پاورپوینت کامل بحران در مدرنیته ۷۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بحران در مدرنیته ۷۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بحران در مدرنیته ۷۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بحران در مدرنیته ۷۵ اسلاید در PowerPoint :

ترجمه: کاظمی جمال

اشاره:

به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان، مدرنیته و تفکر اروپا محور، در سرشت خود از نخوت و تبختری عظیم برخوردار است. این ویژگی، محصولِ ماهیت هژمونیک و استیلا طلب مدرنیته است. بر این اساس، غرور کبریایی دنیای مدرن رشدی روز افزون یافت تا آنجا که تمامی ارزش های کهن را فروشکست و مجموعه ای از نظام ارزشی جدید را برجای آن نشاند، به موازات آن انسان را غایت متعالی آفرینش «انسان» قرارداد و در درجه بندی عالم «خداوند» را در هلال تعلیق نهاد. اما سرنوشت مدرنیته و آفات و آسیب هایی که آفرید، ذهن همگان و حتی اروپاییان را نسبت به عمق و اصالت دنیای مدرن بر آشفت و بدین ترتیب بشر معاصر را در گرداب آشوبناک «بحران» و «اضطراب» غرقه ساخت. مطلب حاضر شرح دلکشی از این قصه ی اسفناک و در عین حال عبرت آموز است.

یکی از نوابغ ادبی فرانسه، در نوشتار جذابی که در سال ۱۹۱۹ به رشته ی تحریر درآورد، توجه همگان را به بحرانی جلب کرد که در طول قرن بیستم ذهن اروپاییان را گرفتار خود ساخته است. «پل والری» همانند «هملت» غرق در مساله ی عظمت و اضمحلال اروپا بود و تا زمان مرگش ـ در سال ۱۹۴۵ ـ بارها و بارها به این موضوع پرداخت.

در عظمت اروپا تردیدی نبوده و نیست. والری از عدم توازن قدرت سیاسی و عقلی اروپا با بقیه ی جهان سخت شگفت زده بود؛ اروپا با همه ی محدوده ی جغرافیایی کوچک خود که در واقع دماغه ی کوچکی در جوار قاره ی بزرگ آسیا است، قرن ها است که فرهنگ و اندیشه ی جهان را هدایت می کند. اروپا بخش برگزیده ی کره ی خاکی، مروارید فلک و مغز یک جسم درشت اندام به شمار می آید. برتری اروپا مرهون آن است که تالیف موفقی میان تخیل و منطق دقیق، شکاکیت و عرفان، و بالاتر از همه اشتیاق ملتهبانه و کنجکاوی به دور از همدلی برقرار کرده است. همه چیز به اروپا منتهی می شود و همه چیز ـ یا تقریبا همه چیز ـ از همین جا به مناطق دیگر سرازیر می گردد.۱

والری معتقد است که «تا کنون اینگونه بوده است»، اما جنگ های جهانی و شکنندگی تمدن های اروپایی او را عمیقا به فکر فرو برد. «ما جزو تمدن های آخرین هستیم و اکنون می دانیم که در آستانه ی فنا قرار داریم».۲ اما در حقیقت فنا یا دست کم زوال اروپا مدت ها پیش از جنگ جهانی اول آغاز شده بود.

اروپا شاید در سال ۱۹۱۴ به مرزهای مدرنیسم رسید. به گمان والری خصوصیت بارز مدرنیسم اختلال و تشویش در ذهن بود. شاید منظور او از تشویش و اختلال، فقدان هرگونه نظام ثابت ارجاعی برای زندگی و تفکر باشد. این فقدان را می توان این گونه تبیین کرد: «در اذهان فرهیخته ی غربی متنوع ترین تصورات و متناقض ترین اصول زندگی و آموزشی، در یک هم کنشی و هم زیستی آزاد با یک دیگر به سر می برند. این مسأله شاخصه ی اصلی دوران مدرن است».۳ به طور کلی زوال اروپا مدیون سیاست است، چرا که اروپا هیچ گاه موقعیت مستحکمی نداشته است، این قاره هم اکنون نیز تاوان این ضعف را می پردازد. صدور دانش و علوم کاربردی دیگران را توانا کرد و به واسطه ی آن نابرابری و عدم توازنی که علت برتری آن ها بود، از میان رفت. در نهایت به این دلیل و برخی دلایل دیگر، اروپا و انسان اروپایی مقهور اضطراب و دلهره گردید.

بحران نظامی ممکن است موقتی باشد، اما بحران اقتصادی امری پایدار است. اما بالاتر از همه «بحران ذهن» است که مهم ترین نشانه ی آن بحران در ادبیات، فلسفه و زیبایی شناسی است.

به این ترتیب والری همگام با بسیاری از معاصران خود، طلیعه ی دوران جدیدی از اضطراب در تاریخ غرب را پیش بینی کرد. پیش از آن که به این اضطراب که به گفته ی والری نشانه ی زوال غرب است، بیشتر بپردازیم، شایسته است به عظمت علمی و عقلی اروپا در طول قرن بیستم نظری دقیق تر و جامع تر بیفکنیم.

والری با همه ی بدبینی اش، نخستین کسی بود که می گفت عظمتی که اروپا در اغلب دوران های حیاتش واجد آن بوده، هم چنان بر جای خواهد ماند، اگرچه همواره نشانی از کاهش و کاستی در آن یافته خواهد شد.

درست است که حیات اروپای قرن بیستم تا اندازه ی زیادی بر ثروت و سرمایه ی عقلی متراکمی که از قرون پیشین به جای مانده است استوار می باشد، ـ برای مثال بسیاری از چهره های پرفروغ علم و فلسفه ی این قاره در قرن نوزدهم زاده شده و تحصیل کرده اند و بسیاری از مهم ترین آثار علمی آن ها پیش از سال ۱۹۱۴ به انجام رسیده است. انسان هایی مانند «فروید، ماکس پلانک، وایتهد، یونگ واینشتابن» همه در قرن نوزدهم می زیسته اند ـ و نیز درست است که با ظهور فاشیسم در میانه ی سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ بسیاری از مغزها به امریکا و سایر مناطق عالم مهاجرت کردند، اما نمی توان انکار کرد که در اروپا بین سال های ۱۹۰۰ تا ۱۹۵۰ دست کم در سه حوزه ی مهم اندیشه، یعنی علوم فیزیکی، روان شناسی و فلسفه افق های جدیدی گشوده شد.

نظریه ی «کوانتوم» و «فیزیک نسبیت» یک «انقلاب دو وجهی را در حوزه ی بی نهایت خُرد و بی نهایت بزرگ به وجود آورد».۴ این نظام جدید فیزیکی به لحاظ قوت و استواری مفاهیم حتی با نظام فیزیک کلاسیک نیز قابل قیاس بود. در حقیقت فیزیک جدید برخی از پیشرفت ها و مسلمات اصلی فیزیک کهن را در هم شکست. اما از آنجا که نمی توانستند این نظام جدید فیزیکی را به همان سرعت جهان مکانیکی نیوتن ترسیم و تصویر کنند، ذهن فرد عامی نیز نمی توانست به خوبی فیزیک نیوتن، فیزیک جدید را لمس کند و هم چنین نمی توانست تأثیری به عمق تأثیر فیزیک نیوتن را در سایر فرهنگ های بشری ایجاد کند. در حقیقت فیزیک جدید به طور غیر مستقیم و به واسطه ی فن آوری پرهیبت حاصل از آن مقبول طبع آدمیان قرار گرفت.

اما در حوزه ی فلسفه، تفکر مدرن موجب شد که تأملات و ژرف نگری های عمیق و بدیعی در خصوص طبیعت و ساختار ماده، زمان و مکان، علیت و تقدیر، معرفت شناسی و حتی خداوند صورت گیرد. میان علم ماده گرای کمونیست ها (آن طور که لنین در کتاب «ماتریالیسم و امپریوکرییتسیم» آورده بود) و فلسفه ی علم ایده آلیستی که در این زمان در اروپای غربی ظهور یافته بود، فاصله ی زیادی وجود داشت.

اگزیستانسیالیسم و روانکاوی نیز وارد زمینه های تازه ای شد و افق های جدیدی را گشوده بودند. این هر دو در قرن نوزدهم ریشه داشتند، چنانکه فیزیک جدید هم این گونه بود. اما هم اگزیستانسیالیسم و هم روانکاوی در قرن بیستم به ثمر نشستند، چرا که شرایط آن ها ـ یعنی حالت اضطراب و اغتشاش ـ در این قرن مساعد بود. علاوه بر این چون کانون توجه این دو مکتب به جای الکترون و طول موج «انسان» بود، به سرعت در فرهنگ عمومی رخنه و رسوخ کردند. اگزیستانسیالیسم که به باور عده ای «فلسفه ی قرن بیستم» است، در ادبیات و رمان جلوه کرد. روانکاوی هم که به گفته ی توماس مان «جنبشی جهانی» است، بر تمامی حوزه های عقلی، ادبیات، دیرینه شناسی، اسطوره شناسی، فرهنگ عامیانه، دین و تعلیم و تربیت تأثیر نهاد. «توماس مان» رمان نویس بزرگ قرن بیستم می گوید: «گزافه است اگر کسی بگوید که من به روانکاوی رسیدم، این روانکاوی است که به ما می رسد».۵

امتیاز خاص اگزیستانسیالیسم این بود که نقطه ی عزیمت جدیدی را در اختیار تفکر قرار می داد این نقطه ی عزیمت جدید از نقطه ی عزیمت تفکر «عینی» در فلسفه ی مدرن کاملاً متفاوت بود. به گمان فیلسوفانی چون «مارتین هیدگروژان و پل سارتر» فلسفه ی حقیقی محصول تفکری شخصی است و از دغدغه و درگیری متفکر در موقعیت حیاتی خاص و تأمل ژرف درباره ی این موقعیت فراهم می آید. هم چنین از هر گونه مشاهده با منطق فاصله گذار که از قضا سخت محل توجه ایدآلیسم پوزیتیویسم منطقی است، گریزان است. به همین ترتیب، امتیاز روانکاوی هم این بود که «عقل» انتزاعی فرو دست یا «من» را به خوبی وارسی می کند تا بتواند مبادی و ریشه های عاطفی و احساسی اندیشه و عمل را کشف کند. اگر روانکاوی نتوانسته است ناخودآگاه را کشف کند، اما در عوض تمام همت خود را مصروف جست وجو و تحقیق درباره ی آن کرده است. به خصوص در نظام های فروید و یونگ که اتورانک ـ یکی از اعضای مکتب فروید ـ قرن بیستم را به حق «عصر روان شناسی» نامیده است. چرا که تا کنون در هیچ دوره ای روان شناسی ضمن استقلال کامل از فلسفه تا بدین اندازه در تلاش های فکری اروپا اهمیت و محوریت نداشته است. باید توجه داشت که روانکاوی فقط یکی از مکاتب متعدد روان شناسی است و علاوه بر این مکتب می توان از مکاتب دیگری هم چون مکتب رفتارگرایی، مکتب یونگ و مکتب آدلر یاد کرد. حتی یک مکتب روان شناسی اگزیستانسیالیستی هم به وجود آمده که تحت هدایت روان شناسی سویسی «لودویگ بینسوانگر» رقیب فروید است.

با این همه، این فهرست سه گانه ـ فیزیک، اگزیستانسیالیسم و روانکاوی ـ تمام فعالیت های فکری اروپا در میان دو جنگ جهانی را در بر نمی گیرد. و نیز چندان دشوار نیست که فهرستی طولانی تر تهیه شود و مکاتبی مانند «پوزیتیویسم منطقی» که هنوز جنبشی خلاق در فلسفه است و مکتب اقتصادی «کینز» را هم در بربگیرد. تمامی این مکاتب کم و بیش تجربی هستند فهرست مزبور شامل ادبیات، هنر (خصوصا رمان و شعر فلسفی) و نظام های جدید الهیات هم می شود. برخی از این نظام های الهیاتی مانند «نئوارتدکسی» یادآور نظام های الهیاتی کهن تر هستند، اما برخی دیگر اساسا دیدگاه های جدیدی بنیاد نهاده اند.

اما چنان که والری گفت: به موازات عظمت، زوال همراه با اضطراب هم رشد می کرد. خود اروپایی ها واژه ی ترکیبی «عصر اضطراب» را برای توصیف آنچه در قرن بیستم اتفاق می افتد، ابلاغ کردند. اروپایی ها دیگر، نه درباره ی روشن گری رو به رشد زمانه ی خود بحث می کنند ـ آن گونه که در قرن هجدهم از آن سخن می گفتند ـ و نه در مورد عظمت جاودانه اروپا لب به سخن می گشایند، بلکه در حال حاضر بحث اصلی آن ها حول محور اضطرابی است که در وجود، فرهنگ و سرنوشتشان حس می کنند. «پل تیلیش» فیلسوف و متأله زمانه ها در میانه ی این قرن گفته است: «امروزه نامیدن دوران جدید به نام «عصر اضطراب» تقریبا خالی از اشکال است».۶ به اعتقاد تیلیش این اضطراب حتی مهم ترین آفرینش های اروپایی ها در ادبیات، هنر و فلسفه را آلوده و عفونت زده کرده است. به اعتقاد او اروپا وارد سومین دوره ی بزرگ اضطراب شده است که به لحاظ شدت و قوت با دو دوره ی اضطراب در «عصر باستان» و «عصر اصلاح دینی» قابل مقایسه می باشد. به نظر تیلیش شکل خاص و ویژه ی اضطراب در قرن بیستم ناشی از «بی معنایی» است. او بی معنایی را محصول این مسأله می داند که جهان جدید کانون معنوی خود را که می توانست به مسأله ی معنای زندگی پاسخی بدهد، گُم کرده است. این نظریه دیدگاه مشترک میان کسانی است که هنوز به یک گرایش دینی خاص وابسته هستند. برای مثال اشعار اولیه «ت.اس.الیوت» خصوصا شعر «انسان میان تهی» و نیز اشعار متأخر «و.اچ. اودن» را پس از آن که ایمانی دوباره به معتقدات دینی پیدا کرد، در نظر بگیرید. ذهن و روح «اودن» با اضطرابی که روح های غریب و بیمار در جهان جدید حس می کنند، درگیر است. او در کتاب «عصر اضطراب» این حالت را هم سنگ نوعی بیماری که از زندگی بدون هدف یا بدون اعتقاد پدید می آید، به شمار می آورد. در کتاب او چهار شخصیت وجود دارد که از شدت سرما به یک دیگر چسبیده اند. آن ها در جست وجوی سرزمین آرامش هستند و «احساس این که تاب و توانشان را از کف داده و با سماجت تمام در پی یافتن آب هستند، آنها را به حرکت وا می دارد». البته این نوع نگرش مختص متفکرین مذهبی نیست. اگزیستانسیالیستی های هنرمند و زیبایی شناس نیز اضطراب را با آگاهی انسان از زندگی در یک جهان پوچ و «عبث» مرتبط می دانند. اینان بر خلاف تیلیش تصور نمی ک

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.