریعت نمی دانستند، بلکه تأیید کننده ی آن نیز به حساب می آوردند؛ سومین گروه کسانی بودند که با آن افکار و عقاید مواجهه ای گزینشی داشتند، لذا معتزلیان بیش تر تابع این دیدگاه بوده و اعلام می کردند که: می توان از جنبه های مثبت و مفید آن افکار، جهت فربه تر شدن مباحث دینی، سود جست. تاریخ فلسفه ی رسمی، با فیلسوف بزرگ اسلامی «الکندی» ـ که بسیار تحت تأثیر آرا و آموزه های یونانی و مصری بود ـ آغاز شد، اما ظهور فارابی فلسفه را پخته تر کرد، چه اینکه او کوشید تا میان فلسفه و دیانت، آشتی برقرار کند. از این رو اگر «فصوص الحکم» را از او بدانیم، او یک حکیم «نوافلاطونی» به حساب می آید. لذا در آثار فارابی، با افلاطونی ـ مسلمان شد ـ روبرو هستیم و پس از فارابی با «ابن سینا» روبرو می شویم که ادامه دهنده ی راه فارابی است، اما با شدت و دقت فراوان، که این خود زمینه ساز رشد و بسط فلسفه در عالم اسلامی است.
آثار به جای مانده از او به ویژه رسائلش نشان می دهد که گرایشات اشراقی نزد او عزیزتر از استدلالات مشّائی بوده است. او بارها متذکر می شود که من در کتب مشهورم، به سلیقه ی قوم قلم زده ام، اما خود اندیشه هایی دارم که مشرقی است. از جانب دیگر، کتاب گمشده ی او که اینک قسمت هایی از آن در دست می باشد، این احتمال را قوی می کند که او تصمیم به تأسیس حکمتی مشرقی داشته است. سهروردی به تعبیری کار خود را ادامه ی کار ابن سینا بر می شمارد، چنانکه در آغاز قصه ی «غربت غربی» به صراحت از ابن سینا نام می برد و رساله ی خود را تکمیل کننده ی کتاب «حی بن یقظانِ» او می داند. در اینجا باید از غزالی هم یادی بشود، چرا که او بود که ابن سینا را تکفیر کرد و با نوشتن کتاب تأثیر گذار خود؛ یعنی «تهافت الفلاسفه» تا سال های سال تفکرات فلسفی را به حاشیه راند، به گونه ای که محققان غربی تا همین اواخر، تفکر فلسفی در عالم اسلامی را ـ بعد از ابن سینا ـ خاتمه یافته می دانستند، در این برهه ی حساس است که سهروردی این جوان شوریده حال ظهور می کند و کمر به ترمیم خرابی های بنیاد فلسفه ی اسلامی، می بندد؛ یعنی در واقع می توان سهروردی را «آنتی تزِ» بوعلی و غزالی دانست.
تأثیرپذیری سهروردی از منابع گوناگون معرفتی، مطلبی است که تقریبا جمیع محققان بر آن توافق دارند، در این باره چه توضیحاتی دارید؟
سهروردی خود را احیاگر «حکمت خالده» می داند، حکمتی جاودانه که از آدم ابوالبشر آغاز می شود و در دو شاخه ی اصلی پیامبران و حکیمان بسط و گسترش می یابد. این حکمت به لحاظ جغرافیایی به منطقه ای خاص تعلق ندارد، اما در جغرافیای رمزی و مثالی او، اینان در شاخه ی شرقی تفکر جای دارند، که دو بستر اصلی برای ظهور داشته اند، اوّل بستر ایرانی ـ اسلامی؛ و دوم بستر یونانی. لذا سهروردی بارها تأکید دارد که جریان رود جاری حکمت خالده شاخه هایی در مصر، بابل، چین، هند و سایر جاها داشته است، به گونه ای که می توان او را «پلورالیست حِکمی» دانست.
سهروردی از یک طرف در آثار خود به حکیمان یونانی، ایرانی و حتی بودایی اشاره دارد که این مسأله شاهدی بر دسترسی او به متون گوناگون ملل و نِحَل دیگر است اما باید متذکر شد که میزان این دسترسی مشخص نیست، اما علاقه ی ویژه ی او به «هرمس» و جریان هرمسی و هم چنین «افلاطون» غیر قابل انکار است ـ از طرف دیگر او به صوفیان بزرگی؛ چون «با یزید بسطامی»، ابوالعباس آملی، ذوالنون مصری، سهل تستری و منصور حلاج، ارادت خاص داشته است. برخی برآنند که سهروردی «شعوبی» مسلک بوده است و باطن تفکر ایرانی را
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 