پاورپوینت کامل نگرش کارکردگرایانه به زبان ۵۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نگرش کارکردگرایانه به زبان ۵۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نگرش کارکردگرایانه به زبان ۵۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نگرش کارکردگرایانه به زبان ۵۴ اسلاید در PowerPoint :

«هراکلیتوس» یونانی گفت: «نه به من بلکه به کلام من گوش فرا دهید»، در ظهور عیسای مسیح(ع) آمده است: «زمانی که هنوز هیچ چیز به وجود نیامده بود، «کلمه» وجود داشت»۱ و خداوند از زبان فرشته ی وحی به پیامبر خاتم(ص) فرمود: «بخوان به نام پروردگارت که آفریده است»۲. همه ی این جملات بیانگر آن است که ابتدای پیوند میان آگاهی و زبان (نیز سخن و کلام) به خلقت انسان و هستی بازمی گردد. و زبان و کلام از سطح «وسیله بودن» به ساحتی «معرفتی و هستی شناسانه» منتهی می شود، گیرایی، دگرگونی و تحول ایجاد می کند، به کمک واژه ها و مفاهیم انسان را در کلیتی عام با جهان پیوند می دهد، امکان تجسم را میسّر می سازد، در کار ساخت وساز جهان دخالت می کند و به نیروی سحرآمیز و رازآلودی تبدیل می شود که برای «درک خویش» و «دیگری» در جهان هستی به کار گرفته می شود. زبان روح جسمیت یافته ای است که از طریق آن ملکوت را درک می کنیم و جهان های مختلف را تجربه می نماییم. زبان نیرو و کنش درونی ای است که پدیدارها و ساختارهای نهانی را فراتر از «حدیث نفس» هویدا می سازد، برای ساختِ جهان، به پدیده ای تبدیل می شود که مفاهیم معنوی، اخلاقی و اجتماعی را در آن درک می کنیم، و در تجربه ی جهان به صورت های مختلف پدیدار می شود، جهانی که گاه شکل می گیرد و تعین می یابد، و گاه می شکند و درهم فرومی ریزد. به همین دلیل زبان صرفا «رسانه ای» مادی نیست، بلکه به گفته ی «هولدرلین»۳ شاعر آلمانی «تعین هستی شناسی ما» و به بیان «گارامر» «همه ی تمکن آدمی» و در نظر «هومبولت»۴ «راز انسان بودن ما است».

مارتین هایدگر می گوید: «انسان حرف می زند، ما حرف می زنیم؛ وقتی بیداریم، وقتی خوابیم، همواره حرف می زنیم. حتی وقتی واژه ای بر زبان نمی آوریم، وقتی گوش می دهیم یا می خوانیم، حتی زمانی که گوش نمی دهیم و حرف نمی زنیم، بلکه به کاری مشغولیم و یا استراحت کرده ایم. ما به گونه ای مداوم حرف می زنیم. حرف می زنیم، چون حرف زدن طبیعت ما است… این حکم فقط به معنای این نیست که آدمی همراه با توانایی های دیگرش توانایی حرف زدن هم دارد، بلکه بدین معنا است که حرف زدن، انسان را قادر می سازد که انسان باشد… زبان نزدیکترین همسایه ی انسان است»۵.

رویکرد معرفت شناسانه به زبان مدعی است ذات زبان وضوح و آشکارگی است، زیرا هستی به خودی خود خاموش و صامت است و انسان با زندگی خود در جهان چیزهایی را کشف و استخراج می کند که از قبل آن ها را نمی شناخته است، و زبان مشخص می کند که چیزها چیستند، نسبتشان چگونه است و جایگاهشان کجا است.۶

زبان، گرچه نظامی در خود فروبسته (Self-Exclosed) است و با مجموعه ای محدود از واژگان و حروف سروکار دارد، اما همواره باز و بیکران است و از ظرفیت محدود واژگان درمی گذرد، پا در معانی، ایده ها، احساسات و نگرش ها می گذارد و به تعدد نیت ها، خواست ها، اراده ها و آگاهی ها عینیت می بخشد تا انسان از طریق آن در معانی شرکت جوید و در آن سهیم شود. انسان ها نسبت به گفته ها باز و گشوده می شوند، این گشودگی اسباب ارتباط و تماس را فراهم می سازد و این تعلق و وابستگی توانایی گوش فرادادن به یکدیگر را پیش روی می نهد.

«گفتن و شنیدن» در حیات جمعی انسان نشان دهنده ی آن است که انسان ها از ازل به هم وابسته بوده آند. گفتار، کلام و لوگوس (Logos) از آن جهت تعین هستی شناسی آدمی است که هر چیزی را در هستی به «هستی گشوده» تبدیل می کند، زیرا گفتن و شنیدن هر دو تجلی حقیقت از طریق زبان است و از نگاه هستی شناسی اگر کشف و بازنمایی حقیقت هر چیز به گشایش و نمود آن وابسته است، بازنمایی حقیقت از طریق گشایش زبان صورت می گیرد، زیرا گفتار از طریق زبان، روشنگر ماهیت هستی است.

گشودگی زبان در میان زندگی انسان ها نشان می دهد که هر زبان و گویش بشری با رنگ ها و تنوعات جغرافیایی ـ تاریخی بازگوکننده ی پرتوی از صحنه ی نمایش هستی است، هر زبان و گویشی، دیدگاهی (PointOfView) واگوینده از شمارش هستی است و از آنجا که بشر خود در این صحنه و بازی شرکت دارد و بازیگری از بازیگران است، زبان او نیز زبان نمایش می باشد. از این جهت، زبان امری عینی و از آن هستی است. برخی رویکردها در زبان شناسی معتقدند: «حتی علم، عقل، اخلاق، فرهنگ و جامعه، زاده ی زبان هستند»۷، زیرا زبان بر همه چیز پرتو می افکند و با سخن گفتن از خویش، به خود عینیت می بخشد. با گشوده شدن زبان گفتار و برخاستن بانگ معنادار آن هر امری خاموش، گویا می شود و هر چیزی خود را ظاهر و آشکار می سازد.

در اینجا چند رویکرد در زبان شناسی را معرفی می کنیم. تلقی کارکردی (Functional)، تلقی کنشی ـ ارتباطی (Communicate) و تلقی نمادین (Symbol). این سه رویکرد معتقدند که شناخت هر چیز به شناخت زبان آن وابسته است و زبان دارای خصلتی آشکارکننده و تبیین کننده می باشد.

زبان و تلقی کارکردی (Functional)

فیلسوفانِ تحلیل زبانی (که عمدتا ریشه در جهان انگلوساکسن دارند) کوشیدند رابطه ی معنا و آگاهی و به طور کلی رسالت فلسفه را از طریق مجاری زبانی، مورد بررسی قرار دهند. آرا و آثار آنان موجب گردید عقلانیت فلسفی به سمت آگاهی زبانی تحویل یابد، به همین دلیل هابز، لاک و هیوم سعی می کردند اهمیت «وضوح زبان» و کاربرد آن را در فعالیت عقلانی نشان دهند. کارهای جی.ای.مور (۱۹۵۸ـ۱۸۷۳)، برتراند راسل (۱۹۷۰ـ۱۸۷۲) و گوتلب فِرگه (۱۹۲۵ـ۱۸۴۵) در زمینه ی نسبت میان منطق و زبان و معناداری زبان عمومی تأثیر عمیقی بر آگاهی زبان گذاشت، اما تلاش ها و نظرات «لودویک ویتگنشتاین» (۱۹۵۱ـ۱۸۸۹) فلسفه ی زبان را وارد مرحله ی جدیدی کرد که هم چنان منشأ تأثیرات گسترده ای در این مسأله می باشد.

آرای فیلسوفان تحلیلی از نظر رهیافت و شیوه ی کار متفاوت بوده است، اما فرض مشترک همه ی آن ها این بود که «ما خواه در معنای یک مفهوم فلسفی مشغول باشیم، و خواه با حل یک مسأله ی فلسفی سروکار داشته باشیم، با مجموعه ای از الفاظ و گزاره ها سروکار داریم و کاربردشان را معین کرده ایم. فهم معنای لفظ مساوی با دانستن چگونگی کاربرد آن است. برای دستیابی به فهم کلماتی مانند راستی، عدالت و دموکراسی باید کاربردهای ممکنِ واژه ها را بفهمیم»۸. در این میان ویتگنشتاین بیش از همه بر مرکزیت کاربرد و حیثیت زمینه گرایانه ی زبان و الفاظ توجه می کرد. وی تلاش می کرد نشان دهد پرداختن به یک مسأله برابر با مشخص کردن راه های سخن گفتن درباره ی آن مسأله می باشد. به نظر او روشن بودن راه سخن گفتن درباره ی انواع موجودات جهان، در حکم روشن بودن «شیوه هایی» است که از آن سخن می گوییم. تفاوت این نگرش با دستگاه فلسفی ارسطویی این است که در فلسفه ی ارسطویی الفاظ و گفتار (منطق) آغاز مسأله و مقدمه ی اندیشه است، اما در نگرش تحلیل گرانِ زبانی به خصوص ویتگنشتاین این الفاظ و گفتار قلب مسأله و حتی راه حل آن است.

ویتگنشتاین در دوره ی دوّم حیات فکری خود (در دوره ی اول به پوزیتیویسم منطقی گرایش داشت) این سؤال را مطرح کرد که چگونه تأکید فلسفی بر زبان می تواند مسایل فلسفی را حل کند و شیوه هایی را که به واسطه ی آن در باب جهان می اندیشیم، روشن گرداند. وی توجه خود را به این مسأله معطوف کرد که نمی توان شیوه ای واحد و زبانی آرمانی و ایده آل تأسیس نمود و از طریق آن به انسان و جهان نگاه کرد. بنابراین طرحی را به نام «بازی های زبانی» (LanguageGame) ارایه می کند که در آن معتقد است بهترین راهِ فهم زبان، همان سخن روزانه و متداول است که آدمیان آن را به کار می برند و از کاربردش چاره ای ندارند. برای فهم رابطه ی زبان و معنا باید به چگونگی کاربرد آن در نزد مردم توجه کرد.

رابطه ی پزشک و بیمار، بنا و دستیار، استاد و شاگرد، خواجه و بنده، کارگر و کارفرما و… دستگاه های زبانی نیستند، بلکه موقعیت هایی زبانی هستند که به انحای گوناگون با هم متفاوت هستند. این روابط را فقط از مجرای کاربردشان می توان فهم کرد. در حقیقت این موقعیت های زبانی همان بازی های زبانی هستند و منظور از این بازی ها، داشتن همه ی مقتضیات و تبعات یک بازی می باشد. در نظریه ی زبانی (یا موقعیت زبانی) معنای هر واژه به کاربرد آن بستگی دارد و بیشتر سخن از حرکت های بازی به میان می آید تا بحث از حکم و یا تصدیق. در این فرایند کار فلسفه همچون

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.